خداوند در كنار ماست...
يک شب مردي در خواب ديد که با خدا روي شنهاي ساحل قدم ميزند. و از آنجا تمامي مراحل زندگيش را ميديد.
ناگهان متوجه شد که در مواقع شادي و خوشحاليش همواره دو رد پا روي ساحل است.
جا پاي خودش و جاي پاي خدا. اما در مواقع سختي و نااميدي فقط يک رد پا بر روي شنها وجود دارد .
آن مرد با گلايه از خدا پرسيد: چرا؟ در مواقع شادماني من با من بودي اما در موقع نااميدي و رنج مرا تنها گذاشتي؟
خداوند پاسخ داد : من هيچگاه تورا تنها نگذاشتم.
در موقع رنج و نااميدي تو، من تو را به دوش گرفته بودم و با خود ميبردم .
اين جاي پاي من است تو آ ن
موقع روي شانه هاي من بودي .
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 2:55 توسط اکبر زمانی
|

این وبلاگ، یک وبلاگ فنی، فرهنگی و تفریحی میباشد که مطالب گردآوری شده در آن، نقطهنظرات، سلایق و دیدگاههای نویسنده را در بر دارد.