انهدام شبکه بزرگ هرمی گاما...

رئیس پلیس آگاهی استان اصفهان جزئیات عملیات بزرگ انهدام شبکه بزرگ هرمی گاما و دستگیری سرشاخه های اصلی این گروه را تشریح کرد.

سرهنگ حسین حسین زاده در گفتگو با خبرنگار مهر گفت: از ماهها قبل تحقیقات در خصوص فعالیت شرکت هرمی گاما از سوی کارآگاهان پلیس آگاهی آغاز و مشخص شد اعضای این شبکه در استانهای اصفهان و تهران فعالیت داشته و فعالیت آنها مخرب در نظم اقتصادی کشور می باشد.

وی افزود: امروز در عملیات همزمانی با همکاری سربازان گمنام امام زمان (عج) و هماهنگی قضائی در تهران و اصفهان سرشبکه ها و موسس اصلی این شرکت دستگیر و دیگر این شرکت هرمی وجود خارجی ندارد.

سرهنگ حسین زاده ادامه داد: در بررسیها مشخص شد گرداننده اصلی این گروه به همراه گرداننده سایت شرکت با اعضای شرکت گاما در انگلیس در ارتباط بوده و با عملیات متقلبانه و تبلیغات کذب در محیط های دانشگاهی و خانوادگی عضو می گرفتند.

رئیس پلیس آگاهی استان اصفهان تاکید کرد: اعضای اصلی این شبکه پولهای دریافتی را به صورت نقدینگی مخفی مانند دلار، طلا، املاک و خودروهای گران قیمت نگهداری می کردند که تعداد زیادی خودروی گران قیمت از جمله حامر، بنز، بی ام و و لکسوس از آنها توقیف شد.

این مقام انتظامی ادامه داد: پس از ورود به سایت این شرکت مشخص شد حدود 83 هزار نفر در ایران عضو این شرکت هرمی شده که 25 نفر از اعضای رده دوم آن شناسایی و دستگیر شدند. همچنین بررسیها نشان داد، سرشاخه های این شرکت حدود 30 میلیارد تومان از زیرشاخه ها دریافت کرده بودند که با عملیات گسترده امروز دیگر فعالیت این شرکت برای همیشه پایان یافت.

سرهنگ حسین زاده در این خصوص هشدار داد: شهروندان از هر گونه فعالیت در شرکتهای هرمی پرهیز کرده و فریب این شرکتها را که در قالب هاست و دامین تورهای زیارتی و سیاحتی فعالیت می کنند، نخورند. مطالعات صورت گرفته نشان می دهد تنها 2 درصد از اعضای شرکتهای هرمی سود می‌برند و منابع مالی 98 درصد دیگر در اختیار این 2 درصد قرار می گیرد.

وی افزود: تحقیقات از سوی کارآگاهان پلیس آگاهی و اداره کل اطلاعات استان اصفهان ادامه دارد که به زودی جزئیات تازه ای از فعالیت اعضای این شرکت اطلاع رسانی خواهد شد. همچنین افرادی که در این زمینه شکایتی دارند، می توانند با شماره 2184334-0311 تماس گرفته و یا به پلیس آگاهی استان اصفهان مراجعه کنند.

کد خبر: ۲۵۲۵۹۰

60 لیتر بنزین 400 تومانی در کارت های سوخت...

60 لیتر سهمیه بنزین تیرماه دارندگان کارت سوخت خودروهای شخصی، ساعت 24 امشب در کارت‌های سوخت شارژ می‌شود.

به گزارش واحد مرکزی خبر، این سهمیه مطابق با ماه های گذشته در نظر گرفته شده است و علاوه بر خودروهای شخصی، دیگر وسایل نقلیه عمومی نیز سهمیه‌ای مشابه ماه های گذشته دریافت خواهند کرد .

هیچ گونه تغییری در قیمت و میزان سهمیه سوخت در تیر ماه وجود ندارد.

همچنین در تیر ماه 500 لیتر سهمیه بنزین با نرخ آزاد 700 تومانی در کارت های سوخت خودروها واریز می شود که در صورت اتمام سهمیه 400 تومانی قابل استفاده خواهد بود.

پس از اجرای طرح هدفمندی یارانه ها، علاوه بر واریز هجده دوره سهمیه 60 لیتری بنزین 400 تومانی، دولت 60 لیتر سهمیه بنزین 400 تومانی ویژه نوروز 90 و 50 لیتر سهمیه بنزین 100 تومانی در دی 89 ، علاوه بر سهمیه رسمی هر دوره در کارت های سوخت شارژ کرده است که با در نظر گرفتن سهمیه های ویژه بنزین از ابتدای طرح هدفمندی یارانه ها، تاکنون یک هزار و 140 لیتر سهمیه بنزین 400 تومانی و 50 لیتر سهمیه بنزین 100 تومانی در کارت سوخت خودروها شارژ شده است.

کد خبر: ۲۵۲۵۰۰

تصاویری از دستگيری اراذل و اوباش پايتخت...






































کد خبر: ۲۵۲۳۴۲

ریزگردها 107 باکتری و 106 قارچ دارند...

یک متخصص داخلی و فوق تخصص بیماری‌های ریه درباره ریزگردها، گفت: در هر گرم از ریزگردها 107 باکتری و 106 قارچ وجود دارد که شایع‌ترین قارچ، آسپیراژیلوس است همچنین مواد آلاینده‌ای مانند فلزات سنگین از ‌جمله سرب در زمان حضور گرد و غبار‌ها می‌توانند غلظتی سه برابر پیدا کنند.

به گزارش ایسنا، دکتر"محمد دیوانی" با بیان اینکه ریزگردها یا ذرات گرد و غبار، مواد معلق جامد در هوا هستند که از خاک‌های بیابانی تولید می‌شوند، اظهار کرد: ریزگردها از نظر اندازه و سایز ذرات، مواد میکروبی همراه و مواد آلاینده همراه ریزگردها حائز اهمیت هستند به طوریکه ریزگردهای موجود در کشور، اندازه‌ای کمتر از یک و نیم میکرون دارند که این سایز کوچک به آن‌ها اجازه می‌دهد به تمامی قسمت‌های ریه نفوذ کنند.

وی در ادامه اظهار کرد: ریزگردها میزان مرگ و میر را در افرادی که بیماری زمینه ریوی یا بیماری قلبی عروقی دارند، افزایش می‌دهد.

دیوانی تصریح کرد: ریزگردها در افراد سالم می‌تواند موجب تنگی نفس، سرفه، ترشحات خلطی، گرفتگی صدا و حتی سینوزیت شود و در افرادی که بیماری‌های زمینه‌ای ریه مانند آسم، COPD دارند، باعث تشدید بیماری شده و در مواردی منجر به بستری می‌شود.

وی اضافه کرد: توصیه می شود افراد سالم حتماً از ماسک‌های فیلتر‌دار استفاده کنند چراکه ماسک‌های معمولی کاغذی به علت داشتن منافذ با سایز بزرگتر، به راحتی امکان عبور ریزگردها را فراهم می‌کنند و مانعی در برابر آن‌ها محسوب نمی شوند.

این فوق تخصص بیماریهای ریه ادامه داد: همچنین به افرادی که بیماری زمینه‌ای ریوی یا قلبی عروقی دارند توصیه می‌شود در زمان آلودگی هوا ترجیحاً در منزل بمانند و در صورت لزوم هنگام خروج از منزل از ماسک‌های فیلتر‌دار استفاده کنند.

وی اضافه کرد: در منازل هم برای محافظت به افراد توصیه می‌شود از پرده‌های ضخیم استفاده کنند و درب و پنجره‌ها را به هنگام افزایش غلظت گرد و غبار، ببندند.

دیوانی خاطرنشان کرد: در فصل تابستان کولرهای آبی می‌توانند وسیله‌ای برای انتقال ذرات گرد وغبار به داخل منازل شوند که در اینصورت لازم است از تهویه‌های مطبوع استفاده کرد و در هنگام نیاز به استفاده از کولرهای آبی حتماً آن‌ها را زیر سایه قرار داده و پوشال‌های کولر بطور مرتب تعویض شود.

کد خبر: ۲۵۲۳۰۹

علت دفن شبانه مرحوم کسایی...

فرزند ارشد استاد حسن کسایی گفت: اینکه استاد کسایی شبانه به خاک سپرده شد توافق دو طرفه‌ایی بود که بین خانواده و مسئولان به وجود آمد.

به گزارش فارس از اصفهان، محمدجواد کسایی در حاشیه سومین روز درگذشت استاد حسن کسایی که صبح امروز در مسجد سید اصفهان برگزار شد، در جمع خبرنگاران اظهار داشت: باید از بین دو گزینه یکی خاکسپاری پدر در قطعه‌ نام‌آوران باغ رضوان با تشییع جنازه‌ای باشکوه یا طبق وصیت در کناره مقبره تاج‌‌اصفهانی را انتخاب می‌کردیم.

وی ادامه داد: استاد کسایی دوست داشتند در کنار تاج‌اصفهانی در تکیه سیدالعراقین تخت‌فولاد اصفهان به خاک سپرده شوند و با پی‌گیری‌های انجام شده و گرفتن مجوز متعهد شدیم که خاکسپاری شبانه انجام شود.

فرزند ارشد کسایی دلیل خاکسباری شبانه را این‌گونه تصریح کرد: به دلیل اینکه نزدیک به سی سال است که خاکسپاری در تخت‌فولاد انجام نمی‌شود و این مورد نیز استثنایی بوده و ما نیز براساس مقررات متعهد شدیم، پنهانی و فقط با حضور خانواده و دوستان به خاک سپرده شوند.

وی اضافه کرد: مراحل دریافت مجوز در حدود یک سال به طول انجامید و یک روز قبل از فوت موفق به دریافت مجوز شدیم.

کسایی با اشاره به اینکه مقبره‌ای که برای تاج‌اصفهانی تهیه شد، افزود: امیدوارم بنای یادبودی هم برای استاد کسایی ساخته شود.

وی تاکید کرد: مرگ کسایی فی‌الواقع فقدان و ضایعه‌ای برای فرهنگ ایران است و واقعیت هم این است که یکی از شالوده‌ها و ستون‌های فرهنگ ایران را از دست داده‌ایم و این فقدان نیز از لحاظ فیزیکی و نه از لحاظ حیث و کار و آثار است.

کد خبر: ۲۵۲۱۲۸

شعری از سیمین بهبهانی...

زنی را می شناسم من


که شوق بال و پر دارد


ولی از بس که پُر شور است


دو صد بیم از سفر دارد


زنی را می شناسم من


که در یک گوشه ی خانه


میان شستن و پختن


درون آشپزخانه


سرود عشق می خواند


نگاهش ساده و تنهاست


صدایش خسته و محزون


امیدش در ته فرداست


زنی را می شناسم من


که می گوید پشیمان است


چرا دل را به او بسته


کجا او لایق آنست؟


زنی هم زیر لب گوید


گریزانم از این خانه


ولی از خود چنین پرسد


چه کس موهای طفلم را


پس از من می زند شانه؟


زنی آبستن درد است


زنی نوزاد غم دارد


زنی می گرید و گوید


به سینه شیر کم دارد


زنی با تار تنهایی


لباس تور می بافد


زنی در کنج تاریکی


نماز نور می خواند


زنی خو کرده با زنجیر


زنی مانوس با زندان


تمام سهم او اینست


نگاه سرد زندانبان


زنی را می شناسم من


که می میرد ز یک تحقیر


ولی آواز می خواند


که این است بازی تقدیر


زنی با فقر می سازد


زنی با اشک می خوابد


زنی با حسرت و حیرت


گناهش را نمی داند


زنی واریس پایش را


زنی درد نهانش را


ز مردم می کند مخفی


که یک باره نگویندش


چه بد بختی چه بد بختی


زنی را می شناسم من


که شعرش بوی غم دارد


ولی می خندد و گوید


که دنیا پیچ و خم دارد


زنی را می شناسم من


که هر شب کودکانش را


به شعر و قصه می خواند


اگر چه درد جانکاهی


درون سینه اش دارد


زنی می ترسد از رفتن


که او شمعی ست در خانه


اگر بیرون رود از در


چه تاریک است این خانه


زنی شرمنده از کودک


کنار سفره ی خالی


که ای طفلم بخواب امشب


بخواب آری


و من تکرار خواهم کرد


سرود لایی لالایی


زنی را می شناسم من


که رنگ دامنش زرد است


شب و روزش شده گریه


که او نازای پردرد است


زنی را می شناسم من


که نای رفتنش رفته


قدم هایش همه خسته


دلش در زیر پاهایش


زند فریاد که: بسه


زنی را می شناسم من


که با شیطان نفس خود


هزاران بار جنگیده


و چون فاتح شده آخر


به بدنامی بد کاران


تمسخر وار خندیده


زنی آواز می خواند


زنی خاموش می ماند


زنی حتی شبانگاهان


میان کوچه می ماند


زنی در کار چون مرد است


به دستش تاول درد است


ز بس که رنج و غم دارد


فراموشش شده دیگر


جنینی در شکم دارد


زنی در بستر مرگ است


زنی نزدیکی مرگ است


سراغش را که می گیرد؟


نمی دانم، نمی دانم


شبی در بستری کوچک


زنی آهسته می میرد


زنی هم انتقامش را


ز مردی هرزه می گیرد


…زنی را می شناسم من

پس از حمام و استخر گوشتان را خشك نكنيد...

يك متخصص گوش، گلو و بيني گفت: پس از حمام و استخر گوش خود را به ويژه با گوش پاك كن خشك نكنيد چرا كه خشك كردن گوش زمينه ابتلا به عفونت‌هاي قارچي كانال گوش خارجي را فراهم مي‌كند.
به گزارش افکارنیوز، دكتر عليرضا مصباحي در گفت‌وگو با ايسنا، افزود: استفاده از گوش‌ پاك‌كن را براي تميز كردن گوش به هيچ عنوان توصيه نمي‌كنيم و تنها زماني مصرف گوش پاك‌كن توجيه‌پذير است كه قرار باشد دارويي مانند پماد در گوش استفاده شود.

اين جراح و متخصص بيماري‌هاي گوش، گلو و بيني تاكيد كرد: ‌گوش پس استخر و حمام نياز به خشك كردن ندارد و فردي كه پرده گوشش سالم است احتياج به فرو كردن پنبه در گوش و استفاده از گوش‌گير در حمام ندارد.

وي توصيه كرد: اگر افراد مستعد ابتلا به عفونت قارچي استخر بروند، مي‌توانند پس از خارج شدن از استخر از دور با سشوار گوش خود را خشك كنند و با نظر پزشك از قطره‌هايي كه خاصيت اسيدي دارند استفاده كنند در نتيجه لازم نيست از گوش‌پاك كن استفاده كنند چرا كه گوش پاك كن باعث از بين رفتن جرم گوش و قليايي شدن محيط آن مي‌شود علاوه بر آن موجب ايجاد زخم در گوش، از بين رفتن استخوانچه‌هاي گوش و حتي پارگي پرده گوش و كري برگشت‌ناپذير مي‌شود.

مصباحي افزود: عفونت‌هاي قارچي كانال گوش خارجي، عفونت‌هاي شايعي در فصل تابستان هستند و مهم‌ترين علت ابتلا به آن شنا كردن و شست‌و‌شوي مكرر كانال گوش است.

وي در ادامه گفت: جرم گوش به طور طبيعي در گوش وجود دارد و كانال گوش را اسيدي مي‌كند و مانع رشد قارچ در كانال گوش مي‌شود. اما زماني كه جرم در معرض آب قرار مي‌گيرد ph (ميزان اسيديته كانال خارجي گوش) به سمت قليايي شدن سوق پيدا مي‌كند در نتيجه محيط بسيار خوبي براي رشد قارچ‌ها فراهم مي‌شود چرا كه قارچ‌ها در محيط‌هاي گرم، مرطوب و قليايي بسيار خوب رشد مي‌كنند.

اين عضو آكادمي جراحان گوش، گلو و بيني آمريكا تصريح كرد: به طور طبيعي در كانال گوش همه افراد قارچ وجود دارد. گاهي اوقات بيماران به اشتباه كشت كانال گوش مي‌دهند و در اين آزمايش قارچ و ميكروب در گوش ديده مي‌شود اين در حالي است كه وجود اين عوامل در گوش، طبيعي است و تنها در صورت ايجاد علامت در بيمار، اقدامات درماني انجام مي‌شود.

وي درباره علايم عفونت‌هاي قارچي گوش گفت: نخستين علامت اين بيماري، خارش گوش است و در ادامه بيمار دچار درد بسيار شديد و ترشحات بيرنگ و آبكي از گوش مي‌شود و حتي ممكن است به تب و كاهش افت شنوايي مبتلا شود.

مصباحي افزود: متاسفانه مردم هنگام خارش گوش با جسمي نوك تيز، كانال گوش را مي‌خارانند و آن را تميز مي‌كنند به ويژه خانم‌ها براي اين كار از سنجاق مو استفاده مي‌كنند. در اين شرايط پوست كانال گوش زخم مي‌شود و قارچ زير پوست نفوذ مي‌كند و عفوني مي‌شود البته نخستين راه پيشگيري از ابتلا به عفونت قارچي تلاش در جهت قليايي نشدن محيط كانال گوش است.

وي با اشاره به عفونت قارچي مكرر گوش برخي كودكان، اظهار كرد: خيلي اوقات خانواده‌ها در مراجعه به پزشك مي‌گويند كه گوش كودكان آنان به طور مرتب عفونت مي‌كند. آنان معمولا به بهداشت فرزندانشان بيش از حد توجه مي‌كنند و حتي داخل حمام كانال گوش آنان را با صابون مي‌شويند اين در حالي است كه صابون باعث قليايي شدن كانال گوش و ايجاد زمينه ابتلا به عفونت‌ گوش مي‌شود. در اين شرايط به خانواده‌ها توصيه مي‌كنيم كه داخل كانال گوش كودك را نشويند.

مصباحي با بيان اينكه جرم گوش به طور طبيعي براي سلامت اين عضو ضرر ندارد، گفت: جرم بايد در حد طبيعي در گوش وجود داشته باشد چون ph گوش را اسيدي مي‌كند و مانع رشد بسياري از ميكروارگانيسم‌ها در گوش مي‌شود ولي در صورت افزايش بيش از حد ممكن است روي شنوايي تاثير منفي بگذارد و گاهي اوقات تا ۴۰ درصد باعث كاهش شنوايي شود و محيط خوبي را براي رشد قارچ‌ها فراهم كند.

وي درباره تميز كردن جرم گوش اظهار كرد: دستورالعمل خاصي براي اين كار وجود ندارد، ممكن است يك فرد در طول عمر خود يك بار هم نياز به تميز كردن جرم گوش پيدا نكند اما فرد ديگري لازم باشد كه هر چند ماه يك بار اين كار را انجام دهد. بهترين روش، مراجعه دوره‌اي به پزشك متخصص است تا در صورت نياز، اقدام به انجام اين كار كند.

اين عضو آكادمي جراحان پلاستيك صورت و بيني اروپا افزود: برخي از افراد به غلط تصور مي‌كنند كه اگر كانال گوش يك بار جرم‌گيري شود، گوش به جرم‌گيري عادت مي‌كند، اين در حالي است كه ترشحات زياد گوش علت جرم‌گيري‌هاي دوره‌اي است.

مصباحي در پايان تاكيد كرد: لازم است پزشكان متبحر جرم گوش را تميز كنند چون اگر پزشك تخصص لازم را نداشته باشد ممكن است باعث آسيب ديدن گوش و دچار شدن بيمار به ناشنوايي‌هاي برگشت‌ناپذير شود.

رایج‌ترین نام خانوادگی در بین ایرانیان...

ایرانیان، "محمدی" را بیش از دیگر نام های خانوادگی از سال ۱۲۹۷ تا کنون انتخاب کرده اند. اما نام های خانوادگی ترکیبی با این واژه نظیر میرمحمدی و پورمحمدی نیز در کشور فراوانی بسیار دارد.بعد از محمدی ، نام های خانوادگی حسینی، احمدی و موسوی قرار دارند. تاکنون ده هزار واژه به عنوان نام خانوادگی انتخاب شده است.
به گزارش افکارنیوزبه نقل از قدس، پیشینه اختصاص نام خانوادگی به اشخاص در ایران، به سال ۱۲۹۷ شمسی یعنی زمان تاسیس سجل احوال مملکتی و ماده سوم قانون مصوب آن که مقرر می داشت هر رییس خانواده باید برای خانواده خود نام مخصوص اختیار کند و نام خانوادگی تخصیص یافته به نام او ثبت و از آن طریق به هریک از افراد خانواده او تعلق می گیرد و همگی به همان نام منصوب می شدند.

نخستین شناسنامه در تاریخ سوم دی سال ۱۲۹۷ برای خانمی به نام" فاطمه" و نام خانوادگی ایرانی صادر شد که سند آن در گنجینه ثبت احوال موجود است.

آن موقع در حقیقت شناسنامه ها به شکل ورقه هویت سند زده شد که به مرور زمان اطلاعات آن کامل تر و شکل آن به صورت سند چند برگی در آمد.

روند صدور شناسنامه و تخصیص نام خانوادگی ابتدا در تهران و در سال ۱۳۰۴ در شهرستانهای بزرگ شروع شد. اسفند سال ۱۳۰۸ نیز صدور شناسنامه در نمایندگی های ایرانی در خارج از کشور برای اتباع ایرانی شروع شد که نخستین سند از این دست ، در بمبئی هندوستان ، برای " عبدالحسین سپنتا " تنظیم شد که نام وی بعنوان کارگردان نخستین فیلم سینمایی ایران با نام " دختر لر" نیز در تاریخ ثبت شده است.

در فرهنگ های لغت فارسی ،‌فامیلی و شهرت را ،" نام خانوادگی" تعریف کرده اند اما برای ترکیب نام خانوادگی فرهنگ نویسان تعریفی بیان نکرده اند.

در اصطلاح حقوقی نیز نام خانوادگی را این گونه تعریف کرده اند: نامی که افراد یک خانواده (یا قسمتی از آنها ) که از نسل یک نفر هستند با آن نامیده می شوند و چون این نام بین آنها مشترک است هریک دارای یک نام اختصاصی یا شخصی است که معمولا در عرف به آن نام گفته می شود.

همه آدم‌ها با هم برابرند، اما...

همه آدم‌ها با هم برابرند، اما:
پول‌دارها محترمترند. همه آدم‌ها با هم برابرند، اما دخترها پرطرف‌دارترند. همه آدم‌ها با هم برابرند، اما بچه‌ها واجب‌ترند. همه آدم‌ها با هم برابرند، اما خانم‌ها مقدم‌ترند. همه آدم‌ها با هم برابرند، اما سیاه‌ها بدبخت‌ترند و سفیدها برترند ... البته تبعیضی در کارنیست؛ در کل همه آدم‌ها با هم برابرند، اما بعضی‌ها برابرترند !
 

تاریخچه وصیت‌نامه سیاسی الهی امام خمینی(ره)...

وصیتنامه امام خمینى چشمه حکمتى است که از دل مصفا و الهى آن حضرت جوشیده و بر قلم مبارکش جارى گردیده تا حجّتى دیگر بر تبیین سیره عملى آن بزرگوار باشد.

خبرگزاری فارس: تاریخچه وصیت‌نامه سیاسی الهی امام خمینی(ره)

به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از پرتال اینترنتی امام خمینی(ره)، از این وصیتنامه در تاریخ بیست و ششم بهمن ماه سال یکهزار و سیصد و شصت و یک هجرى شمسى (مطابق با اوّل جمادى الاول سال یکهزار و چهار صد و سه هجرى قمرى) توسط حضرت امام خمینى- سلام اللَّه علیه نگاشته شد و یک نسخه از آن طى پیامى که در تاریخ 22/ 4/ 1362 ه. ش. به مناسبت افتتاح اوّلین دوره مجلس خبرگان صادر فرمودند، نزد خبرگان مردم به امانت گذارده‏ شد.

بار دیگر پس از انجام تغییراتى توسط آن حضرت، در پنجمین سالگرد نگارش و تنظیم وصیتنامه، در تاریخ 19/ 9/ 1366 ه. ش. به دستور ایشان و با حضور حضرت آیت الله خامنه‏اى (رئیس جمهور وقت)، حجة الاسلام و المسلمین حاج سید احمد خمینى، ریاست مجلس شوراى اسلامى، ریاست قوه قضاییه، نخست‏وزیر، اعضاى مجلس خبرگان، دبیر شوراى نگهبان، نماینده امام در بنیاد شهید، تنى چند از روحانیون و اعضاى دفتر امام جلسه‏اى در محضر حضرت امام تشکیل شد، پس از بیانات کوتاه آن حضرت، متن وصیتنامه اصلاح شده در دو نسخه جهت نگهدارى در مجلس خبرگان و آستان قدس رضوى به آقایان تحویل داده شد. سپس کلیه دیدارکنندگان به مجلس شوراى اسلامى عزیمت کردند و پس از انجام مراحل مهر و موم رسمى وصیتنامه، نسخه‏اى از آن توسط فرزند گرامى امام به رئیس مجلس خبرگان تحویل شد و نسخه دیگر نیز در اختیار حضرات آقایان: محمد رضا مهدوى کنى، مهدى کروبى، محمد رضا توسلى، حسن صانعى قرار گرفت تا به موزه آستان قدس رضوى تحویل شود. و در همین جلسه نسخه سابق وصیتنامه موجود در مجلس خبرگان تحویل فرزند امام شد تا به حضرتش عودت دهند.

در تاریخ 15/ 3/ 1368 ه. ش. یک روز پس از ارتحال حضرت امام خمینى، متن وصیتنامه، حسب الامر ایشان- با توجه به تألمات شدید روحىِ فرزند امام- به وسیله رهبر معظم انقلاب اسلامى حضرت آیت الله خامنه‏اى در مجلس خبرگان براى نخستین بار مفتوح و قرائت گردید و گزارش کامل (صوتى و تصویرى) این جلسه از طریق رسانه‏هاى گروهى پخش شد و متن دستخط وصیتنامه نیز در اختیار امت اسلامى قرار گرفت.

زندگى امام خمینی به روایت امام خمینی...

متن زیر فرازهائى از زندگى حضرت امام خمینى - سلام الله علیه - است كه پس از توضیحات معظم له، فرزند گرامى ایشان حضرت حجت ‏الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینى نوشته و سپس حضرت امام آن را اصلاح نموده است:

بسمه تعالى

به حسب شناسنامه شماره : 2744 تولد: 1279 شمسى در خمین، اما در واقع 20 جمادى‏الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق اول مهر 1281 شمسى است. (18 جمادى‏الثانى 1320 مطابق 30 شهریور 1281 صحیح است)

نام خانوادگى: مصطفوى; پدر: آقا مصطفى; مادر: خانم هاجر (دختر مرحوم آقامیرزا احمد مجتهد خوانسارى الاصل و خمینى المسكن)

صدور در گلپایگان به وسیله صفرى‏نژاد رئیس اداره آمار ثبت گلپایگان در خمین در مكتبخانه مرحوم ملا ابوالقاسم تحصیل شروع و نزد مرحوم آقاشیخ جعفر و مرحوم میرزا محمود (افتخار العلماء) درسهاى ابتدایى سپس در خلال آن نزد مرحوم حاج میرزا محمد مهدى (دایى) مقدمات شروع و نزد مرحوم آقاى نجفى خمینى منطق شروع و نزد حضرت‏عالى (×) ظاهرا (سیوطى و شرح باب حادى عشر و) منطق و مسلما در مطول مقدارى. در ادراك كه سنه 1339 قمرى براى تحصیل رفتم نزد مرحوم آقا شیخ محمد على بروجردى مطول و نزد مرحوم آقا شیخ محمد گلپایگانى منطق و نزد مرحوم آقا عباس اراكى شرح لمعه پس از هجرت به قم به دنبال هجرت مرحوم آیت ‏الله حاج شیخ عبدالكریم - رحمة الله علیه - (ظاهرا هجرت ایشان رجب 1340 قمرى بود) هجرت آیت‏الله حائرى به قم رجب 1340 و نوروز 1300 شمسى است) تتمه مطول را نزد مرحوم ادیب تهرانى موسوم به آقا میرزا محمد على و سطوح را نزد مرحوم آقاى حاج سید محمد تقى خوانسارى مقدارى و بیشتر نزد مرحوم آقا میرزا سید على یثربى كاشانى تا آخر سطوح و با ایشان به درس خارج مرحوم آیت ‏الله حائرى (حاج شیخ عبدالكریم) مى‏رفتیم و عمده تحصیلات خارج نزد ایشان بوده است. و فلسفه را مرحوم حاج سید ابوالحسن قزوینى و ریاضیات (هیئت، حساب) نزد ایشان و مرحوم آقامیرزا على اكبر یزدى. و عمده استفاده در علوم معنوى و عرفانى نزد مرحوم آقاى آقامیرزا محمد على شاه‏آبادى بوده است پس از فوت مرحوم آقاى حائرى با عده ‏اى از رفقا بحث داشتیم تا آنكه مر حوم آقاى بروجردى - رحمة‏الله - به قم آمدند براى ترویج ایشان به درس ایشان رفتم و استفاده هم نمودم و از مدتها قبل از آمدن آقاى بروجردى عمده اشتغال به تدریس معقول و عرفان و سطوح عالیه اصول و فقه بود پس از آمدن ایشان به تقاضاى آقایان; مثل مرحوم آقاى مطهرى به تدریس خارج فقه مشغول شدم و از علوم عقلیه بازماندم و این اشتغال در طول اقامت قم و مدت اقامت نجف مستدام بود و پس از انتقال به پاریس از همه محروم و به امور دیگر اشتغال داشتم كه تاكنون ادامه دارد. نام عیال اینجانب خدیجه ثقفى معروف به قدس ایران، متولد 1292 شمسى، صبیه حضرت آقاى حاج میرزا محمد ثقفى طهرانى.

تاریخ ازدواج: 1308; فرزند اول: مصطفى، متولد: 1309 شمسى; 3 دختر در قید حیات با یك پسر، احمد متولد: 1324; دختران به ترتیب سن: صدیقه، فریده، فهیمه، سعیده و بعد از احمد، لطیفه; آخرین فرزند در حیات احمد.

* روحش شاد و راهش مستدام باد *

شجره‌نامه خاندان امام خمینی (ره)...

شجره نامه خاندان امام خمینی (ره)

در سال 766 هجرى قمرى كاروان كوچكى جهت تبليغ اسلام عازم كشمير شد. اين كاروان كوچك كه سيدحيدر موسوى اردبيلى كردى در رأس آن بود، از طرف عارف بزرگ حضرت ميرسيدعلى همدانى، جهت ارسال پيام نور و عرفان به آن سرزمين گسيل شده بود.

سيدحيدر و سيدحسن سمنانى و تاج الدين سمنانى مورد احترام سلطان شهاب‏الدين شاهميرى قرار گرفتند و با خيال راحت به تبليغ پرداختند. پس از پنج سال، سيدحيدر كه زمينه را براى ورود موكب سيدعلى همدانى مناسب يافت از كشمير نخست به مكه معظمه شتافت و پس از اداى فريضۀ حج به ايران بازگشت و سيدعلى ـ دايى و پدرزن و مراد و استاد خويش ـ را جهت حركت به كشمير برانگيخت و مير سيدعلى همراه با هفتصد تن از سادات هنرمند، در سال 774 و به قولى 776 هجرى قمرى عازم كشمير شد.

به محض ورود دسته دسته هندوان و بوداييان به خدمت سيدعلى و مبلغان وى از جمله سيدحيدر و سيدحسن و سيدتاج الدين و غيره شتافتند و به آيين اسلام گرويدند تا جايى كه رؤساى كيش هاى باطل، خود نزد سيد آمدند و اظهار اسلام نمودند و معابد خويش را به مسجد بدل ‏ساختند.

سيدعلى مبلغانى به تبت و كاشغر فرستاد و حدود يك صد هزار نفر در مدت اقامت سيدعلى كه در بين سال هاى 776 و 785 بود مسلمان شدند، گرچه سيدعلى همدانى به سال 786 رحلت نمود، اين سير همچنان ادامه يافت و خواجه اسحاق ختلانى و سيدحيدر فوق‏الذكر و سيدمحمد بن سيدعلى و برادران سمنانى به كار خود ادامه دادند.

سيدحيدر موسوى جد اعلاى آيت‏ اللّه‏ سيد روح‏ اللّه‏ موسوى خمينى، خواهر زاده و داماد سيدعلى همدانى بود و سيدعلى به هفده واسطه از طريق حسين بن على(ع) به امير مؤمنان مى‏رسيد و از طرف مادر با شانزده واسطه سيدحسينى بود. بنابراين سيدحيدر سيد موسوى از طرف پدر و از طرف مادر سيدحسينى بود.

سيدحيدر با تأليف دو رساله، يكى به نام «نفحه العرفان» در عرفان و ديگرى « هدایه المستشرقین» در حقانيت مذهب اماميه، به آينه‏دار معرفت معروف شد. وی از همسرش بى‏بى بارعه دختر سيدعلى صاحب دو پسر به نام هاى سيدمحمد جبل‏العاملى و سيدمحمد صابر گرديد، در شجرۀ او 975 تن از علما بوده‏اند كه اين شجره نزد سادات تپلى بوده در هندوستان موجود است.

در آن وقت سلطان كشمير سلطان اسكندر بت‏شكن بود كه بنا به تشويق بزرگان سابق‏الذكر عمر را وقف خدمت به اسلام و مبارزه با بت‏پرستى نموده بود و به آنان احترام بسيارى مى‏گذاشت. سرانجام اين دو بزرگوار به شهادت رسيدند.

سيدحيدر علاوه بر دو فرزند كه از بى‏بى بارعه به نام هاى سيدمحمد جبل‏العاملى و سيدمحمد صابر داشت، از دختر مير محمد مدنى نيز پسرى به نام سيد فيروز و دخترى به نام فاطمه داشت كه همه فرزندان راه پدر را ادامه دادند؛ ولى سيدمحمد جبل‏العاملى آنچنان درخشيد كه وى را نوربخش ثانى لقب دادند. سيدمحمد جبل‏العاملى با دختر ميرمحمد همدانى پسر سيدعلى همدانى ازدواج كرد (دخترعمه و پسردايى). وى هم، مورد احترام سلطان زين‏العابدين جانشين سلطان اسكندر بود. اين سلطان عدالت پرور و آزاده، دست سيدمحمد را براى تبليغ باز گذارد و املاكى از نواحى كشمير بدو بخشيد و گه‏گاه به ملاقات وى می آمد و از حضورش بهره‏مند می شد و علم و عرفان مى‏آموخت.

سيدمحمد از طرف پدر زن خود ميرمحمد همدانى بن سيدعلى همدانى، جهت تبليغ به تبت و كاشغر مى‏رفت. سرانجام سيدمحمد نوربخش ثانى، همچون پدرش به شهادت رسيد و ارادتمندانش جسد وى را به مالوه آورده مدفون نمودند.

از سيد عبدالغنى فرزند سيدمحمد جبل‏العاملى به علت سير و سلوك و مقام شامخى كه داشت به قدوه المرتاضين و سراج‏المله و الحق ياد مى‏كنند. وى در ساختن امام‌باره تاريخى در جدى‌بال با امام العارفين ميرشمس‏الدين عراقى، مروج با استقامت شيعه، در كشمير همكارى داشت و از بزرگان كبرويه بود. از او سه پسر به نام هاى سيدعبداللّه‏ و سيدحسين و سيدحسن ماند. سيدعبداللّه‏ مردى عالم بود و رسالۀ «انوارالهدى» را تحرير نمود و به تبليغ اسلام مى‏پرداخت و بعضى از افراد خانواده‏اش اهل علم بوده و مدت هفتاد سال به امامت جماعت مى‏پرداختند. ميرسيد حسين از بزرگان كبرويه نوربخشيه بود و سرانجام به شهادت رسيد و فرزندى نداشت.

مير سيدحسن نيز که از بزرگان كبرويه نوربخشيه و جامع علوم عقلى و نقلى بود، دو پسر به نام هاى سيد نوروز و سيد باقر داشت و خود نيز چون برادر و پدر و جدش در راه تبليغ به شهادت رسيد. سيدنوروز بن سيدحسن هم همراه با برادرش سيدباقر در راه تبليغ به شهادت رسيد. سيد عبدالهادى فرزند سيدنوروز شهيد، براى اثبات سيادت خود شجرۀ نسب خود تا امام موسى كاظم(ع) را نوشت و همراه با قرآن كريم به خط كوفى كه كتابت حضرت على(ع) بود به نواب محمد ابراهيم‏خان حاكم كشمير داد. پس از درگذشت وى دو نفر از افراد خانواده او در مير بحرى و دولت‏آباد ساكن شدند و به تبليغ پرداختند و سادات ميربحرى از آنانند؛ ولى پسرش سيديحيى در دولت‏آباد ساكن گرديد.

سيديحيى نيز چون پدرش عبدالهادى به زهد و تقوا شهرت داشت. سيدحسن بن سيديحيى بن سيدعبدالهادى، معروف به آقا حسين در علم و عمل و زهد و تقوا بى‏نظير بود و آثار متعددى از جمله «شرح قانون ابوعلى سينا» و «رياض الامه» (ترجمه اردوى مفتاح الفلاح) داشت. حكيم سيداميرالدين بن سيدحسن، عالم عامل بود و مرثيه هم مى‏سرود و در علم حكمت رساله‏هايى تأليف نمود. وى برادرى به نام سيدهادى داشت كه در علم و حكمت مهارتى داشت و پسر او علامه سيدرضا صاحب شرافت بود. يكى از دختران سيدهادى با حاجى باقر در ايران ازدواج كرده بود، از اين رو او به ايران رفت و آمد داشت. يكى از پسران علامه سيدرضا، سيدعلى معروف به ابن‏الرضا، علامۀ زمان و صاحب كتاب «كلح الجواهر» بود و ديگر سيدعسگر بود كه اولادش در نجف سكونت گزيدند.

فرزندان علامه ابن‏ الرضا، سيدمحمد طبيب و سيدمصطفى بودند. سيد مصطفى به عنوان استاد در جامعه باب‏العلم به تدريس مشغول بود و پسرش سيدمحمد انيس كاظمى مؤلف «رشحات كوثر» مى‏باشد. سيدصفدر بن حكيم سيداميرالدين، به علت اغتشاشات فرقه‏اى در سال 1246 همراه با دو فرزند خود سيد بزرگ و سيدعبداللّه‏ از دولت‏آباد به لكنهو آمد و سيدعبداللّه‏ به مقام استادى نواب واحد على شاه حاكم لكهنو رسيد و سه پسر به نام هاى سيدمصطفى، سيدقاسم و سيدانوار داشت. پسر سوم سيدصفدر حكيم، سيدجواد بود كه طبيب شاهى شده بود و طبيب كرنل ميان‌سينگ گرديد. وى ازدواج نكرد و در سال 1264 وفات يافت.

سيدبزرگ بن سيدصفدر، پنج پسر داشت که سيداحمد، سيدعبدالحكيم معروف به حكيم شاهى شاهنواز و سيد قاسم از آن جمله بودند. سيدبزرگ همراه پسر بزرگ خود به كشمير آمد، در همین زمان یک تاجر ایرانی که با او قرابت داشت، سید احمد را به دامادی انتخاب کرده به ایران برد و دوباره به کشمیر آمده و بعد برای همیشه به ایران بازگشت و خود سید بزرگ به لکهنو رفت و یک بار به کشمیر آمد. ولى در غائله اختلافات شيعى و سنى در سال 1289 منزل ايشان را آتش زدند و تنها در سرينگر هفتصد خانۀ شيعه را سوزاندند. سيد بزرگ هم زخمى شد و به لكنهو بازگشت و وفات يافت و در كوله كنج دفن شد. تفصيل اين پيشامد را حكيم سيدمحمد فرزند ابن الرضا مذكور به فارسى نوشته است و شجره‏ نامه هم كه شامل علما و سادات اين سلسلۀ جليله است و در نزد سيدانيس كاظمى كه ساكن شاه‏آباد جوندى بوده وجود دارد.

طبق اين شجره‏نامه، سيداحمد فرزند سيد بزرگ ملقب به دين على شاه كشميرى جدّ اعلاى حضرت امام خمینی است. كلمۀ شاه كه پس از نام اوست به معناى «سيد» بوده است. سید احمد بين سالهاى 1240 و 1250 قمرى از مسقط الراس خود در هند و كشمير به عتبات عاليات به قصد زيارت و يا جلاى وطن مسافرت كرد. در مدت اقامت در عراق با يوسف خان، پسر محمد حسين بيك كمره‏اى، اهل فرفاهان از دهات خمين و بعضى از زائرين برخورد و آشنايى پيدا كرد و برحسب تقاضاى آنها به قصد خمين و اقامت و توطن حركت نموده و با قطع منازل به خمين وارد شد. تاريخ فوت شدن يوسف‏خان در شب جمعه بيست و هفتم رجب‏المرجب سنه 1202 بود. اين تاريخ برحسب قاعده هجرى شمسى است و شاهد بر اين است كه مرحوم سيد هندى قبل از 1240 قمرى به خمين آمده‏ است.

سيد احمد هندى در تاريخ 17 رمضان 1257 قمرى با سكينه خانم خواهر يوسف‏خان ازدواج کرد. حاصل این ازدواج يك پسر به نام آقا مصطفى متولد 29 رجب 1278و سه دختر به نام آغا بانو خانم متولده پنجشنبه 18 ربيع‏الاول 1272، صاحب خانم و سلطان خانم بود. سید احمد پسر بزرگترى از زوجه ديگرى داشت كه از همه اولادها بزرگتر بود و اسمش سيد مرتضى مشهور به سيد آقا بود و حافظ الصحه (رئيس بهدارى) بود. قبل از سال 1255 سيد هندى دو عيال ديگر به نام هاى شيرين خانم بنت عابد گلپايگانى و بى‏بى جان خانم بنت كربلايى سبز علی خمينى داشته‏ و به غير از اين پنج اولاد كه دو پسر و سه دختر باشد، ديگر اولادى نداشت. سيد احمد هندى در خمين املاك و مستغلاتی خريداری کرد ‏و امرار معاش وی نیز از این مالكيت بود.

بر اساس برخی گفته ها و اسناد دیگر پدربزرگ حضرت امام در هندوستان عیال و اولاد نداشت و تنها در ایران ازدواج کرد. بعضى اقوام زوجات او مردمان محترم و معروفى بودند. سيد هندى بسيار جدى و شديدالعمل در امر به معروف و نهى منكر بود و از خلاف شرع متاثر مى‏شد و با شمشير در مقام جلوگيرى بر مى‏ آمد. مرحوم سيد احمد هندى، به فارسى نوشتن و فارسى گفتن مسلط نبود. در 12 ذيقعده 1254 دو زوجه وی به نام هاى شيرين خانم و بى‏بى جان خانم تمام مهريه خود را به شوهرشان مرحوم سيد هندى مصالحه كرده‏اند و مرحوم سيد هندى از سال 1264ه.ق تا سال 1282ه.ق همه ساله املاکی از بعضی دهات اطراف خمین و نیز باغ و زمین و کاروانسرا و خانه خريدارى می کرد و از درآمد آنها امرار معاش مى‏كرد و مخارج خود و عائله و مهمان و غيره را تأمين مى‏ نمود. مرحوم سيد هندى در تاريخ 17 شوال 1281 قمرى املاك و دارايى خود را به صورت شرعى به دو پسر خود آقا سيد مرتضى و آقا مصطفى و به سه دختر خود مرحوم آغا بانو خانم و سلطان خانم و صاحب خانم صلح كرد. در این زمان آقا مصطفى حدود سه سال و نيم بود و سايرين كبار و رشيد بودند.

آقا سيد احمد هندى بعد از اين مصالحه نامه، باز املاكى خريده و به پسر كوچك خود مرحوم آقا مصطفى صلح كرد. عمر سيد احمد هندى فرزند دين على شاه در سال 1286 يا اواخر 1285 ه .ق، به پايان رسيد و همۀ فرزندان ايشان (مرحوم سيد مرتضى پسر بزرگ از يك مادر و سيد مصطفى پسر و ولد كوچك او و سلطان خانم و صاحب خانم و آغا بانو خانم از مادر ديگر) به زندگانى ادامه مى‏دادند. در آن هنگام يكى از دخترها ازدواج كرده بود و دو نفر ديگر ازدواج نكرده بودند و در منزل با مادر خود زندگى مى‏كردند. شرح حال فرزندان مرحوم سید احمد هندی به صورت زیر است:

1- مرحوم سید آقا (سید مرتضی) حدود سال های 1287یا 1288 در عنفوان جوانی در سن حدود بیست و دو سه سالگی بدرود حیات گفت.

2- مرحومه سلطان خانم یکی از دخترهای سید احمد به مرحوم کریم خان از خوانین قلعه خمین شوهر کرده که حاصل این ازدواج دو پسر و دو دختر است. دخترها یکی به نام تاج نساء خانم و دیگری مریم خانم پسرها یکی به نام امامقلی خان ملقب به صارم لشکر و معروف به بیگلر بیگی و دیگری به نام میرزا یحیی که نهایتا در تهران در یکی از مدارس جدید شغل معلمی و آموزش و تعلیم خط را بر می گزیند.

3- آغا بانو خانم (متولد پنجشنبه 18 جمادی الاول 1272 ه.ق) دختر دیگر مرحوم سید احمد هندی است که با مرحوم شکرالله خان قلعه ای از خوانین معروف خمین و بعد از فوت وی با مرحوم آخوند ملا محمد جواد کمره‌ای از معروف ترین علمای عصر خود در خمین ازدواج کرد و از ازدواج دوم خود دارای 3 پسر شد به نام های: - مرحوم حاج میرزا رضا نجفی(از اساتید آقای پسندیده و حضرت امام ) - مرحوم میرزاعلی محمد ملقب به امام جمعه؛ گرچه جمعه و جماعت برگزار نمی کرد. - مرحوم حاج آقا صدر الدین نجفی

4- صاحب خانم دختر دیگر سید احمد هندی بار اول با مرحوم شکر الله خان از خوانین و روسای ایل بربرود ازدواج کرد و پس از فوت او با شوهر خواهر متوفی خود (آغابانوخانم)، یعنی مرحوم ملا محمد جواد ازدواج کرد. وی که فرزند نداشت بانویی بسیار شجاع و دلیر و با لیاقت بود و بعد از شهادت برادرش مرحوم آقا مصطفی، پدر حضرت امام با از خودگذشتگی خانه مجلل با نوکرها و کلفت های در خدمت را رها کرد و به همراه همسر برادر -هاجر خانم- به سرپرستی اولاد او پرداخت و برای خونخواهی برادر و پیگیری امر قصاص قاتل و اجرای قانون به اراک و سپس تهران رفت و پس از قصاص به خمین بازگشت. وی همچنان به سرپرستی اولاد برادر و تنظیم امور زندگی آنها ادامه می داد تا در سال 1336 ه.ق بر اثر بیماری وبا دار فانی را وداع گفت.

5- آقا مصطفی خمینی (س) در طلوع آفتاب پنجشنبه 29 رجب المرجب 1278 ه.ق در خمین -در خانه که بعدا حضرت امام به دنیا آمدند- چشم به جهان گشود و تا حدود 8 سالگی را زیر لوای پدر زندگی کرد. وی در طفولیت دوران اولیه تحصیل را در یکی از مکتب‌خانه‌های قدیم گذراند و سپس برای ادامه تحصیل و استفاده از محضر علمای حوزه اصفهان راهی آن دیار شد و در ادامه در سال 1305ه.ق همراه همسر و دختر کوچکش مولود آغاخانم، به نجف اشرف برای ادامه تحصیل عزیمت کرد. وی از معاصرین محروم آیت الله العظمی میرزای شیرازی بود که پس از توقف سالیانی چند در نجف و فراگیری علوم و معارف اسلامی به درجه اجتهاد نائل آمد و سپس به ایران بازگشت و در خمین استقرار یافت و ملجأ مردم و هادی آنان در امور دینی بود وی در 22 بهمن 1281 ه.ش (1320 ه.ق) درحالی که فقط چهار ماه و 22 روز از تولد روح الله می گذشت، بر اثر مقاومت در برابر زورگوئی های طاغوتیان و خوانین تحت حمایت عمال حکومت وقت به شهادت رسید.

آقا مصطفی حدود سال 1300 قمری با مرحومه هاجر آغاخانم دختر مرحوم آقا میرزا احمد مجتهد خمینی المسکن خوانساری الاصل نوه مرحوم حاج محمد حسین معروف خوانساری ازدواج کرد که حاصل این ازدواج سه پسر و سه دختر بود که به ترتیب سن و سال عبارتند از : 1.مولود آغاخانم 2.آقا سید مرتضی (پسندیده) 3.آقا نورالدین (هندی) 4.فاطمه خانم 5.آغازاده خانم 6.روح الله (حضرت امام خمینی (س))

1- مولد آغاخانم مطابق آنچه شناسنامه وی نشان می دهد در 18 جمادی الثانی 1305 قمری در خمین دیده به جهان گشود. ایشان با پسرعمه خود میرزا رضانجفی (پسرآخوند ملامحمد جواد) ازدواج کرد و نهایتا 24 رجب 1343 ه.ق فوت کرد و در خاک فرج قم دفن شد.

2- فاطمه خانم متولد شوال 1312 ه.ق.

3- آقازاده خانم متولد 1318 ه.ق که ازدواج مجدد داشته و دارای دو پسر و دو دختر به نام های حاج امان الله خان مستوفی، احمد خان مستوفی، حاجیه انیس الملوک و بانو مهین خانم بود.

4- آقانورالدین سومین فرزند آقا مصطفی و هاجر آغا بانو خانم است که در سحرگاه 27 رمضان 1315 ه.ق در عمارت مسکونی پدر در خمین یعنی همان محل ولادت پدر و برادران و خواهران از جمله حضرت امام خمینی، دیده به جهان گشوده ایشان 5 سال را در زیر سایه پدر زیست و یک سال پس از شهادت پدر یعنی در 6 سالگی ملبس به لباس روحانیت شد. تحصیلات اولیه را در خمین گذراند و سپس در سال 1326 یا 1327 ه.ق به اصفهان رفت و در مدرسه ملاعبدالله مشغول تحصیل شد. اولین ازدواج او در سال 1340 ه.ق صورت گرفت و حاصل آن یک پسر به نام محمد و دو دختر به نام های اقدس خانم و منظر خانم بود که اکنون دارای اولاد و احفاد هستند. اقدس خانم با آقای ناصر هندی(پسندیده) پسر عموی خود ازدواج کرد و دارای دو پسر به نام های حمید و سعید و یک دختر است. حاصل ازدواج دوم آقای هندی با خانمی از خانواده مستوفی در خمین چهار پسر به نام های منصور، مسعود، محسن و مهدی و یک دختر به نام زینت خانم است. آقای هندی در ابتدا به امر کشاورزی اشتغال داشت و در دوره ای به ریاست دادگستری خمین انتخاب شد، مدتی که متصدی دادگستری بود، بر طبق موازین شرعیه و دلائل متقن و به درستی و استقامت حکم می راند و راه نفوذ و سوء استفاده و امتیازهای ویژه را بسته بود. این امر که با سلیقه و زیاده خواهی بعضی زور مداران ناسازگار بود موجب شد که فردی را تحریک کنند تا وی را مضروب سازد. کارد به ریه ایشان صدمه وارد کرد. گرچه در تهران مورد مداوا و درمان قرار گرفت، اما تاثیر این ضربه تا آخر عمر با وی همراه بود. اما با توجه به روحیه عفو و اغماض و کرامت ذاتی همواره بر عفو و بخشش و گذشت از ضارب تاکید داشت. آقای هندی با خوانین ایل بختیاری مرتبط بود و همین امر باعث سوءظن رضاخان نسبت به او و سبب شدت مراقبت از وی شد و مدت ها تحت تعقیب قرار داشت او برخورد خوبی با موافق و مخالف داشت و منزل ایشان مامن و مهمان خانه برای واردین و اهالی بود و به خوبی حتی در غیاب ایشان از واردین به خوبی پذیرایی می شد. وی در تیر ماه 1355ش. دار فانی را وداع گفت.

5- آقا مرتضی پسندیده. مرتضی پسندیده دومین فرزند سید مصطفی و هاجر خانم است که در تاریخ هفدهم شوال 1313 ه.ق در خمین و در خانه محل تولد پدر و برادران و خواهران دیده به جهان گشود و هنگام شهادت پدر قریب به هفت سال از عمر وی گذشته بود. وی به همراه مادر و عمه (صاحب خانم) و برادر (نورالدین) و خواهر بزرگتر و افرادی دیگر، برای خونخواهی قتل پدر به اراک و تهران رفتند که با پیگیری های لازم نهایتا قاتل قصاص شد. ایشان در مدت حضور در تهران تحصیلات به ویژه آموزش خط را نزد مرحوم آقا میرزا یحیی خان، عمه زاده خود پی می‌گیرد. پس از فراگیری دروس مقدماتی حوزوی در خمین در سال 1327 ه.ق (1288 ه.ش) به اتفاق برادر خود نورالدین در معیت معلم شان مرحوم افتخار العلما به اصفهان سفر کرده و در مدرسه ملاعبدالله و نیز مدرسه جده بزرگ نزد علمای آن دیار قریب به هشت سال به تحصیل نحو، منطق، کلام، فقه، اصول، هیئت، نجوم و حساب اشتغال می ورزد. دروس سطح و بعدا خارج را از محضر حاج میرزا محمد صادق خاتون آبادی مقدم علمای اصفهان بهره می گیرد و مدتی را هم از درس مرحوم حاج آقا رحیم ارباب دهکردی بهرمند می شود. بعد از این برای ادامه تحصیلات حوزوی راهی نجف اشرف می شود و مدتی را در آنجا قامت می گزیند و موفق به کسب اجازه از آیتین حجتین، مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی و مرحوم آقا ضیاء الدین عراقی می شود و بعد از برگشتن به خمین، ضمن اقامه نماز جماعت در مسجدی، به تدریس فقه و کلام و نحو و منطق برای بعضی منبری ها و مامورین دولت و غیره می پردازد. وی یکی از اولین اساتید حضرت امام خمینی(س) بود که منطق و مطول و سیوطی به ویژه خط نستعلیق را به ایشان آموزش داد. بر اثر این آموزش شباهت خط این دو برادر به حدی بود که باری نصف صفحه کاغذ را آقای پسندیده و نصف دیگر را حضرت امام نوشتند و کسی نتوانست بین آن دو فرق بگذارد.

وی در خمین دفتر معاملات و ازدواج داشت که بعدها به طریقی پایگاهی برای مبارزین بود. حاصل دو ازدواج آقای پسندیده سه پسر به نام های ناصر الدین (از همسر اول) و محمد رضا و محمد تقی و سه دختر به نام های بدرالسادات، فروغ السادات و نزهت السادات است.

سال های اول عمر و شکل گیری شخصیت آیت الله پسندیده مقارن با ایام پر تپش سیاسی مشروطه و مشروطه خواهی بود، این شرایط اجتماعی-سیاسی از یک طرف و از طرف دیگر روحیه حق طبی و مبارزه با ظلم و جور که موروثی خانواده او بود، سبب شد که از نوجوانی در میان اهل سیاست و مبارزه و موضوعات اجتماعی، شخصیتی قابل اعتنا و با رجال برجسته صدر مشروطیت در ارتباط باشد. آقای پسندیده در اظهار رای و سلیقه سیاسی، شخصیتی مستقل داشت و در تحمل عقیده و نظر متفاوت صبور و با حوصله بود. در جنگ جهانی اول، با انگلیس و نیروهای متفقین مخالف بود و در تامین غذا برای آنها مخالفت می کرد. با رضا شاه و بعضی اقدامات او نظیر کشف حجاب مخالفت می ورزید. با مرحوم مدرس در ارتباط بود و در قضایای ملی شدن صنعت نفت همکاری داشت. در جریان نهضت اسلامی ایران از بدو امر پشتیبان برادر بود و در این راه رنج ها و مرارت ها کشید و رنج تبعید و محرومیت هایی را متحمل شد. او مورد اطمینان صددرصد حضرت امام بود. در تمام دوران تبعید آن بزرگوار، وکالت امام در امور شرعی را بر عهده داشت که تا بعد از پیروزی انقلاب هم ادامه یافت. وی مورد علاقه و احترام شدید حضرت امام بود و همواره بر حفظ حرمت و نگهداری خوب و مناسب برای ایشان سفارش می شد. آن مرحوم بعد از بیش از یک قرن زندگی با برکت، سرانجام در 22 آبان 1375 دارفانی را وداع گفت و در مسجد بالاسر، آرامگاه حضرت معصومه(س) به خاک سپرده شد.

منبع: خاطرات آيت‏اللّه‏ پسنديده (گفته‏ ها و نوشته‏ ها) ـ يادها ، 9

http://www.hasankhomeini.ir/index.php?persian=content&categoryID=302

دیوان‌های مفاخر ایران...

برای ورود به دیوان هر یک از این مفاخر جهانی لطف فرمایید و بر روی لوگو و لینک آن کلیک فرمایید

قبوض گرانی آب می‌آید...

با تصمیم قطعی دولت برای افزایش قیمت آب در فازدوم هدفمندی یارانه‌ها و اعلام مقامات وزارت نیرو، قیمت آب در بخش خانگی به زودی افزایش یافته و در صورت اجرای سناریوی 20درصدی، قیمت هر مترمکعب آب در بخش خانگی از 250 به 300 تومان خواهد رسید.

به گزارش خبرنگار مهر، پس از اجرای فازاول هدفمندی یارانه ها در سال گذشته و زمینه سازی دولت برای ورود به مرحله دوم این طرح، مباحث و اظهارات مختلفی در مورد افزایش یا عدم افزایش قیمت آب در فازدوم هدفمندی یارانه ها مطرح شده است.

بر پایه این گزارش، پس از بررسی های مختلف بر روی قیمتهای آب در فاز اول هدفمندی یارانه ها؛ متوسط قیمت آب شرب در بخش خانگی 2500 ریال تعیین شد و از یکسال پیش تاکنون نیز اجرا می شود. با این حال، قیمتی که قبل از اجرای فازاول هدفمندی یارانه ها از مردم دریافت می شد 1125 ریال بوده است.

همچنین در بخش غیرخانگی نیز بسته به نوع مصارف صنعتی، تجاری یا مراکز آموزش، عمومی، دولتی و مصارف آزاد قیمت‌های متنوعی در نظر گرفته شد. به صورت کلی میانگین قیمت فروش آب در بخش خانگی وغیرخانگی قبل از اجرای قانون 1385 ریال بود که بعد از اجرای فاز اول هدفمندی به 2885 ریال افزایش یافت.

برای مصارف خانگی در فاز اول هدفمند کردن یارانه ها 10 پله مصرف مشخص و از صفر تا 50 مترمکعب پیش بینی شد که البته برای بیش از 50 مترمکعب نیز پیش بینی هایی صورت گرفت. به صورت کلی متوسط قیمت هر مترمکعب آب شرب برای کل کشور در منازل مسکونی در قالب فاز اول هدفمندی یارانه ها 2500 ریال و برای بخش صنعت 4120 ریال تعیین شد.

ارسال 4 سناریو به ستاد هدفمندی

آب روستایی در بخش خانگی نیز در فاز اول 950 ریال و بخش غیرخانگی 4000 ریال تعیین و از سوی دولت برای اجرا ابلاغ شد . با این حال در بخش قیمت فاضلاب نیز تغییری ایجاد نشد. با این حال مقامات وزارت نیرو در زمان آغاز اجرای فازاول هدفمندی یارانه ها اعلام کردند که قیمت آب بیش از 85 درصد شهروندان بیشتر از 3 هزار تومان افزایش نخواهد داشت.

پیش تر مقامات ستاد هدفمندی یارانه ها اعلام کرده بودند که افزایش قیمت آب در فاز دوم هدفمندی یارانه ها به پیشنهاد مسئولان وزارت نیرو بررسی خواهد شد.

مجید نامجو، وزیر نیرو نیز قبل از این به مهر اعلام کرده بود که افزایش قیمت آب در فاز دوم هدفمندی یارانه ها را با 4 سناریو به ستاد هدفمندی یارانه ها تحویل داده اند و مصوبه این ستاد برای وزارت نیرو برنامه جدید خواهد بود که به اجرا گذاشته می شود.

وزیر نیرو محتمل ترین سناریوی افزایش قیمت آب در فازدوم هدفمندی یارانه ها را 20 درصد اعلام کرد و اظهار داشت: با این حال تصمیم گیرنده نهایی ستاد هدفمندی یارانه ها خواهد بود. البته وی اظهارنظر قطعی رئیس جمهور درباره ورود آب به سبد اصلاح قیمت فازدوم هدفمندی را نیز تعیین کننده دانسته بود.

مقامات وزارت نیرو یکی از دلایل طرح پیشنهاد این وزارتخانه به ستاد هدفمندی یارانه ها برای افزایش قیمت آب در فازدوم هدفمندی یارانه ها را تثبیت قیمتها و ضرر و زیان شرکت ای آبی اعلام کرده اند.

جدول آب بهای یک واحد مسکونی شهر تهران در فازاول هدفمندی یارانه ها

پله های 9 گانه

مصرف آب یک ماهه یک واحد

مبلغ آب بهای یک ماهه هر واحد

پلکان اول

از 1 تا 5 مترمکعب

از 1415 تا 7075 ریال

پلکان دوم

از 6 تا 10 مترمکعب

از 9199 تا 17695ریال

پلکان سوم

از 11 تا 15 مترمکعب

از 20526 تا 31852 ریال

پلکان چهارم

از 16 تا 20 مترمکعب

از35391 تا 49546 ریال

پلکان پنجم

از 21 تا 25 مترمکعب

از 54501 تا 74323 ریال

پلکان ششم

از 26 تا 30 مترمکعب

از 82109 تا 113256ریال

پلکان هفتم

از 31 تا 35 مترمکعب

از 123873 تا 166340 ریال

پلکان هشتم

از 36 تا 40 مترمکعب

از 180497 تا 237125 ریال

پلکان نهم

از 41 تا 50مترمکعب

از265237 تا 520252ریال


محمدرضا عطارزاده در گفتگو با مهر با اعلام اینکه برای اصلاح قیمت های آب در فازدوم هدفمندی یارانه ها منتظر اظهار نظر و مصوبه ستاد هدفمندی یارانه ها هستیم، گفت: پس از ابلاغ مصوبه جدید ستاد، اصلاح قیمت جدید انجام می شود.

معاون وزیر نیرو در امور آب و آبفا پیش تر به خبرگزاری مهر اعلام کرده بود که وزارت نیرو پس از اجرای فازاول قیمت ها و اصلاحات صورت گرفته در خصوص قیمت آب در بخش های مختلف، شرایط اجرای فازدوم اصلاح قیمت ها را دارد.

وزارت نیرو از نیمه دوم سال گذشته آمادگی خود برای ورود به اجرای فازدوم اصلاح قیمت ها در بخش آب را اعلام کرده بود؛ با این حال قطعی شدن سناریوهای پیشنهادی این وزارتخانه در ستاد هدفمندی یارانه ها به سال جاری منتهی شد.

اصلاح 6درصدی الگوی مصرف آب

به صورت کلی در قالب اجرای فازاول هدفمندی یارانه ها در بخش آب، صرفه جویی مصرف کنندگان و اصلاح الگوی مصرف میزان کاهش مصرف آب را بیش از 6 درصد افزایش نداد.

وزارت نیرو امیدوار است از طریق بهبود قیمت های آب علاوه بر نزدیک شدن به قیمت تمام شده هرمترمکعب آب و تغییر الگوی مصرف خانوارها؛ درآمد شرکت های آب و فاضلاب کشور را نیز بهبود بخشد.

به دلیل پایین بودن قیمت آب و همچنین عدم تغییر آن در طی سالیان متمادی؛ هم اکنون بسیاری از شرکت های آب و فاضلاب کشور در شرایط درآمدی نامناسبی قرار دارند و دست کم دارای شرایط تامین هزینه های خود بدون درآمد قابل توجه هستند.

کد خبر: ۲۴۵۲۱۸

روش خوانده شدن کلمات...

چناچنه به طور رومزره به زبان فارسی صبحت می کیند خاوهید تواسنت این نوتشه را بخاونید.

در داشنگاه کبمریج انگلتسان تقحیقی روی روش خوادنه شدن کملات در مغز اجنام شده است که مخشص می کند که مغز انسان تهنا حروف اتبدا و اتنهای کامات را پدرازش می کند و کلمه را می خاوند. به همین دلیل است که با وجود بهم ریتخگی این نوتشه شما تواسنتید آن را بخاونید...

مشکلات توزیع سیم کارت در مدارس...

توزیع سیم کارت تلفن همراه در کنار لوح های فشرده آموزش قرآن موجب بروز برخی نگرانی ها شده است.

به گزارش خبرنگار واحد مرکزی خبر، در برنامه گفتگوی ویژه خبری سه شنبه شب ۲۶/۰۲/۹۱ شبکه دوم سیما، ابتدا آقای محمد بنیادی، مدیرکل قرآن، نماز و عترت وزارت آموزش و پرورش، با اشاره به قراردادی که این وزارت خانه با شرکت سروش مهر برای تهیه لوح های فشرده قرآنی بسته است گفت: براساس این قرارداد، شرکت سروش مهر تولید و توزیع 12 میلیون سی دی رایگان قرآنی را در بین دانش آموزان سراسر کشور تقبل کرده و هیچ اشاره ای مبنی بر توزیع سیم کارت تلفن همراه در این قرارداد نشده است.

وی اصل تهیه و توزیع این لوح های فشرده را مثبت و مفید دانست و افزود: آموزش و پرورش دقت بسیاری در مطالب درسی و حتی جملات کتابها دارد از این رو نمی تواند با تحویل سیم کارتی که کاربری های مختلفی می تواند داشته باشد،‌ موافقت کند.

بنیادی تصریح کرد: برای اطمینان از محتوای سی دی مورد نظر هم یک سال وقت برای بررسی و رفع نقص صرف شده است از این رو ما کار خیر را می پسندیم ولی مطلقا سیم کارت مورد پذیرش ما نیست.

در این برنامه دکتر فرهاد اقطار، مدیرکل پیشگیری از آسیب های اجتماعی سازمان بهزیستی نیز تلفن همراه را دارای جنبه های مثبت و منفی دانست و گفت: تحمیل هزینه خرید گوشی و نیز استفاده از سیم کارت به اقتصاد خانواده می تواند مشکلاتی را به همراه داشته باشد علاوه بر این که برخی پژوهش ها در کودکان زیر 12 سال نشان دهنده احتمال اثر تشعشعات تلفن همراه بر بافت مغزی و خطرات سلامتی ناشی از آن از جمله تاثیر روی شنوایی و احتمال تشکیل تومور مغزی است.

وی افزود: از طرف دیگر از آنجا که فرهنگ متناسب با این وسیله ارتباطی فراگیر نشده است ما شاهد استفاده از آن در زمان رانندگی و نیز استفاده نامناسب ارتباطی از جمله در ارسال پیامک و فایل ها در اتوبوس و مترو هستیم،‌ بنابراین حضور تلفن همراه در مدرسه می تواند مشکلات مختلفی را به همراه داشته باشد.

آقای محمد مهدی عطوفی، معاون بازاریابی، فروش و خدمات مشتریان همراه اول هم تامین حمایتگر را یکی از بندهای توافق نامه بین وزارت آموزش و پرورش و شرکت سروش مهر ذکر کرد و گفت: ‌بر این اساس این شرکت به دنبال یافتن حمایتگر (اسپانسر) به سراغ همراه اول آمد و ما هم با توجه به روح کار که توسعه فرهنگ قرآنی بود وارد شدیم.

وی افزود:‌ ویژگی محاوره ای و دو سویه بودن نرم افزار قرآنی تهیه شده به گونه ای است که دانش آموز در پایان هر مرحله از دو بخش قرائت و حفظ قرآن کریم نمره خود را به وسیله اینترنت یا تلفن همراه به مرکز مربوطه برای بررسی ارسال می کند.

عطوفی تصریح کرد: ما فقط یک وسیله ارتباطی را ارائه کردیم و هیچ الزامی برای استفاده از آن قرار ندادیم یعنی استفاده اختیاری بوده و حتی دانش آموزان می توانستند از گوشی والدین خود برای ارسال نمرات استفاده کنند.

معاون همراه اول با تاکید بر این که ما کارشناس مخابراتی هستیم گفت: نیت ما خیرخواهانه بود و ما هر قدمی که برداشتیم به امضای مسئولان مربوطه در آموزش و پرورش رسیده است و هر مرحله که جلو رفتیم تاییدیه های لازم را گرفتیم ازاین رو توزیع سیم کارت بدون اطلاع انجام نشده است.

بی‌خبری مردم ایران از جیب مسئولان...

چرا مردم ایران می توانند از میزان حقوق دریافتی روسای جمهور و مقامات سیاسی دیگر کشورها مطلع شوند اما از دانستن میزان حقوق ماهانه و دارایی های مقامات کشور خود محروم هستند؟ الان همه مردم دنیا می دانند که اولاند در سال گذشته مالی، 87 هزار و 516 یورو درآمد داشته است (تا یوروی آخرش مشخص است) و ایرانیان نیز می دانند که از این به بعد سر هر برج، رئیس جمهور فرانسه 13 هزار و 532 یورو حقوق خواهد گرفت ولی اگر گفتید مسئولان خودمان چقدر از بیت المال دریافتی دارند؟!

به گزارش عصر ایران همین چند روز پیش بود که فرانسوا اولاند رئیس جمهوری منتخب فرانسه لیست دارایی های خود را اعلام کرد. اولاند که از سه شنبه رسما به عنوان رئیس جمهوری فرانسه در کاخ الیزه مستقر خواهد شد همانند اسلاف خود لیست دارایی‌ها و حقوق ماهانه خود را اعلام کرد.

در بسیاری دیگر از کشورهای جهان نیز معمولا عالی ترین مقامات حکومتی لیست دارایی‌های خود را اعلام می کنند و مردم دقیقا می دانند که حقوق ماهانه روسای‌جمهور، نخست وزیران، وزرای کابینه، نمایندگان پارلمان و... چقدر است.

اما در ایران اوضاع به گونه دیگری است. طبق قانون کشور ما رئیس جمهور، وزرا و معاونان رئیس جمهور باید پیش و پس ازتصدی پست خود لیست دارایی های خود را برای بررسی به رئیس قوه‌قضائیه ارائه کنند و ظاهرا از نظر قانونی الزامی برای اعلام عمومی این مسئله وجود ندارد.

همچنین در کشور ما مشخص نیست که دقیقا رئیس جمهوری و وزرا چقدر حقوق ماهانه می گیرند. هنوز مشخص نیست که دلیل این ابهام و پرده پوشی چیست ؟ می‌توان حدس زد که حقوق ریاست جمهوری در کشور ما از بسیاری دیگر از کشورها پایین‌تر است اما مشخص نیست که چرا نباید مردم بدانند که رئیس جمهور، وزرا و نمایندگانشان و نیز سایر مسئولان دقیقا چه میزان حقوق می گیرد.

همچنین باید در نظر داشت که اساسا یکی از دلایل وجود مفاسد اقتصادی کلان در کشور ما نیز در همین عدم شفافیت‌هاست. وقتی رئیس جمهوری به عنوان عالی ترین مقام اجرایی کشور در اقدامی داوطلبانه میزان دارایی‌ها و حقوق و درآمدهای ماهانه (علاوه بر حقوق ماهانه) خود را اعلام کند و دیگر زیر دستان خود را نیز موظف به این کار کند زمینه لازم برای ایجاد شفافیت، تنویر افکار عمومی، پایان بخشیدن به برخی شایعات بی مورد و در نهایت کاهش زمینه های فساد اقتصادی فراهم‌تر می شود.

کد خبر: ۲۴۵۱۷۸

ابطال ابلاغیه سپاه از سوی دیوان عدالت اداری...

هيات عمومي ديوان عدالت اداري، ابلاغيه مسوول اداره كل كارگزيني سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به اداره ايثارگران سپاه مبني بر قابل ذخيره نبودن كسر ساعت كار جانبازان به عنوان مرخصي استحقاقي را غير قانوني دانست و آن را ابطال كرد.

به گزارش ايسنا، متن راي شماره 21 هيات عمومي ديوان عدالت اداري در اين زمينه به شرح زير است: نظر به اينكه در تبصره 2 ماده 9 قانون تسهيلات استخدامي و اجتماعي جانبازان مصوب 31/3/1374 مقرر شده است «جانبازاني كه به هر دليلي نتوانند از كسر ساعت كار استفاده كنند از اضافه كار ساعتي، مرخصي سالانه و كسر سنوات خدمت بازنشستگي به نحوي كه در آيين‌نامه آن پيش‌بيني مي‌شود، برخوردار خواهند شد.» ابلاغيه‌هاي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به شماره‌هاي 3056ـ 1387/3/12 و 6021 ـ 1377/11/18 كه كسر ساعت كاري جانبازان را قابل ذخيره‌سازي ندانسته است، مغاير قانون مذكور است و به استناد بند يك ماده 19 و ماده 42 قانون ديوان عدالت اداري ابطال مي‌شوند.

کد خبر: ۲۴۵۱۷۴

علم بهتر است یا ثروت؟

سالهاست که یک موضوع انشا، نقل محافل آموزشی ماست و بیشتر ما دست کم یک بار درباره این موضوع انشا نوشته‌ایم. بعضی‌هایمان علم رو بهتر دونستیم و بعضی‌ها ثروت رو و بعضی‌ها هم هر دو را در کنار هم پسندیدیم... سالها پیش علی (ع) دروازه شهر علم یعنی پیامبر (ص) به این پرسش پاسخ مبسوطی داده که توجه شما رو به اون جلب می‌کنم:

جمعیت زیادی دور حضرت علی حلقه زده بودند. مرد وارد مسجد شد و در فرصتی مناسب پرسید:

ـ یا علی! سؤالی دارم. علم بهتر است یا ثروت؟
علی در پاسخ گفت:
علم بهتر است، زیرا علم میراث انبیاست و مال و ثروت میراث قارون و فرعون و هامان و شداد.
مرد که پاسخ سؤال خود را گرفته بود، سکوت کرد.

در همین هنگام مرد دیگری وارد مسجد شد و همان‌ طور که ایستاده بود بلافاصله پرسید:
ـ اباالحسن! سؤالی دارم، می‌توانم بپرسم؟
امام در پاسخ آن مرد گفت:بپرس!
مرد که آخر جمعیت ایستاده بود پرسید:-علم بهتر است یا ثروت؟


علی فرمود:
علم بهتر است؛ زیرا علم تو را حفظ می‌کند، ولی مال و ثروت را تو مجبوری حفظ کنی.
نفر دوم که از پاسخ سؤالش قانع شده بود، همان‌‌جا که ایستاده بود نشست.

در همین حال سومین نفر وارد شد، او نیز همان سؤال را تکرار کرد و امام در پاسخش فرمود:
علم بهتر است، زیرا برای شخص عالم دوستان بسیاری است، ولی برای ثروتمند دشمنان بسیار!

هنوز سخن امام به پایان نرسیده بود که چهارمین نفر وارد مسجد شد. او در حالی که کنار دوستانش می‌نشست، عصای خود را جلو گذاشت و پرسید:
ـ یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟
حضرت‌علی در پاسخ به آن مرد فرمودند:
علم بهتر است؛ زیرا اگر از مال انفاق کنی کم می‌شود؛ ولی اگر از علم انفاق کنی و آن را به دیگران بیاموزی برآن افزوده می‌شود.

نوبت پنجمین نفر بود. او که مدتی قبل وارد مسجد شده بود و کنار ستون مسجد منتظر ایستاده بود، با تمام شدن سخن امام همان سؤال را تکرار کرد.
حضرت‌ علی در پاسخ به او فرمودند
علم بهتر است؛ زیرا مردم شخص پولدار و ثروتمند را بخیل می‌دانند، ولی از عالم و دانشمند به بزرگی و عظمت یاد می‌کنند.

با ورود ششمین نفر سرها به عقب برگشت، مردم با تعجب او را نگاه کردند. یکی از میان جمعیت گفت: حتماً این هم می‌خواهد بداند که علم بهتر است یا ثروت! کسانی که صدایش را شنیده بودند، پوزخندی زدند. مرد، آخر جمعیت کنار دوستانش نشست و با صدای بلندی شروع به سخن کرد:
ـ یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟
امام نگاهی به جمعیت کرد و گفت:
علم بهتر است؛ زیرا ممکن است مال را دزد ببرد، اما ترس و وحشتی از دستبرد به علم وجود ندارد.

مرد ساکت شد. همهمه‌ای در میان مردم افتاد؛ چه خبر است امروز! چرا همه یک سؤال را می‌پرسند؟ نگاه متعجب مردم گاهی به حضرت‌ علی و گاهی به تازه‌واردها دوخته می‌شد.

در همین هنگام هفتمین نفر که کمی پیش از تمام شدن سخنان حضرت ‌علی وارد مسجد شده بود و در میان جمعیت نشسته بود، پرسید:
ـ یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟
امام دستش را به علامت سکوت بالا برد و فرمودند
علم بهتر است؛ زیرا مال به مرور زمان کهنه می‌شود، اما علم هرچه زمان بر آن بگذرد، پوسیده نخواهد شد.

مرد آرام از جا برخاست و کنار دوستانش نشست؛ آنگاه آهسته رو به دوستانش کرد و گفت: بیهوده نبود که پیامبر فرمود: من شهر علم هستم و علی هم درِ آن! هر چه از او بپرسیم، جوابی در آستین دارد، بهتر است تا بیش از این مضحکه مردم نشده‌ایم، به دیگران بگوییم، نیایند! مردی که کنار دستش نشسته بود، گفت: از کجا معلوم! شاید این چندتای باقیمانده را نتواند پاسخ دهد، آن‌وقت در میان مردم رسوا می‌شود و ما به مقصود خود می‌رسیم! مردی که آن طرف‌تر نشسته بود، گفت: اگر پاسخ دهد چه؟ حتماً آن‌ وقت این ما هستیم که رسوای مردم شده‌ایم! مرد با همان آرامش قلبی گفت: دوستان چه شده است، به این زودی جا زدید! مگر قرارمان یادتان رفته؟ ما باید خلاف گفته‌های پیامبر را به مردم ثابت کنیم.

در همین هنگام هشتمین نفر وارد شد و سؤال دوستانش را پرسید،
که امام در پاسخش فرمود:
علم بهتر است؛ برای اینکه مال و ثروت فقط هنگام مرگ با صاحبش می‌ماند، ولی علم، هم در این دنیا و هم پس از مرگ همراه انسان است.

سکوت، مجلس را فراگرفته بود، کسی چیزی نمی‌گفت. همه از پاسخ‌‌های امام شگفت‌زده شده بودند که…

نهمین نفر وارد مسجد شد و در میان بهت و حیرت مردم پرسید:
ـ یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟
امام در حالی که تبسمی بر لب داشت، فرمود:
علم بهتر است؛ زیرا مال و ثروت انسان را سنگدل می‌کند، اما علم موجب نورانی شدن قلب انسان می‌شود.

نگاه‌های متعجب و سرگردان مردم به در دوخته شده بود، انگار که انتظار دهمین نفر را می‌کشیدند. در همین حال مردی که دست کودکی در دستش بود، وارد مسجد شد.

او در آخر مجلس نشست و مشتی خرما در دامن کودک ریخت و به روبه‌رو چشم دوخت. مردم که فکر نمی‌کردند دیگر کسی چیزی بپرسد، سرهایشان را برگرداندند، که در این هنگام مرد پرسید:
ـ یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟
نگاه‌های متعجب مردم به عقب برگشت. با شنیدن صدای علی مردم به خود آمدند:
علم بهتر است؛ زیرا ثروتمندان تکبر دارند، تا آنجا که گاه ادعای خدایی می‌کنند، اما صاحبان علم همواره فروتن و متواضعند.

فریاد هیاهو و شادی و تحسین مردم مجلس را پر کرده بود. سؤال کنندگان، آرام و بی‌صدا از میان جمعیت برخاستند. هنگامی‌که آنان مسجد را ترک می‌کردند، صدای امام را شنیدند که می‌گفت:
اگر تمام مردم دنیا همین یک سؤال را از من می‌پرسیدند، به هر کدام پاسخ متفاوتی می‌دادم.

منبع: کشکول بحرانی، ج۱، ص۲۷٫ به نقل از امام علی‌بن‌ابی‌طالب، ص۱۴۲

اصلاحیه مهم مایکروسافت در ارتباط با ویروس Flame...

شرکت مایکروسافت با انتشار اصلاحیه شماره ۲۷۱۸۷۰۴ چند گواهینامه دیجیتالی(Digital certificate) خود را که احتمالاً توسط ویروس Flame مورد سوء استفاده قرار گرفته است، باطل کرد.
به نظر می‌رسد ویروس Flame از این گواهینامه برای نشان دادن اصالت برنامه‌های مخرب خود استفاده کرده است.


به نقل از ایتنا؛ اصلاحیه فوق‌العاده مایکروسافت شامل همه سیستم‌های عامل Windows، حتی نسخه آزمایشی Windows ۸، می‌شود.

یکی از مراکز صدور گواهینامه‌های دیجیتالی (Certificate Authority – CA) شرکت مایکروسافت که اختصاص به صدور گواهینامه برای سرویس‌های Remote مانندRemote Desktop و Remote Session دارد، این امکان را به افراد خلافکار داده تا گواهینامه‌های واقعی برای تایید اصالت فایل‌های مرتبط با ویروس Flameصادر و مورد استفاده قرار دهند.

این اتفاق به دلیل وجود یک نقطه ضعف در سیستم صدور گواهینامه‌های دیجیتالی مایکروسافت برای سرویس‌های Terminal Services رخ داده است.
این گواهینامه‌ها اصل هستند و باید به منظور تائید ارتباطات Remote مورد استفاده قرار می‌گرفتند. ولی به دلیل بکارگیری یک الگوریتم آسیب‌پذیر قدیمی در سیستم صدور، این امکان به وجود آمده که از این گواهینامه‌ها برای تائید اصالت فایل‌های اجرایی سوءاستفاده شود.
در نتیجه هنگامی که فایل‌های تایید شده توسط این گواهینامه‌ها مورد کنترل قرار می‌گیرند، اعتبار و اصالت آنها صحیح و سالم نشان داده می‌شود و به نظر می‌رسد که این فایل‌ها توسط شرکت مایکروسافت تهیه شده و متعلق به مایکروسافت است.

اصلاحیه مایکروسافت سه گواهینامه را باطل کرده و آنها را به فهرست گواهینامه‌های ابطالی در سیستم عامل Windows اضافه می‌کند.
فایل‌های ویروس Flame که بدین روش امضا و تایید شده‌اند، تاریخ ۲۸ دسامبر ۲۰۱۰ دارند. یعنی سرقت گواهینامه‌های مایکروسافت حدود ۱۸ ماه پیش اتفاق افتاده است.

کاربرانی که از سیستم‌های عامل Windows اصل و معتبر استفاده می‌کنند، می‌توانند با مراجعه به سایت پشتیبانی مایکروسافت به نشانی زیر، بر اساس نوع سیستم عامل، اقدام به دریافت این اصلاحیه نموده و آن را نصب کنند:
http://support.microsoft.com/kb/2718704

سایت مایکروسافت قبل از ارائه اصلاحیه به کاربر، با استفاده از فناوری Genuine Validation اقدام به کنترل اصل و معتبر بودن سیستم عامل دستگاه می‌کند و لذا کاربرانی که از سیستم‌های عامل کپی استفاده می‌کنند، قادر به دریافت این اصلاحیه نخواهند بود.

این کاربران می توانند بر اساس نوع سیستم عامل خود، از لینک‌های زیر برای دریافت و نصب اصلاحیه مایکروسافت استفاده کنند:

For all supported x64-based versions of Windows 7
http://www.mediafire.com/?wxacnpnz8pazdza

For all supported x86-based versions of Windows 7
http://www.mediafire.com/?8bi5t0kdh280b87

For all supported x86-based versions of Windows XP
http://www.mediafire.com/?13cae188eo76kea

For all supported x64-based versions of Windows XP Professional x64 edition
http://www.mediafire.com/?lutb1mj69wknezk

For all supported x86-based versions of Windows Vista
http://www.mediafire.com/?2rzo5ulr9dwp38j

For all supported x64-based versions of Windows Vista
http://www.mediafire.com/?8bc05dszizc96it

For all supported x86-based versions of Windows Server 2003
http://www.mediafire.com/?y89i0xu5dc1ewep

For all supported x64-based versions of Windows Server 2003
http://www.mediafire.com/?mtjs2c7821rirt7

For all supported IA-64-based versions of Windows Server 2003
http://www.mediafire.com/?hmllqnfos4dgw30

For all supported x86-based versions Windows Server 2008
http://www.mediafire.com/?y3s9lq5smjj6jeq

For all supported x64-based versions of Windows Server 2008
http://www.mediafire.com/?9xioin8nnv6gcpy

For all supported IA-64-based versions of Windows Server 2008
http://www.mediafire.com/?3dxhxb75d277g7f

For all supported x64-based versions of Windows Server 2008 R2
http://www.mediafire.com/?h2eil3zcq6fig5u

For all supported IA-64-based versions of Windows Server 2008 R2
http://www.mediafire.com/?850ehzm49rplssn

گل يا پوچ؟

دستانت را ،

در برابرم مشت می‌کنی . . .

می‌پرسی گل یا پوچ؟

در دلم می‌گویم :

فقط دستانت . . .

سخنان بزرگان...

از دست دادن امیدی پوچ و محال، خود موفقیت و پیشرفتی بزرگ است.
شکسپیر

به گمان من انسان برای موفقیت در زندگانی باید بتواند در چهار زمینه استاد شود: مناسبات، تدارکات، نگرش و رهبری.
جان ماکسول

میزان بزرگی و موفقیت هر فرد بستگی به این دارد که تا چه حد می تواند همه نیروهای خود را در یک کانال بریزد.
اریسون سووت ماردن

موفقیت کلید شادی نیست، بلکه شادی کلید موفقیت است؛ اگر آنچه انجام می دهی دوست بداری، موفق خواهی بود.
هرمن کین

همه خوشبختی ها و موفقیت هایی که به من روی آورده، از درهایی وارد شده که آنها را به دقت بسته بودم.
لرد بایرون

راه موفقیت، همیشه در حال ساخت است؛ موفقیت پیش رفتن است، نه به نقطه پایان رسیدن.
آنتونی رابینز

موفقیت بر روی ستون های شکست شکل می گیرد.
سری چتری

نمی توانم فرمول موفقیت را برای شما بیان کنم؛ اما اگر فرمول شکست را می خواهید آن است که بکوشید همه را راضی نگه دارید.
اسوپ

موفقیت، کم و بیش در دسترس همه هست، اما دامنه توفیق در زندگانی شخص، بدون توان رهبری محدود است.
جان ماکسول

شکست بیش از موفقیت آموزنده است؛ کسی که هیچ گاه اشتباه نمی کند، هرگز به جایی نمی رسد.
راکفلر

شکست یک عامل نیروبخش است، نه یک بازدارنده؛ هر شکست بذری از موفقیت در دل دارد.
ناپلئون هیل

کارایی اساس بقا است، اما لازمه موفقیت ثمربخش بودن است.
جان ماکسول

موفقیت در این نیست که چه چیزی در پیش رو داریم، موفقیت در این است که چه چیزی در پشت سر به جا می گذاریم.
کریس ماسگرو

هرکس خواهان موفقیت است باید یاد بگیرد که ناکامی جزء حتمی فرایند پیشرفت است.
برادرز

من معتقدم موفقیت زمانی به دست می آید که یک قدم جلوتر برویم؛ یعنی ضمن استقبال از ناملایمات و سختی ها شکست را بخشی از زندگانی خود بدانیم.
جان ماکسول

علت موفقیت آدم های موفق این است که خرد خود را در کوره های ناکمی پیدا کرده اند. خرد حاصل از کامیابی بسیار اندک است.
ویلیام سارویان

موفقیت، مساوی با رسیدن به هدف نیست، بلکه خود سفر است.
جان ماکسول

مهم ترین عنصر فرمول موفقیت عبارت است از شیوه کنارآمدن با مردم.
تدی روزولت

اگر آن قدر ضعیف و ناتوان نبودم که برای زنده ماندن خود ناگزیر به کوشیدن باشم، هرگز نمی توانستم به چنین کارهایی دست بزنم و به موفقیت برسم.
چارلز رابرت داروین

موفقیت تنها نصیب معدودی می شود و این درحالی است که کثیری از مردم در رویای موفقیت به سر می برند.
جان جانسون

رمز موفقیت، پایبندی به هدف در زندگی است.
بنجامین دیزرائیلی

همه چیز به طرز برخورد و نگرش شما بستگی دارد. مسایل می توانند شما را با مشکل یا با موفقیت رو به رو سازند.
جان ماکسول

موفقیت مانند کشتی گرفتن با یک گوریل است. وقتی که خسته شدید، دست از مبارزه نمی کشید، بلکه هنگامی می توانید استراحت کنید که گوریل را از پای درآورده باشید.
روبرت اشتراوس

یادگیری مداوم حداقل شرط لازم برای موفقیت در هر زمینه ای است که در آن فعالیت می کنید؛ هر روز چیز جدیدی بیاموزید.
برایان تریسی

نخستین قانون موفقیت، تمرکز است.
ویلیام ماتیوس

تنها ابزار موفقیت که به یقین به آن نیاز دارید، صرف نظر از این که کارتان چیست این است که بیشتر و بهتر از آنچه از شما انتظار می رود کارآیی داشته باشید و به ارایه خدمات بپردازید.
آگ ماندینو

بسیاری از افراد خوب موفقیت را می بینند. برای من موفقیت با تکرار خطا و درون بینی آن به دست می آید. در حقیقت، موفقیت حاصل یک درصد کار است که خود از ۹۹ درصد خطاب به دست آمده است.
سوشیرو هوندا

زمانی که دانش یک مرد برای موفقیت کافی است، اما تقوای او کافی نیست، هرچه را که او ممکن است به دست آورد دوباره از دست خواهد داد.
کنفسیوس

بزرگ ترین موفقیت عبارت است از اعتماد یا سازش کامل بین اشخاص صمیمی.
رالف والدو امرسون

اگر کسی استعداد طبیعی داشته باشد بازهم باید برای موفقیت تمرین کند و آماده شود.
جان ماکسول

کسی که از تمام کمک های خارجی چشم بپوشد و آن را دور اندازد و شخصا وارد میدان شود و به نیروی خود برپا ایستد، کسی است که نیرومندی و موفقیت را برایش پیش بینی می کنم.
رالف والدو امرسون

اگر حداکثر تلاش خود را کرده اید، حتما به موفقیت هایی هم رسیده اید. قرار نیست همه به نهایت برسند. همه بهترین فروشنده یا بهترین بازیکن بسکتبال نخواهند شد، باوجود این شما هم می توانید یکی از بهترین ها باشید.
مایکل جردن

موفقیت خود را با موفقیت دیگران پیوند دهید تا آنان شما را به جلو برانند و موجب حداکثر پیشرفت شما شوند.
جوزف مک کلندون

موفقیت از آن کسانی نیست که هرگز دچار ناکامی نشده اند، بلکه متعلق به کسانی است که هرگز برای ازسرگرفتن مبارزه، بیم و هراسی ندارند.
هانری کپ

علاقه، اندیشه و مطالعه چیزهایی هستند که شما را به سوی موفقیت سوق می دهند.
وس رابرتز

همیشه به خود اعتماد داشته باشید. اگر یک بار کاری را با موفقیت انجام داده باشید، بازهم می توانید.
آنتونی رابینز

ایمان و باور ما در ابتدای هر مسوولیت دشواری تنها عاملی است که موفقیت نهایی مان را تضمین می کند.
ویلیام جیمز

از موفقیت دیگران همان اندازه خوشحال باش که از موفقیت خودت خشنود می شوی.
کریستین لارسون

اعتماد به نفس ضرورتا تضمین کننده موفقیت نیست، اما عدم اعتماد به نفس به یقین باعث شکست می شود.
آلبرت بندورا

به یاد داشته باش که برای موفقیت، بیش از هر چیز به اراده و تصمیم نیاز داری.
آبراهام لینکلن

موفقیت، نتیجه تشخیص درست است؛ تشخیص درست، نتیجه تجربه است؛ تجربه نیز اغلب نتیجه تشخیص نادرست است.
آنتونی رابینز

موفقیت در آرزوها، نسبت مستقیم با قدرت اراده ما دارد.
دیل کارنگی

آرامش و اطمینان، بهترین موفقیت است.
اوستن

سه جمله برای دستیابی به موفقیت: ۱) بیشتر از دیگران بدان، ۲) بیشتر از دیگران کار کن، ۳) کمتر از دیگران توقع داشته باش.
منتسب به ویلیام شکسپیر

اگر به دنبال موفقیت نروید خودش به دنبال شما نخواهد آمد.
ماروا کلینز

حتی دارکوبنیز موفقیت خود را مدیون تلاش پیوسته و کوبیدن نوکش است تا به هدف نایل شود.
کولمن کاکس

موفقیت به سراغ کسانی می آید که آن قدر در تلاشند که وقت نمی کنند دنبال آن بروند.
هنری تورئو

پیش از آنکه بالارفتن از نردبان موفقیت را آغاز کنید، مطمئن شوید که نردبان را به ساختمان مناسب تکیه داده اید.
استفان کاوی

راز موفقیت در این است که بتوانیم ایده های دیگران را کسب کنیم و به مسایل، هم از دید خود و هم از دید دیگران بنگریم.
هنری فورد

شاهراه موفقیت پر از زن هایی است که شوهران خویش را به پیش می برند.
توماس دوار

اگر داشتن فکر و اندیشه مثبت به تنهایی کارساز بود، باید همه در کودکی اسب های کوچک داشته و اکنون نیز زندگی رویایی داشته باشیم؛ هر موفقیت بزرگ با عمل به دست می آید.
آنتونی رابینز

گاهی افرادی به موفقیت های بزرگ می رسند، تنها به این دلیل ساده که ننمی دانند کاری که به آن دست زده اند، بسیار دشوار، بلکه غیرممکن است.
آنتونی رابینز

یکی از کلیدهای موفقیت این است که پیوندی سازنده بین کارهایی که انجام می دهیم و چیزهایی که دوست داریم به وجود آوریم.
آنتونی رابینز

راز موفقیت آن است که شغل خود را جزء سرگرمی های خویش قرار دهید.
مارک تواین

به جای اینکه سعی کنید مرد موفقیت باشید، سعی کنید مرد ارزش ها باشید.
آلبرت اینشتین

یک روش عالی برای موفقیت در کار این است: افکارتان را روی کاغذ بیاورید.
برایان تریسی

من از اشتباه بیش از موفقیت درس آموختم.
سرهنری دیوی

به دست آوردن آنچه که ما آرزویش را داریم موفقیت است، اما چیزی را که برای به دست آوردن آن تلاش نمی کنیم خوشبختی است.
لوسیا

اگر در اولین قدم، موفقیت نصیب ما می شد، سعی و عمل دیگر مفهومی نداشت.
موریس مترلینگ

اول مشورت، دوم تصمیم و سوم انتخاب سه رکن موفقیت هستند.
لوپ دووکا

احسان منفی، ترمز موفقیت ماست؛ ترمزهای خود را رها کنید.
برایان تریسی

هر موفقیت بزرگی نتیجه هزاران تلاش کوچک و عادی است که مورد توجه و ستایش دیگران قرار نمی گیرد.
برایان تریسی

هرچه صبر بیشتر باشد، دقت بیشتر است و هرچه دقت بیشتر باشد، موفقیت بیشتر است.
کریستوفر مارلو

بیشتر افراد برای مرگ ناگهانی آماده ترند تا موفقیت ناگهانی.
گیل فلان

مرد عاقل همواره ۹ نکته را درنظر دارد: روشن دیدن، خوب گوش دادن، مهربان سخن گفتن، آداب داشتنف راستگو بودن، انجام وظیفه کردن، پرسیدن هنگام تردید، خود را از خشم دور نگاه داشتن و در عین موفقیت، عادل و منصف بودن.
کنفوسیوس

هرجا موفقیت بزرگی ببینید، انبوهی از ناکامی ها را در مسیر آن مشاهده می کنید.
آنتونی رابینز

هیچ موفقیت حقیقی به دست نمی آید، مگر اینکه با ارزش های اساسی ما مطابقت داشته باشد.
آنتونی رابینز

موفقیت، سکه ای است که روی دیگر آن ناکامی است.
آنتونی رابینز

الهام بخش زندگی من، شرح حال کسانی بوده است که امکانات و استعدادهای خود را به کار می گیرند تا به موفقیت ها و نتایجی تازه، چه برای خود و چه برای دیگران دست یابند.
آنتونی رابینز

راز موفقیت این است: هدف را بی وقفه دنبال کنید.
آنا پاولوفا

موفقیت برای اشخاص کم ظرفیت مقدمه گستاخی است.
مثل ایتالیایی

زیاد نخند...

سربازی واسه پسرا مثه حاملگی واسه زناست.
هر دو ظاهرتو خراب می کنه و هر کی میبیندمون میپرسه چند ماهته؟

خدایا به هر کس که دوست میداری بیاموز که تابستان از زمستان گرم تر است
و به هر کس که بیشتر دوست میداری بفهمان که ادکلن کار حمام را نمیکند

وقتی اورجینال به دنیا اومدی... حیفه کپی از دنیا بری ....خودت باش !



گاهي اونقدر غرق ارزوهات ميشي که فراموش ميکني يکي بيرون دستشویی منتظره

بـه سلامتـی تـو...

به سلامتی رفیقی که تو رفاقت کم نذاشت ولی کم برداشت تا رفیقش کم نیاره ...
.
.
.
به سلامتی مداد پاک کن که به خاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه ...
.
.
.
به سلامتی اون دلی که هزار بار شکست ولی هنوزم شکستن بلد نیست ...
.
.
.
به سلامتی اونایی که تو اوج سختی ها و مشکلات به جای اینکه تَرکمون کنن درکمون می کنن ...
.
.
.
به سلامتی اونایی که درد دل همه رو گوش میدن اما معلوم نیس خودشون کجا درد دل میکنن ...
.
.
.
به سلامتی اونی که باخت تا رفیقش برنده باشه ...
.
.
.
به سلامتی کسی که هنوز دوسش داری ولی دیگه مال تو نیست ...
.
.
.
به سلامتی مادر که وقتی غذا سر سفره کم بیاد اولین کسی که از اون غذا دوس نداره خودشه ...
.
.
.
به سلامتی همه اونایی که خطشون اعتباریه ولی معرفتشون دائمیه!
.
.
.
به سلامتی اونایی که به پدر و مادرشون احترام میذارن و میدونن تو خونه ای که بزرگترها کوچک شوند؛ کوچکترها هرگز بزرگ نمیشوند ...
.
.
.
به سلامتی مادر که بخاطر ما هیکلش به هم خورد !
.
.
.
به سلامتی کسی که دید بغلیش تو تاکسی پول نداره
به راننده گفت : پول خورد ندارم مال همه رو حساب کن!
.
.
.
به سلامتی بیل! که هرچ‌قدر بره تو خاک، بازم برّاق‌تر می‌شه ...
.
.
.
به سلامتی سیم خاردار! که پشت و رو نداره ...
.
.
.
به سلامتی اونی که بیکسه، ولی ناکس نیست ...
.
.
.
به سلامتی اونایی که چه عشقشون پیششون باشه چه نباشه چشمشون مثل فانوس دریایی نمی چرخه ...
.
.
.
به سلامتی حلقه های زنجیر که زیر برف و بارون میمونن زنگ میزنن ولی هم دیگه رو ول نمیکنن ...
.
.
.
گل آفتابگردان را گفتند:
چرا شبها سرت را پایین می اندازی؟
گفت : ستاره چشمک میزند، نمیخواهم به خورشید خیانت کنم
به سلامتی همه اونایی که مثل گل آفتابگردان هستند ...
.
.
.
بسلامتی اون دختری که حاضره زیر بارون خیس بشه ولی‌ سوار ماشین هیچ پسری نشه ...
.
.
.
به سلامتی کسی که وقتی بردم گفت :
اون رفیق منه
وقتی باختم گفت :
من رفیقتم ...
.
.
.
به سلامتی کسی که وقتی بهش زنگ میزنی و خوابه
ولی واسه اینکه دلت رو نشکنه میگه: خوب شد زنگ زدی؛ باید بیدار میشدم ...
.
.
.
به سلامتی‌ اون بچه‌ای که شیمی‌ درمانی کرده همه ی موهاش ریخته
به باباش میگه بابا من الان شدم مثل رونالدو یا روبرتو کارلوس؟
باباش میگه قربونت برم از همه اونا تو خوش تیپ تری ...
.
.
.
به سلامتی‌ اون پسری که وقتی‌ تو خیابون نگاهش به یه دختر ناز و خوشگل میفته
بازم سرشو میندازه پایین و زیر لب میگه: اگه آخرشم باشی‌
انگشت کوچیکهٔ عشقم هم نیستی ...
.
.
.
به سلامتی دریا که همه با لبش خاطره دارن !
.
.
.
به سلامتی همه اوونایی که
دلشون از یکی دیگه گرفته
ولی برای اینکه خودشون رو آروم کنن
میگن بخاطر غروب پاییزه ...
.
.
.
بسلامتی با ارزش ترین پول دنیا "تومن"
چون هم تو هستی توش، هم من ...
.
.
.
به سلامتی اونایی که اگه صد لایه ایزوگامشون هم بکنن بازم معرفت ازشون چیکه میکنه ...
.
.
.
به سلامتی اونایی که دوسشون داریم و نمیفهمن !
آخرشم دق میدن مارو !
.
.
.
سلامتی همه کلاس اولی ها که تازه امسال یاد میگیرن سلامتی درسته نه صلامتی!
.
.
.
به سلامتی اون پسری که خواست آدم بشه ...
ولی یه دختر اومد تو زندگیش و نذاشت و بهش فهموند که
همیشه پای یک زن در میان است !
.
.
.
به سلامتی پسر بچه های قدیم که پشت لبشونو با ذغال سیاه می کردن
که شبیه باباهاشون بشن
نه مثل جوونای امروز که ابروهاشونو نازک می کنن که شبیه ماماناشون بشن !
.
.
.
به سلامتی کسیکه تو خیالمونه ولی بیخیالمونه ...
.
.
.
به سلامتی دوست خوبی که
مثل خط سفید وسط جاده است
تکه تکه میشه
ولی بازم پا به پات میاد ...
.
.
.
به سلامتی باغچه ای که خاکش منم گلش تویی و خارش هرچی نامرده ...
.
.
.
به سلامتی پدری که لباس خاکی و کثیف میپوشه
میره کارگری برای سیر کردن شکم بچه اش،
اما بچه اش خجالت میکشه
به دوستاش بگه که این پدرمه ...
.
.
.
به سلامتی نوشابه که خانواده داره و خیلی ها همینش هم ندارن !
.
.
.
به سلامتی سندباد که کل دنیا رو با یه شلوار کردی دور زد ...
.
.
.
به سلامتی سرنوشت که نمی‌شه اونو از سر نوشت ...
.
.
.
به سلامتی اون رفتگری که تو این هوای سرد و وانفسای بی عدالتی داره به عشق زن و بچه اش کوچه و خیابون رو جارو میزنه که یه لقمه نون حلال در بیاره ...
.
.
.
به سلامتی اون کارگری که از افتضاح اختلاس 3000 میلیارد تومانی خبر داره اما باز اول صبح بچه شو میبوسه و برای ماهی 200 هزار تومان پول حلال میره سر کار و عرق میریزه ...
.
.
.
به سلامتی اونهائی که دوستت دارم رو درک می کنند و اونو به حساب کمبودهات نمی ذارن ...
.
.
.
به سلامتی همه ی اونایی که مارو همین جوری که هستیم دوست دارن ...
.
.
.
به سلامتی دوست نازنینی که گفت: قبر منو خیلی بزرگ بسازین... چون دارم یه دنیا آرزو با خودم به گور میبرم !
.
.
.
و در آخر به سلامتی تو، که از همه بهترینی ...

طنز مردم چه می‌گویند؟

می خواستم به دنیا بیایم، در زایشگاه عمومی، پدر بزرگم به مادرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی. مادرم گفت: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

می خواستم به مدرسه بروم، مدرسه ی سر کوچه ی مان. مادرم گفت: فقط مدرسه ی غیر انتفاعی! پدرم گفت: چرا؟...مادرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

به رشته ی انسانی علاقه داشتم. پدرم گفت: ... فقط ریاضی! گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

با دختری روستایی می خواستم ازدواج کنم. خواهرم گفت: مگر من بمیرم. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

می خواستم پول مراسم عروسی را سرمایه ی زندگی ام کنم. پدر و مادرم گفتند: مگر از روی نعش ما رد شوی. گفتم: چرا؟...گفتند: مردم چه می گویند؟!...

می خواستم به اندازه ی جیبم خانه ای در پایین شهر اجاره کنم. مادرم گفت: وای بر من. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

اولین مهمانی بعد از عروسیمان بود. می خواستم ساده باشد و صمیمی. همسرم گفت: شکست، به همین زودی؟!...گفتم: چرا؟... گفت:مردم چه می گویند؟!...

می خواستم یک ماشین مدل پایین بخرم، در حد وسعم، تا عصای دستم باشد. زنم گفت: خدا مرگم دهد. گفتم: چرا؟... گفت: مردم چه می گویند؟!...

بچه ام می خواست به دنیا بیاید، در زایشگاه عمومی. پدرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

بچه ام می خواست به مدرسه برود، رشته ی تحصیلی اش را برگزیند، ازدواج کند... می خواستم بمیرم. بر سر قبرم بحث شد. پسرم گفت: پایین قبرستان. زنم جیغ کشید. دخترم گفت: چه شده؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

مُردم. برادرم برای مراسم ترحیمم مسجد ساده ای در نظر گرفت. خواهرم اشک ریخت و گفت: مردم چه می گویند؟!...

از طرف قبرستان سنگ قبر ساده ای بر سر مزارم گذاشتند. اما برادرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

خودش سنگ قبری برایم سفارش داد که عکسم را رویش حک کردند. حالا من در اینجا در حفره ای تنگ خانه کرده ام و تمام سرمایه ام برای ادامه ی زندگی جمله ای بیش نیست: مردم چه می گویند؟!...


مردمی که عمری نگران حرفهایشان بودم، لحظه ای نگران من نیستند

طنز آپشن...

جهان سوم جایی است که در آن کنجد روی نان بربری آپشن محسوب می شود...؟!

طنز مدرک گرایی...

پیامک زد شبی لیلی به مجنون که هر وقت آمدی از خانه بیرون

بیاور مدرک تحصیلی ات را گواهی نامه ی پی اچ دی ات را

پدر باید ببیند دکترایت زمانه بد شده جانم فدایت

دعا کن مدرکت جعلی نباشد زدانشگاه هاوایی نباشد

وگرنه وای بر احوالت ای مرد که بابایم بگیرد حالت ای مرد

چو مجنون این پیامک خواند وارفت به سوی دشت و صحرا کله پا رفت

اس ام اس زد ز آنجا سوی لیلی که می خواهم تو را قد تریلی

دلم در دام عشقت بی قرار است ولیکن مدرکم بی اعتبار است

چه سنگین است بار این جدایی امان از دست این مدرک گرایی

من باور دارم...

من باور دارم ...
که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست ندارند نيست.
و دعوا نکردن دو نفر با هم نيز به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست دارند نمى‌باشد.

من باور دارم ...
شادترين مردم لزوماً کسى که بهترين چيزها را دارد نيست
بلکه کسى است که از چيزهايى که دارد بهترين استفاده را مى‌کند.

نلسون ماندلا

طنز زین پس بگویید...

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «آسانسور» بگوييد: تاكسي ديواري!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «آينه» بگوييد: من درش پيدا!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «بچه گربه» بگوييد: نيمكت!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «بربري» بگوييد: بيسكويت تركي!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «پاك كن» بگوييد: مالش بر دانش!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «پاي گربه» بگوييد: پاكت!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «چنگال» بگوييد: قاشق تابستاني!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «حمام» بگوييد: پاكستان!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «دربازكن» بگوييد: تقوا!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «دكمه يقه» بگوييد: دكمه عقيدتي!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «دكمه» بگوييد: بستني!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «دماغ» بگوييد: نفس‌كش!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «دوش حمام» بگوييد: آب چرخ‌كن!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «شيشه» بگوييد: اونورش پيدا!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «صندلي سينما» بگوييد:تا پاشي تاشه!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «غيبت» بگوييد: مشروح اخبار!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «قايق» بگوييد: كفتر!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «كدو تنبل» بگوييد: گلابي خانواده!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «كشمش» بگوييد: انگور بازنشسته!

شعر و پاسخ شعر...

شعر اول از حمید مصدق:

تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت


پاسخ فروغ فرخزاد:

من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک
لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد
گریه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز
سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت


یه شاعر جوون هم به اسم جواد نوروزی بعد از سالها به این دو تا شاعر جواب داده
که خیلی جالبه :

دخترک خندید و
پسرک ماتش برد !
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست،
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد !
غضب آلود به او غیظی کرد !
این وسط من بودم،
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم،
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان ِ
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام !
هر دو را بغض ربود...
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:

او یقیناً پی معشوق خودش می آید !

پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:

مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد !

سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:

این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت!

غم نامه حضرت رقیه (س)...

دانلود غم نامه حضرت رقیه (س) با صدای یونس حبیبی


یا ابا عبدالله الحسین
حسین فاطمه سلام
حسین مصطفی سلام
حسین مظلوم علی
شهید کربلا سلام


اون که می گفت تو کربلا
خیمه هاتو آتیش زدند
نگفت کجا به بچه ها
زخم زبون و نیش زدند
اون که می گفت یه دختره
آتیش به دامن رودیده
نگفت تو اون صحرا چرا
راه نجف رو پرسیده
اون که میگفت زینب تو
رگ بریدت رو بوسید
نگفت میون نیزه ها
فقط سر تو رو می دید
اون که می گفت دینمونه
گوش یکی خون می چکید
نگفت کجا سیلی زدو
گوشوارشو گرفت کشید
اون که می گفت انگشت تو
از بدنت جدا شده
نگفت که انگشترتو
غنیمت کیا شده
اون که می گفت یه زنجیری
به گردن علی دیده
نگفت کجا با خطبه هاش
بساط زلم و کوبیده
اون که می گفت بچه هاتو
با تازیانه می زدند
نگفت دلیلشون چی بود
با چه بهونه می زدند
می خوام بگم که ماجرا
ازاونجایی آب می خوره
که ظالم اولی گفت
علی باید کنار بره
اون روزی که حسین من
مادرتو کتک زدند
کینه خیبری رو با
قباله فدک زدند
اون روزی که آتش کین
بر در خونتون نشست
برادرت قربونی شد
پهلوی مادرت شکست
اون روزی که دست علی
بسته بود و تو کوچه ها
فاطمه شو کتک زدند
جلوی چشم بچه ها
اون روزی که خونتونو
به شعله ها در کشیدند
تخم نفاق و کینه رو
میون امت پاشیدند
می خوام بگم بعد تو باز
خیل خوارج اومدند
اونایی که مادرتو
زدند دوباره اومدند
دلم می گه راضی نشو
دست خالی پا بکشی
اونی که زینب کشیده
یه خوردشم ما بچشیم
زینبی که تو ازدواج
می گفت یه شرط خوب دارم
هرجا حسین من بره
منم باید باهاش برم
زینبی که بعد دو روز
اومد پی تو قاصدش
حق داره بعد مرگ تو
شوهرشم نشناسدش
اون که وصیت تو رو
همش به جون و دل خرید
یه دخترت گم شده بود
میگن تا صبح پی اش دوید
میخوام بگم خواهر تو
خیلی مصیبت کشیده
بطوریکه همه میگن
قامت زینب خمیده
زینبی که هرجا می رفت
تا هرکجا پا می گذاشت
جبرئیل هم می یومد و
بالهاشو اونجا می گذاشت
زینبی که اگه یه روز
میخواست پیش بابا بره
هاشمی ها جمع می شدن
دخت علی تنها نره
زینبی که می رفت بقی
سر بزنه به مادرش
مدینه رو قرق می کرد
ابو فاضل با لشکرش
زینبی که اگه یه روز
اراده سفر می کرد
حسین شو صدا می زد
عباس شو خبر می کرد
زینبی که اگه یه وقت
سوار مرکبی می شد
زانوی عباس علی
رکاب زینبی می شد
حالا باید خطر کنه
با بچه های بی پناه
گاهی می ره تو علقمه
دور میزنه تا قتلگاه
شاید می خواد برای تو
پیراهنی پیدا کنه
شاید می خواد داد بزنه
عباسشو خبر کنه
اگه یه روز نمی دیدت
مریض می شد تو میخونه
بی تو کجا داره بره
می خواد همینجا بمونه
دلش می خواست جاش بزارن
تنها تو اون دشت بلا
ولی یهو یه دختری
داد می زنه عمه بیا
می خوام بگم دختر تو
درد و بلا کم ندیده
تو بچه ها هیچ کسی رو
مثل رقیه ندیده
میگن یه جا خرابه بود
خرابه ای تو شهر شام
گریه می کرد و هی می گفت
عمه بریم پیش بابام
آخه می خوام حرف بزنم
درد و بلا مو بش بگم
شکایت این مردمو
پیش بابا جون ببرم
با التماس به خواهرت
میگفت بگو بابا بیاد
گفتم باید کاری کنی
دیگه دلش بابا نخواد
سر تو رو تو ظرفی که
یه پارچه روش کشیده بود
بردن جلوش گذاشتنو
رنگ همه پریده بود
هی می گفت من نمی خوام
عمه گرسنه ام نیست
وقتی یه خورده بو کرد
فهمید که ماجرا چیست
سرو گذاشت رو دامنش
ناز غریبونه می کرد
با دستاشون کیسوهاتو
یکی یکی شونه می کرد
می بوسید هی نازت می کرد
با دستای ناز لطیف
قصه رنجشو می گفت
از اون جماعت کثیف
بابا همین که رفتی و
اسب تو بی تو باز اومد
یهو دیدیم از هر طرف
یه عالمه سرباز اومد
این بار به جای شمشیرا
با نیزه حمله ور شدند
وقتی که دور شدند دیدیم
خیمه ها شعله ور شدند
خیمه ها که آتیش گرفت
تو داشتی ما رو می دیدی
وقتی منو سیلی زدند
تو هم صداشو شنیدی
خیمه ها رو سوزوندن و
هرکی یه جا فرار می کرد
طفلکی عمه مون بابا
نمیدونی چیکار می کرد
هر بچه ای به یه طرف
از ترس دشمن می دوید
عمه به دنبال همه
بیشتر پی من می دوید
یه بار که رفت تو خیمه ها
داداش علی رو بیاره
فریاد کشید رباب بیا
علی دیگه نا نداره
یه زنجیری آوردند و
بستند به گردن داداش
از بچه ها هرکی که بود
این زنجیرو بستن به پاش
تو کاروان جلو جلو
سرها رو نیزه ها می رفت
پشت سر داداش علی
جلوی بچه ها می رفت
اگه می خواست که تند بره
بچه ها ناله می زدند
طفلکی تا یواش می کرد
با تازیانه می زدند
یه شب شنیدیم سر تو
خولی به خونش می بره
فرداش دیدیم سیاه شدی
موهات پر از خاکستره
بعد شنیدیم یه راهبی
سر تو رو اجاره کرد
یه تشت زر بود با گلاب
هی تو رو شست و گریه کرد
بعده یه مدتی سفر
بابا به کوفه رسیدیم
شهری که از مردمونش
زخم زبونا شنیدیم
میخوام بگم کوفه کجاست
بگم ز کار مردمش
عمه می گفت پسر عموت
مسلمو اینجا کشتنش
عمه می گفت اینا به تو
نامه نوشتند که بیا
بعد اومدند جلوی تو
صف کشیدند تو کربلا
عمه می گفت گفته بودند
بری بشی امیرشون
تو رو که تشنه کشتن و
ما هم شدیم اسیرشون
تو اون جماعت کثیف
هیچکس به فکر ما نبود
پامون تاول می زد ولی
کسی به فکر ما نبود
با شلاقهای چرمیشون
گاهی به ما سر میزدند
عمه مارو بغل می کرد
عمه رو بیشتر می زدند
یکی میگفت خارجین
یکی می گفت جلو نرین
یکی می گفت حقشونه
یکی می گفت سنگ بزنین
یکی دیدم یه عالمه
سنگ درشت تو دامنش
می گفت که هر کی بزنه
حتما بهشت می برنش
یه پیر مرد اومد جلو
زل زد تو چشمای داداش
گفت هرکی که کافر بشه
ظالم می شه اینه سزاش
داداش علی گفت پیرمرد
بگو بینم مسلمونی
آیا رسولو می شناسی
از دخترش چی می دونی
اگه علی رو می شناسی
فاتح خیبر وحنیف
حسین ز زهرا و علی
منم علی ابن حسین
اون پیر مرد گریش گرفت
گفت آقا جونت ببخشیدم
آره علی رو می شناسم
باور کنید نفهمیدم
گفت که می خوای دعات کنم
یه پارچه تمیز بیار
ببند زیر این آهنا
رو زخم گردنم بذار
یکی یه تیکه نون آورد
انداخت و گفت مال گداست
عمه صدا زد بی حیا
این اهل بیت مصطفی ست
وقتی که عمه گفت سکوت
زنگوله هام صدا نکرد
کسی دیگه جیک نمی زد
سنگم کسی رها نکرد
عمه می گفت ای کوفیا
خنده بسه گریه کنید
ننگ به دامن شما
شما که پیمان شکنید
کی بود نوشت خسته شدیم
از ستم و ظلم یزید
حالا به دور بچه هاش
جمع شدید و کف می زنید
کی بود نوشت اگه بیای
همه می شیم فدای تو
تمام هست و بودمون
را می ریزیم به پای تو
بگم از این شام بلا
می خوام بگم مصیبتش
عمه رو پیر کرده بابا
عمه رو پیر کرده بابا
ما رو تو شهر چرخوندنو
جماعتم کف می زدند
زنها روی پشت بونا
با هلهله دست می زدند
از خوشحالی دست می زدند
گفتند بیاید مسلمونا
کافرا از راه رسیدند
یهو دیدیم جماعتی
به سمت ما می دویدند
سر تو رو برداشتنو
به دور هم می چرخیدند
جلوی چشم بچه ها
با هم دیگه می رقصیدند
تو کوچه ها بردنمون
مردم تماشا بکنند
خواستن که هتک حرمتی
به آل طه بکنند
فحش به علی می دادن و
تبریک به هم می گفتند
چشمای رزل و پستشون
دایم به ما می دوختند
وقتی می گفتیم نکنید
نگهبانا میومدند
دمبالمون می کردنو
با شلاقاشون می زدند
اینجا پر نامحرمه
وگرنه پیراهنمو
در می آوردم ببینی
کبودیای تنمو
بابا جون این خواهرتم
مثل خودت دلیرو بود
میخوام بگم تو سینه اش
انگار دل یه شیرو بود
یهو دیدیم فریاد کشید
ای برده زادگان پست
ای که لیاقت شماست
یزید میمون باز مست
ای آل بوسفیان مگر
نشینیده اید از ثقلین
چرا به نیزه می برید
راس برادرم حسین
ای ننگ و ذلت به شما
با چشم ساز فطرتین
با گلستان مصطفی
با بوستان عترتین
فریا کشید بیخبرا
چرا باید چنین باشه
یک ولد حرامیو
امیر مسلمین باشه
بابا یه مطلبی می خواد
قلبمو از جا بکنه
ترسم اینه اگه بگم
عمه باهام قهر بکنه
بهت می گم یواشکی
می خوام گوشاتو وا کنی
عمه اگه گفت چی می گه
یادت باشه حاشا کنی
عمه رو که تو می شناسی
با اون حیا و غیرتش
چادرشو کشیدنو
سیلی زدند تو صورتش
حالا که اومدی پیشم
حالا که مهمونی شده
می گم چرا عمه سرش
شکسته و خونی شده
نه که فقط فهش دادنو
نه که فقط کتک زدند
تو مجلس شرابشون
به زخممون نمک زدند
صبح همگی تو کاخ شاه
یه چوب دیدیم دست یزید
جلوی چشم بچه ها
یه کاری کرد پست پلید
عمه دیگه طاقت نداشت
روشو به بچه ها کنه
سرو به چوب محفلش
زد که یزید حیا کنه
درد و دلای دخترت
دل جماعت رو سوزوند
حتی صدای گریه
بعضی رو آسمون رسوند
رقیه که تو دامش
هم صحبت سر تو بود
یه جورایی نازت می کرد
انگار که مادر تو بود
نمی دونتم دختر تو
چطور نگاش کرده بودی
فقط می گم که با چشات
انگار صداش کرده بودی
می خوام بگم تو خرابه
سکوت غمباری نشست
همه دیدن یواش یواش
رقیه چشماشو می بست
دختر شیرین زبونت
دیگه ساکت نشسته بود
انگار یه بغض سنگینی
راه گلوشو بسته بود
بچه ها دورش اومدند
درد دلاش تموم شده
بلبل اهل بیت ما
چرا دیگه آروم شده
یکی می گفت این طفلکی
از بسکی سختی کشیده
حالا دیگه خسته شده
چشماشو بسته خوابیده
یکی می گفت بچه دیده
جواب نیومد از باباش
لابد دلش شکسته و
خواسته قهر کنه باهاش
سکینه گفت خواهر من
اصلا به فکر خواب نبود
فقط می خواست حرف بزنه
منتظر جواب نبود
ربابه اومد کنارش
نشست و گفت عزیز من
بابا داره گوش می کنه
غصه نخور تو حرف بزن
زینب اومد جلوترو
دستی کشید روی سرش
گفت عمه جون هیچ بابایی
قهر نمی شه با دخترش
اگه بابات ساکت شده
واسه اینه که گوش می ده
چشماتو وا کن گل من
عمه به قربونت بره
میگفت یه نانجیب می گفت
من بلدم چیکار کنم
شلاقشو کشید و گفت
می خوای اونو بیدار کنم
یکی که دید اون بی حیا
دستشو پس نمی کشه
یواشکی گفت تو گوشش
بچه نفس نمی کشه

راست و دروغ...

کسی که جز راست چيزی نمی گويد ، بچه است.
کسی که پول ميگيرد تا دروغ بگويد ، دلال است.
کسی که دروغ می گويد تا پول بگيرد ، گداست.
کسی که پول می گيرد تا راست و دروغ را تشخيص دهد ، قاضی است.
کسی که پول می گيرد تا راست را دروغ و دروغ را راست جلوه دهد، وکيل است.
کسی که راست و دروغ برای او يکی است ، متملق و چاپلوس است .
کسی که به خودش هم دروغ می گويد ، متکبر و خود پسند است.
کسی که دروغ خودش را باور می کند ، ابله است.
کسی که سخنان دروغش شيرين است ، شاعر است.
کسی که علی رغم ميل باطنی خود دروغ می گويد زن و شوهر است.
کسی که دروغ نمی گويد ، مرده است.
کسی که دروغ می گويد و قسم هم می خورد ، بازاری است.
کسی که دروغ می گويد و خودش هم نمی فهمد ، پر حرف است.
کسی که مردم سخنان دروغ او را راست می پندارند ، سياستمدار است.
کسی که مردم سخنان راست او را دروغ می پندارند و به او می خندند ، ديوانه است.
کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ ، فيلسوف است.

طنز زوج موفق...

وقتی از زوجی که در طول 25 سال ازدواجشون حتی کوچکترین اختلافی باهم نداشتند، چگونگی وقوع چنین امر باور نکردنی سوال شد.
مرد گفت: بعد از ازدواج برای ماه عسل به شمیلا رفتیم، اونجا برای اسب سواری، دو تا اسب مختلف انتخاب کردیم.
اسبی که من انتخاب کرده بودم خیلی خوب بود و اسب همسرم به نظر یه کم سرکش بود.
موقع اسب سواری، اسب همسرم ناگهان اونو از رو زین انداخت پایین.
همسرم خودشو جمع و جور کرد و به پشت اسب زد و گفت: "این بار اولت بود"
دوباره سوار اسب شد و به راه افتاد. بعد یه مدتی دوباره همون اتفاق افتاد.
این بار همسرم نگاهی با آرامش به اسب انداخت و گفت: "این بار دومت بود"
بعد بازم راه افتادیم و زمانی که برای بار سوم همون اتفاق افتاد. همسرم خیلی با آرامش تفنگشو از کیفش برداشت و اونو کشت.
سر همسرم داد کشیدم و گفتم :"چیکار کردی روانی؟ حیوان بیچاره رو کشتی! دیونه شدی؟"
همسرم با خونسردی یه نگاهی به من کرد و گفت:

این بار اولت بود

فال...

کودک فال فروش را پرسیدم چه میکنی؟
گفت:

به آنان که در دیروز و امروز خود مانده اند فردا را میفروشم

پيمانكاري...

پيمانكارهاي آمريكايي، مكزيكي و ايراني در يك مناقصه شركت كردند.
پيمانكار آمريكايي پس از بازديد محل و بررسي هزينه ها مبلغ پيشنهادي خود را ۹۰۰ دلار اعلام كرد.
مسئول مناقصه دليل قيمت گذاري اش را پرسيد.
وي در پاسخ گفت: ۴۰۰ دلار بابت تهيه مواد اوليه، ۴۰۰ دلار بابت هزينه هاي كارگران و ۱۰۰ دلار استفاده بنده.
پيمانكار مكزيكي هم پس از بازديد محل و بررسي هزينه ها مبلغ پيشنهادي خود را ۷۰۰ دلار اعلام كرد.
۳۰۰ دلار بابت تهيه مواد اوليه، ۳۰۰ دلار بابت هزينه هاي كارگران و ۱۰۰ دلار استفاده بنده.
اما نوبت به پيمانكار ايراني كه رسيد بدون محاسبه و بازديد از محل به سمت مسئول مناقصه رفت و در گوشش گفت: قيمت پيشنهادي من ۲۷۰۰ دلار است!!!
او با عصبانيت گفت: تو ديوانه شدي، چرا ۲۷۰۰ دلار؟!
پيمانكار ايراني در كمال خونسردي در گوشش گفت: آرام باش…

۱۰۰۰ دلار براي تو، ۱۰۰۰ براي من و انجام كار هم با پيمانكار مكزيكي.

ازدواج...

براي ازدواج کردن لحظه‌اي درنگ نکنيد !!
اگر زن خوبي نصيبتان شود، خوشبخت مي‌گرديد.
و اگر زن بدي گيرتان آمد مثل من فيلسوف می شوید.

(سقراط)

شاعر مرد؛ شاعر زن...

شاعر مرد

به ‌نام خداوند مرد آفرین که بر حسن صنعش هزار آفرین
خدایی که از گِل مرا خلق کرد چنین عاقل و بالغ و نازنین
خدایی که مردی چو من آفرید و شد نام وی احسن‌الخالقین
پس از آفرینش به من هدیه داد مکانی درون بهشت برین
خدایی که ازبس مرا خوب ساخت ندارم نیازی به لاک، همچنین
رژ و ریمل و خط چشم و کرم تو زیبایی‌ام را طبیعی ببین
دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست نه کار پزشک و پروتز، همین
نداده مرا عشوه و مکر و ناز نداده دم مشک من اشک و فین
مرا ساده و بی‌ریا آفرید جدا از حسادت و بی‌خشم و کین
زنی از همین سادگی سود برد به من گفت از آن سیب قرمز بچین
من ساده چیدم از آن تک‌ درخت و دادم به او سیب چون انگبین
چو وارد نبودم به دوز و کلک من افتادم از آسمان بر زمین
و البته در این مرا پند بود که ای مرد پاکیزه و مه‌جبین
تو حرف زنان را از آن گوش گیر و بیرون بده حرفشان را از این
که زن از همان بدو پیدایشت نشسته مداوم تو را در کمین

شاعر زن

به نام خدایی که زن آفرید حکیمانه امثال من آفرید
خدایی که اول تو را از لجن و بعداً مرا از لجن آفرید
برای من انواع گیسو و موی برای تو قدری چمن آفرید
مرا شکل طاووس کرد و تو را شبیه بز و کرگدن آفرید
به نام خدایی که اعجاز کرد مرا مثل آهو ختن آفرید
تو را روز اول به همراه من رها در بهشت عدن آفرید
ولی بعداً آمد و از روی لطف مرا بی کس و بی وطن آفرید
خدایی که زیر سبیل شما بلندگو به جای دهن آفرید
وزیر و وکیل و رئیس ات نمود مرا خانه داری خفن! آفرید
برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب شراره، پری، نسترن آفرید
برای من اما فقط یک نفر براد پیت من را حَسَنْ آفرید
برایم لباس عروسی کشید و عمری مرا در کفن آفرید

Relationship...

Do you know the relation between two eyes?
They never see each other....... ... BUT
They blink together,
They move together
They cry together
They see things together
They sleep together
They share a very deep bonded relationship
However, when they see a woman, one will blink and another will not.
Moral of the story:

Woman can break any kind of relationship!!!

تعارف...

تعدادى پيرزن با اتوبوس عازم تورى تفريحى بودند.
مدتي بعد از حركت، يكي از پيرزنان پيش راننده آمد و يک مشت بادام به او تعارف کرد.
راننده تشکر کرد و بادام‌ها را گرفت و خورد.
نيم ساعت بعد دوباره پيرزن با يک مشت بادام نزد راننده آمد و بادام‌ها را به او تعارف کرد.
راننده باز هم تشکر کرد و بادام‌ها را گرفت و خورد.
اين کار دوبار ديگر هم تکرار شد تا آن که بار پنجم که پيرزن باز با يک مشت بادام سراغ راننده آمد،
راننده از او پرسيد چرا خودتان بادام‌ها را نمى‌خوريد؟
پيرزن گفت چون ما دندان نداريم.
راننده که خيلى کنجکاو شده بود پرسيد پس چرا آن‌ها را خريده‌ايد؟
پيرزن گفت:

ما شکلات روى بادام‌ها را خيلى دوست داريم!

دعا...

مرد پولداری در کابل، در نزدیکی مسجد قلعه فتح الله رستورانی ساخت که در آن موسیقی بود و رقص و به مشتریان مشروب هم سرویس می شد. ملای مسجد هر روز موعظه می کرد و در پایان موعظه اش دعا می کرد تا خداوند صاحب رستوران را به قهر و غضب خود گرفتار کند و بلای آسمانی را بر این رستوران که اخلاق مردم را فاسد می سازد، وارد کند.
یک ماه از فعالیت رستوران نگذشته بود که رعد و برق و توفان شدید شد و یگانه جایی که خسارت دید، همین رستوران بود که دیگر به خاکستر تبدیل گردید.
ملای مسجد روز بعد با غرور و افتخار نخست حمد خدا را بجا آورد و بعد خراب شدن آن خانه فساد را به مردم تبریک گفت و علاوه کرد: اگر مومن از ته دل از خداوند چیزی بخواهد، از درگاه خدا ناامید نمی شود.
اما خوشحالی مومنان و ملای مسجد دیر دوام نکرد. صاحب رستوران به محکمه شکایت کرد و از ملای مسجد تاوان خسارت خواست. ملا و مومنان البته چنین ادعایی را نپذیرفتند. قاضی هر دو طرف را به محکمه خواست و بعد از این که سخنان دو جانب دعوا را شنید، گلو صاف کرد و گفت: نمی دانم چه حکمی بکنم چرا كه

یک سو ملا و مومنانی قرار دارند که به تاثیر دعا و ثنا باور ندارند
و سوی دیگر مرد می فروشی که به تاثیر دعا باور دارد

راه حل...

زنی با سر و صورت کبود و زخمی سراغ دکتر میره
دکتر می پرسه: چه اتفاقی افتاده؟
خانم در جواب میگه: دکتر، دیگه نمی دونم چکار کنم. هر وقت شوهرم مست میاد خونه، منو زیر مشت و لگد له می کنه.
دکتر گفت: خب دوای دردت پیش منه: هر وقت شوهرت مست اومد خونه، یه فنجون چای سبز بردار و شروع کن به قرقره کردن. و این کار رو ادامه بده.
دو هفته بعد،اون خانم با ظاهری سالم و سرزنده پیش دکتر برگشت.
خانم گفت: دکتر، پیشنهادتون فوق العاده بود. هر بار شوهرم مست اومد خونه، من شروع کردم به قرقره کردن چای و شوهرم دیگه به من کاری نداشت.

دکتر گفت:

می بینی اگه جلوی زبونت رو بگیری خیلی چیزا حل میشن

گدايي ملا نصرالدين...

ملا نصرالدين هر روز در بازار گدايي مي‌كرد و مردم با نيرنگي٬ حماقت او را دست مي‌انداختند.
دو سكه به او نشان مي‌دادند كه يكي شان طلا بود و يكي از نقره. اما ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب مي‌كرد.
اين داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهي زن و مرد مي‌آمدند و دو سكه به او نشان مي دادند و ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب مي‌كرد.
تا اينكه مرد مهرباني از راه رسيد و از اينكه ملا نصرالدين را آنطور دست مي‌انداختند٬ ناراحت شد.
در گوشه ميدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سكه به تو نشان دادند٬ سكه طلا را بردار. اينطوري هم پول بيشتري گيرت مي‌آيد و هم ديگر دستت نمي‌اندازند.
ملا نصرالدين پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما

اگر سكه طلا را بردارم٬ ديگر مردم به من پول نمي‌دهند تا ثابت كنند كه من احمق تر از آن‌هايم

آخرین زمان Shutdown سیستم...

روش اول

از منوی Start به Run بروید.
عبارت Eventvwr.msc را وارد کرده و Enter بزنید.
در پنجره Event Viewer، از منوی کناری ( سمت چپ ) بر روی گزینه System ( در ویندوز ویستا Windows Logs ) کلیک کنید.
در قسمت مقابل ( راست ) پنجره، لیستی را مشاهده می ‏کنید که دارای چند ستون می باشد. بر روی روی ستون Event کلیک کنید ( تا لیست بر اساس آن مرتب گردد ).
اکنون در این ستون عدد ۶۰۰۶ را بیابید ( در ویستا عدد 1074 را بیابید ).
اولین 6006 که یافته اید، تاریخ و زمان آخرین Shutdown سیستم شما را در ستون های Date و Time نمایش می دهد و بقیه 6006 ها سایر تاریخ ها و زمان های Shutdown سیستم شما را نمایش می دهند.


روش دوم

از منوی Start به Run بروید.
عبارت regedit را وارد کرده و Enter بزنید.
به مسیر زیر بروید:
HKEY_LOCAL_MACHINE\SYSTEM\CurrentControlSet\Control\Windows
گزینه ShutdownTime را انتخاب کرده، از منوی File بر روی Export کلیک کنید.
در پنجره Export Registry File، گزینه Save as type را بر روی Text Files تنظیم نمایید و سپس فایل را با نام دلخواه در محل مناسبی ذخیره کنید.
حال از محیط ویرایشگر رجیستری خارج شده و فایل ذخیره شده را باز نمایید.
در خط سوم این فایل متنی و در جلوی عبارت Last Write Time می‏ توانید آخرین تاریخ و ساعت خاموش شدن سیستم را مشاهده کنید.

کافی بودن...

روزي دو نفر در جنگل قدم مي زدند، ناگهان شيري در مقابل آنها ظاهر شد. يكي از آنها سريع كفش ورزشي اش را از كوله پشتي بيرون آورد و پوشيد. ديگري گفت بي جهت آماده نشو هيچ انساني نمي تواند از شير سريعتر بدود.
مرد اول به دومي گفت:

قرار نيست از شير سريعتر بدوم كافيست سريعتر از تو بدوم

وقتی خدا چیزی را از ما می‌ستاند...

سارا دختر کوچولوی زیبا و باهوش ۵ ساله ای بود که یک روز که همراه مادرش برای خرید به مغازه رفته بود چشمش به یک گردنبند مروارید بدلی افتاد. پس پیش مادرش رفت و از او خواهش کرد که اون گردنبند رو براش بخره اما مادرش گفت: این گردنبند قشنگیه اما قیمتش زیاده و من برای خریدش واسه تو یه شرط میذارم، شرطم اینه که وقتی رسیدیم خونه من لیست کارهایی رو که میتونی انجام بدی و بهت میدم و تو با انجام اون کارا می تونی پول گردنبندتو بپردازی، سارا قبول کرد و با زحمت بسیار تونست پول گردنبندشو بپردازه.
وای که چقدر اون گردنبندو دوست داشت، همه جا اونو به گردنش مینداخت. سارا یه پدر خیلی مهربون داشت که هرشب براش قصه دلخواهشو می گفت.
یه شب بعد از اتمام داستان پدرش گفت: دخترم! تو منو دوست داری؟
اوه! البته پدر من عاشق توام
پس اون گردنبند مرواریدتو به من بده.
نه پدر اونو نه! اما می تونم عروسک مورد علاقه ام رو که سال پیش برای تولدم بهم هدیه دادی بهت بدم، قبوله ؟...
پدر: نه عزیزم ولی اشکالی نداره!
چند روز بعد دوباره پدرش بعد از خوندن داستان به دخترش گفت: دختر عزیزم تو منو دوست داری؟
دختر: البته پدر تو می دونی که من خیلی دوستت دارم و عاشق توام
پدر: پس اگه راست میگی اون گردنبند مرواریدت رو به من بده
دختر کوچولو: نه پدر اون نه! اما می تونم اون اسب کوچولو وصورتی ام رو بهت بدم ، اون موهاش خیلی نرمه و خوشگله، باشه ؟...
پدر: نه عزیزم اشکالی نداره، شبت بخیر خواب های خوب ببینی... و او نو بوسید.
چند روز بعدش وقتی پدر اومد تا برای دختر کوچولویش داستان بخونه دید که دخترش روی تخت نشسته و گریه می کنه !!...
دخترک پدرش رو صدا کرد وگفت: پدر منو ببخش !... بیا! و دستش رو به سمت پدر برد وقتی مشتش رو باز کرد دونه های گردنبندش توی مشتش بود اونارو توی دست پدرش گذاشت.
پدر با یه دست دونه های مروارید رو گرفت و با دست دیگه از جیبش یه جعبه ی بسیار زیبا در آورد که توش گردنبند مروارید اصل بود و اونو به دخترش داد.
پدرش در تمام این مدت اونو نگه داشته بود تا هر وقت دخترک از اون گردنبند بدلی دل کند، اونو بهش هدیه بده!

این مسئله درست همان کاری است که خداوند در مورد ما انجام میدهد. او منتظر می ماند تا ما از چیز های بی ارزشی که در زندگی به آن وابسته شده ایم دست برداریم تا او گنج واقعی اش را به ما بدهد...!

بدلیجات زندگی شما چیزهایی هستند که سفت و سخت به آن چسبیده اید ؟!؟!

حکايت بهلول و شيخ جنيد بغداد...

آورده‌اند كه شيخ جنيد بغداد به عزم سير از شهر بغداد بيرون رفت و مريدان از عقب او. شيخ احوال بهلول را پرسيد. گفتند او مردي ديوانه است. گفت او را طلب كنيد كه مرا با او كار است. پس تفحص كردند و او را در صحرايي يافتند.
شيخ پيش او رفت و سلام كرد.

بهلول جواب سلام او را داده پرسيد چه كسي هستي؟
عرض كرد منم شيخ جنيد بغدادي.
فرمود تويي شيخ بغداد كه مردم را ارشاد مي‌كني؟
عرض كرد آري...
بهلول فرمود طعام چگونه ميخوري؟
عرض كرد اول «بسم‌الله» مي‌گويم و از پيش خود مي‌خورم و لقمه كوچك برمي‌دارم، به طرف راست دهان مي‌گذارم و آهسته مي‌جوم و به ديگران نظر نمي‌كنم و در موقع خوردن از ياد حق غافل نمي‌شوم و هر لقمه كه مي‌خورم «بسم‌الله» مي‌گويم و در اول و آخر دست مي‌شويم.
بهلول برخاست و دامن بر شيخ فشاند و فرمود تو مي‌خواهي كه مرشد خلق باشي در صورتي كه هنوز طعام خوردن خود را نمي‌داني و به راه خود رفت.
مريدان شيخ را گفتند: يا شيخ اين مرد ديوانه است.
خنديد و گفت سخن راست از ديوانه بايد شنيد و از عقب او روان شد تا به او رسيد.

بهلول پرسيد چه كسي؟
جواب داد شيخ بغدادي كه طعام خوردن خود را نمي‌داند.
بهلول فرمود آيا سخن گفتن خود را مي‌داني؟
عرض كرد آري.
بهلول پرسيد چگونه سخن مي‌گويي؟
عرض كرد سخن به قدر مي‌گويم و بي‌حساب نمي‌گويم و به قدر فهم مستمعان مي‌گويم و خلق را به خدا و رسول دعوت مي‌كنم و چندان سخن نمي‌گويم كه مردم از من ملول شوند و دقايق علوم ظاهر و باطن را رعايت مي‌كنم. پس هر چه تعلق به آداب كلام داشت بيان كرد.
بهلول گفت گذشته از طعام خوردن سخن گفتن را هم نمي‌داني. پس برخاست و دامن بر شيخ افشاند و برفت.
مريدان گفتند يا شيخ ديدي اين مرد ديوانه است؟ تو از ديوانه چه توقع داري؟
جنيد گفت مرا با او كار است، شما نمي‌دانيد. باز به دنبال او رفت تا به او رسيد.

بهلول گفت از من چه مي‌خواهي؟ تو كه آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمي‌داني، آيا آداب خوابيدن خود را مي‌داني؟
عرض كرد آري.
بهلول فرمود چگونه مي‌خوابي؟
عرض كرد چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب مي‌شوم، پس آنچه آداب خوابيدن كه از حضرت رسول (عليه‌السلام) رسيده بود بيان كرد.
بهلول گفت فهميدم كه آداب خوابيدن را هم نمي‌داني.
خواست برخيزد جنيد دامنش را بگرفت و گفت اي بهلول من هيچ نمي‌دانم، تو قربه‌الي‌الله مرا بياموز.

بهلول گفت چون به ناداني خود معترف شدي تو را بياموزم.

بدان كه اينها كه تو گفتي همه فرع است
اصل در خوردن طعام آن است كه لقمه حلال بايد و اگر حرام را صد از اينگونه آداب به جا بياوري فايده ندارد و سبب تاريكي دل شود.

اصل در سخن گفتن بايد دل پاك باشد و نيت درست باشد و آن گفتن براي رضاي خداي باشد وگرنه سكوت و خاموشي بهتر و نيكوتر باشد.

اصل در وقت خوابيدن این است که در دل تو بغض و كينه و حسد بشري نباشد.

نتیجه‌گیری...

شرلوك هولمز كارآگاه معروف و معاونش واتسون رفته بودند صحرا نوردي و شب هم چادري زدند و زير آن خوابيدند. نيمه هاي شب هلمز بيدار شد و آسمان را نگريست. بعد واتسون را بيدار كرد و گفت: نگاهي به آن بالا بينداز و به من بگو چه مي بيني؟
واتسون گفت: ميليونها ستاره مي بينم .
هلمز گفت: چه نتيجه ميگيري؟
واتسون گفت:
از لحاظ روحاني نتيجه مي گيرم كه خداوند بزرگ است و ما چقدر در اين دنيا حقيريم.
از لحاظ ستاره شناسي نتيجه مي گيريم كه زهره در برج مشتري است، پس بايد اوايل تابستان باشد.
از لحاظ فيزيكي، نتيجه ميگيريم كه مريخ در موازات قطب است، پس ساعت بايد حدود سه نيمه شب باشد.
شرلوك هولمز قدري فكر كرد و گفت:

واتسون تو احمقي بيش نيستي.
نتيجه اول و مهمي كه بايد بگيري اينست كه چادر ما را دزديده اند!

پند لقمان...

روزي لقمان به پسرش گفت امروز به تو سه پند مي دهم که کامروا شوي.

  • اول اين که سعي کن در زندگي بهترين غذاي جهان را بخوري!
  • دوم اين که در بهترين بستر و رختخواب جهان بخوابي.
  • و سوم اين که در بهترين کاخها و خانه هاي جهان زندگي کني.

پسر لقمان گفت اي پدر ما يک خانواده بسيار فقير هستيم چطور من مي توانم اين کارها را انجام دهم؟

لقمان جواب داد:

  • اگر کمي ديرتر و کمتر غذا بخوري هر غذايي که مي خوري طعم بهترين غذاي جهان را مي دهد.
  • اگر زیاد کار کني و کمي ديرتر بخوابي در هر جا که خوابيده اي احساس مي کني بهترين خوابگاه جهان است.
  • و اگر با مردم دوستي کني، در قلب آنها جاي مي گيري و آن وقت بهترين خانه هاي جهان مال توست.

کیفیت ویدیوها و فیلم‌ها...

در جدول زیر لیست تمام کیفیت‌های عمومی مورد استفاده برای ویدیوها و فیلم‌ها به ترتیب از پایین‌ترین کیفیت تا بالاترین کیفیت مشخص شده است:


عنوان کیفیت برچسب عمومی میزان کیفیت
Cam CAM افتضاح
Telesync TS
TELESYNC
PDVD
خیلی بد
Workprint WP
WORKPRINT
نسبتا بد
Screener SCR
SCREENER
DVDSCR
DVD-SCREENER
VHS-SCREENER
بد
Digital Distribution Copy DDC متوسط
R5 R5 خوب
Telecine TC
TELECINE
خوب
DVD Rip DVDRip خیلی خوب
DVDR DVDR image عالی
BD/BR Rip BDRip
BRRip
عالی
HDTV or DS Rip TVRip
DSR
STV
PDTV
HDTV
DVBRip
فوق العاده

نمايش فايل‌های مخفي از طریق رجیستری ویندوز...

ابتدا در صفحه Run دستور Regedit را وارد نماييد.

2. سپس در Registry Editor به مسير زير برويد:

HKEY_CURRENT_USER\Software\Microsoft\Windows\CurrentVersion\Explorer\Advanced

3. در صفحه سمت راست روي آيتم Hidden دوبل كليك كرده و مقدار Value Data را به يك يا دو تغيير دهيد.