اتفاقاتی که فقط در ایران میافتد...

اول روی عبارت زیر کلیک کنید.
سپس صبر کنید تا بازی کاملا Load شود
و سپس روی Enter و پس از آن بر روی Play کلیک کنید!!

اول روی عبارت زیر کلیک کنید.
سپس صبر کنید تا بازی کاملا Load شود
و سپس روی Enter و پس از آن بر روی Play کلیک کنید!!
جهان گویی همه دیوارچین است که هرجا می روی آثارچین است
امان از این همه کالای چینی زمین وآسمان بازارچین است
made in chaina بود حاکی ازاینکه هرآن چیزی که بینی کارچین است
یکی از این همه کالای چینی عروسکهای بی شلوارچین است!
فر موی سر رپ ها، فشن ها ز یمن و برکت سشوارچین است
به دوش دختران قرن حاضر به جای کوزه ای گیتارچین است
پسرهای جوان و پیر دنیا میان دستشان سیگارچین است
تو دانشجوی هرجایی که باشی نوشت افزارتو ابزارچین است
بخواهی یا نخواهی توی دستت مداد و دفتر و پرگارچین است
اگرتعمیرکار هرچه باشی سروکار توبا آچارچین است
همین شعری که دارم می نویسم به دستم یک عدد خودکارچین است
خلاصه اینکه هرچیزی که بینی به نوعی حاصل افکارچین است
ندارد هیچکس باورخدایا جهان در دست استعمارچین است
رضا الهامی
کد خبر: ۳۵۹۰۵۳
فرض بر این است که شما با تلفن این شعرای عزیز تماس گرفته اید و
شاعر محترم منزل تشریف ندارند و تلفن ایشان روی پیغام گیر است.
پيغامگير حافظ:
رفتهام بيرون من از كاشانهي خود غم مخور
تا مگر بينم رخ جانانهي خود غم مخور
بشنوي پاسخ ز حافظ گر كه بگذاري پيام
زان زمان كو باز گردم خانهي خود غم مخور
پيغامگير سعدي:
از آواي دل انگيز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پيغام تو خواهم گفت پاسخ
فلك گر فرصتي دادي به دستم
پيغامگير فردوسي:
نميباشم امروز اندر سراي
كه رسم ادب را بيارم به جاي
به پيغامت اي دوست گويم جواب
چو فردا برآيد بلند آفتاب
پيغامگير خيام:
اين چرخ فلك، عمر مرا داد به باد
ممنون توام كه كردهاي از من ياد
رفتم سر كوچه، منزل كوزه فروش
آيم چو به خانه، پاسخت خواهم داد
پيغامگير منوچهري:
از شرم، به رنگ باد باشد رويم
در خانه نباشم كه سلامي گويم
بگذاري اگر پيام، پاسخ دهمت
زان پيش كه همچو برف گردد رويم
پيغامگير مولانا:
بهر سماع از خانهام، رفتم برون، رقصان شوم
شوري برانگيزم به پا، خندان شوم، شادان شوم
برگو به من پيغام خود، هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم، جان تو را قربان شوم!
پيغامگير باباطاهر:
تليفون كرده اي جانم فدايت
الهي مو به قربون صدايت
چو از صحرا بيايم، نازنينم
فرستم پاسخي از دل برايت
به عکس زیر نگاه کنید،شما آبرت انیشتین را میبینید.
ولی حالا چند متر از مانیتور خود فاصله بگیرید و به عکس نگاه کنید، Marilyn Monroe را خواهید دید.

بقیه در ادامه مطلب

در این روش شما در راه پله دانشگاه کمین کرده و مقداری برگه دستتون میگیرید و سوژه مورد نظر رو مد نظر گرفته,در این هنگام برخورد شدیدی با طرف کرده و برگه ها پخش زمین میشود و شادوماد خم میشه برگه ها رو جمع کنه و یه دل نه صد دل زیرچشی عاشق شما میشه
شانس های ازدواج : دکترx, مهندس y و….(کمترین احتمال)
۲)روش اشرف خانومی:
در این روش شما به همراه اشرف خانوم و دوستان دم در نشسته و سبزی پاک میکنید, کلم خورد کرده و سرکه اضافه میکنید,پس از چند روز آنها شما را عروس گلم صدا کرده و صاحب خواستگار میشوید.
شانسهای ازدواج: رضا کچل, اکبر قصاب, علی مکانیک, موری عقرب, بهزاد کلاغ و …
۳)روش پلاستیکی:
در این روش شما برای خرید میوه و سبزی به بیرون رفته و کلی پلاستیک در دست خود هنگام برگشت دارید, در این هنگام یهو یکی میگه آبجی بذار کمکت کنم و یه دل نه صد دل از سر تا ته کوچه عاشقتون میشه
شانسهای ازدواج: فردین, بهروز وثوق, داداش کایکو, ملوان زبل و…
۴)روش جاده ای:
در این روش لاستیک ماشین خود را پنچر کرده و کنار جاده ایستاده تا فرد مورد نظر پیداش شه بیاد کمکتون,اگه ازطرف خوشتون نیومد با اخم میگید مرسی شوهرم الان میاد عوض میکنه و یارو میره,اگ از طرف خوشتون اومد ی کلمه میگید:آخه لباستون کثیف میشه.طرف ی دل نه صد دل با این ی کلمه عاشقتون میشه.
شانسهای ازدواج: در این روش شما با چهره های مختلف امکان روبرو شدن دارید اما نترسید, از قبیل:اکبر دماغ, چنگیز سیبیل, وحید گوجه, علی بربری, حسن خوشگله, سعید خیار, مجید کله, ممد گلخار, داود مایتابه و….
۵)روش کوهی:
در این روش شما به کوه رفته و بلند فریاد زده “من شیرینم” کجایی پس؟
شانسهای ازدواج: فرهاد تیشه باز (که جدیدا معتاد شده بهش میگن فرهاد شیشه باز)! خسرو پرویزززززز (که الان آدم شده فامیلیشو گذاشته پرویز اما ما قبلا تو محل خسرو مگس صداش میکردیم) و…
۶)روش شگفت انگیز:
در این روش شما از شارژ شگفت انگیز ایرانسل استفاده کرده و در قرعه کشی ایرانسل برنده یک دستگاه پورشه میشوید و صاحب میلیونها خواستگار می شوید !
شانسهای ازدواج: هرکی که فکرشو کنی

روزی دو نفر در جنگل قدم می زدند.
ناگهان شیری در مقابل آنها ظاهر شد..
یکی از آنها سریع کفش ورزشی اش را از کوله پشتی بیرون آورد و پوشید.
دیگری گفت بی جهت آماده نشو هیچ انسانی نمی تواند از شیر سریعتر بدود.
مرد اول به دومی گفت : قرار نیست از شیر سریعتر بدوم. کافیست از تو سریعتر بدوم…
و اینگونه شد که شاخه ای از مدیریت بنام مدیریت بحران شکل گرفت!
امتحان فیزیک
استاد سختگیر فیزیک اولین دانشجو را برای پرسش فرا میخواند و سئوال را مطرح میکند
شما در قطاری نشسته اید که با سرعت هشتاد کیلومتر در ساعت حرکت میکند و ناگهان شما گرما زده شده اید، حالا چکار میکنید؟
دانشجوی بی تجربه فورا ً جواب میدهد
من پنجره کوپه را پائین میکشم تا باد بوزد
اکنون پروفسور میتواند سئوال اصلی را بدینترتیب مطرح کند
حال که شما پنجره کوپه را باز کرده اید....
در جریان هوای اطراف قطار اختلال حاصل میشود
و لازم است موارد زیر را محاسبه کنید
محاسبه مقا ومت جدید هوا در مقابل قطار؟
تغییر اصطکاک بین چرخها و ریل؟
آیا در اثر باز کردن پنجره، سرعت قطار کم میشود و اگر آری، به چه اندازه؟
حسب المعمول دهان دانشجو باز مانده بود و قادر به حل این مسئله نبود و سرافکنده جلسه امتحان را ترک کرد
همین بلا سر بیست دانشجوی بعدی هم آمد که همگی در امتحان شفاهی فیزیک مردود شدند
پروفسور آخرین دانشجو را برای امتحان فرا میخواند و طبق معمول سئوال اولی را میپرسد
شما در قطاری نشسته اید که با سرعت هشتاد کیلومتر در ساعت حرکت میکند و ناگهان شما گرما زده شده اید، حالا چکار میکنید؟
این دانشجوی خبره میگوید؛ من کتم را در میارم
پروفسور اضافه میکند که هوا بیش از اینها گرمه
دانشجو میگه خوب ژاکتم را هم در میارم
هوای کوپه مثل حمام زونا داغه
دانشجو میگه اصلا ً لخت مادر زاد میشم
پروفسور گوشزد میکند که دو آفریقائی نکره و نانجیب در کوپه هستند و منتظرند تا شما لخت شی
دانشجو به آرامی میگوید
میدانید
آقای پروفسور، این دهمین بار است که من در امتحان شفاهی فیزیک شرکت میکنم
واگر قطار مملو از آفریقائیهای ... باشد، من آن پنجره لامصب را باز نمیکنم
این کامپیوتر ما ویروسی شده، چیکارش کنیم؟
الان یه کامپیوتر توپ تو بازار چنده؟
این پسر من همش پای بازی کامپیوتره، مشکلی پیش نمیاد؟
فیل.....تر شکن تازه چی اومده؟ ; )
چطوری میشه پسورد یکی رو فهمید؟ (يارو به عشقش شك داره!!!!)
چطور میشه فهمید دخترم تو اینترنت چیکار می کنه؟
این عکسای ما همش یهو پاک شده، بدبخت شدیم چیکار کنیم؟
کامپیوتر من بالا نمیاد، چیکارش کنم؟
کی میای پیش ما یه حالی به این کامپیوترمون بدی؟ سي دي هاي جديدتم بيار!!!!!
الان ویندوز چی خوبه؟!!!
چطوری میتونم سریع تایپ یاد بگیرم؟
يه لپ تاپ دست دوي مناسب توي دوستات كسي نميفروشه؟؟؟
به نظر تو رم بیشتر تو سرعت بازی تأثیر داره یا سی پی یو یا کارت گرافیک؟
بخوام کامپیوترم رو ارتقاء بدم چقد پام در میاد؟
الان بیل گیتس پولدارتره یا استیو جابز؟
به نظر تو ممكنه قيمت كول ديسك از اينم پايين تر بياد؟؟؟؟
بخوام با کامپیوتر پول در بیارم چیکار کنم؟
کلاس چی برم؟
ميگن نوكيا فلان مدل خوب آنتن نميده....اما من شكلشو خيلي دوس دارم....حالا به نظرت چيكار كنم؟؟
واسه این کامپیوتر ما مشتری سراغ نداری؟
با اين كامپيوترت يه كدي بزن همه كانال هاي ماهواره ما باز شه!!!!
چرا من تو وصل کردن دوربین دیجیتالم به کامپیوترم مشکل دارم؟
بلوتوث جديد چي داري؟ بفرست بياد!!!!!!!!!!!
اینترنت چنده؟!؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!
.....
و بالاخره: یکم این پسر ما رو نصیحت کن درس بخونه، اينجوري كه اين همش پاي كامپيوتره، هيچي نميشه آخرش!!!
.
.
.
و من ....انديشه كنان ، غرق اين پندارم كه اون 140 واحدی که ما (با بدبختي!!!) پاس کردیم، اینا کجاش بود؟
و نكته مهم تر اينكه با عدم پاسخگويي مناسب به پرسش هاي سوپرعلمي فوق، طرف پيش خودش ميگه معلوم نيست ٤ سال تو دانشگاه چه غلطي ميكرده اين بي سواد!!
مرغ , آهنگ جدایی ساز کرد / ناگهان از سفره ام پرواز کرد
از فراقش قلب بشقابم شکست / قاشق و چنگال من در غم نشست
دید او فیش حقوقم را مگر؟ / کاین چنین از پیش من بگرفت پر
مرغکم رفتی تو از پیشم چرا / کردی از پیش خودت کیشم چرا
من به تو خیلی ارادت داشتم / حشر و نشری با کبابت داشتم
خاطراتت مانده در کنج اجاق / سوخت قلب دیگ تفلون از فراق
ران و بال و سینه ات یادش بخیر / قلب چون آیینه ات یادش بخیر
با سس قرمز چه زیبا میشدی / خوب و دلچسب و دلارا میشدی
ای فدای ژامبون رنگین تو / سوپ های داغ و آن ته چین تو
ناز کم کن پیش ماها هم بیا / لطف کن , یک شام اینجا هم بیا
دستمان از گوشت دور است ای نگار / پس تو دیگر اشکمان را درنیار
زندگی بی تو جهنم میشود / سکته , اسبابش فراهم میشود
ای فدای قد قدایت باز گرد / ای دل و جانم فدایت باز گرد
بی تو باور کن که مردن بهتر است / از جهان تشریف بردن بهتر است
از خر شیطان بیا پایین عزیز / عشوه کم کن زهر در جامم مریز
تازگی از دیگران دل می بری / هرکه بامش بیش با او می پری
در نبود هیکل زیبای تو / دلخوشم با سنگدان و پای تو
پس چه شد آن بال های خوشگلت / لک زده ست این دل برای شنسلت
ذهن یخچالم پر است از یاد تو / بازگرد ای خوشگل تو دلبرو
تخم خود را لا اقل از ما نگیر / تا که با خاگینه اش گردیم سیر
خدایا پس چرا من زن ندارم؟
زنی زیبا و سیمین تن ندارم؟
دوتا زن دارد این همسایه ما
همان یک دانه را هم من ندارم
آژانس ملکی امشب گفت به من:
مجرد, بهر تو مسکن ندارم
چه خاکی بر سرم باید بریزم؟
من بیچاره آخر زن ندارم
خداوندا تو ستارالعیوبی
وبر این نکته سوءظن ندارم
شدم خسته دگر از حرف مردم
تو میدانی دل از آهن ندارم
تجرد ظاهرا”عیب بزرگی است
من عیب دیگری اصلا”ندارم
خودم میدانم این”اصلا” غلط بود
در اینجا قافیه لیکن ندارم
تو عیبم را بپوش و هدیه ای ده
خبر داری نیکول کیدمن ندارم؟
اگر او را فرستی دیگر از تو
گلایه قد یک ارزن ندارم

اینم امتحان یه دانش آموز فوق العاده زرنگ؛ از نظر من نمرهي این دانشآموز کوشا و باهوش بیست باید باشد. خودتون قضاوت کنید...
برای ديدن سئوال و جواب امتحان این دانشآموز درس خون، به ادامه مطلب مراجعه کنید...
زنگ بزنی آژانس بین المللی انرژی اتمی، بگی یه ماشین می خوام
آخر شبا رفتگرا سوار جاروهاشون بشن برن خونه
موهات "فر" باشه , روش پیتزا بپزی
خانواده مذهبی باشه اسم دخترو بذاره سیندر الله
شب خواب ببینی که 1 ماه داری میری سر کار, صبح که بیدار شدی حقوقشو بگیری
پشه ها به جای اینکه خونمون رو بمکن، میومدن چربی های اضافه بدنمون رو می مکیدن
ماهی از آب در بیاد تو ساحل سیگارشو بکشه برگرده تو آب
ورودی ِ لاس وگاس بزنه :به شهر شهیدپرور ِ لاس وگاس خوش آمدید
همسر دلخواهت رو از بین گزینه های موجود دانلود کنی
بوق زدن ممنوع باشه ماشینتو بذاری رو ویبره
حراست دانشگاه دم در با دقت نگات کنه ، اشکالای آرایشیتو بگه ، برات درسش کنه. لوازم آرایش بهت قرض بده ، یادت بده چجور آرایشی بهت میاد
هر پشه ای وارد خونه ت شه در جا تبدیل شه به یه تراول 50 تومنی
رو مانیتورت مگس بشینه، با موس بگیریش، بندازیش تو ریسایکل بین
سايه ات سفيد باشه
تو گوگل سرچ می کردی "نیمه گم شده ی من " عکساشو واست می آورد راحت پیداش می کردی
شامپو ضدِ شوره بخوری ، دلشوره هات تموم بشه
بفهمن اصغر فرهادی دوپینگ کرده همه جایزه هاشو بگیرن
درخت خرما و گردو رو پیوند بزنی خرما گردویی بده
رگ قلبت بگیره به جای اینکه بالون بزنن پاراگلایدر بزنن
واسه کاردستی ِ مدرسه یه ساختمون ِ هشت طبقه ی 32 واحدی ِ اسکلت فلزی ببری
یه دختر رو برات نشون کنند با سنگ بزنیش
بری مکه به جای سنگ زدن به شیطون یه چاقو در بیاری بکنی تو شکمش خیال همه رو راحت کنی

|
بعد از افطاری ،همین یکشنبه شب |
|
رفته بودم منزل مشتی رجب |
|
در حدود هشت یا نه هفته بود |
|
همسرش از دار دنیا رفته بود |
|
تسلیت گفتم که غمخواری کنم |
|
این مصیبت دیده را یاری کنم |
|
رفت و ظرفی میوه آورد آن عزیز |
|
با ادب بگذاشت آن را روی میز |
|
در همین هنگام آمد خا له اش |
|
خاله ی هشتاد یا صد ساله اش |
|
او زبان بر حرف و بر صحبت گشود |
|
من حواسم پیش ظرف میوه بود |
|
در میان حرف او گفتم چنین |
|
آفرین ، به به ،هلو یعنی همین |
|
ناگهان آن پیرزن از جا پرید |
|
از ته دل جیغ ناجوری کشید |
|
داد زد الاف بودن تا به کی |
|
هی به فکر داف بودن تا به کی |
|
یک کم آدم باش این هیزی بس است |
|
داستان گربه و دیزی بس است |
|
مردکِ کم جنبه ی بی چشم و رو |
|
تو غلط کردی به من گفتی هلو |
*وقتی جوراب پاته، حتما دمپایی دستشویی خیسه!
*اگه سال تا سال یه قرون تو جیبت نباشه مامان و بابات نمی فهمند، کافی یه نخ سیگار تو جیبت باشه همه میفهمن!
*موقع فوتبال نگاه کردن هشتاد دقیقه میشینی چش تو چش تلویزیون هیچ اتفاقی نمی افته، یه دقیقه میری دستشویی، میای میبینی بازی 2-2 تموم شده!
*هرچقدر هم دلیل منطقی واسه خرید یه چیز داشته باشی، همیشه یکی اون نزدیکی ها هست که بگه سرت کلاه گذاشتن عجیب!
*وقتی پیاده باشی تاکسی گیرت نمی آد، اما وقتی با ماشین باشی توی ترافیکی از تاکسی ها گیر می کنی.
*هروقت گرسنه میای خونه، اون شب اتفاقی غذا ندارین. اما یه شب که بیرون غذا می خوری وقتی میای خونه می بینی غذای مورد علاقت رو درست کردن.
*تو یه ظرف آجیل اولین چیزی که می خوری یه بادوم تلخه.
*موقع درس خوندن پرزهای موکت هم واسه آدم جذاب می شه. دوست داری ساعت ها بشینی بهشون نگاه کنی.
*سر جلسه به دوستت که هیچی نخونده کل سوال ها رو برسونی و برگه هاتون با هم مو نزنه، نمره اون بیشتر می شه. این از قوانین ثابت مورفی هستش، شک نکن!
*اگه یک بار سر کلاس نری و استاد بگه جلسه بعد امتحانه، هیشکی بهت خبر نمیده! اما امان از اون روزی که یکی از اساتید حذف کنه، شونصد نفر یادت می افتن و بابای گوشیت رو در میارن از بس مسیج میدن که فلانی، استاد گفت حذفی!
*برای موفق شدن تنها یک راه وجود دارد، اما برای شکست خوردن راه های زیاد.
*اگه یه ماشین صفر بخری، هرچقدر هم مواظبش باشی و سعی کنی جای مطمئنی پارکش کنی، بازم خط روش می افته، ولی ماشین کهنه داغونت رو بزار وسط اتوبان کرج، شب بیا سالم برش دار.
*یه وقت هایی که خیلی عجله داری اگه لاستیک هواپیما هم زیر ماشین انداخته باشی، میای می بینی 2تاش پنچره!
*دقیقا همون روزی که 5 دقیقه دیرتر بیدار شدی تمام وسایلت مفقود میشن!
*دقیقا وقتی جفت دستات تا آرنج گریسی یا گلی هستش، چشمت خارش می گیره!
*اگر یک تاریخ برای شما خیلی مهمه، 10 روز قبل از اون یادتونه و دقیقا همون روز یادتون میره. 355 روز بعدش هم دارید حرص از یادرفتنش رو می خورید. این قضیه فقط تا وقتی که اون تاریخ مهمه ادامه داره و بعدش برعکس میشه.
*اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.

چهار دانشجو شب امتحان به جای درس خواندن به مهمونی وخوش گذرونی رفته بودند و هیچ آمادگی امتحانشون رو نداشتند.
روز امتحان به فکر چاره افتادند وحقه ای سوارکردند به این صورت که سر و رو شون رو کثیف کردند ومقداری هم با پاره کردن لباس هاشون در ظاهرشون تغییراتی بوجود آوردند.
سپس عزم رفتن به دانشگاه نمودندویک راست به پیش استاد رفتند.
مسئله رو با استاد اینطور مطرح کردند:
که دیشب به یک مراسم عروسی خارج ازشهر رفته بودندو در راه برگشت از شانس بد یکی از لاستیک های ماشین پنچرمیشه و اونا با هزار زحمت و هل دادن ماشین به یه جایی رسوندنش واین بوده که به آمادگی لازم برای امتحان نرسیدند کلی از اینها اصرار و از استاد انکار، آخر سر قرار میشه سه روز دیگه یک امتحان اختصاصی برای این ۴ نفرازطرف استاد برگزار بشه،
آنها هم بشکن زنان از این موفقیت بزرگ، سه روز تمام به درس خوندن مشغول میشن و روز امتحان با اعتماد به نفس بالا به اتاق استاد میرن تا اعلام آمادگی خودشون رو ابراز کنند
استاد عنوان می کنه بدلیل خاص بودن و خارج از نوبت بودن این امتحان باید هر کدوم از دانشجوها توی یک کلاس بنشینند و امتحان بدن که آنها به خاطر داشتن وقت کافی وآمادگی لازم باکمال میل قبول می کنند.
امتحان حاوی دو سوال و بارم بندی از نمره بیست بود:
۱ ) نام و نام خانوادگی؟ ۲ نمره
۲ ) کدام لاستیک پنچر شده بود؟ ۱۸ نمره
الف) لاستیک سمت راست جلو
ب) لاستیک سمت چپ جلو
ج) لاستیک سمت راست عقب
د) لاستیک سمت چپ عقب

کلاه فروشی روزی از جنگلی می گذشت. تصمیم گرفت زیر درخت مدتی استراحت کند. لذا کلاه ها را کنار گذاشت و خوابید. وقتی بیدار شد متوجه شد که کلاه ها نیست. بالای سرش را نگاه کرد. تعدادی میمون را دید که کلاه ها را برداشته اند. فکر کرد که چگونه کلاه ها را پس بگیرد. در حال فکر کردن سرش را خاراند و دید که میمون ها همین کار را کردند. او کلاه را ازسرش برداشت و دید که میمون ها هم از او تقلید کردند. به فکرش رسید… که کلاه خود را روی زمین پرت کند. لذا این کار را کرد. میمون ها هم کلاه ها را به طرف زمین پرت کردند. او همه کلاه ها را جمع کرد و روانه شهر شد.
سالهای بعد نوه او هم کلاه فروش شد. پدربزرگ این داستان را برای نوه اش تعریف کرد و تاکید کرد که اگر چنین وضعی برایش پیش آمد چگونه برخورد کند. یک روز که او از همان جنگل گذشت در زیر درختی استراحت کرد و همان قضیه برایش اتفاق افتاد. او شروع به خاراندن سرش کرد. میمون ها هم همان کار را کردند. او کلاهش را برداشت، میمون ها هم این کار را کردند. نهایتا کلاهش را بر روی زمین
انداخت. ولی میمون ها این کار را نکردند. یکی از میمون ها از درخت پایین آمد و کلاه را از روی زمین برداشت و در گوشی محکمی به او زد و گفت: فکر می کنی فقط تو پدربزرگ داری؟!
.
.
1. عضو فیس بوک باشی!!!
.
.
2. موبایل داشته باشی!
.
.
4- وقتتو واسه خوندن این مطلب تلف میکنی!
.
.
5- نفهمیدی تو این مطلب شماره 3 وجود نداره؟!!!!!!
.
.
۷- الان چک کردی ببینی که شماره 3 هست یا نه؟!!!!
.
.
8- شماره 6 کجاست؟!!
.
.
9- حالا لبخند میزنی!!!
.
.
10- شماره 1 کجاست؟
.
.
۱۱- هه هه هه رفتی چک کنی ببینی شماره 1 هست؟
.
.
حالا خداییش فکر میکنی آدم بیکـــــــاری نیستی؟؟؟
.
.
13 - حالا دقت تکردی خداییش رو نوشتم خداییس ؟؟
.
.
وای بازم دقت نکردی 12 چی شد ؟؟
.
.
برو ببین 12 هست یا نه ؟؟
.
.
16 - دقت نکردی توی شماره 13 نکردی رو نوشتم تکردی
.
.
17 - هنوز متوجه نشدی 14 و 15 شماره ندارن ؟
.
.
هنوز متوجه غلط املایی شماره 1 نشدی ؟
.
.
19 - برو ببین غلط املایی شماره 1 چیه ؟
.
.
دقت نکردی شماره 18 رو ننوشتم ؟؟
.
.
حواست کجاست قبلی هم عدد نداره 20 رو میگم
.
.
22- وای خدا 21 هم عدد نداره
.
.
23- بیخیال فقط یه چیزی حواست بود 6 دو تا غلط املایی داشت ؟
.
.
24 - جان من برو 6 رو نگاه کن برو برو
.
.
25- الان رفتی ؟ واقعا رفتی باور کنم ؟
.
.
26 - اصلا شماه 6 در کار نیست!!
.
.
حالا یه نظر بده تا بیخیال بشم و گرنه...
.
.
28 - وای 27 چی شد پس ؟
.
.
29 - چرا میخندی ؟ نظر بده برو دیگه...
.
.
30 - خدانگهدار
حسني نگو جوون بگو
علاف و چش چرون بگو
موي ژلي ،ابرو كوتاه ،زبون دراز ، واه واه واه
نه سيما جون ،نه رعنا جون
نه نازي و پريسا جون
هيچ كس باهاش رفيق نبود
تنها توي كافي شاپ
نگاه مي كرد به بشقاب !
باباش مي گفت : حسني مي ري به سر بازي ؟
نه نمي رم نه نمي رم
به دخترا دل مي بازي ؟!
نه نمي دم نه نمي دم
گل پري جون با زانتيا
ويبره مي رفت تو كوچه ها
گليه چرا ويبره ميري ؟
دارم ميرم به سلموني
كه شب برم به مهموني
گلي خانوم نازنين با زانتياي نقطه چين
يه كمي به من سواري مي دي ؟!
نه كه نمي دم
چرا نمي دي ؟
واسه اينكه من قشنگم ، درس خونم وزرنگم
اما تو چي ؟
نه كا رداري ؟ نه مال داري ؟ فقط هزار خيال داري
موي ژلي ،ابرو كوتاه ، زبون دراز ،واه واه واه
در واشد و پريچه
با ناز اومد توو كوچه
پري كوچولو ، تپل مپولو ، مياي با من بريم بيرون ؟
مامان پري ،از اون بالا
نگاه مي كرد توو كوچه را
داد زد وگفت : اوي ! بي حيا
برو خونه تون تورا بخدا
دختر ريزه ميزه
حسابي فرز وتيزه
اما تو چي ؟
نه كار داري ؟ نه مال داري ؟ فقط هزار خيال داري
موي ژلي ،ابرو كوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه
نازي اومد از استخر
تو پوپكي يا نازي ؟
من نازي جوانم
مياي بريم كافي شاپ؟
نه جانم
چرا نمي اي ؟
واسه اينكه من صبح تا غروب ،پايين ،بالا ،شمال ،جنوب ،دنبال يك شوهر خوب
اما تو چي ؟
نه كار داري ؟ نه مال داري ؟ فقط هزار خيال داري
موي ژلي ،ابرو كوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه
حسني يهو مثه جت
رسيد به يك كافي نت
ان شد ورفت تو چت رووم
گپيد با صدتا خانووم!
هيشكي نگفت كي هستي ؟
چي كاره اي چي هستي ؟
تو دنياي مجازي
علافي كرد وبازي
خوشحال وشادمونه
رفت ورسيد به خونه
باباش كه گفت: حسني برات زن بگيرم ؟
اره مي خوام اره ميخوام
چاهارتا شرعن بگيرم ؟
اره مي خوام اره ميخوام
حسني اومد موهاشو
يه خورده ابروهاشو
درست وراست وريس كرد
رفت و توو كوچه فيس كرد
يه زن گرفت وشاد شد
زي ذي شد و دوماد شد
سعدی در اول دفترش نوشته:
سپاس و ستايش دانشگاه آزاد را كه تركش موجب بي مدركي است و به كلاس اندرش مزيد بي پولي ...
هر ترمي كه آغاز مي شود، موجب پرداخت زر است و چون به پايان مي رسد سب ضرر ! پس در هر سال
دو ترم موجود و بر هر ترمي شهريه اي واجب...!!
از جيب و جان كه بر آيد كز عهده ي خرجش به در آيد!
ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند
تا تو مدرك به كف آري و به كارش نبري
همه مانند تو سرگشته و بيكار و غمين
طي شود عمر به بي حاصلي و در به دري
میخوام براتون یه جک گل بگم تا یه کم بخندید!!!!
انجیر رو به يكي نشون میدن میگن این چیه ؟؟؟؟
میگه: آلو بوده چلوندن تو زعفرون خوابوندن بهش کنجد مالوندن تهش یه چوب چسبوندن تازه شده گلابی!!!
سربازی واسه پسرا مثه حاملگی واسه زناست.
هر دو ظاهرتو خراب می کنه و هر کی میبیندمون میپرسه چند ماهته؟
خدایا به هر کس که دوست میداری بیاموز که تابستان از زمستان گرم تر است
و به هر کس که بیشتر دوست میداری بفهمان که ادکلن کار حمام را نمیکند
وقتی اورجینال به دنیا اومدی... حیفه کپی از دنیا بری ....خودت باش !
گاهي اونقدر غرق ارزوهات ميشي که فراموش ميکني يکي بيرون دستشویی منتظره
جهان سوم جایی است که در آن کنجد روی نان بربری آپشن محسوب می شود...؟!
پیامک زد شبی لیلی به مجنون که هر وقت آمدی از خانه بیرون
بیاور مدرک تحصیلی ات را گواهی نامه ی پی اچ دی ات را
پدر باید ببیند دکترایت زمانه بد شده جانم فدایت
دعا کن مدرکت جعلی نباشد زدانشگاه هاوایی نباشد
وگرنه وای بر احوالت ای مرد که بابایم بگیرد حالت ای مرد
چو مجنون این پیامک خواند وارفت به سوی دشت و صحرا کله پا رفت
اس ام اس زد ز آنجا سوی لیلی که می خواهم تو را قد تریلی
دلم در دام عشقت بی قرار است ولیکن مدرکم بی اعتبار است
چه سنگین است بار این جدایی امان از دست این مدرک گرایی
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «آسانسور» بگوييد: تاكسي ديواري!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «آينه» بگوييد: من درش پيدا!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «بچه گربه» بگوييد: نيمكت!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «بربري» بگوييد: بيسكويت تركي!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «پاك كن» بگوييد: مالش بر دانش!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «پاي گربه» بگوييد: پاكت!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «چنگال» بگوييد: قاشق تابستاني!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «حمام» بگوييد: پاكستان!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «دربازكن» بگوييد: تقوا!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «دكمه يقه» بگوييد: دكمه عقيدتي!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «دكمه» بگوييد: بستني!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «دماغ» بگوييد: نفسكش!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «دوش حمام» بگوييد: آب چرخكن!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «شيشه» بگوييد: اونورش پيدا!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «صندلي سينما» بگوييد:تا پاشي تاشه!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «غيبت» بگوييد: مشروح اخبار!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «قايق» بگوييد: كفتر!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «كدو تنبل» بگوييد: گلابي خانواده!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «كشمش» بگوييد: انگور بازنشسته!
وقتی از زوجی که در طول 25 سال ازدواجشون حتی کوچکترین اختلافی باهم نداشتند، چگونگی وقوع چنین امر باور نکردنی سوال شد.
مرد گفت: بعد از ازدواج برای ماه عسل به شمیلا رفتیم، اونجا برای اسب سواری، دو تا اسب مختلف انتخاب کردیم.
اسبی که من انتخاب کرده بودم خیلی خوب بود و اسب همسرم به نظر یه کم سرکش بود.
موقع اسب سواری، اسب همسرم ناگهان اونو از رو زین انداخت پایین.
همسرم خودشو جمع و جور کرد و به پشت اسب زد و گفت: "این بار اولت بود"
دوباره سوار اسب شد و به راه افتاد. بعد یه مدتی دوباره همون اتفاق افتاد.
این بار همسرم نگاهی با آرامش به اسب انداخت و گفت: "این بار دومت بود"
بعد بازم راه افتادیم و زمانی که برای بار سوم همون اتفاق افتاد. همسرم خیلی با آرامش تفنگشو از کیفش برداشت و اونو کشت.
سر همسرم داد کشیدم و گفتم :"چیکار کردی روانی؟ حیوان بیچاره رو کشتی! دیونه شدی؟"
همسرم با خونسردی یه نگاهی به من کرد و گفت:
این بار اولت بود
پيمانكارهاي آمريكايي، مكزيكي و ايراني در يك مناقصه شركت كردند.
پيمانكار آمريكايي پس از بازديد محل و بررسي هزينه ها مبلغ پيشنهادي خود را ۹۰۰ دلار اعلام كرد.
مسئول مناقصه دليل قيمت گذاري اش را پرسيد.
وي در پاسخ گفت: ۴۰۰ دلار بابت تهيه مواد اوليه، ۴۰۰ دلار بابت هزينه هاي كارگران و ۱۰۰ دلار استفاده بنده.
پيمانكار مكزيكي هم پس از بازديد محل و بررسي هزينه ها مبلغ پيشنهادي خود را ۷۰۰ دلار اعلام كرد.
۳۰۰ دلار بابت تهيه مواد اوليه، ۳۰۰ دلار بابت هزينه هاي كارگران و ۱۰۰ دلار استفاده بنده.
اما نوبت به پيمانكار ايراني كه رسيد بدون محاسبه و بازديد از محل به سمت مسئول مناقصه رفت و در گوشش گفت: قيمت پيشنهادي من ۲۷۰۰ دلار است!!!
او با عصبانيت گفت: تو ديوانه شدي، چرا ۲۷۰۰ دلار؟!
پيمانكار ايراني در كمال خونسردي در گوشش گفت: آرام باش…
شاعر مرد
به نام خداوند مرد آفرین که بر حسن صنعش هزار آفرین
خدایی که از گِل مرا خلق کرد چنین عاقل و بالغ و نازنین
خدایی که مردی چو من آفرید و شد نام وی احسنالخالقین
پس از آفرینش به من هدیه داد مکانی درون بهشت برین
خدایی که ازبس مرا خوب ساخت ندارم نیازی به لاک، همچنین
رژ و ریمل و خط چشم و کرم تو زیباییام را طبیعی ببین
دماغ و فک و گونهام کار اوست نه کار پزشک و پروتز، همین
نداده مرا عشوه و مکر و ناز نداده دم مشک من اشک و فین
مرا ساده و بیریا آفرید جدا از حسادت و بیخشم و کین
زنی از همین سادگی سود برد به من گفت از آن سیب قرمز بچین
من ساده چیدم از آن تک درخت و دادم به او سیب چون انگبین
چو وارد نبودم به دوز و کلک من افتادم از آسمان بر زمین
و البته در این مرا پند بود که ای مرد پاکیزه و مهجبین
تو حرف زنان را از آن گوش گیر و بیرون بده حرفشان را از این
که زن از همان بدو پیدایشت نشسته مداوم تو را در کمین
شاعر زن
تندخوانی هنری است که منجر به صرفهجویی در زمان میشود. اگر شما هم تمایل دارید تندخوانی خود را نسبت به مردم کل دنیا مقایسه کنید، ادامه مقاله را مطالعه کرده و تست تندخوانی آن را انجام دهید. توجه کنید که این تست تندخوانی به زبان انگلیسی است.
به نقل از زومیت؛ در این آزمایش جالب و رقابتی، شما یک متن از کتابی را مطالعه میکنید و سپس بر اساس متن مطالعه کرده، چند سئوال از شما پرسیده میشود. اگر بتوانید حداقل به 2 سئوال پاسخ صحیح بدهید، امتیاز تندخوانی شما محاسبه میگردد.
اگر این تست را انجام دادید، برای ما در بخش نظرات اعلام کنید که چند درصد از سایرین کندتر یا تندتر هستید.


فرستنده: غلامرضا جاهد
مد شده این روزها پز می دهیم
پیش هر کس، هر کجا پز می دهیم
جمعمان هر وقت کامل می شود
یا که می لافیم؛ یا پز می دهیم
کار ما اصلا همین پز دادن است
خوب و خوشحالیم تا پز می دهیم
واقعا خیلی سبک تر می شویم
چون که ریلکس و رها پز می دهیم
هیچ فرقی هم ندارد جای آن
در عروسی یا عزا پز می دهیم
چهره هامان ناز و خوشگل می شود
بس که با ناز و ادا پز می دهیم
یک نفس در خواستگاری هایمان
از سر صدق و صفا پز می دهیم
با نماز و روزه و اعمال هم
دور از چشم خدا پز می دهیم
با قیافه، لنز، مو، گوشی، لباس
روسری، عینک، طلا پز می دهیم
با عمو ها، عمه ها، هر کس که شد
دوست، فامیل، آشنا پز می دهیم
خال کوبی می کنیم ابروی خود
تازه آن هم تا به تا پز می دهیم
می خریم از بوفه ی دانشکده
کیک با کوکا کولا پز می دهیم
کاش این پزها کمی معقول بود
گاه خیلی نابجا پز می دهیم
خانعمومان برج دارد در ونک
ما ته یک روستا پز می دهیم
عمه ی داماد ما هر وقت که
می رود اسپانیا پز می دهیم
خاله رعنا رفته ویلای شمال
بعد ما در این هوا، پز می دهیم
سوپر استار است دختر عمه مان
او خودش نه بلکه ما پز می دهیم
در اتاق سی سی یو، زیر سرم
یا که در حال کما پز می دهیم
در خیابان، با لباس و کیف و کفش
با مگان و زانتیا پز می دهیم
این درست، اما نمی دانم به چی
توی استخر و سونا پز می دهیم
توی مهمانی که غوغا می کنیم
چون که با هم همصدا پز می دهیم
دائماً با امتیاز این و آن
مد شده این روزها پز می دهیم
سراینده : مصطفی مشایخی

آيا میدانید : که بلندترین بادگیر جهان در یزد به ارتفاع ۳۴ متر قرار دارد ؟
آیا میدانید : طولانی ترین پرواز ثبت شده از مرغ ۱۳ ثانیه است ؟
آیا میدانید : شایع ترین آیتم فراموش شده برای مسافران مسواک است ؟
آیا میدانید : که یک نوع پشه وجود دارد که در ثانیه هزار بار بال میزند ؟
آیا میدانید : ماه کامل ، ۹مرتبه درخشانتر و پرنورتر از ماه نیمه است ؟
آیا میدانید : بازی تنیس در اصل فقط با دست خالی بود ؟
آیا میدانید : برنج غذای اصلی برای ۵۰ ٪ مردمان جهان است ؟
آیا میدانید : باد به تنهایی هیچ صدایی ندارد مگر اینگه به شیئی برخورد کند ؟
آیا میدانید : مدونا و مایکل جکسون، هر دو در سال ۱۹۵۸ متولد شدند ؟
آیا میدانید : فلامینگو می تواند زانوی خود را به عقب خم کند ؟
آیا میدانید : عقرب زیر نور اشعه ماواری بنفش میدرخشد ؟
آیا میدانید : دو کشور چین و آمریکا بیشترین تولید کننده سیر در دنیا را دارند ؟
آیا میدانید : ماه اوت ، دارای بالاترین درصد از ولادت هاست ؟
آیا میدانید : طول عمر سنجاب ۹ سال است ؟
آیا میدانید : به ازای هر انسان ۲۰۰ میلیون حشره وجود دارد ؟
آیا میدانید : توپ گلف به طور متوسط تا ۳۳۶ فرورفتگی دارد ؟
آیا میدانید : جنگل انبوه آمازون به تولید نیمی از اکسیژن جهان کمک میکند ؟
آیا میدانید : قایق برای اولین بار در مصر ساخته شد ؟
آیا میدانید : ۹۶ ٪ از شمع های فروخته شده توسط زنان خریداری شده است ؟

به مدت تقریبی ۳۰ ثانیه بر روی ستاره قرمز رنگ خیره شوید.
سپس روی یک دیوار یا کاغذ سفید نگاه کرده و مرنب پلک بزنید. نتیجه خیلی جالب خواهد بود!
ابتدا یک ماشینحساب آماده کنید تا با هم پیش رویم. ماشینحساب موبایل یا کامپیوتر هم میشود.
۱.هفت رقم شماره ی تلفن خود را در نظر بگیرید.
۲.حالا سه رقم اول آن را وارد ماشین حساب کنید.یعنی اگر تلفن شما ۱۲۳۴۵۶۷ باشد ۱۲۳ را در ماشین حساب وارد کنید.
۳.حالا این سه رقم را در ۸۰ ضرب کنید و حاصل را با ۱ جمع کنید.
۴.عدد به دست آمده را در ۲۵۰ ضرب کنید.
۵.حالا چهار رقم پایانی تلفن خود را با عدد به دست آمده جمع کنید. یک بار دیگر چهار رقم پایانی شمارهی خود را با آن جمع کنید.
۶.عدد ۲۵۰ را از حاصل به دست آمده کم کنید.
۷.حالا حاصل را تقسیم بر ۲ کنید...
طی تحقیقاتی که دانشمندان روی انسان ها انجام داده اند متوجه شده اند که 39846212583 نفر درجهان دچار تنبلی مفرط هستند زیرا حتی حاضر نیستند این عدد راهم کامل بخوانند.
نخند ![]()
به فکر تنبلی مفرط خودت باش.![]()
![]()
۱۶، ……. ، ۱۰۰۰ ، ۱۵ ، …….. ، ۲۰ ، ۱۰
عجله نکنید!!
کمی فکر کنید، سوال زیاد مشکلی نیست ولی اگر قادر به حل این سوال باشید،
نشان دهنده فعالیت خوب سمت راست
مغز شماست..
.
.
.
.
.
.
.
.
۱۶، ۶۰ ، ۱۰۰۰ ، ۱۵ ، ۳ ، ۲۰ ، ۱۰
ده بیست سه پونزده، هزار و شصت و شونزه!!
راستی اون قضیه ی سمت راست

وقتی من به دنیا اومدم پدرم ۳۰ سالش بود.
یعنی سنش ۳۰ برابر من بود
وقتی من ۲ ساله شدم، پدرم ۳۲ ساله شد
یعنی ۱۶ برابر من
وقتی من ۳ ساله شدم پدرم ۳۳ ساله شد
یعنی ۱۱ برابر من
وقتی من ۵ ساله شدم پدرم ۳۵ ساله شد
یعنی ۷ برابر من
وقتی من ۱۰ ساله شدم پدرم ۴۰ ساله شد
یعنی ۴ برابر من
وقتی من ۱۵ ساله شدم پدرم ۴۵ ساله شد
یعنی ۳ برابر من
وقتی من ۳۰ ساله شدم پدرم ۶۰ ساله شد
یعنی ۲ برابر من
می ترسم اگه ادامه بدم از پدرم بزرگتر بشم!!!!
بوی شوم امتحان آید همی / بوی صفر مهربان آید همی
ما ز تعلیم و تعلم خسته ایم / دل به امید تقلب بسته ایم
ما برای کسب مدرک آمدیم / نی برای درک مطلب آمدیم

البته زیاد هم به این چیزا امیدوار نباشید...

سپاس و ستایش دانشگاه آزاد را، كه تركش موجب بیمدركی است و به كلاس اندرش مزید در به دری، هر ترمی كه آغاز میشود موجب پرداخت زر است و چون به پایان رسد مایه ضرر، پس در هر سالی دو ترم موجود و بر هر ترمی شهریهای واجب...
از جیب و جان كه بر آید كز عهدهي خرجش به در آید
ربنا آتِنا فِیالدُّنیا زوجا ًجمیلا و قَدّا ًطویلا و ثروتا ًکثیرا و ماشینا ًپرشیا و موبایلا ًنوکیا و والدِینا ًموتاِ برحمتِکَ یا اَرحَم الرّاحِمین
خداوند مردان را نیرومندتر آفریده است'اما نه لزوما باهوشتر.او به زنان فراست و زنانگی داده است و اگر این دو با هم خوب بکار روند میتواند مغز هر مردی را که تا بحال دیده ام مختل کند. فرا فاوست
زنان از مردان عاقلترند.چون که کمتر میدانند و بیشتر میفهمند. جیمز تربر
مردها همه مانند هم هستند فقط چهره هایشان با هم فرق دارد تا بتوان آنها را از هم تشخیص داد
یک مرد عبارت است از کلیه ادا و اطوارهای گذشته و امروزش. الکسی کارلایل
گویند مرا چو زاد مادر پـسـتـان به دهان گرفتن آموخت
شب ها بر ِ گاهواری من بیدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد تا شیوه ی راه رفتن آموخت
یک حرف و دو حرف بر زبانم الـفـاظ نهاد و گفتن آموخت
لبخند نهاد بر لـب مـن بـر غـنچه ی گل شکفتن آموخت
پس هستی من ز هستی اوست تا هستم وهست دارمش دوست
ایرج میرزای قرن ۲۱
گوینــــــــد مرا چـــو زاد مـادر روی کاناپه، لمــــیدن آموخت
شب ها بر ِ مـــاهــواره تا صبــح بنشست و کلیـپ دیدن آموخت
برچهـــره، سبوس و ماست مالید تا شیوه ی خوشگلیـدن آموخت
بنــــمود «تتو» دو ابروی خویش تا رســم کمان کشـیدن آموخت
هر مــــاه برفـــت نزد جـــــراح آیین ِ چروک چیـــــدن آموخت
دستـــــــــم بگـــرفت و ُبرد بازار همـــــواره طلا خریدن آموخت
با دایــــــی و عمّه های جعــــلی پز دادن و قُمپُــــــزیدن آموخت
با قوم خودش ، همیــــــشه پیوند از قوم شــــوهر، بریدن آموخت
آســــــوده نشست و با اس ام اس جک های خفن، چتیدن آموخت
چون سوخت غذای ما شب وروز از پیک، مدد رسیــــدن آموخت
پای تلفــــن دو ساعت و نیــــــم گل گفتن و گل شنیـــدن آموخت
بابــــــام چــــو آمد از سر کـــار بیماری و قد خمیـــــدن آموخت
همسر یکی از فرماندهان پاسگاه که به تازگی هم ازدواج کرده و چندین ماه از زندگیشان دور از شهر و بستگان در منطقه خدمت همسرش می گذشت بدجوری دلتنگ خانواده پدری اش شده بود چندين بار از شوهرش درخواست می کند که برای دیدن پدر ومادرش به شهرشان به اتفاق هم یا به تنهایی مسافرت کند ولی هر بار شوهرش به بهانه ای از زیر بار موضوع شانه خالی می کند. زن که در این مدت با چگونگی برخورد ماموران زیر دست شوهرش و بعضا مکاتبات آنها برای گرفتن مرخصی و غیره هم کم و وبیش آشنا شده بود به فکر می افتد حالا که همسرش به خواسته وی اهمیتی قائل نمی شود او هم به صورت مکتوب و به مانند ماموران درخواست مرخصی برای رفتن و دیدن خانواده اش بکند ، پس دست به کار شده و در کاغذی درخواست کتبی به این شرح می نویسد:
جناب ..... فرمانده محترم ...
اینجانب .... همسر حضرتعالی که مدت چندين ماه است پس از ازدواج با شما دور از خانواده و بستگان خود هستم حال که شما بدلیل مشغله بیش از حد کاری فرصت سفر و دیدار بستگان را ندارید بدینوسیله درخواست دارم که با مرخصی اینجانب به مدت .. برای مسافرت و دیدن پدر ومادر واقوام موافقت فرمائيد.
" با احترام ..... همسر شما "
و نامه را در پوشه مکاتبات همسرش می گذارد.
چند وقت بعد جواب نامه به این مضمون بدستش میرسد:
سرکار خانم...
عطف به درخواست مرخصی سرکار عالی جهت سفر برای دیدار اقوام با درخواست شما به شرط تامین جانشین موافقت میشود.
اگر کریستوفر کلمبوس ازدواج کرده بود٬ ممکن بود هیچ گاه قاره امریکا را کشف نکند٬ چون به جای برنامهریزی و تمرکز در مورد یک چنین سفر ماجراجویانهای٬ باید وقتش را به جواب دادن به همسرش٬ در مورد سئوالات زير میگذراند:
- کجا داری میری؟
.
.
- تا تو برگردی من چیکار کنم؟!
- میتونم منم باهات بیام؟!
-راستشو بگو توی کشتی زن هم دارین؟
- بده لیستو ببینم!
- حالا کِی برمیگردی؟
- واسم چی میاری؟
.
.
- تو عمداً این برنامه رو بدون من ریختی٬ این طور نیست؟!
- جواب منو بده؟
- منظورت از این نقشه چیه؟
- نکنه میخوای با کسی در بری؟
- چطور ازت خبر داشته باشم؟
- چه میدونم تا اونجا چه غلطی میکنی؟
- راستی گفتی توی کشتی زن هم دارین؟!
.
.
- من اصلاً نمیفهمم این کشف در باره چیه؟
- مگه غیر از تو آدم پیدا نمیشه كه بره؟
- تو همیشه این جوری رفتار میکنی!
- خودتو واسه خود شیرینی میندازی جلو؟!
- من هنوز نمیفهمم٬ مگه چیز دیگهایی هم برای کشف کردن مونده!
-چرا يك بار سعي نميكني قلب شکستهی منو کشف کنی؟
.
.
- اصلا من می خوام باهات بیام!
- فقط باید یه ماه صبر کنی تا مامانم اینا از مسافرت بیان!
- واسه چی؟؟ خوب دوست دارم اونا هم باهامون بیان!
- آخه مامانم اینا تا حالا جایی رو کشف نکردن!
- حرف نزن ديگه!!!! تو به عنوان داماد وظیفته!
.
.
- راستي با كدوم رفيقات داري ميري؟
- ميدونم، خيلي دلت ميخواد مجردي بري و كسي دنبالت نباشه!
- راستی گفتی تو کشتی زن هم دارین؟