مادرم، اي لطيفترين گل بوستان هستي...
مادر، اي لطيفترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني
بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالندهام سازد.
گاهِ بيماريام، طبيبي بودي که دردم را ميشناسد و درمانم ميکند. گاهِ اندرزم،
حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي
خستگیناپذير و سختکوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه ميکند.
گاهِ ترديدم، رهنمايي راهآشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز
از عظمتي؛ تو را سپاس ميگويم و ميستايمت.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 1:50 توسط اکبر زمانی
|
این وبلاگ، یک وبلاگ فنی، فرهنگی و تفریحی میباشد که مطالب گردآوری شده در آن، نقطهنظرات، سلایق و دیدگاههای نویسنده را در بر دارد.