شعری از دکتر سید محمود انوشه...
بیا وقتی برای عشق هورا میکشد احساس
به روی اجتماع بغض حسرت گاز اشک آور بیندازیم
بیا با خود بیندیشیم
اگر یک روز تمام جادههای عشق را بستند
اگر یک سال چندین فصل برف بی کسی بارید
اگر یک روز نرگس در کنار چشمه غیبش زد
اگر یک شب شقایق مرد
تکلیف دل ما چیست؟
و من احساس سرخی میکنم چندیست
و من از چند شبنم پیشتر خواب نزول عشق را دیدم
چرا بعضی برای عشق دلهاشان نمیلرزد
چرا بعضی نمیدانند که این دنیا به تار موی یک عاشق نمیارزد
چرا بعضی تمام فکرشان ذکر است
و در آن ذکر هم یاد خدا خالیست
و گویی میوهی اخلاصشان کال است
چرا شغل شریف و رایج این عصر رجالیست
چرا در اقتصاد راکد احساس این مکاره بازاران صداقت نیز دلالیست
کاش میشد لحظهای پرواز کرد
حرفهای تازه را آغاز کرد
کاش میشد خالی از تشویش بود
برگ سبزی تحفهی درویش بود
کاش تا دل میگرفت و میشکست
عشق میآمد کنارش مینشست
کاش با هر دل دلی پیوند داشت
هر نگاهی یک سبد لبخند داشت
کاش که این لبخندها پایان نداشت
سفرهها تشویش آب و نان نداشت
کاش میشد ناز را دزدید و برد
بوسه را با غنچههایش چید و برد
کاش دیواری میان ما نبود
بلکه میشد آن طرف تر را سرود
کاش من هم یک قناری میشدم
در تب آواز جاری میشدم
بال در بال کبوتر میزدم
آن طرفترها کمی سر میزدم
با پرستوها غزلخوان میشدم
پشت هر آواز پنهان میشدم
کاش هم رنگ تبسم میشدم
در میان خندهها گم میشدم
آی مردم من غریبستانیم
امتداد لحظهای بارانیم
شهر من آن سو تر از پروازهاست
در حریم آبی افسانههاست
شهر من بوی تغزل میدهد
هر که میآید به او گل میدهد
دشتهای سبز وسعتهای ناب
نسترن نسرین شقایق آفتاب
باز این اطراف حالم را گرفت
لحظهی پرواز بالم را گرفت
میروم آن سو تو را پیدا کنم
در دل آینه جایی وا کنم
این وبلاگ، یک وبلاگ فنی، فرهنگی و تفریحی میباشد که مطالب گردآوری شده در آن، نقطهنظرات، سلایق و دیدگاههای نویسنده را در بر دارد.