سخنانی از فردوسی...
1- دانایی، توانایی به بار میآورد و دانش، دل کهنسالان را جوان میسازد.
2- گوش شنونده، همیشه در جست و جوی سخن خردمندانه و حکیمانه است.
3- خرد، برترین هدیه الهی است.
4- خرد و دانش مرد دانا، در گفتار او هویدا است.
5- کسی که خرد ندارد، همواره از کردههای خویش پشیمان و در رنج است.
6- بیخردی، اسارت به دنبال دارد و خرد، موجب آزادی و رهایی است.
7- خرد، مانند چشم، هستی و جان آدمی است و اگر آن نباشد، چگونه جهان را به درستی خواهی گذراند.
8- اولین مرحله شناخت آفرینش، همانا خرد است؛ چشم و گوش و زبان، سه نگهبان اویند که لاجرم، هر چه نیکی و شر است، از همین سه، ریشه میگیرد و افسوس که به دنبال کنندگان خرد اندکاند. باید که به سخن دانندگان راه جست و باید جهان را کاوش نمود و از هر کسی دانشی آموخت و یک دم را هم برای آموختن نباید از دست داد.
9- خداوند، درهای هنر را بر روی دانایان دادگر گشوده است.
10- کسی به فرجام زندگی آگاه نیست. خداوند هم نیازی به عبادت بنده ندارد.
11- دانش، ارزش آن را دارد که به خاطر آن رنجها بکشی.
12- به این زمین گرد که به سرعت میگردد بنگر که درمان ما در آن است و درد ما نیز؛ نگاه کن و ببین که نه گردش زمانه آن را میفرساید و نه رنج و بهبودی حال بشر، آن را به آتش میکشد. نه آرام میشود و نه همچون ما تباهی میپذیرد.
13- روح و روان و دل جهان روشن است و زمین را بیدریغ روشن میسازد. خورشید از خاور برخاسته به سوی باختر که مسیری درست و بی نظیر است. ای آن که همچون آفتاب، لبریز از نور و خردی؛ تو را چه شده است که بر من نمیتابی ؟!!.
14- چراغ، مایه دفع تاریکی است. بدی، جوهر تاریکی در زندگی آدمی است که از آن دوری باید جست.
15- بیخردی است که بگویيم، کسی، بدی را بیبهانه (دلیل) انجام میدهد.
16- رنج منتهی به گنج را کسی خریدار نیست.
17- اگر برای انجام کاری بزرگ، زمان نداری، بهتر است بیدرنگ آن را به دیگران بسپاری.
18- کتاب زندگی گذشتگان، جان تاریک را روشنی میبخشد.
19- این جهان، سراسر افسانه است. جز نیکی و بدی چیزی باقی نیست.
20- فرمان ایزد به جهانداران، داد و دهش است.
21- کسی که به آبادانی میکوشد، جهان از او به نیکی یاد میکند.
22- آن که آفریننده و بافر است، در این جهان رنجهای بسیار خواهد خورد.
23- از بزرگان، تنها رنجها است که باقی میماند.
24- جایگاه پرستشگران، کوهستان است.
25- آزادگان را کاهلی، بنده میسازد.
26- فرمانرویانی که گوش به فرمان مردم دارند، در زندگی جز رامش و آوای نوش نخواهند شنید.
27- کسی که بر جایگاه خویش منم زد، بخت از وی روی بر خواهد تافت.
28- خسروی بزرگتر، بندگی بیشتر میخواهد.
29- ابلیس، مانند نیکخواهان پیش میآید، ابتدا عهد و پیمان میگیرد، سپس راز میگوید.
30- آنگاه که هنر خوار میگردد، جادو ارجمند میشود.
31- دیوان، که فرمانروا و دست دراز شدند، سخن از نیکی را هم باید مانند راز گفت.
32- جز مرگ را، هیچ کسی از مادر نزاد.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۸۷ ساعت 19:45 توسط اکبر زمانی
|
این وبلاگ، یک وبلاگ فنی، فرهنگی و تفریحی میباشد که مطالب گردآوری شده در آن، نقطهنظرات، سلایق و دیدگاههای نویسنده را در بر دارد.