شگفتى ها و عجائب در آفرينش انسان:

نعمتهاى غير قابل شمارش  
وان تعد نعمت الله لا تحصوها ان الله لغور رحيم . (47)
(و اگر بخواهيد نعمتهاى بى حد خدا را شماره كنيد هرگز نتوانيد كه خدا بسيار غفور و مهربان است .)
آيا هيچگاه به فكر شمارش نعمتهاى خداوند متعال افتاده ايد و اگر چنين فكرى را به ذهن خود راه داده ايد آيا زمان براى شمارش ، گنجايش آن را دارد؟ بر فرض وجود اين زمينه ها آيا آمار موجودات و جوامع در نظام آفرينش در نزد ما حاضر است ؟ آنچرا كه ذهن انسان را بيشتر به خود مشغول مى كند عدم شناخت نعمتها است . چرا كه شمارش نعمات فرع بر علم به آنها است تا انسان بر پديدهاى عالم مسلط نباشد چگونه مى تواند احصاء و شمارش كند. چون بسيارى از اشياء و پديده هاى عالم از دسترس ‍ و ديد چشم انسان خارجند. حال اگر به بخش اعظم نعمتها در آفرينش كه در مقابل ديد چشمان ما حاضرند اكتفا كنيم و بخواهيم يكى پس از ديگرى شمارش كنيم ، حال فكر مى كنيد قابل شمارش است ؟ در ظاهر شايد بتوان ادعا نمود و جواب مثبت داد ولى واقع مطلب اين است كه باز هم از قدرت انسان بيرون است چرا كه كتاب نفسى انسان دارى صفحات فراوان است كه به تنهائى ، توان انسان را براى احصاء سلب مى كند چه برسد به اينكه كتاب آفاق و طبيعت را ورق بزنيم كه آنچرا در زمين و اعماق آن و در دريا و اقيانوسها و در هوا و آسمانها وجود دارند قابل شمردن نخواهند بود.
خلقت بدون الگو و كمك  
قال على عليه السلام خلق الخلائق على غير مثال . (48)
على عليه السلام مى فرمايد: (خداوند موجودات عالم را بدون آنكه نمونه اى و الگويى داشته باشد آفريده است .)
خلقت و اختراع اشياء در بين موجودات ، بدون الگو و نمونه امكان پذير نيست . مثلا براى اختراع و ساختن هواپيما از پرندگان به عنوان الگو بهره گرفته اند كه با توجه و مطالعات فراوان در كميت و كيفيت بالهاى پرندگان و چگونگى پرواز از آنان توانسته اند بالهاى هواپيما را طراحى نمايند و همينطور در ساختن ساختمانها و برجها از نقشه ها و تجربيات ديگران استفاده مى كنند.
خداوند كريم براى خلقت عوالم وجود و موجودات هستى از هيچ نمونه و الگويى استفاده نكرد و در واقع از قبل چيزى وجود نداشت تا الگو و نمونه سازى معنا داشته باشد. و همينطور خداوند مهربان در خلقت مخلوقات خويش از هيچ موجودى استفاده نكرد، و اين در حالى است كه انسانها براى ايجاد اشياء از ديگران بهره مى گيرند. به عنوان مثال ، آنانى كه تصميم گرفته اند آپولو را بسازند از سيصد هزار نفر بهره گرفتند تا به كمك همديگر توانستند آن هواپيماى ابتدايى را اختراع كنند. على عليه السلام مى فرمايد: ولم يستعين على خلقها باحد من خلقه (و خداوند در خلقت موجودات از كسى استفاده نكرده است ) پروردگار عالميان همه موجودات و اشياء عالم را به بهترين و محكمترين وجه آفريده است كه با اين همه پيشرفت علم و تكنيك كوچكترين ضعفى مشاهده نشد چرا كه او حكيم على الاطلاق است .
خلقت ازدواج در همه موجودات  
سبحان الذى خلق الازواج كلها مما تنبت الارض و من انفسهم و مما لايعلمون .(49)
(و خداوند شما را از شكم مادرهايتان خارج نمود)
اولين منزل آدمى شكم مادر است كه پس از حدود نه ماه از سه زندان تو در يعنى بچه دان ، رحم و شكم مادر آزاد مى شود. در آن هنگام وجودى زيبا، صورتى پرنگار و از الطاف خدائى تعبيه هايى در آن شود كه عاقل از آن نگرد و در شگفت شود و خيره در آن گردد. چنان كه در وى مغز آفريد و آن را سه طبقه بر هم ساخت در اول فهم نهاد و در دوم عقل و در سود وتر آفريد و در مقابل آن دل را گرم و خشك آفريد تا بخار دل و حرارت آن كه به مغز رسد او را زيان نرساند. دل را كه آفريد رگهاى جهنده در آن پيوست و زندگى در آن روان ساخت . جگر بيافريد و رگهاى پيوسته در آن تا غذاى همه تن در آن روان باشد.
معده آفريد روده را در آن پيوست و جاى نطفه بيافريد و مغز (دماغ ) را نرم وتر آفريد تا سخن درگير. پوست پيشانى را سخت كرد تا موى نرويد. پوست ابرو را ميانه آفريد تا موى رويد ولى دراز نگردد. جاى روشنى چشم را پيه ساخت تا آن را تباه نكند. زبان را جاى پر لعاب قرار داد تا آسان سخن بگويد. بر سر حلقوم پرده اى آفريد تا چون غذا فرو برد سر ناى بسته شود و غذا به لوله تنفس نرود. آنگاه غذا در گرمى جگر سياه در معده پخته شود و شيره پاك آن را به رگها و اندامها مى رساند. (50)
مراحل خلقت انسان اوليه  
ولقد خلقنا الانسان من سلاله من طين ثم جعلناه نطفه فى قرار مكين ثم خلقنا النطفه علقه فخلقنا العلقه مضغه فخلقنا المضغه فخلقنا المضعه عظاما فكسونا العظام لحما ثم انشاناه خلقا اخر فتبارك الله احسن الخالقين .
(هر آينه ما آدمى را از گل خالص آفريديم . سپس او را در مكان آرامى به عنوان نطفه قرار داديم و بعد آن نطفه را تبديل به خون بسته كرديم و آنگاه خون بسته را به پاره اى گوشت مبدل ساختيم سپس آن پاره گوشت را تبديل به استخوان كرده و روى استخوان را گوشت و پوست رويانديم . از آن پس او را آفريده اى ديگر ساختيم پس آفرين بر خداى نيكو آفريننده ترين همه آفرينندگان .)
خداوند عالم به كمال قدرت خويش ، نهاد آدمى را به حكم جود در وجود آورد، و از آب و گل ، چندان گوهر مختلف شكل پيدا كرد. از استخوان و گوشت و پوست و عصب و رگ با دو چشم بينا. دو گوش شنوا، دوست گيرا، دوپاى روا، دماغى كه در آن تخيل محسوسات و تحفظ معلومات است . دلى كه در آن علم و اراده و شجاعت و قدرت و حسد و كينه و انديشه راست آنگاه اين گوهرهاى درياى توانائى خود را به كمال حكمت خويش در رشته تركيب و تنسيق كشيد و آن را به 240 ستون استخوانى راست بداشت و با 708 بند عصب آنها را بهم متصل كرد و 360 رگ به عنوان جوى روان ساخت .
و آنگاه از ميان آن روزانه هاى چشم و گوش و بينى و دهان باز كرد. سپس ‍ شش خدمتگزار به نام نيروى جاذبه ، ماسكه ، هاضمه ، دافعه ، ناميه ، غاذيه براى خدمت برگماشت . و پنج نگهبان به نام پنج حس بويايى ، چشايى ، شمايى ، بينايى و لامسه را به نگهبانى وا داشت و آنگاه دل را بر مثال شاه در اين سراى به تخت نشانيده و زمان تصرف و ترتيب كدخدائى را به كلى در دست دل نهاد. و در اهميت قلب حضرت مصطفى عليه السلام فرمود: در سينه آدمى تكه گوشتى است كه چون سالم باشد همه تن سالم است و اگر بيمار باشد همه تن بيمار است ، آرى و آن قلب انسان است .
اى جوانمرد، اين تن آدمى هر چند از آنجا كه ديد تو است مختصر مى نمايد. اما از روى معانى و معالى آن ، گنجهاى مرموزى كه در آن به وديعه نهاده شده عالم اكبر است و اين ستارگان و اختران در آن جهان بر آراسته اند. و اين آفتاب و ماه آنست كه بساط تاريكى را در مى نوردد كه همه جاى آن روشن مى شود و همگى از دل نورانى مرد مؤ من نور مى گيرند. آرى انسان خلق شده خلقتى ديگر است كه خداوند به بندگان داده كه پس از كمال عقل و تميز، چون تكه وجود خاك آدمى در كرم حق پوشيده بود و راز محبت در پرده غيرت پنهان بود، خداوند آن راز را بگشود و آن پرده را پس ‍ زد و بر لوح روح وى به مداد كرم و قلم لطف ، عهد نامه ايمان نوشت (كتب فى قلو بهم الايمان ) به اين هم اكتفا نكرد باز نداى كرم در داد كه من پادشاهم ، تو را مى خوانم كه پادشاه كردم و پادشاهى داد. از روح تو عرشى ساخت و از دل تو كرسى نهاد و از دماع تو لوح محفوظى پيش تو نهاد و حسهاى پنجگانه را فرشتگان ملك وجود تو قرار داد. از علم تو آفتابى و از عقل تو ماهى بر فلك پيكر تو رخشان كرد و تو را بر همه پادشاه كرد و از اين حال بر زيان پيمبرى برفت كه : همه شماها شبانيد و هر يك مسئول شبانى خود هستيد و اكنون كه در اين عجايب فطرت و بدايع خلقت مى نگرى به زبان شكر و ثنا بگو: فتبارك الله احسن الحالقين . (51)
از معجزات بزرگ الهى كه جاى بسى تاءمل و تفكر است ، خلقت اوليه بشر است كه خداوند كريم انسان اوليه يعنى حضرت آدم و حوا را به وسيله گل خالص آفريده است . خلق قادر متعال با ساختن كوزه گلين تن آدمى ، روح مبارك خود را در آن مجسمه گلين دميد.(و نفخت فيه من روحى ) وبا دميدن روح خود خلقت انسان را به تكامل رساند. (52)
پس از ايجاد و انشاء چنين موجود عجيبى ، دست به معجزه بزرگترى زده است كه براى تكثير نسل بشر دو راه وجود داشت اول اينكه به تعداد هر انسان جديدى مجسمه گلين ساخته و روح الهى را در آن بدمد تا خلق جديدى پيدا شود كه اين روش به صلاح و سداد و حكمت الهى نبود بلكه از روش جديدى كه خود معجزه اول بود استفاده نمود كه عصاره انسان خلق شده را در قطره آب گنديده اى خلاصه نموده و در قرار مكين كه همان رحم مادر است قرار داده و در آن مكان آرام رشد و نمو نموده و كم كم تبديل به انسان كامل شد كه از دنياى تاريك رحم پا به عرصه دنيا نهاد. با اين همه پيشرفت تكنيك و صنايع پزشكى بسيارى از مجهولات پيرامون خلقت انسان لاينحل باقى مانده است . اى انسان غافل تا كى سر خويش را همچون كبكى در برف فرو برده اى و به خود نمى آيى كه از كجا آمده اى و چه بودى و به كجا رسيده اى و خلقت و آمدنت براى چه اهدافى بوده است .

كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم
كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم
از كجا آمده ام آمدنم بهر چه بود
به كجا مى روم آخر ننمايى وطنم
مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك
دو سه روزى قفسى ساخته اند از بدنم
من به خود نامدم اينجا كه به خود باز روم
آنكه آورد مرا باز برد تا وطنم

انسان ضعيف بايد در مقابل قادر غنى بالذات سر تسليم فرود آورد و در پيشگاه با عظمتش پيشانى عجز بر خاك بسايد و او را عبادت كند. و دائما خود را كوچكتر از آن بداند كه در مقابل قدرت لايزالش عرض اندام نمايد چون هر چه دارد و هر چه هست از او است . اگر همه دانشمندان و حكيمان عالم در يك جا گرد هم بيايند از آفرينش يك پشه عاجزند چه برسد به تفكر در روش خلقت انسان نه ايجاد و خلقت آن . بزگترين افتخار علماى علم پزشكى اين است كه عصاره انسان را در رحم زن پرورش يابد، در دستگاهاى مجهز به گرماى متناسب قرار مى گيرد و تبديل به جوجه مى شود.
انسانى كه در نطفه غرق است  
خداوند كريم ، همه اعضا و جوارح انسان با تمام خصوصيات جسمى و روانى را در نطفه انسان جا سازى كرده است . نطفه اى كه در اوائل انعقادش ‍ به چشم نمى آيد بلكه تنها با ميكروسكوپ قابل رويت است با لقوه يك انسان كامل است .
يعنى قسمتى از آن به عنوان سر انسان كه در آن ، چشم و گوش ، بينى ، حلق ، زبان و لبها قرار دارد و قسمتى از آن به عنوان شكم كه در داخل شكم هم دستگاه گوارش ، قلب و ششها و كليه ها و بقيه اعضاى داخلى انسان لحاظ شده و دستها و پاها حتى انگشتان با آن ظرافت خود در همان نقطه كوچكى كه به چشم نمى آيد آفريده شده اند.
اولين وظيفه نطفه پس از انعقاد اين است كه در اطراف خود پوسته اى شكل مى دهد و خود را در آن پوستين زندانى مى كند كه از آن پس در آن محفظه رشد مى كند و با اين حركت خود را از همه ضربات احتمالى محفوظ مى دارد. و پس از مدتى رشد تبديل به خون بسته اى مى شود و سپس به تكه گوشتى شبيه گوشت جويده شده مبدل مى شود و كم كم به استخوان و آنگاه گوشت و پوست بر روى استخوان كشيده مى شود و با دميد شدن روح به انسانى زنده تبديل شده و از سه زندان تو در تو به دنياى و وسيع پا مى گذارد.
آنچه را كه تا حال گفته شده از بعد تكون جسمى بود و اما از بعد روحى و روانى هم بسيار جاى بحث دارد كه در همان نطفه كوچك همه خصوصيات پدر و مادر از جهات شكل و زنگ و اندازه و خصوصيات پدر و مادر از جهات شكل و زنگ و اندازه و خصوصيات اخلاقى و روانى ملاحظه شده است . آيا اين همه عظمت در آفرينش و تكوين در نطفه انسان براى بيدارى انسان كافى نيست ؟
اى برادر و اى خواهر، هر كه هستى ، صاحب مال و مكنت و مقامى يا از داشتن امكانات اوليه در دنيا محرومى ، همه و همه نيازمند به انديشه و تفكريم . بيائيم بر سر سفره تعقل بنشينيم و از نعمات آن بهره گيريم ، چرا كه انسان اگر انديشيدن را از دست بدهد و زندگى او عارى از فكر و تعقل باشد بايد بداند كه هيچ ندارد اگر چه صاحب اموال و جايگاه رفيع دنيوى باشد و اما اگر تفكر باشد همه چيز دارد و معنوى است اگر چه از جايگاه و اموال دنيايى بهره اى نبرده باشد.
اختلاف انسانها از جهات شكل و رنگ  
و من آياته السموات والارض و اختلاف السنتكم و الوانكم فى ذلك لايات للعالمين . (53)
(از نشانيهايى خداوند بر توانايى و يگانگى ، آفرينش آسمانها و زمين است و اختلاف زبانها و رنگها است و در آن نشانيها براى مردم جهان است )
با يك جهان بينى اجمالى متوجه امورى مى شويم كه ظاهرا بسيار ساده و پيش پا افتاده به نظر مى آيند، ولى با كمى دقيق شدن متوجه عظمت و فلسفه هاى حكيمانه آنها مى شويم . مثلا اگر شكلها و رنگهاى صورت انسانها متفاوت نمى بود و انسانها همه و يا بيشترشان شبيه هم مى بودند چه مشكلات عديده اى رخ مى داد. مثلا اختلاف در نسبتها پيش مى آمد. پدر و مادر، برادر و خواهر، عمو و دائى ، عمه و خاله و بسيارى از فامليهاى دور و نزديك همديگر را به اشتباه مى پذيرفتند و باعث اختلاف در نظام توارث و امور مهمه ديگر زندگى مى شد و يا اگر صداها با هم شبيه مى شد چقدر انسانها همديگر را به اشتباه صدا مى زند و بسيارى از
فسادهاى اخلاقى و اعتقادى و سياسى اتفاق مى افتاد. و حال بياييد با هم به تفكر بنشينيم كه آيا مى توان در بين حدود پنج ميليارد انسان در نياى ديروز و امروز و فردا، دو نفر، نه صد نفر و هزار نفر بلكه فقط دو نفر انسان از مرد يا زن را پيدا كنيم كه كاملا از جهات اخلاقى و اعتقادى با هم شبيه باشند؟! و اين در حالى است كه جهت پوست صورت از يك جنس واحد و از نوع جنس و از جهت حنجره و تارهاى صوتى هم از جنس واحد و از نوع جنس ‍ چشم ، همه از جنس چربى است . پس اين همه اختلافات ظاهرى كه حتى دو نفر را نمى شود شبيه هم يافت از كجا سرچشمه مى گيرد؟! لذا بايد همگى زبان به اقرار بگشائيم كه تنها از آفريدگار جهان هستى چنين قدرت نمايى سزاوار است . خدايى كه مى تواند انسان را از خاك بيافريند، قدرت خلقت چهره هاى گوناگون و رنگارنگ را هم دارد. فتبارك الله احسن الخالقين . پس آفرين به خدايى كه بدون استفاده از هيچ الگو و نمونه اى ، اينگونه چهره ها را نقاشى نموده است كه هرگز دو انسان را نمى توان يافت كه از جهت چهره و صورت و سيرت و تكلم و سخن گفتن شبيه هم باشد.
و حتى در يك خانواده هم ، چنين شباهتى يافت نخواهد شد ولو اينكه دو برادر و يا دو خواهر باشند.
با توجه به اينكه دو نفر از يك پدر و مادر متولد شده اند. باز خواهيم ديد كه اختلافات زيادى از جهات رنگ در چهره و نماى خارجى صورت و صدا و كيفيت سخن گفتن و راه رفتن و قيافه ظاهرى و اخلاقى و جسمى ديگر مشاهده مى شود. و اين خود نشانه اى از نشانه ها و آيات الهى است كه مى تواند انسان را نسبت به شناخت خالق يكتا رهنمون باشد.

اى برادر تو همين انديشه اى
مابقى استخوان و ريشه اى

امام صادق عليه السلام و طرح 18 سوال در خلقت انسان
روزى حضرت امام جعفر صادق عليه السلام به مجلس منصور خليفه عصر خود وارد شد. طبيبى هندى را ديد كه كتابى در دست دارد و اظهار معلومات مى كند. طبيب از حضرت پرسيد كه آيا اطلاعاتى در امور طبابت و بهداشت دارى ؟ حضرت فرمود: اطلاعات من فوق معلومات كتاب شما است .
من گرمى را با سردى و سردى را با گرمى و رطوبت را با خشكى و خشكى را با رطوبت و يبوست را با خوراك مرطوب درمان مى كنم و آنچه پيامبر فرمود عمل مى كنم طبيب پرسيد آن چيست ؟ حضرت فرمود: پرهيز، سر هر دمان است و شكم ، خانه هر بيمارى است . حضرت فرمود: حال به سوالات من جواب بده . طبيب با غرور و تكبر عرض كرد بفرماييد تا همه را جواب دهم .
حضرت فرمود: 1- چرا سر انسان يكپارچه نيست بلكه داراى مفصلهاى متعدد است ؟ طبيب گفت نمى دانم .
2- حضرت فرمود: چرا پيشانى انسان داراى خطوط است ؟
طبيب : نمى دانم
حضرت فرمود: چرا ابروها در بالاى چشم قرار داده شد؟
طبيب : نمى دانم
حضرت فرمود پرسيد: چرا خداوند چشمهاى انسان را به شكل لوزى آفريد؟
طبيب نمى دانم
حضرت فرمود: چرا بينى در ميان دو چشم انسان قرار گرفت ؟
طبيب : نمى دانم
حضرت پرسيد؟ بگو بدانم چرا سوراخهاى بين را در زير بينى مستقر كرده اند؟
طبيب : نمى دانم
حضرت پرسيد: چرا دندانهاى جلو تيز و دندانهاى آسياب پهن و انياب دراز هستند؟
طبيب : نمى دانم
حضرت پرسيد: چرا مرد ريش در آورد و زن ريش ندارد؟
طبيب : نمى دانم
حضرت فرمود: چرا كف دست و پاهاى انسان مو ندارد؟
طبيب : نمى دانم
حضرت پرسيد: چرا ناخنها و موهاى انسان احساس درد ندارند؟
طبيب : نمى دانم
حضرت فرمود: چرا قلب انسان صنوبرى شكل است ؟
طبيب نمى دانم
حضرت فرمود: چرا ريه ها (ششها) به دو قسمت ساخته شده و در جاى خود متحركند؟
طبيب : نمى دانم
حضرت فرمود: چرا كبد به شكل محدب است ؟
طبيب : نمى دانم
حضرت پرسيد: چرا كليه ها مانند شكل لوبيا ساخته شده اند؟
طبيب : نمى دانم
حضرت فرمود: چرا دورن كاسه زانوى ما انسانها به سمت عقب است ؟
طبيب : نمى دانم
حضرت باز پرسيد: چرا ميان و زير كف پاگود است و به زمين نمى چسبد؟
طبيب : نمى دانم
حضرت ادامه داد فرمود من مى دانم كه جواب همه اينها چيست ؟ طبيب عرض كرد لطف بفرمائيد پاسخ اين سوالات مهم را به من بگوييد.
حضرت امام جعفر صادق عليه السلام فرمود: امام در مورد سر انسان ، خداوند سر را يكپارچه نيافريد و از قطعات مختلف با شكافهائى در ميان قطعات آفريده تا اوج و شدت صداها در آن نپچيد و سر را اذيت نكند.
و خداوند موى سر را خلق كرد تا ضمن حفظ سر از ضربات احتمالى ، سر به وسيله موها تنفس مى كند و بخارات مغز بيرون مى رود و پوششى براى سرما و گرماى بيرون خواهد بود.
و اگر پيشانى بدون مو آفريده شد به خاطر اينكه چشم به راحتى بتواند ببيند و نور بگيرد و خطوط رسم شده در روى پيشانى براى ريزش عرق از جهت چشم به طرفين صورت است .
خداوند ابروها را بالاى چشمها قرار داد تا به اندازه لازم نور به چشم برسد و از شدت جريان نور جلوگيرى كنند لذا گاهى دست را بالاى ابروها قرار مى دهيم تا مانع نور اضافى شود.
و اما بينى كه در ميان دو چشم قرار گرفت چون نور را از هم جدا كند و به اندازه كافى و متعدل به چشم ها برسد. و خداوند چشمها را به شكل لوزى آفريد تا استفاده داروها به وسيله ميل و همچنين شستن چشم كثافات و جرمها به سادگى از گوشه چشم خارج شوند.
و سوراخهاى بينى در زير بينى قرار گرفت تا چرك و كثافات مغز و آنچه در بينى و موهاى آن به وسيله هوا و تنفس وارد مى شود با آب بينى به پايين سرازير شود و بوهاى خوش و بخور لازم از آن به بالا كشيده گردد. و لب و آبخوره را روى دهان بنا نهاد تا از ورود مستقيم و بدون مانع كثافات دماغ بوسيله آن شناخته گردد.
و دندانهاى جلو را تيز آفريده تا غذا به وسيله آنها گرفته و تكه تكه شود و دندانهاى آسيا را پهن آفريد تا غذا نرم و آسيا گردد و دندان انياب را درازتر خلق كرد تا ميان سنايا همانند ستونى استوار باشد. و كف دست و پا مو ندارد تا بتوان چيزها را لمس و احساس كرد.
و مو و ناخن را بدون حس خلق كرد تا موقع چيدن ، احساس درد نشود.
و قلب را صنوبرى شكل آفريد تا موقع استقرار نوك آن به سمت پايين آويخته باشد و اين نوك باريك در ميان و فاصله ريه ها (ششها) خنك بماند. و اما شش ها (ريه ها) را دو پارچه آفريد تا قسمتى از قلب در ميان آنها در تنگنا قرار گرفته و از خنكى آنها استفاده كند. و اما كبد (جگر) را محدب آفريد تا معده با سنگينى و وزن خود به آن فشار نياورد و بخاطرات مسموم از آن خارج شود.
و اما كليه ها لوبيايى شكل آفريده شد چون كليه ها محل ريزش منى است كه قطره قطره بر آن مى چكد و اگر كروى يا چهار گوش بود، نطفه ها بهم اتصال مى يافت و هنگام مقاربت و خروج باعث لذت نمى شود
چون منى از قسمت فقرات و پشت به سوى كليه ها حركت مى كند گاه منقبض و گاه منبسط مى شود و منى را قطره قطره پرتاب مى كند. كاسه زانوها را به سمت عقب ميان خالى و خمش را به سمت جلو بنا نهاده چون انسان در ميان دستها و با كمى تعادل به عقب راست راه مى رود و اگر غير از اين مى بود و زانوها از سمت جلو خم مى شد انسان نمى توانست راست راه برود و براى حفظ تعادل مجبور به كمى خم شدن بود.
و اما زير كف پاها را تهى و خالى كرد تا كاملا به زمين نچسبند و انسان در اين حالت وضع چابكى و جهش بيشترى دارد. از طرفى اگر پاها كاملا صاف به زمين مى چسبيد هم باعث ناراحتى پا و گرم شدن مى شد و هم با كوچكترين سنگريزه ناراحت مى شد. سپس طبيب از حضرت خواست تا پيرامون بدن انسان توضيحات بيشترى بدهد.
حضرت فرمود: انسان داراى 208 استخوان است و داراى 12 عضو اصلى و 360 رگ و گوشت و پى و اين استخوانها تشكيل يافته و رگها بدن را از خون آبيارى مى كنند و استخوانها كالبد ما را نگه مى دارند و گوشتها، استخوانها را و اعصاب ، گوشتها را نگهدارى مى كنند.
در هر يك از دستها به تعداد 41 استخوان وجود دارد كه 35 استخوان مربوط به كف دست و 2 قطعه مربوط به مچ و يك قطعه استخوان بازو و سه قطعه براى كتف است .
در هر يك از پاها تعداد 41 استخوان كه 35 قطعه از آن مربوط به كف پاها و 2 قطعه ساق ها و 3 قطعه در زانو و يك قطعه در ران و 2 قطعه در نشيمنگاه وجود دارد.
و ستون فقرات هم از 18 قطعه كه در هر يك از دنده هاى طرفين به تعداد 9 دنده و گردن از 8 قطعه و سر از 36 قطعه و در دهان هم به تعداد 28 تا 32 دندان قرار دارد. (54)
آفرينش حكيمانه انسان اقتضاء كرنش در مقابل آن خالق حكيم را دارد. حكيمى كه همه خلائق با نظمى كه در آنان هويدا است مديون حكمتهاى آن ذات حقند. چه بسيار زيبا است كه با نگاهى مدبرانه و آگاهانه به وجود انسان و خلقت آن ، عشق و محبت آن خالق متعال را در دل جاى دهيم و دائما به ياد و ذكر او مشغول شده و لحظه اى خود را از محضر آن حكيم جدا ندانيم و عقربه آنات زندگى ما به سمت و سوى رضايت حق در حركت باشد.
عجائب مغز سر انسان  
مغز انسان در هر ثانيه بيش از پنجاه ميليارد (000/000/000/50) پيام عصبى حتى در موقع خواب از اندام دريافت مى كند.
تعداد سلولهاى مغز انسان بالغ بر ده هزار (000/10) عدد مى باشد.
ارتباطات مختلف بدن انسان با بيش از سيزده ميليارد نرون (سلول عصبى ) انجام مى گيرد كه از اين مقدار ده ميليارد مربوط به مغز و بقيه مربوط به پوست و ساير اندام شبكه عصبى كه در مركز بصل النخاع قرار دارد مى باشد. در هر ثانيه بيش از يكصد ميليون (000/000/100) پيام را از اندام مختلف عصبى دريافت مى كند و در همين فرصت (يك چشم بهم زدن ) يك ثانيه اين پيام را برسى و مورد مطالعه قرار مى دهد و فقط چند صد عدد از اين پيامها را كه قابل اهميت مى داند اجازه ورود مى دهد و به اطلاع مغز مى رساند.

اظهار عجز در مقابل محرك فكر انسان  
دانشمندان علوم پزشكى و متخصصين مغز مى گويند آنچه سلول مغز را به حركت وا مى دارد فكر كردن است و سپس مغز با حركت ياخته هاى خود (سلولها) به اعضاء بدن حكم فرمائى مى كند و دستور مى دهد ولى يك معما را نتوانستند حل كنند كه با وجود تفحصات و آزمايشات نتوانسته اند پى ببرند كه آنچه فكر را به حركت وا مى دارد چيست ؟
حافظه چيست و در كجاست ؟  
حافظه انسان به شكل گرد سفيد رنگى شبيه سفيده تخم مرغ كه ساخته شده مغز سر انسان است ، مى باشد. حافظه جزئى از مغز انسان است و در يك مكان مخصوصى از جايگاه مغز عمل مى كند. هر خاطره به كمك تركيب يا ماده اى شيميايى در مغز ضبط مى شود و نوع معلومات تازه نيز نظير آهنگى كه بر روى نوار ضبط مى شود در بخش فكرى مغز بايگانى مى گردد و هر وقت ارده كنيم كه خاطراتى را از بايگانى مغز بيرون آوريم مى توانيم همان خاطرات را داشته باشيم .
به محض اراده بازگشت خاطرات ، يك سلسله ضربان الكتريسيته اى دست به كار مى شوند و نوار خاطره مورد نظر را به سرعت در مقابل ذهن انسان مى گشايند. تمام اين عمليات مربوط به حركات شيميايى مافوق علم و اطلاعات فعلى بشر است كه در لابرراتور عجيب و پيچيده مغز انجام مى گيرد.
در لابراتوار ثابت شده است كه عنصر حافظه از يك تركيب پروتئينى ساخته شده و گرد سفيد رنگى است كه نظير آن فقط در مغز ساخته مى شود كه شبيه گردنبند مرواريد است كه از تركيب 15 نوع اسيدهاى آمينه ساخته شده كه همين ماده اسيدى در سفيده تخم مرغ هم موجود است . مغز براى ضبط معلومات و خاطرات از روشى استفاده مى كند كه قابل درك است كه از حدود 20 اسيد آمين ها كه هر يك از اسيدها به يكى از حروف الفباء تشبيه مى شوند لذا با سر هم كردن حروف الفباى شيميائى ، اطلاعات و علوم را در خود ضبط و بايگانى مى كند. مغز انسان دائما از ضربان هاى الكتريسيته مداوم اشباع مى شود. آرى ضبط خاطرات از صدا و تصوير در وسائل الكترونيكى مهم نيست آنچه را كه از عجائب است ضبط خاطرات در مشتى مغز كه حداكثر به اندازه 5/1 كيلو و از جنس چربى است مى باشد فتبارك الله احسن الخالقين .
هر ظرفى پر شدنى است غير از ظرف علم  
قال على عليه السلام كل وعاء يضيق بما جعل الا و عاء العلم
(هر ظرفى كه در آن چيزى بريزند پر خواهد شد و ظرفيت آن محدود است غير از ظرف علم كه هرگز پر شدنى نيست و نه تنها پر نمى شود بلكه هر چه در آن بريزند بزرگتر شده و حجم آن وسيعتر مى شود.)
از عجائب خلقت ذهن انسان همين است كه همه علوم و خاطرات در قسمت مخچه مغز انسان جاسازى شده و بايگانى مى شود و اين در حالى است كه در يك فضا و وزن محدود چگونه عمليات حفظ و ضبط علوم و خاطرات صورت مى پذيرد كه نه تنها قابليت آن محدود نيست بلكه ظرفيت پذيرش آن بيشتر از قبل مى شود و اين خود به تنهايى تفكر بيشتر را به خود اختصاص مى دهد كه انسان اوقاتى به تفكر فرو رفته و خوب بينديشد كه جنس مغز انسان از چربى است ، پس چگونه خداوند كريم اين همه معلومات و خاطرات زشت و زيبا، بزرگ و كوچك را در قطعه كوچكى از مغز جاسازى مى كند و با كوچكترين اشاره و اراده انسان همه خاطرات طول زندگى اش در آن واحد همانند نوار تلويزيونى جلوى چشمان انسان ظاهر مى شوند. البته بر پايه مقاله اى كه در نشريه ساينس به چاپ رسيده است پژوهشگران منطقه اى را در مغز مشخص كرده اند كه جايگاه هوش است .
پژوهشگران انگليسى و آلمانى اعلام كردند: هر چند كه مغز در تمام فعاليتهاى انسانى نقش دارد اما انجام وظايف روزانه مستلزم هوش است كه محل آن در قشر خاكسترى ، قسمت دو طرف پيشانى در يك يا دو نيمكره قرار دارد.
مدير داخلى بدن كه اختيار تام دارد چيست ؟  
غده هيپوتالاموس غدد كوچكى است در قسمت تحتانى مغز قرار دارد كه رنگ آن خاكسترى و در حدود سه در صد مغز را تشكيل مى دهد. اين غده مى تواند از لحاظ ژن (خصوصيات ارثى ) دنباله رو اجداد صدها ميليون سال پيش ما باشد.
وظيفه مهم اين غدد مغزى حفظ توازن داخلى بدن است و در موارد لزوم كار قسمتهاى مختلف مغز و كالبد ما را نظارت و احيانا به آنها ياد آورى مى كند و آمادگى مى دهد و در احساس مختلف و مهم مثل گرسنگى ، تشنگى ، سردى ، گرمى ، عامل اصلى است و به طور خودكار به ما راهنمائى فورى مى كند كه چگونه در مقابل عصبانيت و ترس ، عكس العمل نشان دهيم . اين غده ، كليد قسمت مركزى بدن مثل سيستم هاى عصب از غدد ترشحى مهم محسوب مى شود. وظايف ديگر اين غده ، احساس كمبود آب در بدن است و گرسنگى را اطلاع مى دهد و در صورت خشم آنى ، دست بكار شده و حالت متعادلى در بدن ايجاد مى كند. (55)
اعصاب مغزى نخاعى  
12 جفت عصب مغزى كه رابط مغز به نقاط مختلف بدن هستند و 31 جفت عصب نخاعى كه رابط نخاع با نقاط مختلف بدن مى باشند.
سلسه عصبى نباتى داراى سلسله عصبى سمپاتيك و اعصاب پراسمپاتيك مى باشد كه سلسله شامل 23 جفت گره سمپاتيك است كه در دو طرف ستون مهره ها قرار گرفته اند.
اعصاب پاراسمپاتيك شاخه اى از اعصاب مغزى و نخاعى هستند كه همراه اعصاب سمپاتيك در بعضى از اعضاء مهم بدن مثل قلب ، شش ها وارد مى شوند و درست به عكس عمل آنها عمل مى كنند. مثلا اعصاب سمپاتيك ضربان قلب را تند و پاراسمپاتيك آن راكند مى كند. (56)
فرامين توسط اعصاب ارادى از مغز و احرام مغز (نخاع ) گرفته و به عضلات مى رسند و موجب حركت سرو تنه مى شوند و با كمك آنها انسان به ميل و اراده خودش حركات سرو تنه را كم و زياد مى كند. اعصاب غير ارادى و خودكار پيام رساننده هستند و سبب ترشح غدد و عادى نمودن وظايف اعضاء بدن مى گردند. همچنين رشته سيم يا طنابى با رشته هاى بيشمار خود باعث ارتباط اعضاء به تمام ارگان هاى داخلى بدن مثل قلب ، ريه ها، روده ها، و غيره شده و به مغز و نخاع شوكى مرتبط هستند و كار آنها از كنترل انسان خارج است و به طور خودكار عمل مى كنند. (57)
شگفتى هاى دستگاه عصبى  
دستگاه عصبى بدن رابط اندامها و دستگاه هاى بدن با يكديگر و محيط مى باشند اگر چه يك رابط شيميائى كارها را هماهنگ مى كند اما ارتباط عصبى رابطه بهتر و دقيق ترى را در بدن بوجود مى آورد.
مثلا در مواقع حركات تند عضلانى ، ماهيچه ها بيشتر حركت مى كنند در چنين حالتى قلب و شش ها و غده ها نيز با هماهنگى كامل فعاليت خود را افزايش مى دهند تا غذا و اكسيژن اضافى لازم براى فعاليت ماهيچه ها فراهم شود و در ضمن مواد زائد دفعى حاصل از اين حركات اضافى را بايد دور كنند. همه اين ارتباطها و هماهنگى ها بين دستگاه هاى بدن به وسيله اعصاب صورت مى گيرد.
مراكز عصبى به وسيله اعصاب حسى از اوضاع اندامها و يا دستگاههاى مهم و مختلف بدن با خبر مى شوند و در هر مورد به وسيله اعصاب حركتى به آن اندامها و دستگاهها فرامين لازم را صادر مى كنند.
اندامهاى حسى از اثر عوامل مختلف محيط زندگى متاءثر مى شوند و اين تاءثيرات را باز هم از طريق اعصاب حسى به مراكز عصبى مى رسانند و مراكز عصبى با بررسى كردن وضعيت فرامين مناسبى به ماهيچه ها يا غده هاى بدن صادر مى كنند.
و با اين عمل خود يك سازش و هماهنگى بين جانور و محيط زندگى برقرار مى كنند. لذا دستگاه هاى عصبى براى برقرارى ارتباط دائم ميان جانور و محيط زندگى و برقرارى ارتباط كامل ميان اعضاء و دستگاهها و ايجاد هماهنگى در كار آنها است .
ستون فقرات از عجائب خلقت  
در بدن انسان بيش از 200 قطعه استخوان وجود دارد كه به استخوانهاى بلند، كوتاه و پهن تقسيم مى شوند.
استخوانها علاوه بر نگهدارى بدن به عنوان مخزن كلسيم بدن محسوب مى شوند و كلسيم خون را همواره ثابت نگه مى دارند.
غده هاى پاراتيروئيد تنظيم كننده كلسيم مى باشند.
مواد غذائى كلسيم و فسفر از عناصر لازم براى استخوان سازى است كه با تغذيه سالم ويتامين هاى لازم بطور اتوماتيك جذب مى شوند.
ستون فقران كه متشكل از 33 مهره استخوانى مى باشد كه علاوه بر اينكه در انحناء و خميده شدن كمر در مواقع لازم انجام وظيفه مى كنند، نخاع را در خود جاى داده اند. مهره هاى بالائى ستون فقرات حالت چرخشى دارند يعنى مهره هاى بالائى ستون فقرات حالت چرخشى دارند يعنى مهره هاى گردن ضمن اينكه سر را نگه مى دارند و وزن سر را تحمل مى كنند، حركات جانبى زيبايى دارند به اينكه سر را تحمل مى كنند، حركات جانبى زيبايى دارند به اينكه سر را به سمت بالا و پايين حركت دهند و به طرف چب و راست تا 180 درجه امكان چرخش سر را فراهم مى كنند. بعد از مهره هاى گردن 12 عدد مهره هاى سينه قرار دارند كه چنين حركاتى را ندارند و دنده ها به اين مهره ها قلاب شده اند. و اما ديسك يك كيسه خميره اى غضروفى است كه داراى ماده لزج است .
از عجائب خلقت خداوندى در مهره هاى كمر اين است كه آنچنان بر روى هم به راحتى مى لغزند كه انسان احساس مى كند كمر انسان همانند گوشت بدون استخوان است كه اينطور به راحتى خم مى شود. ولى اينطور نيست بلكه خداوند طورى هنر نمايى كرده است كه در طول دهها سال زندگى استخوانهاى 33 گانه فقرات روى هم به گونه اى حركت مى كنند كه هيچ سابيدگى احساس نمى شود.
دردها در بدن يا ماءموران بهداشت و سلامت  
معمولا انسانها از درد خوششان نمى آيد در حالى كه اين خود از تفضلات الهى است تا انسان پى به منشاء درد ببرد و به سراغ درمان آن برود. لذا درد خود بخود يك نعمت محسوب مى شود و انسان مريض را از اختلالات درونى بدن آگاه مى سازد و اگر درد وجود نمى داشت انسان متوجه امراض ‍ داخلى خود نمى شد و با كوچكترين بيمارى از دنيا مى رفت و يا لااقل به صورت بيماريهاى خطرناك بروز مى كرد. در سر تا سر بدن انسان سه ميليون (000/3000) نقطه احساس درد وجود دارد)
اين نقاط درد در كليه اعضاء و بدن انسان پخشند و با كوچكترين پيدايش ‍ امراض و نازسائى ، اين ماءموران آماده به خدمت با پيام رسانى كه به مغز مى كنند به وظيفه خود عمل مى نمايند و انسان احساس درد مى كند.
و در پى احساس درد براى علاج بيمارى اقدام مى كند. البته انسان كمتر به اين نعمتهاى خداوندى فكر مى كند و به ارتباط حياتى و ظريفى كه در بين درد و منشاء درد (بيمارى و امراض ) وجود دارد نمى انديشد. و اگر به همين نكته حساس در خلقت بشر به تفكر مى نشست چه بسا اين همه ناشكرى و نا سپاسى از او سر نمى زد و به خداى خويش كه منشاء همه قدرتها در آفرينش است ايمان راسخ مى آورد.
چشمها به وجود خداوند شهادت مى دهند  
قال على عليه السلام تشهد له المرائى لا بمحاضرة (58)
(چشمهاى انسان به وجود خداوند شهادت مى دهند ولى نه با حضور خداوند در برابر آنها.)
خلقت وجودى چشمها از جمله چيزهايى است كه مى تواند انسان را نسبت به خداوند راهنمايى كند.
چشم انسان علاوه بر اينكه مى تواند ابزار خوبى براى شناخت خداوند باشد كه با فيلم بردارى از پديده هاى هستى ، انسان را نسبت به صانع حكيم راهنمايى كند، از جهت جنس اين عضو حساس بدن ، داراى موضوعيت است كه با توجه به جنس چشم كه از پى و چربى است چگونه مناظر و اشياء در آن منعكس شده و بدون هيچ تغييرى رويت مى شود. لذا چشم هر موجودى مى تواند ما را به خالق هستى راهنمايى كند. داروين مى گويد: هرگاه به چشم يك گوسفند نگاه مى كنم نمى توانم بگويم خدائى وجود ندارد. البته هر انسان منصفى اگر بر سر سفره عقل بنشيند مى تواند چشم و ساختمان ظاهرى و داخلى آن را در لابراتوار ذهن ، تشريح و سپس به واقعيت پشت پرده آفرينش چشم پى ببرد و سجده شكر نموده و پيشانى عجز و اقرار بر عبوديت خويش و خالقيت ذات حق بر خاك نهد.
عصب چشم صدا را تشخيص مى دهد  
از عجائب خلقت چشم ، داشتن عصب فوق العاده حساس است كه با درك كوچكترين صدا با پرتاب شى ء به سمت چشم احساس خطر فورى مى كند و براى محافظت خود اقدام مى كند و خود بخود پلكهاى چشم بسته مى شوند تا صدمه اى به چشم وارد نگردد.
حكيم على الاطلاق با خلقت دو دوربين فيلمبردارى قوى در جلوى سر انسان نعمت چشم را به انسان ارزانى داشت كه به محض باز نمودن چشم ، فيلمبردارى صورت مى گيرد و به صورت مدار بسته در همان لحظه ديدن ، فيلمها ظاهر شده و بدون هيچ تغييراتى به همان صورتى كه اشياء در بيرون يافت مى شوند در خود ضبط مى كند و به انسان تفهيم مى نمايد. دست پرتوان خداوند متعال در لابلاى خلقت اعضا و جوارح انسان همچون خورشيد نمايان است بلكه از خورشيد روشنتر است اگر انسان با چشم حق بين نظاره كند و خود را از غفلتها در آورده و در پى كشف حقايق عالم باشد.
كيمياى چشم و شگفتى هاى آن  
چشم از ظريف ترين و حساس ترين عضو بدن محسوب مى شود در خلقت چشم ده ميليون (000/000/10) ارتباط الكتريكى بكار گرفته شده است .
و مى تواند در آن واحد يك ونيم ميليون (000/500/1) پيام را مورد كنترل و تفحص قرار دهد و حدود 80 درصد علوم ما را چشم جمع آورى مى كند. مقايسه چشم انسان به دوربين فيلمبردارى قياس مع الفارق است و دون شاءن چشم است . چشم عظيم تر از آن است كه با دوربينهاى الكترونيكى سنجيده شود. قرنيه چشم كمى از يك عدس بزرگتر است . نور به داخل چشم مى رود سپس نوبت به مردمك چشم مى رسد كه عمل تطابق را به منظور ديد بهتر انجام مى دهد.
شگفتى كار چشم با عدس يعنى حفره بيضى شكل كه محتوى مايع سيال است شروع مى گردد. عدس چشم به وسيله حلقه هاى ريز و محكم ماهيچه هاى سخت و پركارى احاطه شده اند. اگر شخص تصميم به ديد نزديك داشته باشد ماهيچه ها كشيده مى شوند و عدسى بالا مى آيد و براى نزديك بينى آماده مى شوند. و براى دوربينى ماهيچه ها شل مى شوند و عدسى پهن مى شوند و براى ديدن مكان دور آماده مى شود.
در قسمت جلو و عقب عدسى چشم دو حفره پر از مايع وجود دارند. در قسمت جلو اين مايع آب مانند و حفره قسمت عقب پر و حاوى مايع غليظترى شبيه سفيده تخم مرغ مى باشد كه كار اين مايعات متفاوت مى باشد. هر دو مايع بايد كاملا صاف باشند تا نور به آسانى عبور كند. وقتى به چيزى نگاه مى كنيم شكل آن از عدسى چشم كه در آن منعكس شده عبور نموده و عدسى آن را به مركز كانون صحيح چشم يعنى شبكيه كه نوعى پرده كاغذ ديوارى يا پوست پياز مانند است و دو سوم قسمت زيرين چشم را مى پوشاند هدايت و منعكس مى كند. در فضاى كوچك شبكيه چشم كه حدود 2 سانتى متر مربع مى باشد يكصد و سى و هفت ميليون (000/000/137) سلولهاى حساس دريافت كننده نور وجود دارد كه حدود 000/000/130 تار براى تشخيص رنگ سياه و سفيد و 000/000/7 تار مخروطى براى تشخيص ساير رنگها است . قسمت سياهى چشم جائى كه نور به انتهاى عصب بينائى برخورد مى نمايد. در ضمن اين تارها در اتمام قسمت شبكيه گسترده است .
چشم براى تشخيص رنگ چه مى كند  
چشم براى تشخص رنگ ابتدا مايع چشم ، ايجاد الكتريسيته ضعيفى مى كند كه چند ميليونيم ولت بيشتر نيست اين جريان برق تا حدى ضعيف است كه به سختى مى تواند مگس را غلغلك دهد. اين الكتريسيته توليد شده به عصب بينايى كه به اندازه ذره كاه است مى رسد و توسط عصب به سرعت حدود 000/480 متر در ساعت به مغز منتقل مى شود و مغز هم به سرعت پيامها و تشخيص هاى دريافت شده را بررسى و مطالعه فورى مى كند و فرمان به تشخيص شى ء ديده شده را صادر مى كند. تعجب اينجا است كه كليد اين ارسال و صدور فرمان در دو هزارم ثانيه انجام مى شوند. تارهاى مخصوص تشخيص رنگ در قسمت عقب قرار دارند و قسمت مركزى آن تيزبينى مطالعه و نزديك بينى مى باشد. چشم در هر روز مى توان 2000 بار حركت و گردش كند و عمل تطابق اشياء را انجام دهد كه اين مقدار نيرو براى طى 50 كيلومتر راه پيمايى است .
فلسفه شورى اشك چشم و تلخى رطوبت گوش خنكى آب بينى  
امام جعفر صادق عليه السلام پيرامون فلسفه شورى اشك چشم و تلخى آب گوش و خنكى آب بينى و گوارا بودن آب دهان انسان مى فرمايد:
شورى آب چشم براى محفوظ نگه داشتن پيه چشم است و اگر آب چشم شور نبود پيه چشم آب مى شد و از بين مى رفت .
و همينطور گرد و غبار و اشياء خارجى ، پيه را آب مى كردند و ديگر اينكه چشم را ضد عفونى مى كند. و اما تلخى رطوبت داخل گوش براى جلوگيرى ورود حشرات و حيوانات ريز موزى است كه از رطوبت فرار تلخ فرار مى كنند. لذا موجودات ريز نمى توانند از راه گوش به مغز سر انسان از راه پيدا كنند و الا با راه پيدا كردن حشرات به داخل سر انسان از راه گوش ‍ باعث اختلال در مغز مى شد و انسان را فلج مى كرد. و از اينكه آب بينى خنك است بخاطر سالم ماندن مغز سر انسان است تا سيلان پيدا نكند و الا اگر آب بينى گرم مى بود باعث سيلان مغز و جارى شدن به داخل بينى مى شده است . و اما آب دهان انسان گوارا است بخاطر اينكه انسان از خوردن و آشاميدن لذت ببرد.
و الا اگر اينها جابجا مى شدند مثلا آب دهان تلخ مى شد انسان هميشه در حال خوردن غذا، احساس تلخى مى كرد و با مزاج انسان سازگار نبود و يا اگر شور مى بود همينطور باعث مى شد اولا غذاهاى داخل دهان انسان شور شود و ثانيا باعث بالا رفتن فشار خون مى شود و بر عكس اگر رطوبت داخل گوش ، شيرين مى شد انسان شاهد هجوم حشرات در دروازه گوشها بود و چه مصيباتى را فراهم مى آوردند. حال با اين همه جابجايى حكيمانه پروردگار عالم ، اعتراف و اقرار به خالقيت او و ضعيف بودن خود داريم ؟
از شگفتى هاى آفرينش بينى  
بينى براى مرطوب ساختن مخاط خود روزانه يك گالن مايع ترشح مى كند. بيشتر اين مايع به وسيله غشاء قرمز اسفنجى كه در مجارى آن نيستند، ترشح و توليد مى شوند كه مايعى مخلوطى و لزج هستند. در همان حال كه عمل خشك و تيز كردن به وسيله موهاى منخرين ما انجام مى شود، آب بينى هم به سهم خودكار عمده اى را به عهده دارد و مثل نوعى كاغذ چسب دار آلوده به سم در به دام انداختن باكترى و ذراتى كه موها توانسته اند عبور كنند، دست به فعاليت مى زند و آنها را به دام مى اندازد تا آنجايى كه مى تواند بينى نمى گذارد پرده نازك مخاطى اش بيكار يا راكد بماند. گر چه ممكن است فضاى بينى در ظرف چند ساعت ميكروبى و آلوده گردد ولى هر 20 دقيقه يك بار يك عمل مهم ديگر انجام مى دهد و يك پرده غشائى براى تصفيه هوا توليد مى كند. و براى از بين بردن آبى كه آلوده به ميكروب شده يك نوع و تعداد سربازان نظافتچى در اختيار دارد و آن موهاى نازك و ريز مجاور و آماده هستند كه پرده مخاطى را براى بلعيدن به طرف گلو مى رانند و سپس به آرامى موقعيت قبلى را آماده و مهيا مى كنند. اسيد قوى معده بيشتر اين باكتريهاى بلع شده را از بين مى برد. مژده هاى كوچك بينى روى همرفته و بطور مداوم در هر ثانيه ده بار عمل رفت و روب را انجام مى دهند كه فقط ما در روزهاى سرد زمستانى پى بوجود اين رفته گرهاى وظيفه شناس مى بريم . يعنى در زمستان و هواى سرد در اثر سرما گاهى اين مژه هاى بى حس و شل و فلج مى شوند و آب بينى بى اختيار به بيرون سرازير مى شود و ما مجبور مى شويم با دستمالى مرتب بينى خود را پاك كنيم .
علاوه بر اينها بينى يك نوعى حمايت كننده از ضد ميكروبها هم در جاى ديگر دارد و آن ليزوزيم است و همان ماده متر شحه اى است كه ميكرب كش قوى است و چشم هاى ما را از عفونت حفظ مى كند و اين ماده ، بينى را تميز و از ميكروب پاك مى كند.
راستى اگر بينى ، اين عضو بسيار مهم اينگونه با ظرافت و منظم نمى بود و اخلال در سيستم عملكرد آن پيدا مى شد، چقدر براى انسان زندگى تلخ و ناگوار مى شد. خداوند را براى نعماتش شاكريم كه با ارزانى داشتن نعمتهايش بر انسان راههاى تنبيه و هدايت را گشود تا بشريت با تدبر در پديده ها و آفرينش خويش ، خداوند قادر متعال را بهتر بشناسد تا با احساس ‍ آرامش كامل به عبادت بنشيند.
آفرينش بينى از كيمياى بدن انسان  
شكل و اندازه و جايگاه بينى در صورت انسان ، خود جاى بحث است كه مهمترين نكته آن زيبايى و تقسيم نور به دو طرف خود براى چشمان انسان است تا ديد چشمان انسان منظم و به سهولت انجام گيرد.
از عجائب خلقت بينى اين عضو حساس ، حس بويايى است كه اولين فيلتر شناسايى براى غذاهاى فاسد و سالم است .
در تنفس انسان نقش اول را دارد كه هواى سالم از فيلتر هوا عبور كرده و به ريه ها مى رسد و در اين مسير گرد و غبار و حشرات را راهى براى بينى نيست و توسط موهاى آفريده شده در داخل بينى جمع آورى شده و از بينى خارج مى شوند. در كيفيت سخن گفتند مؤ ثر است و مواد زائد مغزى را به خارج هدايت مى كند.
بينى انسان قادر به تشخيص حدود 4000 بوى مختلف است و در مواقع حساس مى تواند تا 000/10 بو را تشخيص دهد.
وجود رادياتور در بينى انسان  
يكى از وظايف مهم بينى گرم كردن هوائى است كه تنفس مى شود كه اين عمل را با كمك توربين هاى خود انجام مى دهد. تعداد سه عدد استخوان بسيار ريز كه بزگترين آنها 50/2 سانتى متر طول دارد مجاور جدار منخرين وجود دارند كه در حقيقت به منزله رادياتور كوچكى هستند كه بافتهاى سخت پوشيده شده و خون را براى بخار آب رادياتور در خود ذخيره كرده اند.
خون در شرائين ريزى در بستر موئين داخل و ريه ها جريان دارد. هر چه فشار خون بيشتر باشد، اينها تورم بيشترى پيدا مى كنند تا هواى تنفس را سرد نمايند در نتيجه بينى هم متورم مى شود و سطح آن گرم مى گردد.
فيلتر هوا در مجارى تنفس  
با توجه به هجوم باكترى ها و ويروس هاى موجود در فضا به ششها، خداوند حكيم ابزارى را در مجارى تنفس به عنوان فيلتر هوا قرار داد كه به نام ليزوريم موجود در بينى و گلو كه خاصيت ميكروب كشى دارند مى باشد لذا يكى از وظايف ششها مبارزه با هواى آلوده است . سولفور دى اكسيد بنزو پيرين ، سرب ، نيتروژن و در اكسيد كه مى توانند جورابهاى نايلونى و شبيه آن را در خود هضم و حل كنند.
و اگر خداوند اين فيلترهاى هوا را نمى آفريد اينهمه گازهاى سمى و ميكروبها با ششهاى بدون پدافند چگونه عمل مى كردند كه در آن صورت بسيار سريع آن را از بين مى برند. (59)
شش ، فيلتر ديگرى براى تصفيه هوا  
هوائى كه ما استنشاق مى كنيم اول از موهاى ريز و چرب بينى عبور نموده و مخاط گلو و غشاء برونش ها عملى مى شوند و ميكروبها را مى كشند ولى جالبتر اينكه در ششها ابزارى به نام سيليا وجود دارد كه سيلياها موهاى بسيار ريزى هستند كه ده ها ميليون از آنها در مسير ناى و نايژه قرار دارند و دائما مانند حالت نسيمى كه به گندم زار مى وزد و آنها را نوازش مى دهد. حالت موجى در آنها پيدا مى شود كه در هر ثانيه 12 بار جلو عقب مى روند كه يكى از كارهاى آنها راندن آب بينى و مخاط گلو از همانجا كه بلعيده شده به خارج مى باشد. اين موها با هواى كثيف و دودها خصوصا دود سيگار ضعيف مى شوند تا حدى كه مى ميرند و نمى توانند ميكروب زدايى كنند.
دهان انسان و مسئوليتهاى آن  
دهان انسان از اعضاى مهم بدن به شمار مى آيد و مسئوليتها بسيارى را به عهده دارد كه به بخش اعظم آن اشاره مى كنيم .
1- فضاى دهان انسان براى جويدن غذاها توسط دندانها اولين و مهمترين وظيفه را به عهده گرفته است .
چرا كه خوردن و نوشيدن كه مهمترين ابزار حيات ماشين تنند در اين بخش ‍ از اعضاى بدن انسان صورت مى گيرد تا سوخت و ساز بدن تاءمين گردد.
2- فضاى دهان به خاطر وجود پر بركت زبان ، جايگاه رفيعى را به خود اختصاص داده است كه تكلم موقعى از زبان صادر مى شود كه در فضاى دهان صورت گيرد.
3- بزاق دهان كه بايد با غذا مخلوط شده تا براى هضم بهتر در معده آماده شود از فضاى دهان سرچشمه مى گيرد و خداوند چشمه هاى ظريفى را در كام دهان تعبيه فرمود كه آب دهان از آن به فضاى دهان ريخته تا هم با غذاها مخلوط شود و هم فضاى دهان مرطوب بوده تا چرخش زبان و تكلم به راحتى انجام گيرد.
4- دهان براى تنفس اضطرارى و كمكى براى بينى است كه در صورت بروز اشكال در بينى از راه دهان مى شود دم و بازدم نمود.
5- خروج دى اكسيد كربن از ششها و خروج زوائد ششها و حنجره و گلو از راه دهان امكان پذير است .
خداوند كريم كه با حكمتش اينگونه آفرينش خود را به عرصه ظهور رسانده كه همه حكماى عالم از خلقت آدم تا انقراض كره خاكى و همه افلاكيان از ملائكه و فرشتگان الهى ، انگشت تعجب و حيرت و به دندان گرفته اند و خواهند گرفت و عرضه مى دارند خدايا اگر تو حكيمى پس همه خلائق عالم در مقابل حكمت متعاليه تو سر تعظيم فرود مى آورند. و هر چه حكيمان عالم دارند ذره اى از درياى بيكران حكمت تو خواهد بود.
بزاق در دهان  
غذاى خورده شده اگر با آب دهان مخلوط شود بهتر هضم مى شود. اسلام بسيار سفارش فرمود كه در موقع خوردن غذا هيچ عجله اى نداشته باشيم و با تاءنى غذا را در همان آسياب كرده تا با آب دهان مخلوط شود و سپس وارد معده گردد. يكى از خواص بزاق دهان نگه داريم و با بزاق مخلوط كنيم تبديل به مواد قندى شده و شيرينى آن احساس مى شود.
اثر بزاق منحصرا و تنها روى نشاسته نيست بلكه روى ساير مواد هم تاءثير كرده و آنها را براى هضم آماده مى سازد، يكى ديگر از خواص بزاق ، ضد عفونى كردن غذاى جويده شده و آماده به بلع است . لذا كسانى كه به آرامى و با حوصله غذا مى خورند از سلامت معده برخوردارند و عمر طولانى دارند. با كمى ، تاءمل متوجه اين نعمت الهى مى شويم كه فوائد بسيارى را در خود جمع كرده است . علاوه بر آنچه كه گفته شد ايجاد رطوبت در فضاى دهان كه باعث چرخش زبان به سهولت و سخن گفتن مى شود و كسانى كه ترشح بزاق آنان ضعيف است و زبان حالت خشكى به خود مى گيرد كه براى انسان ناشناخته باقى مانده است .
همين مقدار شناسايى پيرامون آب دهان انسان كه چه بسا به راحتى از كنارش رد مى شويم و هيچ در انديشه خلقت اين نعمت الهى نيستيم ، ما را در شناخت حكيمى مطلق راهنمايى مى كند.