ضربالمثلهاي ايراني (الف):
v اجاره نشین خوش نشینه.
v ارزان خری، انبان خری.
v از آب کره میگیره.
v از آب گلآلود ماهی میگیره.
v از اسب افتادهایم، اما از اصل نیفتادهایم.
v از اون جا مونده، از این جا رونده.
v از اون نترس که های و هوی داره، از اون بترس که سر به تو داره.
v از این امامزاده کسی معجزه نمیبینه.
v از این دم بریده هر چی بگی برمیآد.
v از این ستون به آن ستون فرجه.
v از بیکفنی زندهایم.
v از تنگی چشم پیل معلومم شد * کآنان که غنیترند محتاجترند. (سعدی)
v از تو حرکت، از خدا برکت.
v از حق تا ناحق چهار انگشت فاصله است.
v از خر افتاده، خرما پیدا کرده.
v از خرس مويی، غنیمته.
v از خر میپرسی چهارشنبه کیه؟
v از خودت گذشته، خدا عقلی به بچههات بده.
v از درد لاعلاجی به خر میگه خانمباجی.
v از دور دل و میبره، از جلو زهره رو.
v از سه چیز باید حذر کرد، دیوار شکسته، سگ درنده، زن سلیطه.
v از شما عباسی، از ما رقاصی.
v از کوزه همان برون تراود که در اوست. «گر دایره کوزه ز گوهر سازند»
v از کیسه خلیفه میبخشه.
v از گدا چه یک نان بگیرند و چه بدهند.
v از گیر دزد در آمده، گیر رمال افتاد.
v از ماست که بر ماست.
v از مال پس است و از جان عاصی.
v از مردی تا نامردی یک قدم است.
v از من بدر، به جوال کاه.
v از نخورده بگیر، بده به خورده.
v از نو کیسه قرض مکن، قرض کردی خرج نکن.
v از هر چه بدم اومد، سرم اومد.
v از هول حلیم افتاد توی دیگ.
v از یک گل بهار نمیشه.
v از این گوش میگیره، از آن گوش در میکنه.
v اسباب خونه به صاحبخونه میره.
v اسب پیشکشیرو، دندوناشو نمیشمرند.
v اسب ترکمنی است، هم از توبره میخوره هم از آخور.
v اسب دونده، جو خود را زیاد میکنه.
v اسب را گم کرده، پی نعلش میگرده.
v اسب لاغر میان به کار آید * روز میدان نه گاو پرواری.
v اسب و خر را که یک جا ببندند، اگر همبو نشند همخو میشند.
v استخری که آب نداره، این همه قورباغه میخواد چکار؟
v استخوان لاي زخم گذاشتن.
v اصل کار برو روست، کچلی زیر موست.
v افادهها طبقطبق، سگها به دورش وقوق.
v اکبر ندهد، خدای اکبر بدهد.
v اگر بیلزنی، باغچه خودت را بیل بزن.
v اگر برای من آب نداره، برای تو که نان داره.
v اگر چاه آب ندارد، براي مقني نان دارد.
v اگر بپوشی رختی، بنشینی به تختی، تازه میبینمت بچشم آن وختی.
v اگه باباشو ندیده بود، ادعای پادشاهی میکرد.
v اگه پشیمونی شاخ بود، فلانی شاخش به آسمان میرسید.
v اگه تو مرا عاق کنی، من هم تو را عوق میکنم.
v اگر جراحی، پیزی خودتو جا بنداز.
v اگه خدا بخواهد، از نر هم میدهد.
v اگه خالهام ریش داشت، آقا دايیم بود.
v اگه خیر داشت، اسمشو میگذاشتند خیرالله.
v اگر دانی که نان دادن ثواب است * تو خود میخور که بغدادت خراب است
v اگه دعای بچهها اثر داشت، یک معلم زنده نمیموند.
v اگه زاغی کنی، روقی کنی، میخورمت.
v اگه زری بپوشی، اگر اطلس بپوشی، همون کنگر فروشی.
v اگه علی ساربونه، میدونه شتر رو کجا بخوابونه.
v اگه کلاغ جراح بود، ماتحت خودشو بخیه میزد.
v اگه لالايی بلدی، چرا خوابت نمیبره.
v اگه لر به بازار نره بازار میگنده.
v اگه مردی، سر این دسته هونگ (هاون) رو بشکن.
v اگه بگه ماست سفیده، من میگم سیاهه.
v اگه مهمون یکی باشه، صاحبخونه براش گاو میکشه.
v اگه نخوردیم نون گندم، دیدیم دست مردم.
v اگه نیزنی چرا بابات از حصبه مرد.
v اگه هفت تا دختر کور داشته باشه، یک ساعته شوهر میده.
v اگه همه گفتند نون و پنیر، تو سرت را بگذار زمین و بمیر.
v امان از خانهداری، یکی میخری دو تا نداری.
v امان از دوغ لیلی، ماستش کم بود آبش خیلی.
v انگور خوب، نصیب شغال میشه.
v اوسا علم، این یکی رو بکش قلم.
v اولاد، بادام است اولاد اولاد، مغز بادام.
v اول بچش، بعد بگو بینمکه.
v اول برادریتو ثابت کن، بعد ادعای ارث و میراث کن.
v اول بقالی و ماست ترش فروشی.
v این بو که میياد بوی کباب نیست، بلکه خر داغ میکنند یا این جا گوشت کباب نمیکنند، بلکه خر داغ میکنند یا از دور بوی کباب ميياد، از نزديک خر داغ میکنند.
v اول پیاله و بد مستی.
v اول، چاه را بکن، بعد منار را بدزد.
v ای آقای کمر باریک، کوچه روشن کن و خانه تاریک.
v این تو بمیری، از آن تو بمیریها نیست.
v این جا کاشون نیست که کپه با فعله باشه.
v این حرفها برای فاطی تنبون نمیشه.
v این دوستان که میبینی مگسانند گرد شیرینی.
v این قافله تا به حشر لنگه.
v این که برای من آوردی، ببر برای خالهات.
v این رو که زايیدی بزرگ کن.
v این هفت صنار غیر از اون چارده شاهی است.
v این همه چریدی دنبهات کو؟
v این همه خر هست و ما پیاده میریم.
برگرفته از سايت Shahrivari.Persiangig.Ir
این وبلاگ، یک وبلاگ فنی، فرهنگی و تفریحی میباشد که مطالب گردآوری شده در آن، نقطهنظرات، سلایق و دیدگاههای نویسنده را در بر دارد.