کوچهی معرفت...

کوچه ای را بود نامش معرفت
مردمانش با مرام از هر جهت
سیل آمد کوچه را ویرانه کرد
مردمش را با جهان بیگانه کرد
هر چه در آن کوی بود از معرفت
شست و با خود برد سیل بی صفت
از تمام کوچه تنها یک نفر
خانهاش ماند و خودش جست از خطر
رسم راه نیک هر جا بود و هست
از نهاد مردم آن کوچه است
چون که در اندیشه، تو اینگونهای
حتم دارم بچهی آن کوچهای
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 3:0 توسط اکبر زمانی
|
این وبلاگ، یک وبلاگ فنی، فرهنگی و تفریحی میباشد که مطالب گردآوری شده در آن، نقطهنظرات، سلایق و دیدگاههای نویسنده را در بر دارد.