عطاآباد در لغت‌نامه علامه دهخدا:

عطا آباد [ ع َ ] دهی است از دهستان سمیرم پائین، بخش حومه ٔ شهرستان شهرضا. سکنه ٔ آن 1845 تن. آب آنجا از قنات و محصول آن غلات، پنبه، انگور و خشکبار است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10. )

کلمات مرتبط با کشاورزی

معنی کلمه
میراب: تقسیم کننده آب میرو
فنجان: معادل ده دقیقه آب زراعی پیاله
معادل دو ساعت آب زراعی حبّه
معادل 12 ساعت آب زراعی طاق
معادل 24 ساعت آب زراعی دانگ
توده ای از گل و ماسه و ... که با مسیر آب تغییر می کند واره
مزرعه لتّه
مزرعه سرازیری و سربالایی دار تِلّه
قطعات مزرعه برای آبیاری ساده تر اوشی
معادل صد متر مربع قفیس
معادل هزار متر مربع جریب
معادل شش کیلوگرم یک من
معادل شصت کیلوگرم یک تا
معادل صد و بیست کیلو گرم یک بار
معادل سیصد کیلو گرم یک خروار
خرمنکوب کامواچی
آب کمی که هرز می رود چِز
شیرین بیان مجو
زاز، بوته های بیابانی جاز
نوبت آب قِرِش
مرز بین دو مزرعه پون
مرز بین دو کرت در مزرعه سامون
کمباین کاموا
مزرعه ای که آب به راحتی وارد آن نمی شود برز
پوشال گندم و جو سوفال
بوته و خار روی دیوار باغ برای جلوگیری از ورود بُرگه
جوی آب جوق
شاخه باریک درخت بای
هرس کردن درخت مو چِلوه
چیدن علفهای هرز مزرعه پازش کردن
اوایل بهار غاریانه
پاییز قوس
ترک زمین دَقِنر

کلمات مرتبط با دامداری

معنی کلمه

سیاه و سفید آلّه
گوسفند مادّه میش
گوسفند نر قوچ
بز حدوداً یک ساله کُلار
بزی که تا به حال نزاییده است چپش
میش حدوداً یکساله تو قلی
میشی که هنوز نزاییده است شیشک
بز نر دُبُر
گوسفند کوچک برّه
بز کوچک کرّه
خاکستری رنگ سُوز
بز پا سفید آهوچه
میش با گوشهای بسیار کوتاه میش کرّی
بز بدون شاخ بز هل
گاو نر جونه
گاو مادّه ای که هنوز نزاییده است نخری
گاو نر قوی که از آن برای شخم زدن زمین استفاده می شود ورزو
جوجه چوری
پهن بِقِر
آغل آهِنگ
محل خوابیدن گوسفندان در محیط باز قاش
محل جمع شدن آب در گودالهای کوه تُقُت
زمین مسطح برای چوپانان دیار
اولین شیر بعد از زاییدن میش آغوز

کلمات عمومی

معنی کلمه
پله اُرچینا
سرخورده کِتِن
قالی ضخیم خِرسک
آویزان دلنگون
دروغین باسمه ای
تنبان، شلوار تومون
منزل اوشا
حیاط خرند
دیوار چینه
گذاشتن هشتن
برخیز وخی
مادر زن، مادرشوهر خارسو
پدر زن، پدر شوهر باخسوره
بدجنس کِهره
شیرواره هَندو
کسی که گوسفندهای همه را جمعاً به چرا می برد لودر چران
ورودی آب به باغ اُشنا
توخالی پوسکالی
هسته میوه تنده
صندلی سکملی
دکمه کجی
پشه پخشه
مادربزرگ ننجون
پدر بزرگ بابا جون
خواهر آجی
اندازه انزه
چه اندازه چنزه
دیوار دیفال
بشقاب دوری
عصر پیسین
فردا سوبا
تاب بازی سنجولی بازی
قورباغه واقور
کفش اُرُسی
گوجه تماته
گرسنه گشنه
رسمی قدیمی در عروسی پانداز
رسمی قدیمی در عروسی کوچه کوچه
هله هوله چلسمه
بدرفتار کلّاش
لوس و ننر چِواس
چسبیده به چیزی تِل
چوب چوق
سرمای شدید چوم
خسته گِمِل
دلو دول
شکایت چوقولی
بچه ای که باعث مرگ والدینش شود سرخور
کمتر زبین
آزرده تلخار
شعله اَلو
پخمه پخو
باریکه چوب سُک
طاقچه بالا در اتاق رف
پرتاب کردن پِرقِز
نمی دانم راه نمی برم
خواهر آجی
آشیانه آچونه
دستاس آرچی
آستانه در آسّونه
آرزو کردن اِیاسه کردن
بزرگترین خواهر باجی
درد و سوزش پازی
موی نا مرتب و شوریده پَت
دیواره پشته
پوشاک پوشَن
چکّه کردن تکیدن
قطره تورکه
تفاوت تِیفُت
جیغ زدن و فریاد کشیدن چرّه زدن
کج؛ ناراست چوله
باد سرد چوم
با خُد
برادر دادا
خاله دایزه
معامله انجام شده را به هم زدن دبّه کردن
گوشه دُقُله
روشن روشنا
چاق و فربه سُر و مُر
کنار و گوشه سوک
سوراخ سولاخ
قفل قلف
کج و ماوج رفتن قیقاج رفتن
خوابیدن (با لحن تحقیر) کپه گذاردن
خار پشت کُردی کنک
شاید؛ بلکه گاشُد
گلوله ای شکل گندیلی
قشنگ و زیبا ملوس
پژمرده و پلاسیده موّلا
نازدار و لوس نازولی
فرزند نوه نوندون
ادا در آوردن و مسخره کردن دیگران نووا
زیر قول خود زدن وادنگ
نوزاد هاله چی
حرارت و گرمی هُرم
بی هدف رفتن هوله رفتن
هولو هولی
هیچ هووچّی
زن برادر شوهر یاد
آدم مجرّد و بدون اهل و عیال یالان قوز
کمی و مقداری یخده
کج و ناصاف یه وری