میروم...
من پذیرفتم شکست خویش را
پند های عقل دور اندیش را
من پذیرفتم که عشق افسانه است
این دل درد آشنا دیوانه است
میروم شاید فراموشت کنم
با فراموشی هم آغوشت کنم
میروم از رفتن من شاد باش
از عذاب دیدنم آزاد باش
گرچه تو تنها تر از من میشوی
آرزو دارم شبی عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را
حاصل برخوردهای سرد را
+ نوشته شده در شنبه سی ام بهمن ۱۳۸۹ ساعت 2:55 توسط اکبر زمانی
|
این وبلاگ، یک وبلاگ فنی، فرهنگی و تفریحی میباشد که مطالب گردآوری شده در آن، نقطهنظرات، سلایق و دیدگاههای نویسنده را در بر دارد.