من خدا را دارم.
کوله بارم بر دوش.
سفری می‌باید؛ سفری بی همراه.
گم شدن تا ته تنهایی محض...
سازکم با من گفت: هر کجا ترسیدی‌! از سفر لرزیدی!
تو بگو از ته دل: من خدا را دارم... من خدا را دارم. 
من و سازم چندیست... که فقط با اوئیم...