خلاصه وصیت‌نامه امام راحل در سه جمله:

رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به آخرین بیانات حضرت امام خمینی، وصیت‌نامه ایشان را در سه جمله؛ قوی باشید، احساس ضعف نکنید، به خدا متکی باشید، توصیف کردند.

به گزارش ایسنا حضرت آیت‌الله خامنه‌ای طی بیاناتی در مراسم بیعت ائمه‌ جمعه‌ سراسر کشور در تاریخ دوازدهم تیرماه 1368 یادآور شدند: بهار سال 1365 را - روزی که امام(ره) در بستر بیماری بودند - فراموش نمی‌کنم. ایشان دچار ناراحتی قلبی شده بودند و تقریباً ده، پانزده روزی در بستر بیماری بودند. در آن زمان من در تهران نبودم. آقای حاج احمد آقا - آقازاده‌ محترم ایشان (حفظه‌اللَّه‌وسلمه‌وایده)- به من تلفن کردند و گفتند سریعاً به آن‌جا بیایید؛ فهمیدم که برای امام(ره) مسأله‌یی رخ داده است. آناً حرکت کردم و پس از چند ساعت طی مسیر، خود را به تهران رساندم. اولین نفر از مسؤولان کشور بودم که شاید حدود ده ساعت پس از بروز حادثه، بالای سر ایشان حاضر شدم. در آن وقت برادر عزیزمان جناب آقای هاشمی در جبهه بودند و هیچ‌کس دیگر هم از این قضیه مطلع نبود.

روزهای نگران‌کننده و سختی را گذراندیم. خدمت امام(ره) رفتم و هنگامی که نزدیک تخت ایشان رسیدم، منقلب شدم و نتوانستم خودم را نگهدارم و گریه کردم. ایشان تلطف فرمودند و با محبت نگاه کردند. بعد چند جمله گفتند که چون کوتاه بود، به ذهنم سپردم؛ بیرون آمدم و آن‌ها را نوشتم. برادر عزیزمان آقای صانعی هم در اتاق بودند. از ایشان کمک گرفتم، تا عین جملات امام(ره) را بازنویسی کنم.

در آن لحظه‌یی که امام(ره) ناراحتی قلبی پیدا کرده بودند، ما بشدت نگران بودیم. وقتی که من رسیدم، ایشان انتظار و آمادگی برای بروز احتمالی حادثه را داشتند. بنابراین، مهمترین حرفی که در ذهن ایشان بود، قاعدتاً می‌باید در آن لحظه‌ی حساس به ما می‌گفتند. ایشان گفتند: قوی باشید، احساس ضعف نکنید، به خدا متکی باشید، «اشدّاء علی الکفّار رحماء بینهم»(81) باشید، و اگر با هم بودید، هیچ‌کس نمی‌تواند به شما آسیبی برساند. به نظر من، وصیت سی‌صفحه‌یی امام(ره) می‌تواند در همین چند جمله خلاصه شود.
 
کد خبر: ۳۲۳۶۴۷

ناگفته‌های عضو تیم پزشکی امام (ره):

عضو تیم پزشکی امام راحل جزئیات جدیدی از نحوه درمان ایشان و روزهای آخر زندگی پربرکت امام خمینی (ره) را تشریح کرد.

 

 
دکتر غلامرضا باطنی یکی از اعضای تیم پزشکی حضرت امام (ره) در گفتگو با خبرنگار مهر اظهار داشت: سال 63 بیمارستان قلب جماران در کنار بیت حضرت امام آماده و تجهیز شد و ایشان برای اولین بار در فروردین سال 65 که دچار سکته و ایست قلبی شدند، در این بیمارستان بستری شدند، اگر تیم پزشکی در کنار ایشان نبود، امام را آن سال از دست می دادیم.
 
 
وی ادامه داد: ایشان پس از احیاء قلبی - ریوی، بار دیگر به زندگی برگشتند و دو ماه در این بیمارستان بستری بودند.

رادیوهای بیگانه از بستری شدن امام خبردار نشدند.

 
به گفته باطنی، امام طی این دو ماه هرشب رادیوهای بیگانه را گوش می دادند و با توجه به اینکه آن زمان اوج جنگ و عملیات والفجر 8 بود خبر بستری شدن امام هیچ کجا منتشر نشد، حتی رادیوهای بیگانه از این موضوع خبردار نشدند.

عضو تیم پزشکی امام (ره) افزود: بسیاری از تصاویری که امروز از صدا و سیما پخش می شود که امام را در بیمارستان نشان می دهد و حاج احمد آقا میزشان را تمیز می کنند،مربوط به بستری شدن امام در سال 65 است.

وی با اعلام اینکه امام از ساخت این بیمارستان اطلاع نداشتند، تاکید کرد: ایشان بعد از اینکه از بیمارستان مرخص شدند، اعلام کردند که از این بیمارستان استفاده نمی کنند و شرط گذاشتند که مردم عادی نیز بتوانند از این بیمارستان استفاده کنند. ایشان بعد از چند نوبت درمان و سلامتی به منزل بازگشتند.

عمل قلب امام (ره) موفقیت آمیز بود.

باطنی در مورد بیماری امام «ره» در سال 68 نیز گفت: امام ساعت 10 شب یکم خرداد حالشان بد شد که بلافاصله تحت درمان قرار گرفتند. آن شب نماز شب خواندند و صبح دوم خرداد نیز پس از خواندن نماز صبح آماده شدیم تا ایشان را عمل کنیم.

به گفته عضو تیم پزشکی عمل قلب امام دو ساعت بعد از نماز صبح آغاز شد و عده ای نگران بودند که بیماری امام اجازه ندهد ایشان بار دیگر پس از عمل به هوش بیایند. خوشبختانه عمل امام با موفقیت انجام شد.

بیماری امام(ره) سرطان گوارش بود.

باطنی در مورد بیماری امام «ره» گفت: ایشان دچار بیماری سرطان دستگاه گوارش بودند و به علت اینکه چند زخم در دستگاه گوارش ایشان بود، دچار خونریزی شدند. سیر درمان تا روز هشتم خرداد رو به بهبودی بود امام متاسفانه به دلیل سرایت بیماری به سایر اعضاء تلاش پزشکان موثر واقع نشد.

آخرین لحظات امام (ره)

وی در مورد شب ارتحال امام با بیان اینکه ایشان در CCU بیمارستان قلب جماران روح بزرگشان به ملکوت اعلی پیوست، ادامه داد: ساعت 10:20 شب 13 خرداد در بیمارستان رحلت کردند. این زمان سخت ترین لحظات برای تیم پزشکی و بیت ایشان بود. خیلی ها می گفتند که باید خبر رحلت اعلام شود اما مسئولان معتقد بودند اگر این خبر اعلام شود ممکن است جماران از خیل مشتاقان شلوغ شود. همان شب اخبار نیز با دعا آغاز شد و هرکدام از اعضای تیم پزشکی و بیت امام در یک گوشه حال عجیبی داشتند.

بیت امام می خواست خبر ارتحال را اعلام کند.

عضو تیم پزشکی امام «ره» در خصوص نحوه اعلام خبر رحلت امام خمینی «ره» گفت: آن زمان مسئولان مملکتی از بیت امام درخواست کردند با توجه به اینکه رزمندگان در جبهه ها آماده باش هستند، خبر دیرتر اعلام شود. در آن زمان حاج احمد آقا قصد داشت خبر را اعلام کند اما به درخواست مسئولان اعلام خبر به تاخیر افتاد. مسئولان قصد داشتند دو روز بعد خبر را اعلام کنند اما به درخواست حاج احمد آقا خبر روز بعد منتشر شد. رسانه های خارجی مدعی بودند که با رحلت امام انقلاب نیز از بین می رود، اما این فکر بسیار اشتباه بود.

راه اندازی درمانگاه در بیت به علت مراجعه زیاد مردم

باطنی افزود: پس از اعلام خبر رحلت امام ازدحام به قدری در حسینیه جماران زیاد بود که حداقل 30 تا 40 نفر از شدت غم و اندوه از حال می رفتند و ما مجبور شدیم زیرزمین بیت که امروز به عنوان نگارخانه از آن استفاده می شود را به عنوان درمانگاه استفاده کنیم و تعداد زیادی تخت و پایه سرم در آنجام قرار دادیم.

وی در خصوص عشق و ارادت مردم به امام «ره» گفت: در آن زمان جای جای حسینیه جای ناخن و دست مردم بود که به دیوارها کشیده شده بود و بسیاری به سمت جایگاه امام می رفتند. وضع بسیار عجیبی بود و بعد از دو هفته مسئولان تصمیم گرفتند جلوی جایگاه امام را شیشه بکشند. وقتی رسانه های خارجی برای تهیه گزارش به جماران آمدند، فکر کردند که امام از پشت شیشه ضد گلوله با مردم سخن می گوید که بلافاصله آن شیشه نیز برداشته شد.

باطنی در پایان تاکید کرد: روزی که سیل جمعیت برای تشیع پیکر امام آمده بودند و حضرت آیت الله خامنه ای به عنوان رهبر انقلاب اسلامی انتخاب شدند، رسانه هایی که مدعی بودند انقلاب نابود می شود، گفتند خمینی جدیدی متولد شده است.
 
کد خبر: ۳۲۳۵۷۶

شعار «ما اهل کوفه نیستیم» از کی باب شد؟

آیت‌الله مسلم ملکوتی از نسل اول شاگردان امام خمینی(ره) می‌گوید: در اولین خطبه‌ای که در تبریز خواندم و خواستم خودم را معرفی کنم، گفتم: من مسلم هستم و از طرف امام آمده‌ام! مردم هم شعار دادند: ما اهل کوفه نیستیم، امام تنها بماند!

به گزارش خبرگزاری فارس، در میان شاگردان و یاران حضرت امام خمینی، آیت‌الله شیخ مسلم ملکوتی از سابقون به شمار می‌آید. وی یکی از 6 شاگرد حضرت امام در اولین دوره درس فقه امام و قبل از آن، از شاگردان خصوصی درس فلسفه امام بوده است و از طرف دیگر اولین و تنها شاگرد علامه طباطبایی در زمان ورود علامه به قم...

ادامه نوشته

آخرين پيام امام راحل به فرماندهان سپاه...

حضرت امام خميني(ره) با انتشار پيامي در تاريخ بيست و ششم شهريورماه سال هزار و سيصدو شصت و هفت خطاب به سپاه پاسداران انقلاب اسلامى تاكيد كردند: من به طور جد و اكيد مي‌گويم كه انقلاب و جمهورى اسلامى و نهاد مقدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، كه به حق از بزرگترين سنگرهاى دفاع از ارزش‏‌هاى الهى نظام ما بوده و خواهد بود، به وجود يكايك شما نيازمند است، چه صلح باشد و چه جنگ.

به گزارش ايسنا متن اين پيام به بهانه سوم شعبان سالروز ولادت حضرت امام حسين(ع) و روز پاسدار به شرح زير منتشر مي‌شود:

«بسم الله الرحمن الرحيم


فرزندان عزيزم ، فرماندهان و مسوولين محترم سپاه پاسداران انقلاب اسلامى در پايان قريب هشت سال دفاع مقدسى كه منتهى به استقلال و تماميت ارضى كشور و شكست طرح‏‌هاى توسعه‏‌طلبانه دشمنان انقلاب اسلامي‌مان گرديد، نمى‌‌دانم با چه بيانى احساسات و علاقه خويش را به شما سربازان گمنام و سرداران دلاورى كه توفان خشم اين امت حزب‌الله از سينه صحنه كارزار شما جوشيده است بيان نمايم.

در نزد موحدين و سالكان طريقت سخن از اجر و پاداش دنيايى، اسائه ادب به منزلت و مقام آنان است؛ و دنيا با همه زرق و برق‏‌ها و اعتباراتش به مراتب كوچك‏تر از آن است كه بخواهد پاداش و ترفيع مجاهدان فى سبيل‏‌الله گردد. و مجاهد فى سبيل‏‌الله بزرگ‏تر از آن است كه گوهر زيباى عمل خود را به عيار زخارف دنيا محك بزند.

اما من كه وظيفه‏‌ام دعاگويى و سپاس و تشكر از همه سپاهيان و بسيجيان و ارتشيان است، بايد به همه نيروهاى مسلح كشور و به شما اطمينان بدهم كه تا من زنده هستم و تا رمق در جسم و جان دارم از حمايت و دعاى خير براى شما دريغ نخواهم كرد؛ و شما را از بهترين عزيزان و همراهان خود مي‌دانم؛ و همان‌گونه كه در ايام جنگ در كنار شما بوده‏‌ام، و شايد يكايك شما محبت و ارادتم را به خود احساس كرده‏‌ايد، بعد از اين نيز چنين خواهم بود. شما آيينه مجسم مظلوميت‏‌ها و رشادت‏‌هاى اين ملت بزرگ در صحنه نبرد و تاريخ مصور انقلابيد. شما فرزندان دفاع مقدس و پرچمداران عزت مسلمين و سپر حوادث اين كشوريد. شما يادگاران و همسنگران و فرماندهان و مسوولان بيداردلانى بوده‏‌ايد كه امروز در قرارگاه محضر حق ماوا گزيده‏‌اند. از آن‌جا كه من بين خودم و شما فاصله‏‌اى نمي‌بينم و سخن دل شما و همه عاشقان انقلاب اسلامى را پيش از اين‌كه به كاغذ و قلم كشيده شود درك مي‌نمايم، تصور مي‌‌كنم كه شما به خاطر آن غرور مقدس و آن روح پرحماسه‏‌اى كه سال‏‌ها در ميدان‏‌هاى نبرد و در هنگامه آتش و خون و از دل صخره‏‌هاى صعب مشكلات در فضاى سرد و گرم حوادث آبديده شده است و همه ذرات وجودتان با شجاعت و بي‌قرارى عجين گرديده، از سكون و آرامش رنج ببريد و دل‌تان در همان حال و هواى خيمه جنگ بتپد، و چه بسا ازخود بپرسيد كه در شرايط صلح چه نيازى به وجود ما است كه اين هم از بركات معنويت و تحول در كشور ما است كه پس از هشت سال دفاع مقدس خود احساس خستگى نمي‌كنيد.

ولى من به طور جد و اكيد مي‌گويم كه انقلاب و جمهورى اسلامى و نهاد مقدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، كه به حق از بزرگترين سنگرهاى دفاع از ارزش‏‌هاى الهى نظام ما بوده و خواهد بود، به وجود يكايك شما نيازمند است، چه صلح باشد و چه جنگ. من باز تاكيد مي‌كنم كه ما در سياست خود براى رسيدن به صلح در چهارچوب قطعنامه شوراى امنيت جدى هستيم، و هرگز پيشقدم در تضعيف آن نخواهيم بود؛ ولى آثار كارشكنى را در سياست و رفتار نظامى عراق مشاهده مي‌كنيم، كه بعيد به نظر نمي‌رسد كه دست بعضى از قدرت‏‌ها و ابرقدرت‏‌ها در اين قضايا پنهان باشد و چه بسا صداميان بخواهند بخت سياه و تيره گون خود را مجدداً آزمايش كنند.

در هر حال، ما بايد آماده و مهيا باشيم. روزهاى حساس و تعيين كننده‏‌اى در پيش داريم؛ و انقلاب اسلامى هنوز سال‏‌ها و ماه‏‌هاى تعيين كننده ديگر در پيش خواهد داشت؛ كه واجب است پيش‏كسوتان جهاد و شهادت در همه صحنه‏‌ها حاضر و آماده باشند، و از كيد و مكر جهانخواران و امريكا و شوروى غافل نمانند؛ و حتى در شرايط بازسازى نيروهاى مسلح، بايد بزرگ‏ترين توجه ما به بازسازى نيروها و استعدادها و انتقال تجارب نظامى و دفاعى به كليه آحاد ملت و مدافعان انقلاب باشد؛ چراكه در هنگامه نبرد مجال پرداختن به همه جهات قوت‏‌ها و ضعف‏‌ها و طرح‏‌ها و برنامه‏‌ها، و در حقيقت ترسيم استراتژى دفاع همه‌جانبه، نبوده است.

ولى در شرايط عادى بايد با سعه صدر و به دور از حب و بغض‏‌ها به اين مسائل پرداخت؛ و از همه اندوخته‏‌ها و تجربه‏‌ها و استعدادها و طرح‏‌ها استفاده نمود؛ و در جذب هرچه بيشتر نيروهاى مومن به انقلاب همت گماشت، و تجارب را به ديگران منتقل ساخت؛ و در تجهيز كليه آحاد و افراد اين كشور، بر اساس اصول و فرمول خاص دفاع همه‌جانبه، و تا رسيدن به تشكل واقعى و حقيقى بسيج و ارتش بيست ميليونى، كوشش نمود و در كنار اين مسووليت بزرگ و پيروى از خطوط كلى سياست نظامى كشور، بايد همان محافل انس و نورانيت و برادرى و وحدتى كه در ميدان‏‌هاى نبرد و در جبهه بوده است و همان ارتباط معنوى كه ميان شما و روحانيون عزيز برقرار بوده به مجامع داخلى و به همه محيط‏‌هاى سياسى و اجتماعى و نظامى كشانده شود، تا انقلاب اسلامى ما از خطر آفت‏‌ها و تفرقه‏‌ها و بي‌تفاوتي‌ها محافظت گردد، و مبادا كه اين سرمايه‏‌هاى عظيمى كه محصول سال‏‌ها تجربه و تلاش در عسرت‏‌ها و فراز و نشيب‏‌ها بوده است، در مسير زندگى روزمره به فراموشى سپرده شود.

من به شما دعا مى‌كنم و عزت و سعادت دنيا و آخرت‌تان را از پيشگاه مقدس حق مسالت دارم. ان شاءالله در لواى عنايت پروردگار و در ظل توجه حضرت بقيه الله - ارواحنا فداه - پايدار و سرفراز باشيد.

والسلام عليكم و رحمه الله.

26 شهريور ماه 1367

روح الله الموسوى الخمينى»

کد خبر: ۲۵۲۸۶۱

تاریخچه وصیت‌نامه سیاسی الهی امام خمینی(ره)...

وصیتنامه امام خمینى چشمه حکمتى است که از دل مصفا و الهى آن حضرت جوشیده و بر قلم مبارکش جارى گردیده تا حجّتى دیگر بر تبیین سیره عملى آن بزرگوار باشد.

خبرگزاری فارس: تاریخچه وصیت‌نامه سیاسی الهی امام خمینی(ره)

به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از پرتال اینترنتی امام خمینی(ره)، از این وصیتنامه در تاریخ بیست و ششم بهمن ماه سال یکهزار و سیصد و شصت و یک هجرى شمسى (مطابق با اوّل جمادى الاول سال یکهزار و چهار صد و سه هجرى قمرى) توسط حضرت امام خمینى- سلام اللَّه علیه نگاشته شد و یک نسخه از آن طى پیامى که در تاریخ 22/ 4/ 1362 ه. ش. به مناسبت افتتاح اوّلین دوره مجلس خبرگان صادر فرمودند، نزد خبرگان مردم به امانت گذارده‏ شد.

بار دیگر پس از انجام تغییراتى توسط آن حضرت، در پنجمین سالگرد نگارش و تنظیم وصیتنامه، در تاریخ 19/ 9/ 1366 ه. ش. به دستور ایشان و با حضور حضرت آیت الله خامنه‏اى (رئیس جمهور وقت)، حجة الاسلام و المسلمین حاج سید احمد خمینى، ریاست مجلس شوراى اسلامى، ریاست قوه قضاییه، نخست‏وزیر، اعضاى مجلس خبرگان، دبیر شوراى نگهبان، نماینده امام در بنیاد شهید، تنى چند از روحانیون و اعضاى دفتر امام جلسه‏اى در محضر حضرت امام تشکیل شد، پس از بیانات کوتاه آن حضرت، متن وصیتنامه اصلاح شده در دو نسخه جهت نگهدارى در مجلس خبرگان و آستان قدس رضوى به آقایان تحویل داده شد. سپس کلیه دیدارکنندگان به مجلس شوراى اسلامى عزیمت کردند و پس از انجام مراحل مهر و موم رسمى وصیتنامه، نسخه‏اى از آن توسط فرزند گرامى امام به رئیس مجلس خبرگان تحویل شد و نسخه دیگر نیز در اختیار حضرات آقایان: محمد رضا مهدوى کنى، مهدى کروبى، محمد رضا توسلى، حسن صانعى قرار گرفت تا به موزه آستان قدس رضوى تحویل شود. و در همین جلسه نسخه سابق وصیتنامه موجود در مجلس خبرگان تحویل فرزند امام شد تا به حضرتش عودت دهند.

در تاریخ 15/ 3/ 1368 ه. ش. یک روز پس از ارتحال حضرت امام خمینى، متن وصیتنامه، حسب الامر ایشان- با توجه به تألمات شدید روحىِ فرزند امام- به وسیله رهبر معظم انقلاب اسلامى حضرت آیت الله خامنه‏اى در مجلس خبرگان براى نخستین بار مفتوح و قرائت گردید و گزارش کامل (صوتى و تصویرى) این جلسه از طریق رسانه‏هاى گروهى پخش شد و متن دستخط وصیتنامه نیز در اختیار امت اسلامى قرار گرفت.

زندگى امام خمینی به روایت امام خمینی...

متن زیر فرازهائى از زندگى حضرت امام خمینى - سلام الله علیه - است كه پس از توضیحات معظم له، فرزند گرامى ایشان حضرت حجت ‏الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینى نوشته و سپس حضرت امام آن را اصلاح نموده است:

بسمه تعالى

به حسب شناسنامه شماره : 2744 تولد: 1279 شمسى در خمین، اما در واقع 20 جمادى‏الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق اول مهر 1281 شمسى است. (18 جمادى‏الثانى 1320 مطابق 30 شهریور 1281 صحیح است)

نام خانوادگى: مصطفوى; پدر: آقا مصطفى; مادر: خانم هاجر (دختر مرحوم آقامیرزا احمد مجتهد خوانسارى الاصل و خمینى المسكن)

صدور در گلپایگان به وسیله صفرى‏نژاد رئیس اداره آمار ثبت گلپایگان در خمین در مكتبخانه مرحوم ملا ابوالقاسم تحصیل شروع و نزد مرحوم آقاشیخ جعفر و مرحوم میرزا محمود (افتخار العلماء) درسهاى ابتدایى سپس در خلال آن نزد مرحوم حاج میرزا محمد مهدى (دایى) مقدمات شروع و نزد مرحوم آقاى نجفى خمینى منطق شروع و نزد حضرت‏عالى (×) ظاهرا (سیوطى و شرح باب حادى عشر و) منطق و مسلما در مطول مقدارى. در ادراك كه سنه 1339 قمرى براى تحصیل رفتم نزد مرحوم آقا شیخ محمد على بروجردى مطول و نزد مرحوم آقا شیخ محمد گلپایگانى منطق و نزد مرحوم آقا عباس اراكى شرح لمعه پس از هجرت به قم به دنبال هجرت مرحوم آیت ‏الله حاج شیخ عبدالكریم - رحمة الله علیه - (ظاهرا هجرت ایشان رجب 1340 قمرى بود) هجرت آیت‏الله حائرى به قم رجب 1340 و نوروز 1300 شمسى است) تتمه مطول را نزد مرحوم ادیب تهرانى موسوم به آقا میرزا محمد على و سطوح را نزد مرحوم آقاى حاج سید محمد تقى خوانسارى مقدارى و بیشتر نزد مرحوم آقا میرزا سید على یثربى كاشانى تا آخر سطوح و با ایشان به درس خارج مرحوم آیت ‏الله حائرى (حاج شیخ عبدالكریم) مى‏رفتیم و عمده تحصیلات خارج نزد ایشان بوده است. و فلسفه را مرحوم حاج سید ابوالحسن قزوینى و ریاضیات (هیئت، حساب) نزد ایشان و مرحوم آقامیرزا على اكبر یزدى. و عمده استفاده در علوم معنوى و عرفانى نزد مرحوم آقاى آقامیرزا محمد على شاه‏آبادى بوده است پس از فوت مرحوم آقاى حائرى با عده ‏اى از رفقا بحث داشتیم تا آنكه مر حوم آقاى بروجردى - رحمة‏الله - به قم آمدند براى ترویج ایشان به درس ایشان رفتم و استفاده هم نمودم و از مدتها قبل از آمدن آقاى بروجردى عمده اشتغال به تدریس معقول و عرفان و سطوح عالیه اصول و فقه بود پس از آمدن ایشان به تقاضاى آقایان; مثل مرحوم آقاى مطهرى به تدریس خارج فقه مشغول شدم و از علوم عقلیه بازماندم و این اشتغال در طول اقامت قم و مدت اقامت نجف مستدام بود و پس از انتقال به پاریس از همه محروم و به امور دیگر اشتغال داشتم كه تاكنون ادامه دارد. نام عیال اینجانب خدیجه ثقفى معروف به قدس ایران، متولد 1292 شمسى، صبیه حضرت آقاى حاج میرزا محمد ثقفى طهرانى.

تاریخ ازدواج: 1308; فرزند اول: مصطفى، متولد: 1309 شمسى; 3 دختر در قید حیات با یك پسر، احمد متولد: 1324; دختران به ترتیب سن: صدیقه، فریده، فهیمه، سعیده و بعد از احمد، لطیفه; آخرین فرزند در حیات احمد.

* روحش شاد و راهش مستدام باد *

شجره‌نامه خاندان امام خمینی (ره)...

شجره نامه خاندان امام خمینی (ره)

در سال 766 هجرى قمرى كاروان كوچكى جهت تبليغ اسلام عازم كشمير شد. اين كاروان كوچك كه سيدحيدر موسوى اردبيلى كردى در رأس آن بود، از طرف عارف بزرگ حضرت ميرسيدعلى همدانى، جهت ارسال پيام نور و عرفان به آن سرزمين گسيل شده بود.

سيدحيدر و سيدحسن سمنانى و تاج الدين سمنانى مورد احترام سلطان شهاب‏الدين شاهميرى قرار گرفتند و با خيال راحت به تبليغ پرداختند. پس از پنج سال، سيدحيدر كه زمينه را براى ورود موكب سيدعلى همدانى مناسب يافت از كشمير نخست به مكه معظمه شتافت و پس از اداى فريضۀ حج به ايران بازگشت و سيدعلى ـ دايى و پدرزن و مراد و استاد خويش ـ را جهت حركت به كشمير برانگيخت و مير سيدعلى همراه با هفتصد تن از سادات هنرمند، در سال 774 و به قولى 776 هجرى قمرى عازم كشمير شد.

به محض ورود دسته دسته هندوان و بوداييان به خدمت سيدعلى و مبلغان وى از جمله سيدحيدر و سيدحسن و سيدتاج الدين و غيره شتافتند و به آيين اسلام گرويدند تا جايى كه رؤساى كيش هاى باطل، خود نزد سيد آمدند و اظهار اسلام نمودند و معابد خويش را به مسجد بدل ‏ساختند.

سيدعلى مبلغانى به تبت و كاشغر فرستاد و حدود يك صد هزار نفر در مدت اقامت سيدعلى كه در بين سال هاى 776 و 785 بود مسلمان شدند، گرچه سيدعلى همدانى به سال 786 رحلت نمود، اين سير همچنان ادامه يافت و خواجه اسحاق ختلانى و سيدحيدر فوق‏الذكر و سيدمحمد بن سيدعلى و برادران سمنانى به كار خود ادامه دادند.

سيدحيدر موسوى جد اعلاى آيت‏ اللّه‏ سيد روح‏ اللّه‏ موسوى خمينى، خواهر زاده و داماد سيدعلى همدانى بود و سيدعلى به هفده واسطه از طريق حسين بن على(ع) به امير مؤمنان مى‏رسيد و از طرف مادر با شانزده واسطه سيدحسينى بود. بنابراين سيدحيدر سيد موسوى از طرف پدر و از طرف مادر سيدحسينى بود.

سيدحيدر با تأليف دو رساله، يكى به نام «نفحه العرفان» در عرفان و ديگرى « هدایه المستشرقین» در حقانيت مذهب اماميه، به آينه‏دار معرفت معروف شد. وی از همسرش بى‏بى بارعه دختر سيدعلى صاحب دو پسر به نام هاى سيدمحمد جبل‏العاملى و سيدمحمد صابر گرديد، در شجرۀ او 975 تن از علما بوده‏اند كه اين شجره نزد سادات تپلى بوده در هندوستان موجود است.

در آن وقت سلطان كشمير سلطان اسكندر بت‏شكن بود كه بنا به تشويق بزرگان سابق‏الذكر عمر را وقف خدمت به اسلام و مبارزه با بت‏پرستى نموده بود و به آنان احترام بسيارى مى‏گذاشت. سرانجام اين دو بزرگوار به شهادت رسيدند.

سيدحيدر علاوه بر دو فرزند كه از بى‏بى بارعه به نام هاى سيدمحمد جبل‏العاملى و سيدمحمد صابر داشت، از دختر مير محمد مدنى نيز پسرى به نام سيد فيروز و دخترى به نام فاطمه داشت كه همه فرزندان راه پدر را ادامه دادند؛ ولى سيدمحمد جبل‏العاملى آنچنان درخشيد كه وى را نوربخش ثانى لقب دادند. سيدمحمد جبل‏العاملى با دختر ميرمحمد همدانى پسر سيدعلى همدانى ازدواج كرد (دخترعمه و پسردايى). وى هم، مورد احترام سلطان زين‏العابدين جانشين سلطان اسكندر بود. اين سلطان عدالت پرور و آزاده، دست سيدمحمد را براى تبليغ باز گذارد و املاكى از نواحى كشمير بدو بخشيد و گه‏گاه به ملاقات وى می آمد و از حضورش بهره‏مند می شد و علم و عرفان مى‏آموخت.

سيدمحمد از طرف پدر زن خود ميرمحمد همدانى بن سيدعلى همدانى، جهت تبليغ به تبت و كاشغر مى‏رفت. سرانجام سيدمحمد نوربخش ثانى، همچون پدرش به شهادت رسيد و ارادتمندانش جسد وى را به مالوه آورده مدفون نمودند.

از سيد عبدالغنى فرزند سيدمحمد جبل‏العاملى به علت سير و سلوك و مقام شامخى كه داشت به قدوه المرتاضين و سراج‏المله و الحق ياد مى‏كنند. وى در ساختن امام‌باره تاريخى در جدى‌بال با امام العارفين ميرشمس‏الدين عراقى، مروج با استقامت شيعه، در كشمير همكارى داشت و از بزرگان كبرويه بود. از او سه پسر به نام هاى سيدعبداللّه‏ و سيدحسين و سيدحسن ماند. سيدعبداللّه‏ مردى عالم بود و رسالۀ «انوارالهدى» را تحرير نمود و به تبليغ اسلام مى‏پرداخت و بعضى از افراد خانواده‏اش اهل علم بوده و مدت هفتاد سال به امامت جماعت مى‏پرداختند. ميرسيد حسين از بزرگان كبرويه نوربخشيه بود و سرانجام به شهادت رسيد و فرزندى نداشت.

مير سيدحسن نيز که از بزرگان كبرويه نوربخشيه و جامع علوم عقلى و نقلى بود، دو پسر به نام هاى سيد نوروز و سيد باقر داشت و خود نيز چون برادر و پدر و جدش در راه تبليغ به شهادت رسيد. سيدنوروز بن سيدحسن هم همراه با برادرش سيدباقر در راه تبليغ به شهادت رسيد. سيد عبدالهادى فرزند سيدنوروز شهيد، براى اثبات سيادت خود شجرۀ نسب خود تا امام موسى كاظم(ع) را نوشت و همراه با قرآن كريم به خط كوفى كه كتابت حضرت على(ع) بود به نواب محمد ابراهيم‏خان حاكم كشمير داد. پس از درگذشت وى دو نفر از افراد خانواده او در مير بحرى و دولت‏آباد ساكن شدند و به تبليغ پرداختند و سادات ميربحرى از آنانند؛ ولى پسرش سيديحيى در دولت‏آباد ساكن گرديد.

سيديحيى نيز چون پدرش عبدالهادى به زهد و تقوا شهرت داشت. سيدحسن بن سيديحيى بن سيدعبدالهادى، معروف به آقا حسين در علم و عمل و زهد و تقوا بى‏نظير بود و آثار متعددى از جمله «شرح قانون ابوعلى سينا» و «رياض الامه» (ترجمه اردوى مفتاح الفلاح) داشت. حكيم سيداميرالدين بن سيدحسن، عالم عامل بود و مرثيه هم مى‏سرود و در علم حكمت رساله‏هايى تأليف نمود. وى برادرى به نام سيدهادى داشت كه در علم و حكمت مهارتى داشت و پسر او علامه سيدرضا صاحب شرافت بود. يكى از دختران سيدهادى با حاجى باقر در ايران ازدواج كرده بود، از اين رو او به ايران رفت و آمد داشت. يكى از پسران علامه سيدرضا، سيدعلى معروف به ابن‏الرضا، علامۀ زمان و صاحب كتاب «كلح الجواهر» بود و ديگر سيدعسگر بود كه اولادش در نجف سكونت گزيدند.

فرزندان علامه ابن‏ الرضا، سيدمحمد طبيب و سيدمصطفى بودند. سيد مصطفى به عنوان استاد در جامعه باب‏العلم به تدريس مشغول بود و پسرش سيدمحمد انيس كاظمى مؤلف «رشحات كوثر» مى‏باشد. سيدصفدر بن حكيم سيداميرالدين، به علت اغتشاشات فرقه‏اى در سال 1246 همراه با دو فرزند خود سيد بزرگ و سيدعبداللّه‏ از دولت‏آباد به لكنهو آمد و سيدعبداللّه‏ به مقام استادى نواب واحد على شاه حاكم لكهنو رسيد و سه پسر به نام هاى سيدمصطفى، سيدقاسم و سيدانوار داشت. پسر سوم سيدصفدر حكيم، سيدجواد بود كه طبيب شاهى شده بود و طبيب كرنل ميان‌سينگ گرديد. وى ازدواج نكرد و در سال 1264 وفات يافت.

سيدبزرگ بن سيدصفدر، پنج پسر داشت که سيداحمد، سيدعبدالحكيم معروف به حكيم شاهى شاهنواز و سيد قاسم از آن جمله بودند. سيدبزرگ همراه پسر بزرگ خود به كشمير آمد، در همین زمان یک تاجر ایرانی که با او قرابت داشت، سید احمد را به دامادی انتخاب کرده به ایران برد و دوباره به کشمیر آمده و بعد برای همیشه به ایران بازگشت و خود سید بزرگ به لکهنو رفت و یک بار به کشمیر آمد. ولى در غائله اختلافات شيعى و سنى در سال 1289 منزل ايشان را آتش زدند و تنها در سرينگر هفتصد خانۀ شيعه را سوزاندند. سيد بزرگ هم زخمى شد و به لكنهو بازگشت و وفات يافت و در كوله كنج دفن شد. تفصيل اين پيشامد را حكيم سيدمحمد فرزند ابن الرضا مذكور به فارسى نوشته است و شجره‏ نامه هم كه شامل علما و سادات اين سلسلۀ جليله است و در نزد سيدانيس كاظمى كه ساكن شاه‏آباد جوندى بوده وجود دارد.

طبق اين شجره‏نامه، سيداحمد فرزند سيد بزرگ ملقب به دين على شاه كشميرى جدّ اعلاى حضرت امام خمینی است. كلمۀ شاه كه پس از نام اوست به معناى «سيد» بوده است. سید احمد بين سالهاى 1240 و 1250 قمرى از مسقط الراس خود در هند و كشمير به عتبات عاليات به قصد زيارت و يا جلاى وطن مسافرت كرد. در مدت اقامت در عراق با يوسف خان، پسر محمد حسين بيك كمره‏اى، اهل فرفاهان از دهات خمين و بعضى از زائرين برخورد و آشنايى پيدا كرد و برحسب تقاضاى آنها به قصد خمين و اقامت و توطن حركت نموده و با قطع منازل به خمين وارد شد. تاريخ فوت شدن يوسف‏خان در شب جمعه بيست و هفتم رجب‏المرجب سنه 1202 بود. اين تاريخ برحسب قاعده هجرى شمسى است و شاهد بر اين است كه مرحوم سيد هندى قبل از 1240 قمرى به خمين آمده‏ است.

سيد احمد هندى در تاريخ 17 رمضان 1257 قمرى با سكينه خانم خواهر يوسف‏خان ازدواج کرد. حاصل این ازدواج يك پسر به نام آقا مصطفى متولد 29 رجب 1278و سه دختر به نام آغا بانو خانم متولده پنجشنبه 18 ربيع‏الاول 1272، صاحب خانم و سلطان خانم بود. سید احمد پسر بزرگترى از زوجه ديگرى داشت كه از همه اولادها بزرگتر بود و اسمش سيد مرتضى مشهور به سيد آقا بود و حافظ الصحه (رئيس بهدارى) بود. قبل از سال 1255 سيد هندى دو عيال ديگر به نام هاى شيرين خانم بنت عابد گلپايگانى و بى‏بى جان خانم بنت كربلايى سبز علی خمينى داشته‏ و به غير از اين پنج اولاد كه دو پسر و سه دختر باشد، ديگر اولادى نداشت. سيد احمد هندى در خمين املاك و مستغلاتی خريداری کرد ‏و امرار معاش وی نیز از این مالكيت بود.

بر اساس برخی گفته ها و اسناد دیگر پدربزرگ حضرت امام در هندوستان عیال و اولاد نداشت و تنها در ایران ازدواج کرد. بعضى اقوام زوجات او مردمان محترم و معروفى بودند. سيد هندى بسيار جدى و شديدالعمل در امر به معروف و نهى منكر بود و از خلاف شرع متاثر مى‏شد و با شمشير در مقام جلوگيرى بر مى‏ آمد. مرحوم سيد احمد هندى، به فارسى نوشتن و فارسى گفتن مسلط نبود. در 12 ذيقعده 1254 دو زوجه وی به نام هاى شيرين خانم و بى‏بى جان خانم تمام مهريه خود را به شوهرشان مرحوم سيد هندى مصالحه كرده‏اند و مرحوم سيد هندى از سال 1264ه.ق تا سال 1282ه.ق همه ساله املاکی از بعضی دهات اطراف خمین و نیز باغ و زمین و کاروانسرا و خانه خريدارى می کرد و از درآمد آنها امرار معاش مى‏كرد و مخارج خود و عائله و مهمان و غيره را تأمين مى‏ نمود. مرحوم سيد هندى در تاريخ 17 شوال 1281 قمرى املاك و دارايى خود را به صورت شرعى به دو پسر خود آقا سيد مرتضى و آقا مصطفى و به سه دختر خود مرحوم آغا بانو خانم و سلطان خانم و صاحب خانم صلح كرد. در این زمان آقا مصطفى حدود سه سال و نيم بود و سايرين كبار و رشيد بودند.

آقا سيد احمد هندى بعد از اين مصالحه نامه، باز املاكى خريده و به پسر كوچك خود مرحوم آقا مصطفى صلح كرد. عمر سيد احمد هندى فرزند دين على شاه در سال 1286 يا اواخر 1285 ه .ق، به پايان رسيد و همۀ فرزندان ايشان (مرحوم سيد مرتضى پسر بزرگ از يك مادر و سيد مصطفى پسر و ولد كوچك او و سلطان خانم و صاحب خانم و آغا بانو خانم از مادر ديگر) به زندگانى ادامه مى‏دادند. در آن هنگام يكى از دخترها ازدواج كرده بود و دو نفر ديگر ازدواج نكرده بودند و در منزل با مادر خود زندگى مى‏كردند. شرح حال فرزندان مرحوم سید احمد هندی به صورت زیر است:

1- مرحوم سید آقا (سید مرتضی) حدود سال های 1287یا 1288 در عنفوان جوانی در سن حدود بیست و دو سه سالگی بدرود حیات گفت.

2- مرحومه سلطان خانم یکی از دخترهای سید احمد به مرحوم کریم خان از خوانین قلعه خمین شوهر کرده که حاصل این ازدواج دو پسر و دو دختر است. دخترها یکی به نام تاج نساء خانم و دیگری مریم خانم پسرها یکی به نام امامقلی خان ملقب به صارم لشکر و معروف به بیگلر بیگی و دیگری به نام میرزا یحیی که نهایتا در تهران در یکی از مدارس جدید شغل معلمی و آموزش و تعلیم خط را بر می گزیند.

3- آغا بانو خانم (متولد پنجشنبه 18 جمادی الاول 1272 ه.ق) دختر دیگر مرحوم سید احمد هندی است که با مرحوم شکرالله خان قلعه ای از خوانین معروف خمین و بعد از فوت وی با مرحوم آخوند ملا محمد جواد کمره‌ای از معروف ترین علمای عصر خود در خمین ازدواج کرد و از ازدواج دوم خود دارای 3 پسر شد به نام های: - مرحوم حاج میرزا رضا نجفی(از اساتید آقای پسندیده و حضرت امام ) - مرحوم میرزاعلی محمد ملقب به امام جمعه؛ گرچه جمعه و جماعت برگزار نمی کرد. - مرحوم حاج آقا صدر الدین نجفی

4- صاحب خانم دختر دیگر سید احمد هندی بار اول با مرحوم شکر الله خان از خوانین و روسای ایل بربرود ازدواج کرد و پس از فوت او با شوهر خواهر متوفی خود (آغابانوخانم)، یعنی مرحوم ملا محمد جواد ازدواج کرد. وی که فرزند نداشت بانویی بسیار شجاع و دلیر و با لیاقت بود و بعد از شهادت برادرش مرحوم آقا مصطفی، پدر حضرت امام با از خودگذشتگی خانه مجلل با نوکرها و کلفت های در خدمت را رها کرد و به همراه همسر برادر -هاجر خانم- به سرپرستی اولاد او پرداخت و برای خونخواهی برادر و پیگیری امر قصاص قاتل و اجرای قانون به اراک و سپس تهران رفت و پس از قصاص به خمین بازگشت. وی همچنان به سرپرستی اولاد برادر و تنظیم امور زندگی آنها ادامه می داد تا در سال 1336 ه.ق بر اثر بیماری وبا دار فانی را وداع گفت.

5- آقا مصطفی خمینی (س) در طلوع آفتاب پنجشنبه 29 رجب المرجب 1278 ه.ق در خمین -در خانه که بعدا حضرت امام به دنیا آمدند- چشم به جهان گشود و تا حدود 8 سالگی را زیر لوای پدر زندگی کرد. وی در طفولیت دوران اولیه تحصیل را در یکی از مکتب‌خانه‌های قدیم گذراند و سپس برای ادامه تحصیل و استفاده از محضر علمای حوزه اصفهان راهی آن دیار شد و در ادامه در سال 1305ه.ق همراه همسر و دختر کوچکش مولود آغاخانم، به نجف اشرف برای ادامه تحصیل عزیمت کرد. وی از معاصرین محروم آیت الله العظمی میرزای شیرازی بود که پس از توقف سالیانی چند در نجف و فراگیری علوم و معارف اسلامی به درجه اجتهاد نائل آمد و سپس به ایران بازگشت و در خمین استقرار یافت و ملجأ مردم و هادی آنان در امور دینی بود وی در 22 بهمن 1281 ه.ش (1320 ه.ق) درحالی که فقط چهار ماه و 22 روز از تولد روح الله می گذشت، بر اثر مقاومت در برابر زورگوئی های طاغوتیان و خوانین تحت حمایت عمال حکومت وقت به شهادت رسید.

آقا مصطفی حدود سال 1300 قمری با مرحومه هاجر آغاخانم دختر مرحوم آقا میرزا احمد مجتهد خمینی المسکن خوانساری الاصل نوه مرحوم حاج محمد حسین معروف خوانساری ازدواج کرد که حاصل این ازدواج سه پسر و سه دختر بود که به ترتیب سن و سال عبارتند از : 1.مولود آغاخانم 2.آقا سید مرتضی (پسندیده) 3.آقا نورالدین (هندی) 4.فاطمه خانم 5.آغازاده خانم 6.روح الله (حضرت امام خمینی (س))

1- مولد آغاخانم مطابق آنچه شناسنامه وی نشان می دهد در 18 جمادی الثانی 1305 قمری در خمین دیده به جهان گشود. ایشان با پسرعمه خود میرزا رضانجفی (پسرآخوند ملامحمد جواد) ازدواج کرد و نهایتا 24 رجب 1343 ه.ق فوت کرد و در خاک فرج قم دفن شد.

2- فاطمه خانم متولد شوال 1312 ه.ق.

3- آقازاده خانم متولد 1318 ه.ق که ازدواج مجدد داشته و دارای دو پسر و دو دختر به نام های حاج امان الله خان مستوفی، احمد خان مستوفی، حاجیه انیس الملوک و بانو مهین خانم بود.

4- آقانورالدین سومین فرزند آقا مصطفی و هاجر آغا بانو خانم است که در سحرگاه 27 رمضان 1315 ه.ق در عمارت مسکونی پدر در خمین یعنی همان محل ولادت پدر و برادران و خواهران از جمله حضرت امام خمینی، دیده به جهان گشوده ایشان 5 سال را در زیر سایه پدر زیست و یک سال پس از شهادت پدر یعنی در 6 سالگی ملبس به لباس روحانیت شد. تحصیلات اولیه را در خمین گذراند و سپس در سال 1326 یا 1327 ه.ق به اصفهان رفت و در مدرسه ملاعبدالله مشغول تحصیل شد. اولین ازدواج او در سال 1340 ه.ق صورت گرفت و حاصل آن یک پسر به نام محمد و دو دختر به نام های اقدس خانم و منظر خانم بود که اکنون دارای اولاد و احفاد هستند. اقدس خانم با آقای ناصر هندی(پسندیده) پسر عموی خود ازدواج کرد و دارای دو پسر به نام های حمید و سعید و یک دختر است. حاصل ازدواج دوم آقای هندی با خانمی از خانواده مستوفی در خمین چهار پسر به نام های منصور، مسعود، محسن و مهدی و یک دختر به نام زینت خانم است. آقای هندی در ابتدا به امر کشاورزی اشتغال داشت و در دوره ای به ریاست دادگستری خمین انتخاب شد، مدتی که متصدی دادگستری بود، بر طبق موازین شرعیه و دلائل متقن و به درستی و استقامت حکم می راند و راه نفوذ و سوء استفاده و امتیازهای ویژه را بسته بود. این امر که با سلیقه و زیاده خواهی بعضی زور مداران ناسازگار بود موجب شد که فردی را تحریک کنند تا وی را مضروب سازد. کارد به ریه ایشان صدمه وارد کرد. گرچه در تهران مورد مداوا و درمان قرار گرفت، اما تاثیر این ضربه تا آخر عمر با وی همراه بود. اما با توجه به روحیه عفو و اغماض و کرامت ذاتی همواره بر عفو و بخشش و گذشت از ضارب تاکید داشت. آقای هندی با خوانین ایل بختیاری مرتبط بود و همین امر باعث سوءظن رضاخان نسبت به او و سبب شدت مراقبت از وی شد و مدت ها تحت تعقیب قرار داشت او برخورد خوبی با موافق و مخالف داشت و منزل ایشان مامن و مهمان خانه برای واردین و اهالی بود و به خوبی حتی در غیاب ایشان از واردین به خوبی پذیرایی می شد. وی در تیر ماه 1355ش. دار فانی را وداع گفت.

5- آقا مرتضی پسندیده. مرتضی پسندیده دومین فرزند سید مصطفی و هاجر خانم است که در تاریخ هفدهم شوال 1313 ه.ق در خمین و در خانه محل تولد پدر و برادران و خواهران دیده به جهان گشود و هنگام شهادت پدر قریب به هفت سال از عمر وی گذشته بود. وی به همراه مادر و عمه (صاحب خانم) و برادر (نورالدین) و خواهر بزرگتر و افرادی دیگر، برای خونخواهی قتل پدر به اراک و تهران رفتند که با پیگیری های لازم نهایتا قاتل قصاص شد. ایشان در مدت حضور در تهران تحصیلات به ویژه آموزش خط را نزد مرحوم آقا میرزا یحیی خان، عمه زاده خود پی می‌گیرد. پس از فراگیری دروس مقدماتی حوزوی در خمین در سال 1327 ه.ق (1288 ه.ش) به اتفاق برادر خود نورالدین در معیت معلم شان مرحوم افتخار العلما به اصفهان سفر کرده و در مدرسه ملاعبدالله و نیز مدرسه جده بزرگ نزد علمای آن دیار قریب به هشت سال به تحصیل نحو، منطق، کلام، فقه، اصول، هیئت، نجوم و حساب اشتغال می ورزد. دروس سطح و بعدا خارج را از محضر حاج میرزا محمد صادق خاتون آبادی مقدم علمای اصفهان بهره می گیرد و مدتی را هم از درس مرحوم حاج آقا رحیم ارباب دهکردی بهرمند می شود. بعد از این برای ادامه تحصیلات حوزوی راهی نجف اشرف می شود و مدتی را در آنجا قامت می گزیند و موفق به کسب اجازه از آیتین حجتین، مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی و مرحوم آقا ضیاء الدین عراقی می شود و بعد از برگشتن به خمین، ضمن اقامه نماز جماعت در مسجدی، به تدریس فقه و کلام و نحو و منطق برای بعضی منبری ها و مامورین دولت و غیره می پردازد. وی یکی از اولین اساتید حضرت امام خمینی(س) بود که منطق و مطول و سیوطی به ویژه خط نستعلیق را به ایشان آموزش داد. بر اثر این آموزش شباهت خط این دو برادر به حدی بود که باری نصف صفحه کاغذ را آقای پسندیده و نصف دیگر را حضرت امام نوشتند و کسی نتوانست بین آن دو فرق بگذارد.

وی در خمین دفتر معاملات و ازدواج داشت که بعدها به طریقی پایگاهی برای مبارزین بود. حاصل دو ازدواج آقای پسندیده سه پسر به نام های ناصر الدین (از همسر اول) و محمد رضا و محمد تقی و سه دختر به نام های بدرالسادات، فروغ السادات و نزهت السادات است.

سال های اول عمر و شکل گیری شخصیت آیت الله پسندیده مقارن با ایام پر تپش سیاسی مشروطه و مشروطه خواهی بود، این شرایط اجتماعی-سیاسی از یک طرف و از طرف دیگر روحیه حق طبی و مبارزه با ظلم و جور که موروثی خانواده او بود، سبب شد که از نوجوانی در میان اهل سیاست و مبارزه و موضوعات اجتماعی، شخصیتی قابل اعتنا و با رجال برجسته صدر مشروطیت در ارتباط باشد. آقای پسندیده در اظهار رای و سلیقه سیاسی، شخصیتی مستقل داشت و در تحمل عقیده و نظر متفاوت صبور و با حوصله بود. در جنگ جهانی اول، با انگلیس و نیروهای متفقین مخالف بود و در تامین غذا برای آنها مخالفت می کرد. با رضا شاه و بعضی اقدامات او نظیر کشف حجاب مخالفت می ورزید. با مرحوم مدرس در ارتباط بود و در قضایای ملی شدن صنعت نفت همکاری داشت. در جریان نهضت اسلامی ایران از بدو امر پشتیبان برادر بود و در این راه رنج ها و مرارت ها کشید و رنج تبعید و محرومیت هایی را متحمل شد. او مورد اطمینان صددرصد حضرت امام بود. در تمام دوران تبعید آن بزرگوار، وکالت امام در امور شرعی را بر عهده داشت که تا بعد از پیروزی انقلاب هم ادامه یافت. وی مورد علاقه و احترام شدید حضرت امام بود و همواره بر حفظ حرمت و نگهداری خوب و مناسب برای ایشان سفارش می شد. آن مرحوم بعد از بیش از یک قرن زندگی با برکت، سرانجام در 22 آبان 1375 دارفانی را وداع گفت و در مسجد بالاسر، آرامگاه حضرت معصومه(س) به خاک سپرده شد.

منبع: خاطرات آيت‏اللّه‏ پسنديده (گفته‏ ها و نوشته‏ ها) ـ يادها ، 9

http://www.hasankhomeini.ir/index.php?persian=content&categoryID=302

با یک کلیک از بیت امام خمینی دیدن کنید...

به مناسبت سالروز میلاد حضرت امام خمینی(س) امکان بازدید مجازی از بیت امام خمینی در جماران درپرتال امام خمینی(س) فراهم شده است.

حضرت امام خمینی(س) بعد از قریب یک سال اقامت در قم پس از پیروزی انقلاب، دچار ناراحتی قلبی و اواخر سال 1358 بنا به توصیه پزشکان جهت درمان به تهران منتقل شدند و بالاخره در 28 اردیبشهت 1359 در منزلی در جماران اقامت گزیدند. بنا به پیشنهاد حجت الاسلام و المسلمین امام جمارانی، خانه ای در جماران انتخاب شد که با روح ساده‌زیست و توصیه‌های مکرر حضرت امام برای انتخاب مکانی ساده و بی‌پیرایه مطابقت داشته باشد.

این منزل اجاره‌ای شامل یک ساختمان آجری ساده و حیاطی به مساحت تقریبی 40 متر مربع است. در اتاق پذیرایی امام نیز یک کاناپه و طاقچه‌ای ساده وجود دارد که به اتاقی دیگر متصل است که این فضا، مجموعه محل زندگی و ملاقات‌های امام بوده است. مجاورت با حسینیه جماران یکی از امتیازات این بیت بود. بعد از استقرار حضرت امام در این منزل، حیات خانه به وسیله یک راهروی موًقت به بالکن حسینیه متصل گردید و همواره مشتاقان زیارت حضرت امام، با حضور در حسینیه جماران از برکت مصاحبت و فیض رهنمودهای انسان‌ساز آن حضرت بهره‌مند می‌شدند.

در این فضای مجازی امکان بازدید از منزل امام ،حسینیه جماران ، نگارستان امام خمینی ، سالن ها و دفاتر مربوطه و خیابان منتهی به بیت امام وجود دارد.


برای بازدید از بیت امام خمینی اینجا کلیک کنید.

تصاویری از تنها شهیدی که امام به تشییعش رفت...

چهارم شهریور ماه، سالروزشهادت شهید حاج مهدی عراقی به دست گروهک منحط فرقان است، مردی که امام راحل او را به تنهایی بیست نفر شمرد و مرگ در رختخواب را برای او کوچک دانست.

ادامه نوشته

اولین طرح ترور امام خمینی (ره) در پاریس...

طی 4 ماهی که امام خمینی (ره) در سال 1357 در فرانسه حضور داشتند (13 مهر تا 12 بهمن) سازمان اطلاعاتی فرانسه با همکاری ساواک تلاش‌های فراوانی برای مقابله با فعالیت‌های ایشان علیه رژیم شاه به عمل آورد. این تلاش‌ها شامل اعمال فشار به حضرت امام برای توقف مبارزات مشارالیه، کنترل تلفنهای نزدیکان امام، ارائه نشانی طرفداران امام به ساواک و تلاشهایی برای اخراج امام از فرانسه بود.

سندی وجود دارد که در آن نشان می دهد برای اولین بار فرانسه طرح ترور امام خمینی (ره) را در پاریس به ساواک داده است.

متن سند منتشر شده توسط خبرگزاری فارس که برای اولین بار منتشر شده به شرح زیر است:

اسناد منتشر نشده‌ ساواک از پیشنهاد سازمان اطلاعاتی فرانسه برای ترور امام خمینی پرده برداشت.

طی 4 ماهی که امام خمینی (ره) در سال 1357 در فرانسه حضور داشتند (13 مهر تا 12 بهمن) سازمان اطلاعاتی فرانسه با همکاری ساواک تلاش‌های فراوانی برای مقابله با فعالیت‌های ایشان علیه رژیم شاه به عمل آورد. این تلاش‌ها شامل اعمال فشار به حضرت امام برای توقف مبارزات مشارالیه، کنترل تلفنهای نزدیکان امام، ارائه نشانی طرفداران امام به ساواک و تلاشهایی برای اخراج امام از فرانسه بود.

اما یکی از اسناد کشف شده ساواک حاکی از پیشنهاد رئیس سازمان اطلاعاتی فرانسه برای ترور امام خمینی بود. طبق این پیشنهاد که از سوی "کنت دومرانش" رئیس سازمان اطلاعاتی فرانسه به تیمسار کاوه، فرستادة ساواک ارائه شد، می‌بایست زمینه انتقال امام به ایتالیا فراهم شود. سپس در آنجا با استفاده از هرج و مرج سیاسی موجود در آن کشور، اقدام به ترور مشارالیه گردد. گزارش این پیشنهاد همراه با سایر فعالیتهای مشترک ساواک و سازمان اطلاعاتی فرانسه علیه امام را در نامه سپهبد ناصر مقدم به شاه می‌خوانیم:

پیشگاه مبارک اعلیحضرت همایون شاهنشاه آریامهر

مفتخراً بشرف عرض می‌رساند:

به منظور تسریع و پیگیری اقدامات مربوط به جمع‌آوری اطلاعات پیرامون فعالیتهای خمینی در پاریس معاون اطلاعات خارجی ساواک از تاریخ پنجشنبه 20/7/57 تا یکشنبه 23/7/1357 به پاریس مسافرت و طی آن ملاقاتهایی با مقامات سرویس اطلاعاتی فرانسه و برخی از منابع اطلاعاتی به عمل آورد.

اهم مطالب مطروحه در این ملاقاتها و اطلاعات مکتسبه در مورد خمینی ذیلاً از شرفعرض پیشگاه مبارک ملوکانه می‌گذرد.

بنا به اظهار مقامات فرانسوی خمینی از بدو ورود به پاریس تاکنون سه بار محل اقامت خود را تغییر داده است و طی این مدت با ابوالحسن بنی‌صدر ـ صادق قطب‌زاده ـ مظفر فیروز ـ غضنفرپور ـ سیدشمس‌الدین مجابی و تعداد کثیر دیگری از ایرانیان مقیم فرانسه و سایر کشورهای اروپا بویژه ایتالیا و آلمان تماس داشته است. ضمناً صادق قطب‌زاده شخصاً به عراق رفته و خمینی را با خود به فرانسه برده است.

مراقبت از محل اقامت کنونی خمینی از نقطه‌نظر تعیین هویت اشخاصی که با او ملاقات می‌کنند به دلیل وضع خاص خانه محل اقامت او باغ بزرگ با دو دیوار و درهای متعدد برای پلیس امنیتی فرانسه مشکل است. تحقیقات پیرامون مراجعین به محل اقامت خمینی با توجه به شماره پلاک اتومبیل آنها از طرف پلیس فرانسه ادامه دارد و قرار است متعاقباً نتیجه به اطلاع مقامات ایرانی برسد.

مقامات سرویس فرانسه همچنین اظهار داشتند که قرار بود ظرف روز 23/7/57 خمینی برای مصاحبه به محلی در داخل شهر پاریس برود اما نماینده پلیس امنیتی فرانسه به منزل او رفت و به خمینی اظهار داشت که اگر به محل ملاقات برود پلیس مجبور است همه کسانی را که به آنجا رفته‌اند از آن محل اخراج کند. نماینده پلیس خطاب به خمینی تأکید کرد که دولت فرانسه از بدو ورود به وی (خمینی) ابلاغ نموده است که حق هیچ‌گونه فعالیت سیاسی علیه ایران را ندارد.

مقامات سرویس فرانسه خاطرنشان ساختند که پس از این مذاکرات خمینی در آخرین لحظه رفتن خود را به محل اجتماع افراد منظور و انجام مصاحبه لغو کرد.

کنت دومرانش رئیس سرویس فرانسه اظهار داشت که زمینه‌سازی دولت عراق برای خارج کردن خمینی از آن کشور احتمالاً بنا به توصیه وی (کنت) به صدام حسین در این مورد انجام گفته است.

کنت دومرانش اضافه نمود که بنا بر توصیه وی چهار روز قبل دولت فرانسه تصمیم گرفته خمینی را از آن کشور اخراج کند ولی با کمال تعجب ملاحظه شد که سفیر شاهنشاه آریامهر مصراً از وزارت امور خارجه فرانسه درخواست کرده که از اخراج خمینی صرفنظر شود.

کنت علت این اقدام را جویا شد. در این مورد به کنت دومرانش پاسخ داده شد که احتمالاً علت این کار این است که سفیر ایران عقیده دارد که خمینی در پاریس تحت کنترل دوستان فرانسوی ایران است در حالیکه معلوم نیست کشور مقصد بعدی او تا چه حد می‌تواند یا بخواهد فعالیتهای او را کنترل کند.

کنت دومرانش خاطرنشان ساخت دلایل قاطعی در اختیار دارد که خمینی با کمونیستهای فرانسه و ایتالیا ارتباط دارد و این عناصر کمونیست برای رفتن او به ایتالیا تلاش می‌کنند. رئیس سرویس فرانسه اظهار عقیده کرد که خوب است وسایل عزیمت خمینی به ایتالیا فراهم شود و با استفاده از هرج و مرجی که در ایتالیا وجود دارد عوامل ایران به آسانی او را از بین ببرند.

در این مورد به کنت دومرانش توضیح داده شد که اگر چنین کاری بشود خمینی تبدیل به یک "شهید" خواهد شد و حربه جدیدی به دست کمونیستها می‌افتد تا بیش از گذشته دولت ایران را مورد حمله قرار دهند. کنت این نظر را تأیید نمود.

در مورد تصمیم خمینی دایر بر عزیمت به آمریکا اگر چه تا این تاریخ مقامات اطلاعاتی آمریکا خبر درخواست ویزای ورود به آمریکا وسیله وی را تأیید نکرده‌اند ولی رئیس سرویس فرانسه اظهار داشت که خمینی درخواست صدور روادید آمریکا را از سفارت آمریکا در پاریس به عمل آورده است.

به رئیس سرویس فرانسه تأکید گردید که عزیمت خمینی به آمریکا مورد تقاضای ساواک بوده و درخواست می‌شود که وی از امکانات خود برای تشویق خمینی به رفتن به آمریکا حداکثر استفاده را بکند. کنت دومرانش قول داد در این زمینه هر کاری از او ساخته باشد انجام خواهد داد و اضافه نمود که اقدامات لازم را جهت تسریع در جمع‌آوری اطلاعات پیرامون فعالیتهای خمینی در پاریس و کنترل تماسها و ملاقاتهای وی معمول و نتایج حاصله را سریعاً در اختیار ساواک خواهد گذاشت.

به طور کلی در ملاقات با مقامات فرانسوی چنین استنباط شد که آنان علاقه محسوسی در مورد همکاری با دولت ایران درباره کسب اطلاع از وضعیت خمینی در مدت اقامت در آن کشور دارند.

طی ملاقاتی با اسماعیل رائین در پاریس به وی توصیه شد که از طریق صادق قطب‌زاده خمینی را تشویق نماید که به آمریکا عزیمت کند و اسماعیل رائین قول داد که با نماینده ساواک در پاریس همکاری خواهد کرد.

به پیوست اصل و ترجمه گزارش سرویس اطلاعاتی فرانسه به ریاست جمهوری آن کشور به مناسبت ورود خمینی به پاریس تقدیم می‌گردد.

مراتب جهت استحضار خاطر خطیر ملوکانه معروض می‌گردد.


جان‌نثار ـ سپهبد ناصر مقدم

تصاویری از متن و حاشیه مراسم سالگرد امام (ره)...

ادامه نوشته

و آن روز قلب امت از كار ايستاد...

در سراسر ايران دستها به دعا برداشته شد، حتي در خارج از مرزها عاشقان امام ضجه كنان بقاي امام را از يگانه استدعا مي كردند، ولي در ساعت 10.20 دقيقه بعدازظهر روز شنبه سيزدهم خرداد ماه سال 1368، دعاي امام بر دعاي ميليونها انسان غلبه يافت و قلب ملت از كار ايستاد. انالله و انا اليه راجعون.

خبرگزاري فارس: در تاريخ 28 ارديبهشت سال 1368 تيم پزشكي حضرت امام از اولين علائم خونريزي در دستگاه گوارش معظم له اطلاع يافت و بلافاصله معاينات و بررسيهاي لازم صورت گرفت انجام معاينات، دو زخم در معده حضرت امام را مشخص مي نمود كه يكي سطحي و ديگر نسبتا عميق بود.

رهبري و هدايت هر انقلابي پس از پيروزي به مراتب مشكلتر از دوره هاي پيش از پيروزي زيرا تا زمان حصول پيروزي انگيزه هاي فراواني براي وحدت كلمه به منظور استيلا يافتن بر دشمن مشترك وجود دارد. حتي افراد و گروههايي يافت مي شوند كه به رغم عدم خلوص كافي، براي دستيابي به اهداف خاص خود، ضمن قلمداد دادن خود به همراهي و همفكري با مردم، در مبارزه شركت مي كنند و معارضه آشكاري با رهبري مبارزه و انقلاب ندارند، اما پس از پيروزي انقلاب، به دليل سهم خواهي كه از خصلتهاي افراد و گروههاي ناخالص است نغمه هاي جدايي آنها ساز مي شود و اين روند در برخي موارد به شكل گيري توطئه هاي گوناگون عليه انقلاب و رهبري آن منجر مي گردد.

چنين واقعيتي را در انقلاب اسلامي ايران نيز شاهد بوديم كه نمونه هاي بارز آن توطئه ها و كارشكنيهاي منافقين، ملي گراها و ديگر گروههاي وابسته به شرق و غرب بود. از سوي ديگر قدرتهاي استعماري نيز به ستيز با انقلاب پرداختند و با تحميل جنگ ناخواسته، محاصره اقتصادي تبليغات مسموم و اعمال فشارهاي سياسي به دشمني با انقلاب و مردم مسلمان ايران پرداختند اما رهبريهاي خردمندانه و هوشيارانه امام خميني (س) و مقاومت بي نظير مردم تمام نقشه هاي شيطاني مستكبران عالم عليه انقلاب را نقش بر آب ساخت.

رحلت جانگداز امام خميني (ره) اين توهم پوچ را در دشمنان قسم خورده انقلاب به وجود آورد كه انقلاب اسلامي از مسير خود منحرف مي شود و توده ها به بي تفاوتي كشيده خواهند شد، اما از آنجا كه انقلاب اسلامي ايران، ريشه در اعماق قلوب مردم داشت، هيچ گاه تصور خام مخالفان اسلام و انقلاب و مردم، مصداق نيافت و مجلس خبرگان، يك روز پس از ارتحال امام، با انتخاب يكي از فرزندان رشيد اسلام و شاگرد خلف و شايسته امام خميني - حضرت آيت الله خامنه اي - بر تداوم راه رهبر راحل، مهر تاييد زد و امروز همه جهان بر اين نكته اعتراف دارند كه پاياني براي انقلاب اسلامي متصور نيست و ايران اسلامي به عنوان تنها ملجا و مامن محرومان و پشتيبان مستضعفان شناخته شده است.

امروز هر ايراني مسلمان و آزاده بر خود مي بالد كه كشورش در شمار مستقل ترين و آزادترين ممالك دنياست و رهبرش راهي را مي پيمايد كه بنيانگذار فقيد جمهوري اسلامي ايران، از نخستين روزهاي قيام به پيروان راستين و وفادارش نشان داده است.

در تاريخ 28 ارديبهشت سال 1368 تيم پزشكي حضرت امام از اولين علائم خونريزي در دستگاه گوارش معظم له اطلاع يافت و بلافاصله معاينات و بررسيهاي لازم صورت گرفت انجام معاينات، دو زخم در معده حضرت امام را مشخص مي نمود كه يكي سطحي و ديگر نسبتا عميق بود. با مشاهده زخمها مشاوره با پزشكان متخصص بيماريهاي گوارشي صورت گرفت.

مشخصات ظاهري زخمها حكايت مشكوكي از احتمال وجود بيماري بدخيم مي كرد. مطالعات پرتونگاري و عكس برداري از معده امام نشان دهنده ضايعاتي نگران كننده بود. بزرگترين زخم چهار تا پنج سانتي متر و حاشيه آن نامنظم و كاملا برجسته و متورم بود و در معده آثار خونريزي و خون تازه وجود داشت. اين مشاهدات توسط اندوسكوپي و مشاهده داخل معده توسط دستگاه صورت گرفته بود كه شرح آن توسط پزشكان تيم مراقبت از امام، آقايان دكتر عارفي و دكتر فاضل داده شده است.

روز يكشنبه 31 ارديبهشت ماه آزمايشات تكميلي انجام شده و وضعيت قلبي و عمومي حضرت امام مورد بررسي دقيق واقع شد، چرا كه تصميم گيري در مورد انتخاب درماني جراحي در شخصي با سن امام و با وضعيت قلبي و عمومي ايشان تصميم گيري بسيار دقيق و حساسي بود. در چنين شرايطي با محاسبه بسيار دقيق وضعيت بيماري و خطرات ناشي از عدم انجام عمل جراحي در مقايسه با انجام آن، انتخاب نهايي صورت گرفت.

مشكلي كه از نظر جسماني براي حضرت امام پيش آمده بود از دو جنبه جان معظم له را تهديد مي كرد. يكي ايجاد خونريزي وسيع و كشنده و غيرقابل كنترل و ديگري احتمال ايجاد سوراخ در جدار معده و ورود محتويات معده به داخل حفر شكم در آن صورت يا به سرعت مرگ مستولي مي شد و يا بايد تن به انجام عمل جراحي در شرايطي بسيار نامناسب داد كه احتمال خطرش بسيار بيشتر از زماني بود كه جراحي با آمادگي كامل قلب و وضعيت عمومي بدن صورت مي گيرد.

شرح حالي كه حضرت امام از وضعيت جسماني و دستگاه گوارش ارائه مي فرمودند حاكي از افزايش ميزان خونريزي در دستگاه گوارش بود و روز به روز بر ميزان آن افزوده مي شد.

از طرفي مطالعات اندوسكوپي با دستگاه اندوسكوپ وسعت و عمق قابل توجه زخمها را نشان مي داد و بخصوص در مورد يكي از زخمها حاكي از نازك شدن خطرناك جدار معده بود.

بنابراين قضاوت پزشكان متفقا در پيشگيري از دو عارضه بسيار خطرناك و كشنده كه امكان وقوع آن در آينده اي نزديك حتمي مي نمود برانجام عمل جراحي قرار گرفت. بنابراين اين تصميم گيري با فرزند امام حضرت حجت الاسلام والمسلمين حاج احمد آقا در ميان گذاشته شد و ايشان نيز مساله را با مسئولان مملكتي در ميان گذاشت. جوانب كار براي مسئولان كاملا توضيح داده شد و پس از موافقت موضوع با حضرت امام مطرح شد. امام پس از حصور اطلاع از تصميم پزشكان با خونسردي فرمود: "هر طور صلاح است همان طور عمل كنيد. "

مقدمات عمل جراحي براي روز دوم خرداد آماده شد و امام به بيمارستان منتقل گشت. زماني كه امام، جماران را به سوي بيمارستان ترك مي كرد در سر پاييني كوچه جلو بيت به اطرافيان فرمود: "من از اين سرازيري كه پايين مي روم ديگر بالا نمي آيم "

و بنا به گفته اطرافيان حالتي حاكي از آرامش و ثبات در برخورد با مساله مرگ در موقع گفتن اين جمله كاملا حس مي شد.

بررسي هاي قلب، وضع امام را، حتي بهتر از آنچه تصور مي شد نشان داده بود و با تزريق يكي دو واحد خون، كم خوني ناشي از خونريزيهاي مكرر نيز اصلاح شد. بنا به گفته دكتر فاضل جراح امام، معظم له نماز شبشان را خواند كه از تلويزيون نيز بخشي از آن پخش شد.

امام پس از اداي نماز صبح جهت جراحي آماده شد. يكي دو لوله نازك براي رساندن مايعات و نشان دادن فشار داخلي وريدهاي مركزي در رگها قرار گرفت و در ساعت 7.45 دقيقه امام توسط يك برانكارد به اتاق عمل منتقل گشت. بنا به گفته دكتر فاضل در اتاق عمل، تيم جراحي مركب از دكتر فاضل، دو جراح، يك تكنسين، پرستار اتاق عمل، دو نفر متخصص بيهوشي، يك تكنسين بيهوشي و دو متخصص قلب آماده انجام عمل شدند. بيهوشي كه يكي از حساسترين مراحل انجام عمل بود با موفقيت انجام شد و ساعت 8.30 دقيقه انجام جراحي آغاز گشت و جريان عمل توسط تلويزيون مدار بسته اي در معرض مشاهده اشخاصي كه در بيرون اتاق عمل حضور داشتند قرار گرفت. جراحي كمتر از دو ساعت طول كشيد و در ساعت 10.20 دقيقه به پايان رسيد.

طبق اظهارات دكتر فاضل، وقتي شكم امام باز شد مشاهده گشت كه قسمت مياني معده دچار ضايعه است. بزرگترين زخمي كه قبلا ذكر شد در خم بزرگ معده وجود داشت و جدار معده را به نحو خطرناكي نازك نموده بود. ضايعه اي كوچك با قطري حدود شش ميليمتر در قسمت چپ كبد به صورت يك دانه مشاهده مي شد و غدد لنفاوي كمي بزرگ بود كه مشابه آن در افراد عادي نيز ديده مي شود و اندازه طحال طبيعي بود.

قسمتي از معده كه مبتلا بود، برداشته شد و قسمتهاي باقيمانده به هم متصل گشت و از غدد لنفاوي و كبد نيز نمونه برداري شد و در طول عمل مشكل خاصي پيش نيامد. سپس امام به بخش آي. سي. يو منتقل شد، بخشي كه از نظر مراقبتهاي ويژه داراي امكانات كامل جهت كنترل خطرات احتمالي است. لوله داخل ناي يا تراشه حضرت امام براي 24 ساعت آينده باقي ماند تا وضع تنفسي حضرت امام كاملا مطمئن شود.

در فاصله كوتاهي پس از عمل، جلسه اي با حضور مسئولين كشور تشكيل شد و با مشورت دو تا سه نفر از تيم پزشكي، نحوه اطلاع دادن مساله به مردم مشخص شد. نكته اي كه در اين موضوع مورد توجه قرار گرفت جلوگيري از ايجاد نگراني زياد بود و همان روز ساعت دو بعدازظهر متني از اخبار راديو براي مردم خوانده شد مبني بر اينكه حضرت امام به علت خونريزي گوارشي و براي كنترل آن، مورد عمل جراحي موفقي قرار گرفته اند و حال ايشان رضايت بخش است.

علي رغم لحن اطلاعيه كه حاكي از موفقيت آميز بودن جراحي امام بود ملت عاشق و دلباخته امام ناگهان براي اولين بار از كسالت جديد امام مطلع و اين موجب بروز نگراني شد. ولي در طي روزهاي بعد كه رسانه هاي گروهي و سيماي جمهوري اسلامي ايران از بهبود حال امام گزارش مي دادند دلهاي نگران مردم با ناباوري مي رفت كه دلهره و اضطراب را از خود بيرون كند. كه. . . ساعت 8.30 بعدازظهر روز شنبه سيزده خرداد اولين خبر نگران كننده از اخبار شبكه سراسري پخش شد:

اين اطلاعيه امشب از سوي دفتر حضرت امام به اين شرح انتشار يافت:

بسمه تعالي

به اطلاع ملت شريف و عزيز ايران مي رسانيم امروز در ساعت سه بعدازظهر در سير درمان حضرت امام مدظله العاي مشكلي پيش آمد. پزشكان با همه كوشش خستگي ناپذير خود براي درمان حضرت امام به مراقبت و درمانهاي لازم سرگرمند و از همه لت خداجوي درخواست مي كنيم دعاهاي خالصانه خود را ادامه دهند. اميد و انتظار مي رود كه ادعيه شما مردم مورد اجابت حضرت حق قرار گيرد.

دفتر امام خميني

متعاقب پخش اين اطلاعيه از اخبار شبكه سراسري، هزاران دلباخته امام به سوي جماران شتافتند تا از حال امام خويش با خبر شوند. مردم با ناله و اشك راه جماران را در پيش گرفته بودند تا بيقراري و اضطراب خويش را تسكين دهند. در ميان آنان صدها تن از جانبازان انقلاب به چشم مي خورند. خانواده هاي شهدا، زنان، مردان، پير و جوان خياباني را كه به جماران منتهي مي شد پر كرده بودند و اندوهبار حال امام خود را جويا مي شدند، ولي هيچ كس پاسخي نمي داد. رفت و آمدهاي پر جنب و جوشي به بيت حضرت امام صورت مي گرفت و چشمهاي راهيان بيت، بيشتر اوقات گريان بود. نزديكهاي صبح خبرهاي رسيده غم انگيز و غم انگيزتر مي شد. تا اينكه در اخبار ساعت هفت بامداد روز چهارده خرداد. . . و اما بشنويد از روزهاي پس از عمل جراحي از داخل بيمارستان.

در اطلاعيه روز دوم خرداد چيزي از تشخيص بيماري امام گفته نشد چرا كه در حقيقت از اسرار مملكتي به شمار مي رفت و گذشته از آن حال حضرت امام در آن موقع خوب و رضايتبخش بود و بنابراين ظاهر امر حاكي از موفقيت عمل جراحي حضرت امام بود و بر طبق مفاد آن مساله منتفي شده بود.

در واقع در چند روز اول هم اوضاع به خوبي پيش مي رفت. امام پس از عمل به راحتي به هوش آمد، منتها به دليل وجود لوله تراشه در داخل ناي قادر به صحبت كردن نبود و به دستورات پزشكان مبني بر باز و بسته نمودن چشم و حركات دستها و پاها پاسخ مثبت مي داد. ساعت شش بعدازظهر همان روز يعني در دوم خرداد ناگهان اختلالي در منحني نوار قلب حضرت امام پيدا شد كه نگران كننده بود و حدود يك ساعت و نيم به طول انجاميد كه با درمانهاي لازم مرتفع شد و پس از آن در همان روز مصاحبه اي توسط پزشكان حضرت امام صورت گرفت و اطلاعاتي در اختيار مردم قرار گرفت.

فرداي آن روز حال امام بهتر بود و چند تن از مسئولين مملكتي و حجت الاسلام والمسلمين حاج احمد آقا خدمت امام رسيد. همان روز لوله داخل تراشه حضرت امام برداشته شد و امام قادر به صحبت كردن شد. ضمنا قرار شد وضعيت امام از طريق اطلاعيه اي به اطلاع مردم برسد.

در روز پنج شنبه چهارم خرداد وضع كليوي امام مختصر اشكالي پيدا كرد كه پيش بيني آن مي شد كه تدابير لازم انديشيده شد. در اين شرايط به گفته اطرافيان و پزشكان، معظم له حاضران را دلداري مي دادند.

روز سوم پس از عمل، از نظر بروز مشكلات عفوني و پيدا شدن اشكال تنفسي و تب از روزهاي ديگر اهميت بيشتري داشت; و در بخشهاي جراحي پس از انجام عمل در روز سوم بيشتر از روزهاي ديگر احتمال وقوع عوارض وجود دارد. روز جمعه پنجم خرداد ماه يعني روز سوم پس از عمل عده اي از اعضاي خانواده امام و آقاي هاشمي رفسنجاني نيز به حضور ايشان رسيده بودند.

تا ظهر اتفاقي كه نگران كننده باشد نيفتاد و امام با آقاي هاشمي صحبت كرد و وقتي آقاي هاشمي اجازه خواست كه سلامتي حضرت امام را از طريق خطبه هاي نماز جمعه به اطلاع مردم رساند، امام اجازه داد و مطالبي فرمود كه توسط آقاي هاشمي به اطلاع مردم رسيد و طي آن امام عزيز به مردم سلام رسانيد و از كساني كه ابراز احساسات نموده بودند، تشكر كرد. ولي در ساعت دوازده و پنج دقيقه همان روز امام ناراحتي تنفسي پيدا كرد و در نوار قلبي تغييراتي پيدا شد كه بنا به اظهارات پزشكان بيش از دو سال طول كشيد ومختصري هم تب ايجاد شد كه با تدابير لازم درماني و خروج لوله هاي تزريقات از رگها مرتفع شد.

روز شنبه به خوبي و بدون وجود واقعه نگران كننده اي سپري شد و فقط به دليل وجود علائم خونريزي در دستگاه ادراري، بررسي داخل مثانه با دستگاه و بدون بيهوشي عمومي و صرفا با بي حسي موضعي انجام شد و نكته مهمي مشاهده نشد. بعلاوه يك عكسبرداري هم با استفاده از ماده حاجب از معده صورت گرفت كه نشان دهنده جوش خوردن بخيه هاي عمل بود و شب همان روز تصاويري از حضرت امام از طريق سيماي جمهوري اسلامي ايران ملت پخش شد كه همه مشاهده نمودند، سپس لوله معده خارج شد و رژيم مايعات شروع شد. فرداي آن روز به جز مختصري كاهش فشار خون، مشكل ديگري پيش نيامد و امام نماز را با وضو خواند و شب مختصري هم غذا ميل كرد روز دوشنبه هشتم خرداد وضع تنفسي و ريوي امام دچار مشكل شدو ظاهرا مقداري مايع در داخل ريه ها جمع شده بود كه مي توانست ناشي از سه عارضه باشد: يكي اينكه ريه ها دچار عفونت شده باشند، ديگر اينكه وضع قلبي و نارسايي قلب موجب تجمع مايع در ريه شده باشد و سوم اينكه بيماري اصلي كه معده را گرفتار كرده است ريه ها را هم مورد تهاجم قرار داده باشد. مشكل ريوي كماكان ادامه داشت و اختلالات كليوي نيز به درمان پاسخ نمي داد.

روز چهاشنبه جلسه مشاوره اي با تعداد زيادي از پزشكان متخصص سراسر كشور تشكيل شد و وضع بيماري امام از جنبه هاي مختلف مورد بررسي قرار گرفت.

در كنار مشكلات متعددي كه وجود داشت، تغييرات نگران كننده فرمول شمارش خون حاكي از پيشرفت بيماري اصلي امام بود كه لزوم انجام سريع شيمي درماني را مطرح مي ساخت، ولي مساله اي كه تيم پزشكان در اين مورد با آن روبرو شد اين بود كه معمولا اگر شيمي درماني پس از عمل جراحي لزوم داشته باشد آن را دو تا سه هفته پس از جراحي به تعويق مي اندازند تا آثار سؤ ناشي از شيمي درماني مشكلي را در وضع عمومي بدن ايجاد نكند، ولي آزمايشات خون حضرت امام در هر لحظه مبين مشكلات بيشتري بود و ناچار پزشكان، شيمي درماني را شروع كردند و اين در حالي بود كه وضعيت عمومي بدن از نظر وضع ريوي و كليوي در شرايط چندان مطلوبي به سر نمي برد. روز شنبه سيزدهم خرداد دفع ادراري

به كلي مختل شده بود و كليه ها كه وظيفه دفع ادرار را به عهده دارند به درمانها جواب نمي دادند و اين موضوع باعث تشديد مساله ريوي نيز مي گشت و ريه ها نيز پر از مايعي بود كه خروج آن با درمانهاي انجام شده امكانپذير نبود.

ساعت يازده صبح همان روز، نوار قلب تغييراتي را نشان داد و فشار خون كم كم كاهش يافت، در بيمارستان پزشكان، حاج احمد آقا، بعضي از مسئولان مملكتي و نوه امام نزد معظم له بودند و بنا به اظهارات نوه حضرت امام ايشان شايد بيش از 100 بار شهادتين گفته بود. امام نماز ظهر و عصر را خواند و حدود ساعت سه بعدازظهر يك ايست قلبي پيش آمد كه با ماساژ قلبي و تنفس مصنوعي دوباره قلب به كار افتاد و دستگاهي جهت كمك به ايجاد ضربان قلب در جلوي سينه امام كار گذاشته شد. اين وضعيت تا ساعت 8.30 دقيقه بعدازظهر ادامه داشت كه وضع نگران كننده از طريق اخبار شبكه سراسري سيماي جمهوري اسلامي به اطلاع مردم رسيد و موج عاشقان امام به سوي جماران روان گشت. وضعيت عمومي حضرت امام اصلا خوب نبود ولي بعدازظهر گويي مجددا كمي به هوش آمده بود. كهولت سن، بيماري صعب العلاج و وضع نامناسب قلبي دست به دست هم داده بودند تا ملتي را داغدار كنند. كاري از دست پزشكان بر نمي آمد. علي رغم تلاش همه جانبه و درمانهاي متعدد و مختلف، كاري از پيش نمي رفت. انبوه جمعيت هر لحظه در جماران بيشتر و بيشتر مي گشت، اشكها از نگراني جاري بود و دستها به سوي آسمان بلند. چشم حاج احمد آقا مانند چشم ميليونها انسان ديگر، چشم ميليونها فرزند ديگر امام، اشك آلود بود. دستان امام لرزش داشت و در لحظات آخر با صدايي لرزان فرموده بود: "من مي دانم زنده نمي مانم، اگر مرا براي خودم نگهداشته ايد به حال خودم بگذاريد و اگر براي مردم است هر كاري مي خواهيد بكنيد. "

در سراسر ايران دستها به دعا برداشته شد، حتي در خارج از مرزها عاشقان امام ضجه كنان بقاي امام را از يگانه استدعا مي كردند، ولي در ساعت 10.20 دقيقه بعدازظهر روز شنبه سيزدهم خرداد ماه سال 1368، دعاي امام بر دعاي ميليونها انسان غلبه يافت و قلب ملت از كار ايستاد. انالله و انا اليه راجعون.

تصاویری از فراق امام (ره)...

ادامه نوشته

جملات امام (ره) و ذهن نمایندگان مجلس...

بر این اساس، عبارت «پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد» را می​توان به یاد ماندنی ​ترین جمله​​ای دانست که در اذهان نمایندگان حک شده است. «عالم محضر خداست در محضر خدا معصیت نکنید» همه دیگر عبارتی است که نمایندگان در گفت وگو با خبرآنلاین بارها ان را به یاد آوردند.

سه دهه قبل بود که در نخستین سال​های پیروزی انقلاب اسلامی، امام روح​الله از صدور انقلابی سخن گفت که خیلی​ها آن را با حضور نظامی اشتباه گرفتند. اما منظور امام(ره) صدور روح فرهنگی انقلاب اسلامی مردمی بود که بعد از سه دهه می​​توانند پیش​بینی​های رهبرشان درباره صدور انقلاب را در مصر و دیگر کشورها به خوبی ببینند.

به گزارش خبرانلاین سالگرد درگذشت معمار انقلاب اگر چه اکنون به یک مناسبت ملی تبدیل شده است، اما مهمتراز آن، بازخوانی«صحیفه امام» به عنوان تابلوی راهنمای مردم ،سیاستمداران، روشنفکران، حوزویان و... برای امروز و دهه​های بعدی انقلاب است.

تاکید امام بر مبارزه توامان با تحجر و غرب زدگی، نشان از توجه ایشان به خطری دارد که در همه دهه​های انقلاب ما را تهدید کرده و می​کند. البته امام درباره تحجر، نگرانی​اش افزودن​تر بود.

نگاهی به سال​های رهبری امام و رفتارهای سیاسی او در مواجهه با دشمنان و دوستان، نشان از همان استراتژی​ای دارد که روزگاری مهندس بازرگان در گفت گویی بدان اینچنین اشاره کرد که «امام انقلاب را برای اسلام می​​خواهد و من برای ایران». شاید از همین نگاه بود که امام، شاگرد خود آیت​الله حسنعلی منتظری را به دلیل ساده لوحی به دوری از سیاست فرا می​خواند و با قدرت تمام در مقابل نهضت آزادی می​ایستد.

خبرآنلاین به مناسبت سالگرد درگذشت امام امت، در گفت​وگو با نمایندگان مجلس از آنان خواست تا ماندگارترین جمله​ای که از امام خمینی (ره) در ذهنشان است را باز گو کنند. جملاتی که فی البداهه از زبان نمایندگان بیان شده و نگاهی به جدول ذیل می​تواند نمایی از به یاد ماندنی​ترین آنها را مشخص کند.

بر این اساس، عبارت «پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد» را می​توان به یاد ماندنی ​ترین جمله​​ای دانست که در اذهان نمایندگان حک شده است. «عالم محضر خداست در محضر خدا معصیت نکنید» همه دیگر عبارتی است که نمایندگان در گفت وگو با خبرآنلاین بارها ان را به یاد آوردند.

در ادامه اظهار نظر 40 نماینده مجلس در این زمینه را مطالعه فرمائید:

نام

کمیسیون

جمله ماندگار در ذهن

غلامرضا مصباحی مقدم

اقتصادی

پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیب نرسد

قدرت الله علیخانی

حقوقی

اختلاف نکنید که اگر با هم اختلاف کنید این اختلاف شما باعث می شود که اسلام تا 100 سال دیگر از اهداف خود عقب بماند

حسین ابراهیمی

امنیت ملی

پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیب نرسد

حسین نجابت

انرژی

پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیب نرسد

الیاس نادران

اقتصادی

شما خوبید؟!

سید رضا اکرمی

فرهنگی

با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار از خدمت خواهران و برادران مرخص می شوم.

حسین اسلامی

اصل نود

به من رهبر نگوید، به من خدمت گذار بگویید

علی رضا محجوب

اجتماعی

خداوند عالم هم کارگر است

روبرت بگلریان

اقتصادی/نماینده مسیحیان ارامنه

(نقل قول شهید چمران از امام درباره نسل کشی ارامنه): نه اسلام چنین دینی است و نه ما ایرانی​ها چنین ملتی هستیم

انوشیروان محسنی بند پی

بهداشت

مجلس عصاره فضائل ملت است

کاظم جلالی

امنیت ملی

عالم محضر خداست، در محضر خدا معصیت نکنید

فرهاد تجری

حقوقی

مجلس عضاره فضائل ملت است

محمد رضا رضایی

عمران

آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند

مصطفی طباطبائی نژاد

حقوقی

من به اتکاء شما مردم، دولت تعیین می​کنم

بشیر خالقی

بهداشت

رمز موفقیت ما وحدت کلمه است

علی زنجانی حسنلویی

اجتماعی

آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند

عبدالحسین ناصری

شوراها

اسرائیل باید از بین برود

امیر طاهرخانی

آموزش

عالم محضر خداست، در محضر خدا معصیت نکنید

عفت شریعتی

اجتماعی

عالم محضر خداست، در محضر خدا معصیت نکنید

موسی الرضا ثروتی

برنامه و بودجه

حفظ نظام اسلامی از اوجب واجبات است، از نماز و روزه هم واجب تر است

یوناتین بت کلیا

عمران/ نماینده آشوریان و کلدانی ها

(جمله امام در پاریس) ایران مال همه است. اقلیت ها در سایه اسلام زندگی آرامی خواهند داشت

علی کریمی فیروز جایی

آموزش

بسیج شجره طیبه انقلاب است.

احمدعلی مقیمی

عمران

ما باید با اجرای فقه و احکام ثانویه و فقه جواهری جلوی انحراف را بگیریم

رضا آشتیانی

فرهنگی

پشتیبان ولایت فقیه باشد تا آسیب به مملکت شما نرسد

حمید رضا پشنگ

عمران

آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند

محمد محمدی

حقوقی

عالم محضر خداست، در محضر خدا معصیت نکنید

حسین حسنی بافرانی

بهداشت

پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیب نرسد

بهروز جعفری

فرهنگی

شهید از همه افراد افضل است

اسدالله عباسی

آموزش

نگذارید انقلاب به دست نا اهلان و نامحرمان بیفتد

عبد الجبار کرمی

بهداشت

دیکتاتورها از قانون می ترسند

سیروس سازدار

انرژی

مجلس در راس امور است

موسی غضنفر آبادی

حقوقی

پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیب نرسد

فاطمه آلیا

امنیت ملی

ما این انقلاب را مرهون زنان هستیم

محمد جواد ابطحی

شورا ها

آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند

امیر حسین رحیمی

حقوقی

ولایت فقیه آن چیزی است که از دیکتاتوری جلوگیری می کند

محمد مهدی شهریاری

امنیت ملی

مردم ولی نعمت ما هستند

موید حسینی صدر

انرژی

عالم محضر خداست در محضر خدا معصیت نکنید

حسین سبحانی نیا

امنیت ملی

جملات فراوانی وجود دارد. باید فکر کنم

محمد رضا امیری

کشاورزی

پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد

پیمان فروزش

اقتصادی

باید به این مساله فکر کنم

حوزویان از پیر جماران می‌گویند...

اگر احساس وظیفه می کردند، کتابی بنویسند، درس را رها کرده و برای نوشتن آن کتاب و پاسخ دادن به شبهاتی که آن زمان مطرح بود اقدام می کردند؛ زمانی که تشخیص دادن وظیفه شان قیام و سرنگون کردن رژیم طاغوت است این کار را شروع کردند و خداوند هم آن را به سرانجام رساند.

مرکز خبر حوزه نوشت:

عصر یک روز بهاری طبق معمول هر روز برای درس رسائل به مدرسه علمیه فیضیه رفتم، استادمان پس از بیان مباحث درسی به فرا رسیدن ایام رحلت امام خمینی (ره) اشاره کرد و از نقش بی‌بدیل ایشان در مبارزه با نظام ستم‌شاهی و پیروزی انقلاب اسلامی گفت و رسید به اینجا که شروع این حرکت امام راحل از قم و از همین مدرسه فیضیه بود، برای من که آن دوران را درک نکرده‌ام، شاید تصورش کمی سخت بود، ولی به این که امروز راه انقلاب و امام را ادامه می‌دهم، افتخار می‌کنم.

پس از پایان درس برای درک بیشتر این موضوع گشت و گذاری در فیضیه زدم و سراغ اساتید سطوح عالی و روحانیونی که امام و دوران ایشان را درک کرده بودند، رفتم و نظرات آنان را درباره شخصیت امام خمینی (ره) جویا شدم که هر چند این گفتگو‌ها بدون هماهنگی قبلی بود، اما گزارشی شد که برای این بزرگان تجدید خاطره، اما برای من عاملی جهت اشتیاق بیشتر برای مطالعه پیرامون ابعاد شخصیتی رهبر کبیر انقلاب، ماحصل این گفتگوها در ادامه از خاطرمان می‌گذرد.

*امام خمینی (ره)، مرجع سؤالات بسیاری از بزرگان

حضرت امام ابعاد و ویژگی های متعددی دارند که شرح و بسط آنها چندین کتاب می طلبد.

این جمله را حجت‌الاسلام والمسلمین سلطانی، از اساتید سطوح عالی که در سایه درختی مشغول آماده‌کردن مطالب جهت ارائه در کلاس بود، گفت: وی این گونه صحبت‌هایش را ادامه داد.

یکی از ویژگی های بارز امام راحل، درس خواندن و عالم بودن شخصیت ایشان است، ایشان از همان دوران جوانی طلبه­ای کوشا، اهل درس و زحمت کشیده در حوزه بودند و درس ها را به صورت مرتب شرکت می کردند و به مباحثه، مطالعه، تامل و فکر بر روی مباحث علمی و درسی بسیار تاکید داشتند و برای این کار برنامه ریزی دقیق و مجدانه ای در ساعات مختلف روز داشتند.

امام خمینی (ره) در نوشتن نیز مهارت داشتند و راه و رسم استفاده از منابع عمیق و غنی اسلامی را می دانستند و به خوبی از این کتاب ها بهره می بردند، این زحمت کشیدن های حضرت امام باعث شد تا ایشان به عالمی بزرگ و متخصص در رشته های مختلف مانند فقه، اصول، فلسفه و حتی صاحب نظر در عرفان تبدیل شوند به طوری که برخی از بزرگان سوالاتشان را از این ایشان می پرسیدند.

*تعبد، تقوا و تهذیب امام از یادمان نمی رود

پس از گفتگو با این فاضل ارجمند به راه خود به سوی مدرسه دارالشفاء ادامه دادم. در راه چشمم به حجت‌الاسلام‌والمسلمین حسینی‌نیا از دیگر اساتید سطوح عالی افتاد که در حال سلام دادن به بی‌بی حضرت معصومه (س) بود، پس از معرفی خودم، در گوشه‌ای به گفتگو با او نشستم.

حضرت امام(ره) به معنای واقعی کلمه متقی، اهل تقوا، خودساخته و اهل تهذیب بودند و در برخورد با ایشان کاملاً مشخص بود که بر نفس خود بسیار کار کرده و انسان مهذبی بودند.

ایشان به معنای واقعی هوای نفس را در خود کنترل کرده بنیان های قوی اخلاقی را در وجودش پرورانده و در راه رسیدن به کمالات انسانی زحمات فراوانی کشیده بودند.

امام خمینی (ره) اساتید بسیار مبرزی در اخلاق داشتند که آنها نیز از اولیاء الله بودند، مانند مرحوم آیت الله العظمی شاه آبادی؛ امام (ره) در امر اخلاق بسیار زحمت کشیدند تا توانستند الگوی بسیار خوبی از انسان را به جامعه ارائه دهند، انسانی که در پرتو اخلاق و علم و عمل توانست جهان را دگرگون کند و مسیر انحرافی حرکت دنیا که به سمت مادی گرایی پیش می رفت را به جاده سعادت؛ یعنی توجه به معنویات هدایت نماید.

*امام همواره به تکلیفش عمل می‌کرد

در حین گفتگو با این استاد، حجت الاسلام والمسلمین آخوندی از دیگر اساتید حوزه نیز به جمع ما پیوست و با او نیز گفتگویی در این زمینه انجام دادیم.

حضرت امام خمینی(ره) در هر زمان توجه داشتند که وظیفه شان چیست و می بایست چه کار کنند، ایشان نیاز جامعه را به خوبی درک بر آن اساس به وظیفه خود عمل می کردند، اگر احساس وظیفه می نمودند که کاری انجام دهند، حتماً آن را انجام می دادند و هیچ مانعی نمی توانست مقابل ایشان ایستادگی کند.

اگر احساس وظیفه می کردند، کتابی بنویسند، درس را رها کرده و برای نوشتن آن کتاب و پاسخ دادن به شبهاتی که آن زمان مطرح بود اقدام می کردند؛ زمانی که تشخیص دادن وظیفه شان قیام و سرنگون کردن رژیم طاغوت است این کار را شروع کردند و خداوند هم آن را به سرانجام رساند.

*امام از جوانی به مسائل سیاسی توجه عمیق داشتند

این طور نبود که امام خمینی در سنین بالا به فکر بیفتند که در جامعه چه اتفاقاتی رخ می دهد و وقایع سیاسی و اجتماعی جامعه را در دوران پیری رصد کنند و به فکر اصلاح اوضاع و احوال سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشور باشند، بلکه از همان دوران جوانی بر مسائل جاری و سیاسی کشور حساس بودند و روزنامه های آن دوران را رصد می کردند، حتی گاهی در مجلس آن زمان شرکت و دقیقاً مسائل ریز و درشت کشور را پی‌گیری می کردند و در جریان اتفاقات مشروطه کاملاً مطلع بودند؛ امام با بزرگانی که در آن قیام دستی داشتند؛‌ ارتباط داشت و راه رسم سیاسی بودن اسلامی را در همان دوران جوانی آموخت و به الگوی موفقی در مسائل سیاسی و اجتماعی تبدیل شدند.

امام خميني (ره) از منظر دانشمندان جهان...

پروفسور پروولسي ايتاليايي، استاد ايران شناسي در دانشگاه رم مي گويد: "مهم ترين عملكرد آيت الله خميني امكان پذير نمودن يك انقلاب اسلامي بود، آن هم در كشوري كه تمدن و فرهنگي قوي را در سابقه خود دارد.

در اين نوشتار بر آنيم كه بخش هايي از مهم ترين ويژگي هاي شخصيتي امام راحل را از زبان و قلم دانشمندان و متفكران آزاد انديش جهان بشنويم.

آغاز سخن:
سخن گفتن در مورد ابعاد شخصيت و انديشه هاي تابناك امام خميني رحمه الله رهبر بزرگ جهان اسلام در عصر حاضر و پديد آورنده مهم ترين حادثه قرن بيستم كاري بس دشوار است.

با اينكه تا به حال مقالات و كتاب هاي بسياري در اين زمينه نوشته شده است، در معرفي شخصيت كامل آن رادمرد جهان اسلام به پايان راه نرسيده ايم، بلكه هنوز براي شناخت كامل هويت آن شخصيت فرزانه راهي دراز در پيش داريم و بايد اعتراف نمود كه:

من چه گويم يك رگم هشيار نيست

وصف آن ياري كه او را يار نيست

يك دهان خواهم به پهناي فلك

تا بگويم وصف آن رشك ملك

ور دهان يابم چنين و صد چنين

تنگ آيد در بيان آن امين

حضرت امام خميني رحمه الله به عنوان فقيهي ژرف نگر و حكيمي خردمند و سياستمداري دورانديش و عارفي الهي، توانسته بود در پرتو مناجات هاي شبانه و توكل و معرفت و اخلاص، به منبع نورانيت الهي و اقيانوس بي كران عرفان و معنويت متصل گردد. به همين دليل دست يابي به افق انديشه هاي اين شخصيت عظيم براي انديشمندان اگر غير ممكن نباشد، آسان نخواهد بود.

امير مؤمنان عليه السلام در مورد شخصيت چنين مرداني مي فرمايد: "هجم بهم العلم علي حقيقة البصيرة، و باشروا روح اليقين، واستلانوا مااستوعره المترفون. و انسوا بمااستوحش منه الجاهلون و صحبوا الدنيا بابدان ارواحها معلقة بالمحل الاعلي. اولئك خلفاء الله في ارضه و الدعاة الي دينه، آه آه، شوقا الي رؤيتهم; آنان با نور دانش به حقيقت ادراك و بصيرت رسيدند و جوهره يقين را با جان خود دريافته اند و آنچه را كه بر افراد رفاه طلب دشوار مي نمود راحت و آسان گرفته و با آنچه كه نا آگاهان از آن بيم داشتند مانوس شدند. با بدن هايي همنشين دنيا گشتند كه روح هاي آن ها به [قله هاي رفيع] عالم ملكوت پيوند خورده است. آنان جانشينان خدا در زمين او و دعوت كنندگان مردم به سوي دين اويند. آه! آه! چقدر مشتاق ديدارشان هستم! . (1) "

در اين مجموعه بر آنيم كه بخش هايي از مهم ترين ويژگي هاي شخصيتي امام راحل را از زبان و قلم دانشمندان و متفكران آزاد انديش جهان بشنويم، زيرا:

خوشتر آن باشد كه سر دلبران گفته آيد در حديث ديگران

به اميد اينكه به اين بهانه بتوانيم زمينه آگاهي بيشتري نسبت به ويژگي هاي شخصيتي آن نادره دوران را فراهم نمائيم. براي سهولت امر اين نوشتار كوتاه را در دو بخش تقديم مي كنيم. در بخش اول از ديدگاه انديشمندان مسلمان و در بخش دوم از سخنان صاحب نظران غير مسلمان آگاه خواهيم شد.

بخش اول: امام خميني رحمه الله از منظر انديشمندان مسلمان
====================================
سخن را با روايتي مشهور كه عده اي از بزرگان معاصر آن را با شخصيت حضرت امام خميني رحمه الله تطبيق نموده اند آغاز مي كنيم: امام هفتم حضرت موسي بن جعفر عليه السلام فرمود: "رجل من اهل قم يدعو الناس الي الحق، يجتمع معه قوم كزبر الحديد، لا تزلهم الرياح العواصف و لايملون من الحرب و لايجبنون و علي الله يتوكلون والعاقبة للمتقين; مردي از اهل قم [به پا مي خيزد و] مردم را به حق [و حمايت از آن] فرا مي خواند. گروهي به گرد او مي آيند كه مانند قطعه هاي آهن هستند، تندبادهاي [حوادث و مشكلات] آنان را متزلزل نمي كند و از جنگ خسته نمي شوند و [از چيزي] نمي ترسند و بر خداتوكل مي كنند. پيروزي نهايي از آن پرهيزگاران است. (2) "

* امام خميني (ره) سازنده تاريخ معاصر

دكتر مصطفي ايوب، دانشمند مسلمان آمريكايي و مسؤول گروه مطالعات اديان در دانشگاه تامبل آمريكا در مورد رهبر كبير انقلاب اسلامي ايران مي گويد:

"بنده معتقدم كه تاريخ، امام خميني رحمه الله را به عنوان بزرگترين شخصيت جهاني قرن بيستم معرفي خواهد كرد، زيرا او فردي بود كه هم نبوغ سياسي و هم نبوغ ديني داشت. درست است كه ولايت فقيه به عنوان يك مفهوم اسلامي شيعي از غيبت صغري همواره مورد بحث و بررسي بوده ولي امام خميني رحمه الله به اين مفهوم تفسير ديگري دادند كه امام معصوم عليه السلام از طريق علمايي كه فقيه اند نقشي در حكومت دارد و آن علماء نايبان امام عليه السلام هستند و چنانچه در شخصي خصوصياتي كه امام عصر عليه السلام بيان كرده فراهم گردد، فقيه اول خواهد بود. بنده معتقدم كه از جمله مهم ترين تاثيرات نهضت امام خميني رحمه الله اين بوده كه حكومت در يك كشور بزرگ و با اهميت اسلامي را از ماهيت لائيكي آن به ماهيت اسلامي و ديني مبدل ساخت و بدين ترتيب جمهوري اسلامي الگويي براي جنبش هاي اسلامي جهان گرديد.

من بر اين باورم كه از لحاظ قدرت فكري، امام تنها يك فرد يا پديده فردي نبود بلكه يكي از سازندگان تاريخ بود. (3) "

* اثبات بطلان نظريه "دين افيون ملت ها "

استاد فهمي هويدي مصري نويسنده مشهور روزنامه "الاهرام " ، مجله "المجله " و روزنامه "الشرق الاوسط " مي گويد:

"بايد گفت: كه به طور كلي ذهن انسان از بيان دستاوردهاي امام عاجز است ولي مي توان آن ها را در بندهاي ذيل خلاصه كرد:

1- اعتبار بخشيدن دوباره به ملت ايران و متوقف نمودن دشمني و بي حرمتي به شخصيت مذهبي آنان كه رژيم گذشته ايران درصدد بي ارزش كردن آن بود.

2- ايشان گفته هايي چون "دين عنصري است افيون ملل و عامل خمود و سستي " را رد كردند و ثابت نمودند كه اگر از دين به درستي استفاده شود عنصري فعال و مؤثر در برانگيختن ملت هاست.

3- امام خميني رحمه الله پيروزي مستضعفين و پيشرفت مهم مواضع اسلامي را در جهان معاصر محقق ساختند.

4- امام در مقابل قواي استكبار جهاني با قدرتي عظيم قد علم كردند و در مقابل ايشان سكوت نكردند.

5- در چهارچوب افكار مذهبي به پيروزي بزرگي دست يافتند و آن، تشكيل حكومتي جديد پس از سال ها انتظار بود و اين دستاورد از اهميت خاصي برخوردار است. (4) "

* اهتمام ويژه به حفظ اسلاميت نظام

دكتر ادريس كتاني نويسنده معروف مراكشي و از اعضاي مجمع كبار العلماء مغرب مي گويد:

"به عقيده من مهم ترين كارامام خميني رحمه الله حفاظت از اسلامي ماندن انقلاب پس از پيروزي بود. براي توضيح مطلبم نياز دارم قسمتي از تاريخ معاصر را كه، خود شاهد آن بوده ام براي شما بازگو كنم.

من در متن انقلاب بزرگ مردم الجزاير بودم. در آن انقلاب همه مردم مسلمان بودند و با شعارهاي اسلامي و با دست خالي استعمار 130 ساله فرانسه بر ماورءالبحر را پايان دادند. اما بلافاصله بعد از پيروزي انقلاب، سوسياليست ها مسلمانان را كنار زدند و حاكميت خود را بر مردم تحميل كردند. زيرا انقلاب مردم اسلامي الجزاير كادر رهبري اسلامي نداشت. همان روزها، درست چند روز پس از پيروزي، "تيتو " ، "ناصر " و "نهرو " به الجزاير آمدند تا رسما سوسياليست بودن مبارزات مردم را اعلام كنند. ولي نكته مهم در انقلاب اسلامي ايران، اصرار امام خميني رحمه الله بر اسلامي ماندن حكومت بود. رمز موفقيت امام هم در اين بود كه با تكيه بر مردم مسلمان، گروه هاي مقاومت تشكيل داد و از نيروي انقلابي آنان كمك گرفت ونگذاشت صاحبان قدرت نظامي و سياسي، حكومت را از دست مسلمانان بگيرند. تشكيل سپاه مردمي، دفاع از انقلاب وحضور مردم مسلمان در صحنه و استفاده از كادرهاي اسلامي و مقاومت امام در رهبري اسلامي باعث شد تا غربي ها در تحليل هاي خود دچار شكست شوند.

بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، يكي از افرادي كه براي بررسي و ديدار از انقلاب ايران به كشور شما سفر كرد، يك وكيل دادگستري مغربي و دبير كل حزب اتحاد سوسياليستي مراكش بود كه در بازگشت نوشت: "انقلاب و رهبري امام به نحوي است كه غربي ها حتما در مورد آن نمي توانند تئوري هاي درستي ارائه كنند. "

فرصت را غنيمت مي شمارم و اعلام مي كنم كه كتاب ها و نظريات زيادي از علماي اسلامي عليه امام خميني رحمه الله ديده ام - چه در داخل و چه در خارج ايران - اما به عنوان يك عالم ديني اذعان مي كنم كه همه آن ها يا به خاطر جمود انديشه است و جهل به مسائل سياسي، يا دگم انديشي در مسائل اسلامي عامل آن ها بوده است، كه به هر حال نظريات معتبري ارائه نكرده اند. رضوان خداوند بر او باد. (5) "

* رهبر 79 ساله و ارتباط عميق با نسل جوان

آقاي احمد هوبر از انديشمندان مسلمان اهل سوئيس مي گويد: "هنگامي كه من از سال 79- 1978 (57- 1356) به مطالعه درباره امام خميني رحمه الله به خصوص از منابع ايراني شروع نمودم، به طرز عجيبي شگفت زده شدم، چراكه امام خميني رحمه الله اولين رهبر مذهبي در قرن ماست كه انقلابي را به وجود آورد كه همزمان سه وجهه مذهبي، سياسي و فرهنگي را در خود جمع كرده بود. تمام انقلابيون قرن ما نظير لنين، مائوتسه تونگ يا آدولف هيتلر و موسوليني! يك انقلاب سياسي و اجتماعي را به وجود آوردند; اما چون آنان بويي از مذهب نبرده بودند، راه و روش هايشان امروزه كهنه شده و طرفدارهايشان به پايان خط رسيده اند، ولي امام خميني رحمه الله اولين رهبر مذهبي است كه دين، سياست و فرهنگ را يك جا به كار گرفته و به همين دليل نيز ادامه خواهد يافت.
از جمله كارهاي اعجاب انگيز امام خميني رحمه الله ارتباط عميق با نسل جوان است. با اينكه او بخش اعظم زندگي اش را شت سرگذاشته بود، اما نسل جوان را به ميدان مبارزه مي كشانيد، اصولا روحيه و شرايط سني نسل جوان طوري است كه بيشتر از همسالان خود تاثير مي پذيرد تا از پير مردي كه در دوران انقلاب حدود 5 برابر سن جوان هاي كشور از عمر خويش را سپري كرده بود. اين در حالي است كه رهبران ساير انقلاب ها، در هنگام انقلاب، جوان يا ميان سال بوده اند. رمز اين توفيق را من در شخصيت منحصر به فرد امام خميني رحمه الله مي دانم كه او نه تنها از ارزش هاي بزرگ اخلاقي - انساني و ايمان عميق مذهبي برخوردار بود بلكه عالمي دانشمند و فقيهي آگاه از مسائل جاري بود و درزمينه هاي سياست و دانش اجتماعي و اقتصادي اطلاعات وسيعي داشت، زيرا بدون اين دانش ها، يك عالم مذهبي به دور از اطلاعات گسترده جهان امروز نمي تواند چنين قدرت نمايي كرده و هيولاي وحشتناكي را كه به نمايندگي از امريكا و ساير قدرت ها در ايران حكومت مي كرد به زير بكشد.

نكته ظريف ديگري را كه من در نهضت امام خميني رحمه الله احساس كردم اين است كه انقلاب اسلامي ايران مستقيما از بطن مردم جوشيده است، نه اينكه مثل انقلاب فرانسه از روشنفكراني چون "ژان ژاك روسو " ، "ولتر " ، "ديدرو " و ديگران تغذيه شود. به واقع بايد انقلاب اسلامي را انقلاب مردمي ناميد. (6) "


* شكوهمندترين مرد جهان در يك اتاق ساده

اسماعيل ولي اف، رئيس مدرسه عالي دفاع نخجوان مي گويد: "اين واقعيتي ترديدناپذير است كه امام خميني رحمه الله با آن شكوه و عظمتي كه داشتند در كمال سادگي زندگي كردند. من خودم در محل سكونت امام خميني رحمه الله حضور يافتم واز نزديك اتاقي را كه در آن زندگي مي كردند ديدم. قبل از آنكه به آن مكان وارد شوم، احساس مي كردم كه وارد فضايي بزرگ خواهم شد كه جلوي در آن ماشين هايي آخرين سيستم پارك شده است، گمان مي كردم كه ايشان هم در بنايي با شكوه زندگي مي كنند، زيرا القائات سوء دشمنان انقلاب اسلامي به ما اينگونه تفهيم كرده بود.

ولي وقتي در آن جا حضور يافتم همه تصوراتم تهي از آب درآمد، زيرا زندگي اين انسان بزرگ با زندگي عادي ايراني ها كاملا همانند و يكسان بود، بلكه بايد بگويم كه ايشان زندگي خود را صرف اعتلاي مذهب و امت اسلامي كرده است. زندگي امام از زندگي من كه معلم هستم ساده تر بود. او هميشه زنده است و من در سايه اوست كه به ايران آمدم. وقتي پشت در اتاق ايشان قرار گرفتم، از پشت پنجره عكس او را بوسيدم و در دلم گفتم: اماما! تو هرگز از يادها فراموش نخواهي شد. تو هميشه زنده اي. (7) "


* تاثير كلام

دكتر غياث الدين صديقي، متفكر آزاد انديش انگليسي و عضو پارلمان مسلمانان انگستان مي گويد: "شخصيت امام رحمه الله تاثير عميقي بر دنياي جديد و به خصوص بر امت اسلامي داشته است.
مدت ها بود كه ما رهبري نداشتيم كه آنچه را مي گفت تاثير داشته باشد. به نظر من اين مهم ترين خصوصيت امام خميني رحمه الله بود، مردم احساس مي كردند كه هر آنچه ايشان انجام مي دادند، هيچ دليلي جز براي عزت اسلام و كيان اسلامي نداشت. اين مهم ترين دستاورد و اين ويژگي شخصيت او بود. در جامعه اسلامي خيلي معمول شده است كه هرگاه چيزي مطابق معمول وخوب پيش نرود مردم مي گويند: "ما يك خميني لازم داريم. "
او نوعي استاندارد اخلاقي و رهبري در جامعه مسلمانان بنيان نهاده است و هركسي كه مي خواهد براي خود كسي بشود، بايد خصوصيت امام خميني رحمه الله را داشته باشد. (8) "

* دفاع از مقدسات مسلمانان

مولانا نواب بلدين نقشبندي از دانشمندان برجسته اهل سنت مي گويد: "امام خميني رحمه الله جامعه ايراني غرق در فرهنگ فاسد غرب را تبديل به جامعه اي كاملا اسلامي كرده، آن بزرگ مرد تاريخ بشريت پس از سكوت طولاني جهان اسلام در برابر اهانت سلمان رشدي به مقدسات مسلمين، فتوايي صادر كرد كه ابرقدرت ها و همه دول ضد اسلامي جهان را شوكه نمود. (9) "

* نمونه اي از رهبري صدر اسلام

مولانا كوثر نيازي مي گويد: "امام خميني رحمه الله اين مساله را ثابت كردند كه براي استقرار حكومت اسلامي لازم نيست تمامي عوامل كامل و مهيا باشد. تمام آنچه كه براي برپايي اسلامي "توحيدي " لازم است وجود "مجتهدي " متعهد است كه به توده هاي مسلمانان در مقابل "منافقين " و جهان "كفر " الهام بخش باشد. روش سياسي و شخصي امام خميني رحمه الله مثالي براي رهبريت اسلامي شده است. نه ثروت ونه قدرت، هيچ كدام نتوانستند وي را فريب دهند.
روش زندگي وي قابل مقايسه با رهبران صدر اسلام مي باشد. امام خميني رحمه الله به عنوان معلم و مشعل داري بزرگ درزمان معاصر و آينده مسلمين ظاهر گرديده اند. بدون اغراق مي توان گفت: وجود امام براي مسلمين بركت، و اعمال و گفتار ايشان چون منبع ابدي وحي براي مسلمين است. (10) "

* او يك آيت حقيقي از الله بود

پروفسور "حامد الگار " استاد اسلام شناسي در دانشگاه كاليفرنياي آمريكا مي گويد: "يك مسلمان هرچه قدر بخواهد از يك شخصيت بزرگ معنوي تعريف و تمجيد كند، به خاطر آنكه بزرگي و عظمت تنها از آن خداست و نمي توان شخصي غير از خداوند را با اين صفات خواند، بهتر است در عوض به كارگيري چنين لفظي گفته شود كه عظمت و بزرگي خداوند بنحو نادري در آن فرد جلوه پيدا كرده و او را به آيتي از "الله " مبدل ساخته است. امام خميني رحمه الله قطعا چنين آيتي بود. هركس كه سعادت حضور دركنار او را داشته باشد مي داند، زيارت وي حتي هنگامي كه او يك كلمه سخن نيز نمي گفته، عميق ترين تاثير را بر روي آدمي مي گذاشت. راز اين تاثير در همان ويژگي الهي نهفته است. "
به عقيده اين استاد آمريكايي مسلمان، يكي ديگر از ويژگي هاي رهبر كبير انقلاب اسلامي ايران آرامشي بود كه در امام وجود داشت. او در توضيح اين سخن خود مي گويد: "آرامشي كه در امام وجود داشت، متعلق به فردي بود كه با شيوه اي زاهدانه خود را غرق در "انديشه و عبادت الهي " كرده بود، اما در عين حال آنچنان به اقدامات سياسي مهمي دست مي زد كه به لحاظ گستردگي و تاثير، در هيچ فرد انقلابي وجود نداشت وبه خاطر چنين ويژگي وي بود كه در شخصيت او نوعي تكامل و همه جانبگي ايجاد كرده بود، به طوري كه از عابد گرفته تا عامي و از عارف گرفته تا قاضي، همه را تحت تاثير قرار مي داد. در يك كلام، "زندگي او تجلي عمل صالح و ايثار بود و او در اين دنيا چنان به سر مي برد كه گويي دائما مجذوب عز قدس الهي است و دقيقا به اين دليل بود كه ميليون ها مسلمان جهان از ممالك مختلف به او عشق ورزيده و به راهش ايمان آوردند. (11) "

بخش دوم: امام خميني رحمه الله از منظر دانشمندان غير مسلمان
=====================================

* سمبل مبارزه عليه ارزش هاي مادي غرب

دكتر "ديمتري كيت سيكس " از متفكران مسيحي ارتدكس و استاد تاريخ روابط بين الملل كشور يونان مي گويد: "براي ما مسيحيان ارتدكس يونان كه تفوق جويي شيطاني ارزش هاي غربي را رد مي كنيم، امام خميني رحمه الله نمونه اي بود از يك مبارز جهاني، جهت استقرار حق به جاي ارزش هاي مادي. اگر چه تبليغات جهاني غرب سعي مي كرد از ايشان يك تصوير فناتيك (12) ترسيم نمايد، ولي ما مي دانيم كه وجود او مملو از مهر و محبت نسبت به تمام ملل روي زمين - كه در مسير خدا حركت مي كردند و برتري ارزش هاي ماديگري را رد مي كردند - بود. (13) "

* شخصيت شگفت انگيز و بي نظير تاريخ معاصر

"رابين وود زورث " ، نويسنده و محقق مسيحي از كشور آمريكا مي گويد: "درباره آيت الله خميني رهبر جمهوري اسلامي، صحبت ها و حب و بغض هاي فراواني مطرح شده است. در فرصتي كه براي ديدار او پيش آمد، فكر كردم در چنين موقعيت مهمي، تلاش لازم را به كار برم و نتيجه را هرچه شد قبول نمايم.
از نظر دنياي غرب، امام خميني رحمه الله مظهر سرسختي، غرور و انعطاف ناپذيري بود، حتي آن عده از غربي هايي كه من آن ها را ملاقات كرده بودم و آن ها نيز قبلا امام را ديده بودند، ضمن آن كه جذابيت رهبري ايشان را انكار نمي كردند ولي رفتار او را فاقد گرمي و خنده توصيف مي كردند.
حالا من فرصتي يافتم، تا خودم قضاوت كنم. فرصت براي ديدن كسي كه برجستگي و شامخيت شخصيت او ايران را در برگرفته بود، آن كه سياستش باعث تحولات عميق در ايران و برانگيختن خشم فراوان غرب شده بود.
من در جلو هال (حسينيه جماران) قرار گرفتم، به محض حضور امام روي بالكن حسينيه، جمعيت حاضر يكپارچه از جاي خود برخاستند و فرياد زدند خميني، خميني، خميني. اولين باري بود كه چنين رفتار عميقا هيجان انگيز، شادمانه، مبارزانه و احترام آميز را نسبت به يك انسان مشاهده مي كردم. هنگامي كه در باز شد و او وارد شد، توفاني از انرژي برخاست. عباي قهوه اي، عمامه مشكي و محاسن سفيدش همه مولكول هاي ساختمان را به حركت درآورد. توجه حضار آن چنان متمركز و ميخكوب شد كه هر چيز ديگر غير از او ناپديد شد.
خميني به مثابه هاله يك نور در حال حركت به عمق وجدان و آگاهي همه كساني كه در حسينيه جماران حاضر بودند، نفوذ كرده بود. او تمام تصاوير تخيلي را كه هركس قبل از ملاقات با او در ذهن خود ساخته بود، منهدم مي كرد. حضورش چنان پرقدرت بود كه من خود را در محاصره هيجاناتم و در فاصله بسيار دور از ايده ها و تجارب شخصي قبلي ام احساس مي كردم.
من قبلا انتظار داشتم پيرامون حركات سيما و انگيزه هاي او و شگفتي هاي طبيعت واقعي او به تحقيق بپردازم، ولي قدرت خميني، توفيقات او و قدرت مطلق كنترل و احاطه نفساني او، همه قالب هاي ارزيابي ذهني مرا نابود ساخت و من خود را در حال گرفتن احساس و انرژي كه توسط اشعه حضور او در حال تبلور بود يافتم.
خميني يك توفان بود، با اين همه درنهاد اين توفان يك سكون و آرامش مطلق وجود داشت. او بسيار شديد و آمرانه بود و در عين حال بسيار آرام بخش. او پاسخگو، باز و پرتاثير بود. در درون او يك حقيقت ساكن و غير قابل حركت وجود داشت، ولي همين بي حركتي باعث حركت كلي يك كشور شد.
او يك انسان معمولي نبود، در واقع تمام كساني را كه قبلا ملاقات كرده بودم از عرفا و زهاد تا راهب هاي بودايي، حكماي هندي و ديگران، هيچ كدام داراي چنين حضور برق آسا و انرژي بخشي نبودند.
براي آن ها كه توانستند ببينند و احساس كنند، هيچ گونه ابهامي خميني يك توفان بود، با اين همه در نهاد اين توفان يك سكون و آرامش مطلق وجود داشت. او بسيار شديد و آمرانه بود و در عين حال بسيار آرام بخش. او پاسخگو، باز و پرتاثير بود.

درباره كمالات والاي خميني باقي نماند. اين عظمت و كمال در همه جا منعكس بود. در تنفسش، در حركت اندام و دستانش، در آتش شخصيتش و در آرامش آگاهي و وجدانش ; همه چشم ها به سوي خميني بود، در آنجا اثري از خودخواهي و خودپسندي نبود.

همه حواس اوبه شكل سرسختانه و در عين حال برنامه ريزي شده اي به همان نقطه اي معطوف بود كه به نحو زيبا و عارفانه اي جو آن جمع را جلب كرده بود. علي رغم آن اراده شديد و اخلاق پرصلابت و سازش ناپذير، روحيه كاملا مثبت و هموار او در حركت دستانش و صداي صاف كردن حنجره اش و افكار متمركزش متجلي شده بود.
در حالي كه صدها مسلمان عاشق ميهن در مجلس، عظمت او را فرياد مي زدند و با تحسين و ستايش مطلق از او به وفاداري عاشقانه اش سوگند ياد مي كردند، او در درون خود بود و همچنان آرام و بي حركت باقي مانده بود. چنين صحنه هايي خارج از مرز تصور و حدودي بود كه من به آن ها خو گرفته بودم.
خواننده ممكن است اين توصيفات را مبالغه آميز بداند. چنين كسي بايد بداند كه عليرغم همه شنيده هاي قبلي ام و عليرغم مطالب متضادي كه قبلا دريافت كرده بودم، اولين و واقعي ترين تاثير شخصيتي [امام] خميني هيچ ارتباطي با مقولات مطرح شده عليه او نداشت. براي آنكه بتوانيد واقعه فهم فوريه را كه در شمال تهران (ملاقات در حسينيه جماران) اتفاق افتاد، تصور كنيد به مثال هاي زير توجه كنيد:
براي يك لحظه فشار نوزاد براي رهايي از رحم مادر و ورود به دنياي جديد را تصور كنيد و يا لحضه اي كه فرد به مردن آگاهي پيدا مي كند. ريشه اين حقايق خارج از چارچوب تجارب شخصي بود و براي من قبلا قابل تصور نبود، زيرا هرگز تجربه نكرده بودم. حقيقت اين است كه وقايع خود آفريننده تجارب اند. موضوعيت اين تجربه به نظر مي رسيد اساس و ريشه آگاهي مرا هدف قرار داده است. من مدل اين تجربه را به نحوي بالا بردم كه تمام احساسات و افكارم را به سوي آگاهي خود هدايت كرد. آري، امام خميني رحمه الله آن انسان قوي، قدرتمند و شكست ناپذير بود; و شخصيت او مهم ترين ويژگي اوست و مهم ترين ويژگي حركت او شناساندن چنين شخصيتي بود. (14) "

* احياگر روحيه اعتماد به نفس در مردم

پروفسور "ام - اس - اگواني " ، متخصص امور ايران و رئيس دانشگاه جواهر لعل نهرو مي گويد: "آيت الله خميني تنها كسي بود كه از سال 1342 تا رحلتش سازش نكرد. هيچ فرد ديگري در قرن حاضر قادر به ايجاد تغييراتي بنيادي در جامعه ايران همچون معظم له نبوده است. "
وي در مقايسه دوران انقلاب با زمان شاه اظهار مي دارد: "رژيم شاه از مردم و حمايتشان دور بود، اما آيت الله خميني با جلب حمايت توده مردم پيروز شد و بعد از ساليان طولاني، آموزش هاي اسلامي را عملا وارد زندگي مردم كرد. و مهم ترين دستاورد ايشان احياء احترام و اعتماد به نفس در مردم بود. او تنها رهبري است كه توانست جنبش را بر اساس ايدئولوژي و مذهب بنيانگذاري كند كه هيچ يك از رهبران انقلاب هاي جهان نتوانستند به آن دست يابند. (15) "

* الهام بخش مسيحيان آزاده

دكتر جرج موستاكيس روحاني و نويسنده مسيحي از يونان مي گويد: "من يك مسيحي هستم ولي به امام خميني رحمه الله علاقه بسيار زيادي دارم. امام خميني (ره) اصلاح كننده بزرگ امت اسلامي بوده است. من و ساير مسيحيان آزاده وظيفه خود مي دانيم كه از ايشان پيروي كنيم. "
"زندگي مذهبي و سياسي امام خميني رحمه الله و مبارزات ايشان برعليه استعمار به روشني در روند تاريخ ثبت است. " اين كشيش يوناني و استاد فلسفه و جامعه شناسي كه وصيت نامه امام را به زبان يوناني ترجمه كرده است در ادامه مي گويد:
"من يك مسيحي هستم ولي به امام خميني رحمه الله علاقه بسيار زيادي دارم. امام خميني رحمه الله اصلاح كننده بزرگ امت اسلامي بوده است. من و ساير مسيحيان آزاده وظيفه خود مي دانيم كه از ايشان پيروي كنيم. "
آقاي مستاكيس سپس احساس خود را راجع به "حسينيه جماران " چنين بيان مي كند: "اينجا زيباترين مسجدي است كه در عمرم ديده ام، زيبايي و تقدس آن به خاطر ماديات نيست. به خاطر اين نيست كه از طلا و يا نقره و يا بلور ساخته شده باشد، بلكه به خاطر روح بزرگ امام خميني رحمه الله است. " آقاي جرج موستاكيس گفتار خويش را با دعاي ويژه مردم يونان به پايان مي برد: "پروردگارا! اي خداوند قادر مطلق! روح محبوب امام عزيز، خميني بزرگ را قرين آرامش ابدي خويش گردان و او را تحت عزت و جلال ملكوت و هم جوار ارواح طيبه ابراهيم، اسحق و يعقوب و تمامي انبياء ديگر قرار ده. آمين. (16) "

* عشق عميق يك ملت

"دكتر فوسبري " كشيش و رئيس دانشگاه هاي كاتوليك آمريكاي لاتين مي گويد: "امام خميني با استفاده از ريشه هاي فرهنگي اسلامي موجب حركت تاريخي ملت خويش گشت. وي توانست با يك انقلاب مذهبي سياسي، حركت عظيمي در كشورهاي اسلامي به وجود آورد. او راهي را به روي ما گشود كه مهم ترين پيام آن امكان بازيابي ماهيت معنوي و قدرت الهي و ايمان به خدا بوده است. امام با بازگشايي اين راه، وجدان معنوي غرب را شديدا به لرزه در آورد هرچند رسانه هاي گروهي غرب سعي در پوشاندن و مخفي ساختن آن داشته باشند. "
دكتر فوسبري، مراسم عزاداري ملت ايران را نمونه هايي از عشق عميق يك ملت نسبت به معشوق خود دانسته و اشك ده ها ميليون ايراني را در سوگ رهبر از دست رفته شان، عزاي يك ملت در فقدان امام خود خوانده و اضافه مي كند: "عكس العمل ميليوني مسلمانان در غم از دست دادن تنها يك سياستمدار نبود، بلكه درد جدايي كسي بود كه ماهيت فرهنگي يك ملت را به وي بازگرداند و راه آزادگي را به جهانيان آموخت. (17) "

* اثبات پيروزي تفكر ديني در قرن بيستم

پروفسور پروولسي ايتاليايي، استاد ايران شناسي در دانشگاه رم مي گويد: "مهم ترين عملكرد آيت الله خميني امكان پذير نمودن يك انقلاب اسلامي بود، آن هم در كشوري كه تمدن و فرهنگي قوي را در سابقه خود دارد.
اين كار باعث شد تا مردم ايران فرهنگ واقعي و قديمي خود را كه همان فرهنگ اسلامي بوده بشناسند و خود را متكي بر آن فرهنگ به جامعه جهاني بشناسانند.
اين در حالي بودكه تا قبل از انقلاب اسلامي، تنها آوايي كه از ايران بلند بود و معيار شناخت جهانيان از كشور ايران اعلام مي شد، صداي غربزدگي بود. بنابراين آيت الله خميني رحمه الله آغاز كننده انقلابي بود كه بالاخره فرهنگ اسلامي راستين ملت ايران را آشكار ساخت. (18) "

پي نوشت ها:

1) نهج البلاغه، حكمت 147.

2) بحارالانوار، ج 57، ص 216.

3) شخصيت امام رحمه الله از ديدگاه رسانه ها، ص 14.

4) همان، ص 62.

5) همان، ص 47.

6) فصلنامه حضور، ش 27، ص 66 به بعد، با تلخيص.

7) امام خميني رحمه الله در حديث ديگران، ص 4.

8) امام خميني رحمه الله درحديث ديگران، ص 92.

9) خورشيد بي غروب، ص 74 به نقل از بولتن خبرگزاري، 22/3/1368.

10) خورشيد بي غروب، ص 76.

11) روزنامه كيهان، 18/4/1368.

12) فناتيك يعني: متعصب در دين يا مذهب، طرفدار شديد يك فرقه يا يك حزب. (فرهنگ معين) .

13) شخصيت امام رحمه الله از ديدگاه رسانه ها و متفكران جهان، ص 58.

14) همان، ص 49.

15) خورشيد بي غروب، محمد سپهري، ص 86.

16) جمهوري اسلامي، 24/11/1368.

17) خورشيد بي غروب، ص 92.

18) شخصيت امام رحمه الله از ديدگاه رسانه ها و متفكران جهان، ص 26.


نويسنده: عبد الكريم پاك نيا

منبع: نشريه مبلغان - شماره 29

گاه شمار زندگی امام خمینی (ره)...

مهر 1281 تولد

1281/11/20 شهادت پدر

1283/2/19 قصاص قاتل پدر

1297 رحلت مادر



1299/12/3 شروع زندگی طلبگی در اراک

1300 ورود امام به قم

1341/8/15 تلگراف امام به نخست وزیر آن زمان به عنوان اعتراض به تصویب لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی

1341/11/2 تحریم رفراندوم فرمایشی شاه

1342/2/28 اطلاعیه امام در رابطه با ایام محرم خطاب به وعاظ

1342/3/13 سخنرانی تاریخی امام در مدرسه فیضیه در عصر عاشورا

1342/3/15 دستگیری شبانه امام توسط ساواک و انتقال به تهران

1343/1/18 آزادی امام از زندان و بازگشت به قم

1343/8/4 سخنرانی امام درباره طرح کاپیتولاسیون

1343/8/21 اقامت در بورسا

1344/7/16 انتقال از بورسا به عراق



1346/1/27 نامه سرگشاده امام به هویدا نخست وزیر شاه و هشدار نسبت به کارهای مستبدانه رژیم

1348/3/7 شروع تدریس ولایت فقیه در نجف

1350/2/6 سخنرانی امام در محکومیت جشن های 2500 ساله

1356/8/1 شهادت حاج آقا مصطفی خمینی

1357/7/10 هجرت از عراق به سوی کویت و مخالفت کویت با ورود امام



1357/7/13 هجرت امام به فرانسه

1357/11/12بازگشت امام بازگشت پیروزمندانه به ایران



1357/11/15 تعیین دولت موقت

1357/11/21 شکست حکومت نظامی توسط امام

1357/11/22 پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره)

1357/12/10 ورود امام به قم پس از 15 سال

1359/2/28 ورود امام به جماران

1359/6/31 آغاز حمله ارتش عراق به ایران

1361/11/26 نگارش وصیت نامه سیاسی- الهی توسط امام خمینی

1367/4/29 صدور پیام تاریخی امام به مناسبت حادثه مکه مکرمه، قبول قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد پس از 8 سال دفاع مقدس

1367/10/11 ارسال نامه گورباچف از سوی امام خمینی و دعوت او به مطالعه اسلام

1367/11/25 صدور حکم اعدام سلمان رشدی مرتد نویسنده کتاب کفرآمیز (آیات شیطانی)

1368/3/14 رحلت حضرت امام خمینی (ره) بنیان گذار کبیر انقلاب اسلامی ایران

تصاویری از امام خمینی (ره)...

ادامه نوشته

وقتی که امام راحل (ره) به دخترشان دیه دادند...

شب به آقا گفتم: «خرده چوبي كه به ديوار زديد و شكست، به پاي صديقه خورده و پايش كبود شده.» امام پرسيدند: «واقعا؟» گفتم: «بله.» گفتند: «برو بگو بيايد.» صديقه خانم آمد و امام پايش را ديدند و به او ديه دادند! من به خودم گفتم اي كاش پاي من كبود شده بود! امام تا اين حد روي مسائل شرعي دقت داشتند، در حالي كه بچه‌شان بود و عمداً هم نزده بودند. با همه انس و توجه و محبتي كه امام داشتند، ما از ايشان خيلي حساب مي‌برديم. البته حق با ايشان بود من خيلي شلوغ بودم.

 وقتي شنيدم كه آقاي خامنه‌اي انتخاب شده‌اند، قلباً خوشحال و آرام شدم و گويي مرگ پدر را فراموش كردم. معتقدم بهترين فرد، ايشان بودند و هستند. ان‌شاءالله كه عمر طولاني داشته باشند.

به گزارش خبرگزاري فارس، ماهنامه پاسدار اسلام در شماره جديد خود ويژه‌نامه‌اي درباره حضرت امام(ره) منتشر كرد.

در يكي از مطالب، خاطراتي خواندني از خانم زهرا مصطفوي دختر بنيانگذار كبير انقلاب اسلامي منتشر شده است كه متن آن در ذيل مي‌آيد:

اشاره: آنچه در پي مي‌آيد بخشي از خاطراتي است كه در طول سالهاي گذشته از خانم دكتر زهرا مصطفوي يادگار گرامي حضرت امام سلام‌الله عليه شنيده‌ام؛ خاطراتي كه از ساده‌ترين آنها مانند بازي با كودكان در خانه تا بزرگترين آنها همچون مسئله رهبري آينده، آموزنده و براي رهروان روح‌الله بسي ارزشمند است. اكنون به مناسبت سالگرد عروج آن عزيز سفر كرده - كه همچنان انديشه و راهش زنده و پوياست - تقديم امت امام مي‌شود.
محمدحسن رحيميان

گردش به سمت گل‌ها
- امام نسبت به مسئله محرم و نامحرم و برخورد با نامحرم، بسيار مقيد بودند. من حدوداً 11 سال داشتم و هنوز چادر چيت سر مي‌كردم. آقاي اشراقي (داماد اول امام) ما را دعوت كرده بودند و من همراه ايشان به مهماني رفتم. آقاي اشراقي باغچه‌اي داشتند كه در وسط آن معبري بود و آنجا دو سه تا صندلي گذاشته بودند كه در آنها امام و آقاي اشراقي روي صندلي نشسته‌اند. آن روز كسي در را باز كرد و خود آقاي اشراقي به استقبال آمدند. ما به خاطر قضيه نامحرم بودن، جلوي شوهر خواهرها نمي‌امديم. من يكه خوردم و از امام پرسيديم: «سلام بكنم؟» امام گفتند: «واجب نيست». من چون خجالت مي‌كشيدم با آقاي اشراقي روبه‌رو بشوم و سلام نكنم، از مسير خارج شدم و رفتم ميان علف‌ها و گياهان باغچه و از آن معبر نرفتم تا با ايشان روبه‌رو نشوم.
الان هم منزل ما اين‌طوري است كه مردها و زن‌ها به خاطر مهماني دور هم نمي‌نشينند، مگر به خاطر مراسم و مسائل جدي شرعي. بعد از انقلاب خود من در تلويزيون، سمينارها، سخنراني‌ها و جلساتي كه آقايان و خانم‌ها حضور داشتند، حضور فعال داشتم و امام هرگز نگفتند نرويد و اين كار را انجام ندهيد، ولي در همان دوران اگر شوهر خواهرم مي‌آمدند، اين طور نبود كه سفره زن‌ها و مردها يكي باشد. رفت‌وآمد بود اما مردها جداي از زنان در اتاق‌هاي مختلف پذيرايي مي‌شدند.

* سفره محرم و نامحرم جدا بود

- تا آخرين لحظه زندگي امام،‌ همواره سفره محرم و نامحرم جدا بود. يك بار مادرم به امام گفته بودند: «ما امشب منزل نفيسه خانم - دختر بزرگ آقاي اشراقي - دعوت داريم». امام فكر كرده بودند كه در منزل نفيسه خانم، همسرش و شوهر خواهرهايشان هستند و مرد و زن با هم هستند و به مادرم گفته بودند: «اين مجلس، مجلس حرام است. شما مي‌خواهيد به مجلس حرام برويد؟» مادرم گفته بودند: «همه به من محرم هستند.» امام گفته بودند: «به دخترها كه محرم نيستند.» مادر گفته بودند من مي‌روم كه به همه مردها محرم هستم (دامادها و احمد) امام در اين مورد بسيار دقت مي‌كردند.

* امام به خواهرم ديه دادند!

آنچه از دوران بچگي يادم هست، اين است كه من حدود 8 ساله بودم، خواهرم ده سال و خواهر بزرگترم (همسر آقاي اشراقي) 12 سال داشت. ما با بچه‌هاي منزل همسايه سمت چپ‌ خانه كه منزل آقاي كمالوند بود، عروسك‌‌بازي مي‌كرديم... گاهي هم گرگم به هوا بازي مي‌كرديم. امام به ما گفته بودند منزل آقاي كمالوند نرويم.

ايشان از علما و از دوستان امام بودند. اين دوستي هم قصه جالبي دارد. به ما گفته بودند به آنجا نرويد. هر وقت مي‌خواهيد بازي كنيد، دخترشان - كه اسمش طاهره‌خانم بود - بيايد پيش شما. پشت‌ بام‌هاي منزل ما به يكديگر راه داشت. ما همگي بچه بوديم، ولي آنها نوكر 14- 15 ساله‌اي داشتند كه به تازگي صدايش دورگه شده بود. به همين جهت آقا دستور داده بود شما نبايد به منزل آنها برويد. وقتي آقا از مسجد سلماسي برمي‌گشتند و به طرف منزل مي‌آمدند، از پشت كوچه صداي گرگم به هواي ما بچه‌ها را شنيدند. وقتي به منزل آمدند، از كارگرمان - زيور - پرسيدند: «بچه‌ها كجا هستند؟» او جواب داد: «منزل آقاي كمالوند.» گفتند: «برو بگو بيايند.» ما خيلي ترسيديم. برگشتيم به منزل و سه‌تايي توي زير زمين رفتيم، خطاب امام، بيشتر به خواهر بزرگترم بود كه مكلف شده بود. امام يك چوب نازك خشك را برداشتند و محكم به لبه ديوار زيرزمين زدند و گفتند: «من نگفتم نرويد؟ چرا رفتيد؟» بسيار هم عصباني بودند. چوب شكست و يك تكه‌اش به پاي خواهرم خورد. بلند شديم و به اتاق رفتيم و من ديدم پاي خواهرم كمي كبود شده است.

شب به آقا گفتم: «خرده چوبي كه به ديوار زديد و شكست، به پاي صديقه خورده و پايش كبود شده.» امام پرسيدند: «واقعا؟» گفتم: «بله.» گفتند: «برو بگو بيايد.» صديقه خانم آمد و امام پايش را ديدند و به او ديه دادند! من به خودم گفتم اي كاش پاي من كبود شده بود! امام تا اين حد روي مسائل شرعي دقت داشتند، در حالي كه بچه‌شان بود و عمداً هم نزده بودند. با همه انس و توجه و محبتي كه امام داشتند، ما از ايشان خيلي حساب مي‌برديم. البته حق با ايشان بود من خيلي شلوغ بودم.

آغوش مهربان آقا
- شايد اولين خاطره‌اي كه از دوران كودكي به يادم مانده، به خاطر لذتي كه از حضور امام مي‌بردم. اين است كه امام شب‌ها زير كرسي مي‌نشستند و من كه يك دختر چهار پنج ساله بودم، مي‌رفتم زير كسي و سرم را از زير بغل ايشان بيرون مي‌آوردم و چون بچه شيطاني هم بودم، خيلي وول مي‌خوردم، ولي ايشان دلشان نمي‌آمد به من بگويند برو؛ فقط نگهم مي‌داشتند كه خيلي شلوغ نكنم. گاهي هم دستي به سر و صورتم مي‌كشيدند. من چون خيلي از اين كار لذت مي‌بردم كه در آغوش پدر باشم، نمي‌رفتم. ايشان هم نمي‌گفتند برو، ولي دست و پايم را مي‌گرفتند كه خيلي شلوغ نكنم. خيلي با خوشرويي و محبت با من رفتار مي‌‌كردند ومن از اين كارشان خيلي لذت مي‌بردم؛ لذا اولين خاطره‌اي كه از دوران بچگي يادم مي‌آيد اين است كه شب‌ها دور كرسي مي‌نشستيم و بسياري از اوقات من شام خوردم را هم همان‌جا و همراه امام مي‌خوردم.

* برنامه ثابت امام براي بازي با كودكان

- بيش از آنكه تصور كنيد حضرت امام اهل محبت بودند. بچه بودم و يك روز در حياط نشسته بوديم، به من گفتند: «اگر توانستي اين مداد را با دست راستت به ديوار بزني، من به تو جايزه مي‌دهم.» من گفتم: «اينكه كاري ندارد.» گفتند: «بينداز.» من هم مداد را دادم به دست راستم و پرت كردم به طرف ديوار و بعد گفتم: «جايزه‌ام را بدهيد.» امام گفتند: «با دستت پرت نكردي.» گفتم: «چرا! با دستم پرت كردم.» گفتند: «نخير! دستت هنوز به بدنت هست!» من تازه متوجه شدم كه دارند با من شوخي مي‌كنند.

امام براي بازي با ما وقت خاصي داشتند. صبح‌ها در منزل تدريس مي‌كردند و طلاب مي‌آمدند. نيم‌ساعت به اذان ظهر مانده، طلاب مي‌رفتند و امام مي‌آمدند به حياط و يك ربع با ما بازي مي‌كردند. ما هم مي‌دانستيم و از قبل جمع مي‌شديم. ما معمولاً از گِل باغچه تيله درست مي‌كرديم و مي‌گذاشتيم خشك مي‌شدند، بعد با آنها تيله‌بازي مي‌كرديم و هركس مي‌توانست تيله بيشتري را بزند، برنده بود. البته بازي‌هاي گوناگوني از جمله گرگم‌ به هوا بازي مي‌كرديم. ايشان مي‌نشستند و يك نفرمان سرش را در دامن ايشان مي‌گذاشت و بعد همه مي‌رفتند و قايم مي‌شدند، بعد آن فرد بلند مي‌شد و دنبالمان مي‌گشت. امام به ضعيفترها كمك هم مي‌كردند. من از همه شلوغ‌تر بودم و يكي از خواهرهايم (خانم آقاي اشراقي) با اينكه چهار سال از من بزرگتر بود، آرامتر و مظلومتر بود و زبر و زرنگي مرا نداشت. گاهي اوقات مي‌رفتم بالاي درخت كاجي كه در منزلمان بود و آنجا قايم مي‌شدم. كسي سرش را بلند نمي‌كرد به آنجا نگاه كند. امام مي‌دانستند كه بچه‌ها نمي‌‌توانند مرا پيدا كنند و با سرشان اشاره مي‌كردند، يعني آنجا را نگاه كن و جاي مرا لو مي‌دادند. گاهي اوقات هم زير عبايشان قايم مي‌شديم.

امام عصرها هم براي تدريس به مسجد سلماسي قم در كوچه آقازاده مي‌رفتند و تقريباً نيم‌ساعت به اذان مغرب كه آفتاب هنوز بالاي ديوار بود، به منزل برمي‌گشتند و ما منتظرشان بوديم. مي‌آمدند و يك ربع با ما بازي مي‌كردند و بعد سراغ كارهاي خودشان مي‌رفتند.

امام سر شب شام مي‌خوردند، به قولي سه از غروب رفته، گاهي قبل و گاهي بعد از شام مي‌آمدند و با ما بازي مي‌كردند. اوايل كودكي بازي بود و بعد به تدريج تبديل به كتاب خواندن شد. من در 13-14 سالگي خيلي اهل مطالعه بودم و كتاب‌هاي رمان و تاريخي را غالباً بلند مي‌خواندم و بقيه گوش مي‌دادند. بزرگتر كه شديم، امام معما و چيستان يا مسئله‌اي مطرح مي‌كردند و ما سعي مي‌كرديم پاسخ آنها را پيدا كنيم. گاهي اوقات هم نمي‌توانستيم جواب بدهيم.

* دفاع امام از كوچك‌ترها

- يادم هست 10 -11 ساله بودم و حاج‌آقا مصطفي شايد 21-22 ساله بود. به من گفت: «يك ليوان آب به من بده.» امام نشسته بودند. من شانه‌هايم را بالا انداختم و گفتم: «نمي‌خواهم». حاج‌آقا مصطفي ناراحت شد و آمد طرف من كه مرا دعوا كند. امام به من اشاره كردند كه فرار كن. داداش ديد و گفت: شما اين جور مي‌كنيد كه گوش به حرف نمي‌دهد.» آقا گفتند: «اگر گوش به حرفت بدهد، امروز مي‌گويي يك ليوان آب بده، پس فردا مي‌‌گويي كفش‌هايم را جلوي پايم جفت كن!»

* مصطفي بر فراز گلدسته!

- همراه خانم (مادرشان) در صحن حضرت معصومه سلام ‌الله عليها بودم. حدود 8 - 9 سال داشتم و داداش 18- 19 ساله بودند. خانم سرشان را بلند كردند و توجه كردند كه يك نفر روي مناره كله معلق ايستاده است. اولين حرفي كه خانم زدند اين بود كه گفتند: «خوش به حالش!» خانم خيلي شاداب و دلشاد بودند. همه نگران شدند، ولي خانم گفتند: «فكر مي‌كنم مصطفي باشد. غير از مصطفي كسي جرأت نمي‌كند آن بالا برود و معلق بزند!» جالب اين است كه خانم‌ نگران نشدند و اصلاً اهل اين‌جور نگراني‌ها نبودند. بقيه خيلي نگران شدند، ولي ايشان ابداً.

* امام به من گفتند: كودتاچي!

ما اغلب براي ناهار آبگوشت داشتيم، چون امام آبگوشت دوست داشتند، ولي من اصلاً آبگوشت دوست ندارم و در منزل همسرم هم جز چندباري كه نوه‌هايم آمدند و خواستند برايشان درست كنم، آبگوشت درست نكرده‌ام. يك بار كه حدوداً 9 - 8 ساله بودم در فصل تابستان بود و امام وضو گرفته بودند و داشتند از پله بالا مي‌آمدند و من ظرف گوشت كوبيده دستم بود. چشمم كه به آقا افتاد، بشقاب را به طرف ديوار پرت كردم و گفتم: «كي گفته هر كس بزرگتر است،‌ بايد حرف، حرف او باشد؟ شما چون بزرگتريد و آبگوشت دوست داريد، من هم بايد آبگوشت بخورم؟» ايشان آمدند بالا و به خانم گفتند: «بچه‌ها را بنشانيد و از آنها بپرسيد چه غذايي دوست دارند و هر روز مطابق ميل يكي از آنها غذا بپزيد». البته به من لقب «كودتاچي» دادند و گفتند تو كودتا كردي!

* خواهش امام از من: به چين نرو!

- چند سال قبل از فوت امام مرا به چين دعوت كردند كه بروم آنجا و صحبت كنم. سر سفره بوديم و ايشان به خاطر قلبشان به دستور دكتر پشت ميز كوچكي مي‌نشستند و غذا مي‌خوردند. من خيلي عادي و معمولي گفتم: «من هفته ديگر به چين مي‌روم. مرا دعوت كرده‌اند.» حرف‌هاي ديگري زده شد و گذشت. چند دقيقه بعد، امام به من گفتند: «فهيمه (مرا در منزل فهيمه صدا مي‌زنند) بيا!» بعد گفتند: «سرت را بياور پايين.» من كنار ايشان ايستاده بودم. گوشم را نزديك دهانشان بردم. امام گفتند: «مي‌خواهم از تو خواهش كنم به چين نروي.» من مكثي كردم و گفتم: «چشم»، ولي حقيقتش اين است كه كمي به من برخورد كه چرا ايشان همان وقت به طور عادي اين مطالب را نگفتند. مثلاً نگفتند مصحلت نيست و نرو و چرا اين‌جور گفتند. وقتي غذا خوردن تمام شد و ايشان خواستند به اطاقشان بروند، من همراهشان رفتم و گفتم: «مي‌خواهم از شما گله كنم.» پرسيدند: «چرا؟» جواب دادم: «شما فكر مي‌كنيد اگر مرا منع كنيد گوش نمي‌كنم؟ همان‌جا به من مي‌گفتيد نرو، مصحلت نيست. من هم قبول مي‌كردم. لازم نبود مرا صدا بزنيد و درِ گوشم بگوييد.» گفتند: «آدم وقتي مي‌خواهد چيزي را به كسي بگويد، بايد به كف پاي او بگويد؟ بايد درِ گوشش بگويد!» فهميدم مي‌خواهند از در شوخي درآيند. گفتم: «هم من مي‌دانم منظورم چيست، هم شما مي‌دانيد!»

* دقت و مراعات ظريف
- نكته ديگري كه يادم آمد از دوره‌اي است كه امام كسالت داشتند. حدود ده روز قبل از رحلتشان بود. امام بيمار بودند و بايد در بيمارستان بستري مي‌شدند. امتحان جامع دكترا هم داشتم. امام هم قرار بود فرداي آن روز به بيمارستان بروند. من وقتي وارد منزل شدم، ايشان داشتند با مادرم شام مي‌خوردند. شنيدم كه گفتند: «به فهيم نگوييد.» من همان‌جا متوجه شدم كه ايشان مي‌خواهند به بيمارستان بروند، منتها ايشان به ديگران توصيه مي‌كردند به من نگويند كه حواسم براي امتحان پرت نشود. من به روي خودم نياوردم كه مي‌دانم. آمدم و نشستم و صحبت كرديم و شب به منزل برگشتم.

صبح فردا دلم نيامد كه نروم و امام(ره) را نبينم. از آن طرف هم از بيمارستان گفته بودند جواب آزمايش حاضر نيست و بايد فردا براي عمل بياييد. من اين را نمي‌دانستم. وقتي آمدم و وارد اتاق شدم، فكر كردم امام را مي‌خواهند به بيمارستان ببرند. به روي خودم هم نمي‌آوردم كه مي‌دانم. به محض اينكه وارد شدم، امام دستشان را باز كردند و گفتند: «خيالت راحت‌! قرار نيست به بيمارستان بروم.» پرسيدم: «جدي مي‌گوييد؟» يادم نيست عين جمله‌شان چه بود، اما آن را جوري ادا كردند كه من باور كردم كه قرار نيست اصلاً به بيمارستان بروند و با كمال آرامش رفتم و امتحانم را دادم و برگشتم و تازه فهميدم كه قرار است فرداي آن روز بروند. اين‌قدر دقيق بودند كه من از نظر روحي لطمه نخورم و امتحانم خراب نشود.

* بيشترين ناراحتي امام از آقاي منتظري و ماجراي قطعنامه بود

- من اصلاً در مورد قضيه آقاي منتظري ناراحت نشدم و فكر مي‌كردم حق همين است كه امام ايشان را كنار بگذارند، چون ديده بودم كه امام چقدر از دست ايشان اذيت شدند. رنج امام حد و اندازه نداشت. باورشان نمي‌شد كسي كه آن‌قدر مبارز و متدين بوده، اين‌طور تحت تأثير قرار بگيرد. فوق‌العاده زياد هم تلاش كردند تا ايشان را از بعضي ارتباطات و كارها منع كنند. امام كمتر مسائل بيرون را در اندرون نقل مي‌كردند، ولي در ارتباط با ايشان از بس منقلب و ناراحت بودند، مي‌آمدند و مي‌گفتند.

من در طول زندگي امام، دو بار ناراحتي فوق‌العاده زياد ايشان را ديدم. يك بار همين قضيه آقاي منتظري بود كه امام خيلي اذيت شدند، يكي هم قبول قطعنامه. من تهران نبودم و از تلويزيون خبر بركناري آقاي منتظري را شنيدم. خوشحال شدم و فكر مي‌كردم حق همين بود و ايشان نبايد جانشين امام باشند. خدا شاهد است همان روز اول بعد از رحلت امام با آن همه ناراحتي از آن مصيبت بزرگ، وقتي شنيدم كه آقاي خامنه‌اي انتخاب شده‌اند، قلباً خوشحال و آرام شدم و گويي مرگ پدر را فراموش كردم. حتي كسي به من گفت: «خوشحالي مي‌كني كه جاي پدرت جانشين انتخاب شد؟» گفتم: «اين حرف چيست؟ بالاخره هر كسي رفتني است، ولي شخص بسيار خوبي جاي ايشان آمد». تا الان هم معتقدم بهترين فرد، ايشان بودند و هستند. ان‌شاءالله كه عمر طولاني داشته باشند.

* نظر امام درباره رهبري آيت‌الله خامنه‌اي
- به خاطرم هست، 3-4 روز بعد از جريان آقاي منتظري كه ايشان از قائم مقامي كنار رفتند، پيش امام نشستم و گفتم: «اگرچه زشت است كه من اين حرف را بزنم، اما بالاخره آدميزاد از اين دنيا مي‌رود و من به نظرم مي‌رسد فردي را نداريم كه جانشين شما باشد. آيا بهتر نيست كه شورايي باشد؟» تا اين حرف را زدم، گفتند: «چرا نداريم؟» گفتم: «به نظر مي‌آيد چنين فردي نيست.» گفتند: «چرا، آقاي خامنه‌اي.»

صرف‌نظر از سخن امام، من واقعاً و قلباً به رهبر معظم انقلاب اعتقاد دارم. خدا شاهد است كه اين اعتقاد قلبي من است كه الان بهترين فرد را داريم و چه انتخاب خوبي بود. هيچ‌كس نمي‌توانست اين طور محكم در برابر آمريكا و دشمنان بايستد و از ملت دفاع كند. گاهي اوقات وقتي ايشان مطلبي را مي‌گويند، خيلي ياد امام مي‌كنم و مي‌بينم گويا همان گفته‌هاست. من بسيار به ايشان اعتقاد دارم و لذا هرچه بگويند اطاعت مي‌كنم.

من معتقدم كه در رأس يك كشور اسلامي قطعاً بايد ولي فقيه باشد و فقط ولي فقيه است كه مي‌تواند به معناي حقيقي، كشور را حفظ كند؛ انتخابي هم كه مردم به صورت مستقيم يا غير مستقيم مي‌كنند، انتخاب درستي است. مردم تشخيص درستي دارند.

آخرين دقايق حيات امام (ره) چگونه گذشت؟

حس دروني من اين بود كه تشكيل جلسه‏ي مزبور ضروري نيست و امام از ميان نخواهند رفت. تصور مي‏كردم انقلاب ما قائم به شخص امام است و از اين رو حضرت حق براي حفظ اسلام و نظام، امام را حفظ خواهد كرد. ولي بعداً دانستم كه مصلحت بالاتري در كار بوده است. وقتي نزد امام رفتم، ديدم اغماء ايشان همچنان ادامه دارد. اين حالت تا حدود 9:30 شب طول كشيد.

خبرگزاري فارس: در ساعت 10:25 دقيقه، به يك باره خط مانيتور صاف شد و «دكتر عارفي» اعلام كرد كه كار تمام شد! داد و شيون و هوار از مرد و زن برخاست. من ضمن اين كه خودم را باخته بودم، حالت ديگران را زير نظر داشتم. «آقاي خامنه‏اي» سرشان را به زير انداخته بودند و به شدت گريه مي‏كردند.

اشاره:
«حاج حسين سليماني» از جمله محافظان بيت حضرت امام خميني (ره) بود. خاطرات وي كه در سال 1387 از سوي مركز اسناد انقلاب اسلامي منتشر شده است، حاوي نكات جالبي از زندگي آن بزرگ‏مرد تاريخ معاصر جهان است. گوشه‏اي از اين خاطرات كه مربوط به روزهاي آخر است در چند قسمت به شما تقديم مي‏شود:


* شب ارتحال:

«آيت‏الله مشكيني»، «آيت الله مهدوي كني» و «آقاي هاشمي رفسنجاني» و تني چند از بلندپايگان نظام در آن مقطع، مشغول بازنگري قانون اساسي و تهيه‌ي متمم براي آن بودند و همان روز جلسه داشتند‌. به خاطر دارم وقتي حال امام بحراني و فوتشان قطعي شد، از همان دفتر امام به اعضاي شوراي بازنگري قانون اساسي زنگ زدند كه جلسه‏شان را منحل كنند و خودشان را به جماران برسانند.

وقتي آقايان به جماران رسيدند، يكي دو ساعت از مغرب و عشاء گذشته بود. در اين حال حاج احمد آقا، آقاي هاشمي و «حضرت آيت الله خامنه‏اي» به اتاقي در كنار بيمارستان محل بستري شدن امام رفتند. حاج احمد آقا به من گفت: «تو هم بيا»!

در اتاق مزبور، دو صندلي بود و يك صندلي كم بود. مرحوم احمد آقا به من گفت: «يك صندلي بردار و بيا»! صندلي را آوردم و سه بزرگوار بر روي آن نشستند و بنده نيز ايستاده بودم. لحظاتي بود كه «آقاي اطبا» فوت امام را قطعي كرده و گفته بودند كه اميدي به نجات امام نيست؛ مگر اين كه خدا فرجي عنايت كند.

آقايان رسماً وارد اين بحث شدند كه "بعد از امام چه بايد كرد؟ " و حاج احمد آقا به بنده گفتند: «برويد به اعضاي مجلس خبرگان بگوييد به اين جا بيايند».

در واقع تعدادي از اعضاي مجلس خبرگان در شوراي بازنگري قانون اساسي هم بودند و به جماران آمده بودند. اعضاي شوراي نگهبان هم حضور داشتند و در اتاق انتظار، مشغول رؤيت مراحل معالجات امام از طريق دوربين مدار بسته بودند و بعضي از مسؤولين لشگري و كشوري در حياط بيمارستان حضور داشتند.

بنده خدمت حضرات آيات: خلخالي، خزعلي، محمدي گيلاني، جنتي، امامي كاشاني‌، مهدوي كني، مؤمن و طاهري خرم‏آبادي و... رفتم و آنان را براي شركت در جلسه‏اي با حضور حاج احمد آقا و آقايان خامنه‏اي، هاشمي و موسوي اردبيلي دعوت كردم.

جلسه‏ي مزبور ترتيب يافت كه البته بنده ديگر در آن حضور نداشتم و به داخل بيمارستان و به بالين حضرت امام رفتم.

حس دروني من اين بود كه تشكيل جلسه‏ي مزبور ضروري نيست و امام از ميان نخواهند رفت. تصور مي‏كردم انقلاب ما قائم به شخص امام است و از اين رو حضرت حق براي حفظ اسلام و نظام، امام را حفظ خواهد كرد. ولي بعداً دانستم كه مصلحت بالاتري در كار بوده است. وقتي نزد امام رفتم، ديدم اغماء ايشان همچنان ادامه دارد. اين حالت تا حدود 9:30 شب طول كشيد.

* آخرين دقايق حيات امام:

سران سه قوه و «ميرحسين موسوي» كه در جلسه‏ي خبرگان هم حضور داشت، بعد از اتمام جلسه‏شان بالاي سر امام آمدند. اعضاي بيت و دفتر امام و آقايان توسلي، صانعي، رسولي و داماد و نوه‏هاي امام و وابستگان درجه يك حضور داشتند. خانم‏هاي منتسب به بيت امام در بيرون اتاق و پشت در و در قسمت اتاق انتظار ايستاده بودند. تلويزيون مداربسته‏ي اين اتاق را خاموش كرده بودند تا خانم‏ها آن صحنه‏هاي جگرسوز را نبينند.

حدوداً ساعت ده شب بود و دكترها مشغول تلاش و تلاطم بودند؛ گاه سرم وصل مي‏كردند و گاه خون تزريق مي‏كردند و گاه دستگاه تنفسي را به كار مي‏انداختند. مانيتوري كه در كنار تخت امام بود وضعيت مزاج و حالت دروني امام را در قالب نمودارهايي نشان مي‏داد. هر چه جلوتر مي‏رفتيم، حس مي‏شد كه نمودارها وضعيت نامناسب‏تري پيدا مي‌كند‌.

حدود ساعت ده و ربع، وخامت حال امام به اوج رسيد. در دقايق آخر، هر پزشكي به سليقه و طرحي متوسل مي‎شد تا بلكه امام زنده بماند. در آخرين دقايق، «آقاي دكتر صدر» - كه نسبت فاميلي با حاج احمد آقا داشتند ـ با دست، به قلب امام شوك وارد كرد. ولي اثربخش نبود. اين بار به دستگاه شوك متوسل شدند و به كمك پرستاران چند بار، به قلب و سينه‏ي امام شوك وارد كردند. صحنه‏ي دلخراشي بود. در اين حال حاج احمد آقا تاب نياوردند و به پزشكان گفتند: «آيا اين شوك اثر دارد يا نه ؟» يكي از پزشكان گفت: «نه، ديگر بي‏فايده است». حاج احمد آقا گفت: «پس ديگر امام را اذيت نكنيد و بگذاريد به حال خودشان باشند»! دكترها كنار كشيدند.

همه چشم به خطوط مانيتوري كه بالاي سر امام بود دوخته بودند. فراز و فرود مختصري داشت؛ ولي رفته‏رفته علايم حياتي رو به خاموشي مي‏نهاد. در ساعت 10:25 دقيقه، به يكباره خط مانيتور صاف شد و «دكتر عارفي» اعلام كرد كه كار تمام شد!

داد و شيون و هوار از مرد و زن برخاست‌. من ضمن اين كه خودم را باخته بودم، حالت ديگران را زير نظر داشتم . «آقاي خامنه‏اي» سرشان را به زير انداخته بودند و به شدت گريه مي‏كردند. گاهي هم با نگاه پرسش‏گر سر بلند مي‌كردند. چهره‏شان سياه شده بود و چشمانشان قرمز. معلوم بود كه عميقاً به ايشان فشار آمده است.

«آقاي هاشمي رفسنجاني» كه در آن مقطع جانشين فرمانده كل قوا بودند، معلوم بود كه تحت فشار زيادي هستند؛ ولي خودشان را كنترل مي‏كردند و به ديگران دلداري مي‏دادند. آقاي هاشمي مي‏گفت: «شيون نكنيد! سرو صدا نكنيد. اين خواست خدا بوده»‌.

با اين حال، خودنگه‏داري ممكن نبود و افراد به سر و روي خود مي‏زدند. در اين حال خانم‏هاي بيت، در را باز كردند و به داخل اتاق آمدند. به آنها گفته شده بود كه داخل اتاق نياييد و عملاً هم جا نبود. دكترها مي‏خواستند تعداد مردان اتاق را هم كم كنند. ولي هر چه نگاه مي‏كردند، مي‏ديدند آنها همه آشنا يا فاميل نزديك امام هستند و نمي‏شد از بالين امام دورشان كرد. اين بود كه تنها توانسته بودند زنان را راضي كنند كه در پشت در و در اتاق انتظار بمانند؛ تا سير طبابت و درمان امام به هم نخورد. بانوان هم قبول كرده بودند كه پشت در بايستند.

وقتي صداي شيون برخاست، زنان نيز عنان را از كف دادند و به داخل اتاق هجوم آوردند. حاج احمد آقا سرش را روي تخت امام گذاشت و بنا كرد گريه كردن. هر كدام از آقايان در حال خودش بود و به ديگري توجه نداشت. «آقاي اردبيلي» به شدت مي‏گريست و صداي گريه‏ي بلندش در گوش من طنين مي‏انداخت.

به هر حال صداي گريه و زاري به داخل حياط كشيد و موج آن به عده‏ي زيادي از مسؤولان و وزرا و برخي از نمايندگان مجلس و شخص «آقاي كروبي» كه در حياط اجتماع كرده بودند سرايت كرد. آقاي كروبي خود را به داخل رساند و وقتي متوجه شد امام از دنيا رفته است، حالش دگرگون شد و كنترلش را از دست داد و روي زمين افتاد و عمامه‏اش به هم ريخت. برخي افراد، زير كتف ايشان را گرفتند و با خود بيرون بردند. باز هم ايشان بي‏تابي مي‏كرد.

آقاي رفسنجاني جمع را آرام كرد و شروع كرد به صحبت كردن و گفت كه فعلاً نبايد كسي از اين موضوع خبردار شود. لذا سرو صدا و شيون نكنيد. بعد رو كردند به اعضاي بيت و خانواده‏ي حضرت امام و گفتند: «شما كه بيشتر از همه حضرت امام را دوست داشتيد اگر مي‏خواهيد اهداف ايشان و انقلابشان حفظ شود، سرو صدا نكنيد. چرا كه ممكن است مورد سوء استفاده قرار گيرد».

بعد از اين كه آقاي هاشمي همه را ساكت كردند، حاج احمد آقا از افراد حاضر در اتاق و كنار پيكر امام، حتي سران سه قوه خواست كه آنجا را ترك كنند. من آخرين كسي بودم كه اتاق را ترك كردم . بنا داشتم بمانم كه نكند حال حاج احمد آقا خراب شود‌. ولي به من هم گفتند: «حسين آقا! شما هم برويد بيرون!» اتاق ماند و پيكر بي‏جان امام و مرحوم حاج احمد آقا. احمد آقا سرش را بر سينه‏ي امام گذاشت. از طريق دوربين مداربسته‏ي اتاق، اين صحنه را در اتاق‏هاي ديگر مي‏ديديم و بعداً هم تلويزيون سراسري مبادرت به پخش آن نمود.

* حضور مردم:

موج اين داد و هوارها به بيرون منتقل مي‏شد و حتي بعضي از مردم در جريان فاجعه قرار گرفتند. در حالي كه در اخبار سراسري اعلام شده بود كه در روند معالجه‏ي حضرت امام خللي پيش آمده است و از مردم خواسته بودند كه براي امام دعا كنند. جمعيت به سمت جماران هجوم آوردند و حلقه به حلقه به مركز خبر نزديك شدند. بيم آن مي‏رفت كه آنها كه بتوانند خود را به نزديك‏ترين فاصله برسانند مشكوك شوند و احياناً از خبر ارتحال مطلع شوند.

آقاي هاشمي براي اين كه اين اتفاق نيفتد و فعلا خبر ارتحال در پرده نگه داشته شود از بيمارستان خارج شد و خطاب به آنها كه شيون مي‏كردند، گفت: «بنا نيست فعلاً خبر اعلام شود. چون ممكن است مملكت به خطر بيفتد. لذا آرام‏تر باشيد و اگر هم كسي از بيرون از شما سؤال كرد كه گريه و زاري براي چيست بگوييد براي امام دعاي توسل مي‌خوانديم». بعد، از افراد خواستند كه متفرق شوند و به سر كارهايشان بروند‌. ظاهراً خود ايشان هم به منزلشان كه در نزديكي منزل امام بود رفت‌.

در جلسه‏اي هم كه سران نظام در بيمارستان ترتيب دادند، قرار شد كه فرداي آن روز مجلس خبرگان تشكيل جلسه دهد. بيت امام قدري خلوت شده بود. بعد، آقايان حاج احمد آقا، توسلي، صانعي، امام جماراني و محمد علي انصاري جلسه ترتيب دادند تا براي كيفيت تغسيل امام تصميم بگيرند.