شعر سيب و پاسخ آن!!
![]()
تو به من خندیدی و نمیدانستی
من به چه دلهره از باغچهی همسایه، سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضبآلوده به من کرد نگاه
سیب دندانزده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
خشخش پای تو تکرارکنان، میدهد آزارم
و من اندیشهکنان غرق در این پندارم
که چرا باغچهی کوچک ما سیب نداشت
<حميد مصدق>
******************************************************
پاسخ
من به تو خندیدم
چون که میدانستم
تو به چه دلهره از باغچهی همسایه، سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمیدانستی باغبان همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده خود، پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک، لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندانزده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت برو
چون نمیخواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را...
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرارکنان، میدهد آزارم
و من اندیشهکنان غرق در این پندارم
که چه میشد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت...
این وبلاگ، یک وبلاگ فنی، فرهنگی و تفریحی میباشد که مطالب گردآوری شده در آن، نقطهنظرات، سلایق و دیدگاههای نویسنده را در بر دارد.