حتی بوی این غذاها هم لاغرتان میکند:
آخرین مهلت تعویض کارتهای پایان خدمت:
استعمار چین!
جهان گویی همه دیوارچین است که هرجا می روی آثارچین است
امان از این همه کالای چینی زمین وآسمان بازارچین است
made in chaina بود حاکی ازاینکه هرآن چیزی که بینی کارچین است
یکی از این همه کالای چینی عروسکهای بی شلوارچین است!
فر موی سر رپ ها، فشن ها ز یمن و برکت سشوارچین است
به دوش دختران قرن حاضر به جای کوزه ای گیتارچین است
پسرهای جوان و پیر دنیا میان دستشان سیگارچین است
تو دانشجوی هرجایی که باشی نوشت افزارتو ابزارچین است
بخواهی یا نخواهی توی دستت مداد و دفتر و پرگارچین است
اگرتعمیرکار هرچه باشی سروکار توبا آچارچین است
همین شعری که دارم می نویسم به دستم یک عدد خودکارچین است
خلاصه اینکه هرچیزی که بینی به نوعی حاصل افکارچین است
ندارد هیچکس باورخدایا جهان در دست استعمارچین است
رضا الهامی
کد خبر: ۳۵۹۰۵۳
بهترين لحظات زندگي از ديد چارلي چاپلين...
To fall in love
عاشق شدن
To laugh until it hurts your stomach
آنقدر بخندي كه دلت درد بگيره
To find mails by the thousands when you return from a vacation.
بعد از اينكه از مسافرت برگشتي ببيني هزار تا نامه داري
To go for a vacation to some pretty place.
براي مسافرت به يك جاي خوشگل بري
To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقت از راديو گوش بدي
To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب بري و به صداي بارش بارون گوش بدي
To leave the Shower and find that the towel is warm
از حموم كه اومدي بيرون ببيني حو له ات گرمه !
To clear your last exam.
آخرين امتحانت رو پاس كني
To receive a call from someone, you don""t see a lot, but you want to.
كسي كه معمولا زياد نمي بينيش ولي دلت مي خواد ببينيش بهت تلفن كنه
To find money in a pant that you haven""t used since last year.
توي شلواري كه تو سال گذشته ازش استفاده نمي كردي پول پيدا كني
To laugh at yourself looking at mirror, making faces.
براي خودت تو آينه شكلك در بياري و بهش بخندي !!!
Calls at midnight that last for hours.
تلفن نيمه شب داشته باشي كه ساعتها هم طول بكشه
To laugh without a reason.
بدون دليل بخندي
To accidentally hear somebody say something good about you.
بطور تصادفي بشنوي كه يك نفر داره از شما تعريف مي كنه
To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours.
از خواب پاشي و ببيني كه چند ساعت ديگه هم مي توني بخوابي !
To hear a song that makes you remember a special person.
آهنگي رو گوش كني كه شخص خاصي رو به ياد شما مي ياره
To be part of a team.
عضو يك تيم باشي
To watch the sunset from the hill top.
از بالاي تپه به غروب خورشيد نگاه كني
To make new friends.
دوستاي جديد پيدا كني
To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person.
وقتي "اونو" ميبيني دلت هري بريزه پايين !
To pass time with your best friends.
لحظات خوبي رو با دوستانت سپري كني
To see people that you like, feeling happy
كساني رو كه دوستشون داري رو خوشحال ببيني
See an old friend again and to feel that the things have not changed.
يه دوست قديمي رو دوباره ببينيد و ببينيد كه فرقي نكرده
To take an evening walk along the beach.
عصر كه شد كنار ساحل قدم بزني
To have somebody tell you that he/she loves you.
يكي رو داشته باشي كه بدونيد دوستت داره
remembering stupid things done with stupid friends. To laugh .......laugh. ........and laugh ......
يادت بياد كه دوستاي احمقت چه كارهاي احمقانه اي كردند و بخندي و بخندي و ....... باز هم بخندي
These are the best moments of life....
اينها بهترين لحظه هاي زندگي هستند
Let us learn to cherish them.
قدرشون روبدونيم
"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگي يك هديه است كه بايد ازش لذت برد نه مشكلي كه بايد حلش كرد
وقتي زندگي 100 دليل براي گريه كردن
به تو نشان ميده
تو 1000 دليل براي خنديدن
به اون نشون بده.
چارلي چاپلين
دايره هاي روح...
افلاطون گفته روح دايره است;
من دايره هاي روحم را كشف كردم
5 دايره دور روحم كشيدم
و خودم را مركز اين دايره ها قرار دادم
مگر نمي خواستم خودم را كشف كنم؟؟؟
پس مركز آن دايره ها خودم بودم
در دايره اول نام افردي را نوشتم كه حال و هواي خوبي به من ميدهند
و در دايره پنجم كه دورترين دايره به مركز بود
نام كساني كه از دنياي من فاصله دارند و بيش ترين كشمكش را با آن ها دارم
همه ي ما دلمون مي خواد
كه احساسي خوب در مورد خودمون داشته باشيم
و گاهي اوقات نداريم
گاهي حال و هواي ما در مورد خودمان به تاثيري كه ديگران روي
ما مي گذارند بستگي دارد
اونايي كه در دايره آخر هستند سعي مي كنند
اعتماد به نفس ما رو از بين ببرن
نمي تواني كسي رو مجبور كني كه دوستت داشته باشد
گاهي حضور در كنار افراد نا مناسب باعث مي شود
حتي در مقايسه با تنهايي خودت بيشتر احساس تنهايي كني
در چنين وضعيتي تلاش براي ايجاد تغيير و تحول
ممكن است باعث شود راهت را گم كني
يا شايد باعث شود وجودت كه تو را ((تو )) مي كند از دست بدهي
گاه سال ها طول مي كشد تا ياد بگيري چگونه از خودت مراقبت كني
به همين دليل بسيار مهم است
افرادي را در اطراف خودت داشته باشي كه دوستت بدارند
حتي گاهي بيش تر از آن چه كه
خودت ميتواني خودت را دوست داشته باشي
در مواجه با افراد از خودت بپرس
اين فرد چه حسي در من ايجاد مي كند ..
در كنار او مي توانم خودم باشم؟
بااو مي توانم رو راست باشم؟
ميتوانم به او هر چه مي خواهم بگويم؟
در كنار او احساس راحتي مي كنم؟
وقتي او وارد اتاق مي شود چه حسي به من دست مي دهد؟
و وقتي مي رود چه حالي مي شوم ؟
وقتي با او هستم احساسات واقعي ام را پنهان مي كنم يا با او رو راستم؟
آيا او باعث مي شود احساس حقارت كنم يا اين كه به خودم ببالم؟
فلسفه وجود اون 5 دايره اي كه گفتم شناخت است .. نه پيش داوري
پس با خودت رو راست باش
با افرادي كه در نظر تو بد خلق اند مدارا كن
خودت را مقيد نكن كه چون به صرف اين كه با كسي در سر كار هر
روز اوقاتي را مي گذراني
بايد او را در دايره اول و نزديك به خودت جاي دهي
در دايره اول افرادي را بگذار كه از صميم جان به آنها اعتماد داري
حتي اگر هر روز آنها را نمي بيني
ولي وجود آنها باعث حس خوب و ارزشمندي در تو مي شود
از خودت بپرس
در مورد افكار و خواسته هايم به چه كسي مي توانم اعتماد كنم
آنها همان كساني هستند كه در دايره اول جاي دارند
با اين افراد قدرتمندي .......
ارزش ها ي مشترك با آنها داري
دوستاني خارق العاده
دايره دوم جاي كساني هست كه به رشد معنوي تو كمك مي كنند
مربيان ..آموزگاران
و شايد هم افرادي كه براي تنها وقت گذراني خوبند
بيرون رفتن و خنديدن
چيزي به تو اضافه نمي كنند
.ولي در عين حال هم باعث نمي شوند
كه حس بدي نسبت به خودت داشته باشي
دايره سوم همكارانت و اقوامت هستند
و شايد هم آدمهاي خنثي كساني كه نقش بسيار كوچكي
در چند ساعت از زندگي تو ايفا مي كنند
و تاثير آن ها نيز تنها همان چند ساعتي هست كه با آنها هستي
هيچ زماني در غير ساعت ملاقاتشان به آنها فكر نميكني
به راحتي مي شود با فرد ديگري جايگزين شوند
افراد اين دايره در محدوده كار و وظايف شان با تو هستند و لاغير
دايره چهارم سر آغاز عزم راسخ توست
آنها كساني هستند كه در كار تو اخلال ايجاد مي كنند
افراد اين جا لزوما با خود واقعي تو مرتبط نيستد
حتي ممكن است رييس اداره اي باشد كه دو را دور با آن در ارتباطي
افراد اين دايره در زندگي اجتماعي و حرفه ات مهم هستند ..
در كنار آنها نمي تواني راحت باشي
و وقتي آن ها را مي بيني آشفته و پريشان مي شوي
دايره آخرجاي دورترين افراد است
جاي آدم هايي است كه به تو لطمه زده اند ..تحقيرت كرده اند
كساني كه هيشه به تو انرژي منفي مي دهند و
احساسات زجر آوري را با آنها تجربه ميكني .
خوب اكنون كه جايگاه هر كس را تعيين كردي
اجازه نده كساني كه در دايره هاي آخر جاي دارند
مستقيما روح و روان تو را هدف قرار دهند
نگذار كسي اولويت زندگي تو باشه
وقتي تو فقط يك انتخاب در زندگي اوني...
يك رابطه بهترين حالتش وقتيه دو طرف در تعادل باشن.
هيچوقت شخصيت خودت رو براي كسي تشريح نكن
چون كسي كه تو رو دوست داشته باشه بهش نيازي نداره،
و كسي كه ازت بدش بياد باور نمي كنه.
وقتي دائم ميگي گرفتارم، هيچ وقت آزاد نميشي.
وقتي دائم ميگي وقت ندارم، هيچوقت زمان پيدا نمي كني
وقتي دائم ميگي فردا انجامش ميدي، اونوقت فرداي تو هيچ وقت نمياد.
وقتي صبح از خواب بيدار ميشيم، ما دوتا انتخاب داريم.
برگرديم بخوابيم و رويا ببينيم،
يا بيدار شيم و روياهامون رو دنبال كنيم.
انتخاب با خودته...
ما كسايي كه به فكرمون هستن رو نگران مي كنيم... به گريه مي اندازيم.
و گريه مي كنيم براي كسايي كه حتي لحظه اي به فكر ما نيستن.
اين حقيقت زندگيه. عجيبه ولي حقيقت داره.
اگه اين رو بفهمي،
هيچوقت براي تغيير دير نيست
نقشه مسیر حرکت امام حسین (ع) از مدینه به کربلا...
تصویر بزرگتر در ادامه مطلب
جملاتی از دکتر شریعتی درباره امام حسین (ع)...
در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی میکنند
اما برای حسینی که آزاده زندگی کرد٬ میگریند.
#####################
حسین بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود.
افسوس که به جای افکارش، زخم های تنش را نشانمان دادند
و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.
#####################
حسین (ع) یك درس بزرگتر ازشهادتش به ما داده است
و آن نیمهتمام گذاشتن حج و به سوی شهادت رفتن است.
مراسم حج را به پایان نمیبرد تا به همه حجگزاران تاریخ، نمازگزاران تاریخ،
مؤمنان به سنت ابراهیم، بیاموزد كه اگر هدف نباشد، اگر حسین (ع) نباشد
و اگر یزید باشد، چرخیدن بر گرد خانه خدا، با خانه بت، مساوی است.
#####################
این كه حسین (ع) فریاد میزند:
آیا كسی هست كه مرا یاری كند و انتقام كشد؟ «هل من ناصر ینصرنی؟»
مگر نمی داند كه كسی نیست كه او را یاری كند و انتقام گیرد؟
این سؤال، سؤال از تاریخ فردای بشری است و این پرسش از آینده است و از همه ماست.
#####################
امام حسین (ع) یك شهید است
كه حتى پیش از كشته شدن خویش به شهادت رسیده است؛
نه در گودى قتلگاه، بلكه در درون خانه خویش،
از آن لحظه كه به دعوت ولید - حاكم مدینه - كه از او بیعت مطالبه مى كرد، «نه» گفتُ .
این، «نه» طرد و نفى چیزى بود كه در قبال آن، شهادت انتخاب شده است
و از آن لحظه، حسین شهید است.
#####################
حسین ضعیفی که باید برای او گریست نبود...
آموزگار بزرگ شهادت اكنون برخاسته است
تا به همه آنها كه جهاد را تنها در توانستن مى فهمند
و به همه آنها كه پیروزى بر خصم را تنها در غلبه،
بیاموزد كه شهادت نه یك باختن، كه یك انتخاب است؛
انتخابى كه در آن، مجاهد با قربانى كردن خویش در آستانه معبد آزادى و محراب عشق،
پیروز مى شود .
و حسین «وارث آدم» - كه به بنىآدم زیستن داد -
و «وارث پیامبران بزرگ» - كه به انسان چگونه باید زیست را آموختند ...
#####################
آنها كه تن به هر ذلتى مى دهند تا زنده بمانند،
مرده هاى خاموش و پلید تاریخند
و ببینید آیا كسانى كه سخاوتمندانه با حسین به قتلگاه خویش آمده اند
و مرگ خویش را انتخاب كرده اند
در حالى كه صدها گریزگاه آبرومندانه براى ماندنشان بود
و صدها توجیه شرعى و دینى براى زنده ماندن شان بود
توجیه و تأویل نكرده اند و مرده اند، اینها زنده هستند؟
آیا آنها كه براى ماندنشان تن به ذلت و پستى، رها كردن حسین و تحمل كردن یزید دادند،
كدام هنوز زنده اند؟
#####################
ما داستان کربلا را از روز تاسوعا می دانیم و عصر عاشورا ختمش می کنیم؛
بعد دیگر نمی دانیم چه شد! داستان کربلا, نه از آغاز تاسوعا و یا محرم شروع می شود
و نه به عصر عاشورا و اربعین تمام می شود.
این است که از دو طرف قیچی اش کردیم و آن را از معنی انداختیم,
مثل قلبی که از داخل بدن در بیاوریم, که دیگر قلب نیست.
باید قلب را در این سینه و اندام بزرگ بشری
و در تسلسل عظیم یک دست تاریخ انسان بگذاریم؛
و آن وقت تپش پیدا می کند و آن وقت خون “حسین”, خون می شود.
اما الان از آن ماده تخدیری درست کرده ایم.
#####################
آنان که رفتند، کاری حسینی کردند.
آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند،
و گرنه یزیدیاند.
کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود...

سر نی در نینوا میماند اگر زینب نبود
کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود
چهره سرخ حقیقت بعد از آن طوفان رنگ
پشت ابری از ریا میماند اگر زینب نبود
چشمه فریاد مظلومیت لب تشنگان
در کویر تفته جا میماند اگر زینب نبود
زخمه زخمی ترین فریاد،در چنگ سکوت
از طراز نغمه وا میماند اگر زینب نبود
در طلوع داغ اصغر،استخوان اشگ سرخ
در گلوی چشمها میماند اگر زینب نبود
ذو الجناح داد خواهی،بی سوار و بی لگام
در بیابانها رها میماند اگر زینب نبود
در عبور از بستر تاریخ،سیل انقلاب
پشت کوه فتنه ها میماند اگر زینب نبود
شعری خطاب به مداحان و مرثیه خوانان...
1
چون خونِ خدا، بیا مسلمان باشیم
یا حداقل، شبیه سلمان باشیم
مولا، سگ آستان نمیخواهد مَرد!
او کرده قیام، تا که «انسان» باشیم
2
من خون خدا، شکوه بسم الله
گویندهی «لا اِلهَ اِلا اللهَم»
در سینه اگر محبت من داری
ارباب مخوان مرا، که عبداللهم
3
گفتی به من ارباب! خطا گفتی تو
شرمنده شدم ز دوست، تا گفتی تو
من بندهام و مقام من جز این نیست
شرک است به بنده ای «خدا» گفتی تو
4
غافل تو ز لا اله الا اللهی
هرگز به حریم «او» نداری راهی
در وادی شرک میروی، گمراهی
در عشق، اگر شدی حسین اللهی
5
وقتی که حسین را تو «سین» میخوانی!
در تعزیه، روضهی حزین میخوانی
یعنی که حماسه را غلط میفهمی
وقتی که ز کوه این چنین میخوانی
6
ای مرثیه خوان! گزافه گفتن کفرست
با لهجهی دین، خرافه گفتن کفرست
اسلام دو نور عترت و قرآن است
جز این، سخنی اضافه گفتن کفرست
7
با کرب و بلا، سراب میبافی تو
یک پرسش بی جواب میبافی تو
مفهوم حسین را نمیفهمی، حیف
با خون حسین، آب میبافی تو!
8
ای مرثیه خوان! ز چشم و ابرو بگذر
از خال لب و کمند گیسو بگذر
این مرد بزک کرده! ابو فاضل نیست
تکبیر بگو! از این هیاهو بگذر
9
غافل ز کرامت مُحرّم هستیم
دلدادهی بزم سوگ و ماتم هستیم
با خنجر جهل، سر بُریدیم از عشق
ما ابن زیاد و ابن مُلجم هستیم!
10
ای مرثیه خوان! ز های و هو میگویی
از رأس بریده و گلو میگویی
از داغ اسارت و تنور و گودال
پس کی ز حسین ُسرخ رو میگویی!؟
11
ای مرثیه خوان! ز نور جانت خالی ست
از پرتو معرفت، جهانت خالی ست
این روضه نمیدهد به ما حالی چون :
از عشق و حماسه، داستانت خالی ست
12
در مرثیهات، حسین تنها «سین» ست!
در کرب و بلا، شکسته ای غمگین ست
تو تاجر گریه ای و جای شک نیست
از تلخی سوگ، کام تو شیرین ست!
13
این روضه وضو ندارد و زیبا نیست
دنیا زده است، شیعهی مولا نیست
این «سین» که تو خوانده ای، به قرآن سوگند!
در سورهی سرخ ظهر عاشورا نیست
14
ای مرثیه خوان! نگاه تو زیبا نیست
چون روح تو، از تبار عاشورا نیست
گفتی سبب قیام دریا، آب است!
این روضه، شناسنامه دریا نیست
15
ای مرثیه خوان! روضه غفلت کافیست
با ذکر خرافه، کسب شهرت کافیست
از خون خدا، برادر من! شرمی
با سکهی کربلا، تجارت کافیست
16
ای مرثیه خوان! روح تو نورانی نیست
آیینه در این روضه که میخوانی نیست
بر روی حماسه میزنی سیلی تو
با دست خرافه، این مسلمانی نیست!
17
ای مرثیه خوان! کرب و بلا ماتم نیست
میراث حسین، درد و داغ و غم نیست
جان مایهی نهضت حسینی این ست :
«هر کس که به ظلم تن دهد، آدم نیست»
18
ای مرثیه خوان! زبان عاشورا باش
هم قبلهی کاروان عاشورا باش
با لهجهی سرخ عشق، همچون زینب
بر خیز و حماسه خوان عاشورا باش
( رضا اسماعیلی )
این وبلاگ، یک وبلاگ فنی، فرهنگی و تفریحی میباشد که مطالب گردآوری شده در آن، نقطهنظرات، سلایق و دیدگاههای نویسنده را در بر دارد.