راهکارهای مدیریت 10 (شهر فرنگ ساختار سازمانی):

ادامه نوشته

مردم و سهام عدالت:

هجوم افراد جهت دريافت برگه تغيير اطلاعات يا دريافت حواله سود  سهام عدالت

 

راهکارهای مدیرت 9 (یکسان اما به ظاهر متفاوت):

برگرفته از سایت MgtSolution.Com

زمانی که سایتی باز نمی‌شود چه انجام دهیم...

ممکن است برای شما هم پیش آمده باشد که به اینترنت Connect هستید،اما نمی‌توانید سایت خاصی را باز کنید و با خطایی مثل خطای  Firefox can’t find the server at www.google.com  رو به رو می‌شوید.

چگونه از اینترنت کانکشن رفع اشکال کنیم؟
مطب مرتبط:
+با پینگ دام لحظه به لحظه از داون نبودن سایتتان آگاه شوید (راهنمایی در ادامه مطلب)
+با بینگ همه دامنه هایی که روی یک سرور قرار دارند را بیابید (راهنمایی در ادامه مطلب)


مرحله‌ي نخست: از کارهای ساده شروع می‌کنیم‌، اول از همه مودم را خاموش کنید. کامپیوتر را Restarte کنید. مودم را مجدداً روشن کنید‌. کوکی‌ها و کش‌ها را از مرورگرتان پاک کنید. مشکل حل نشد؟ به مرحله‌ي بعد بروید.

مرحله دوم: به طور موقت فایروال و آنتی‌ویروس را غیر‌فعال کنید و ببندید و اگر باز هم موفق به باز کردن سایتی نشدید‌، احتمالاً برنامه‌های امنیتی نصب شده در کامپیوترتان باعث مشکل شده است. برای رفع مشکل باید سایت مورد نظر را به قسمت Trust اینترنت اکسپلورر خود اضافه کنید. برای اضافه کردن یک سایت به Trusted Zone‌: مسیر Tools\Internet Option\Security\Trusted sitet\sites  را در اینترنت اکسپلورر طی کنید و هر سایتی را که خواستید اضافه کنید:

مرحله سوم: فایل میزبان را باز کنید. اگر محتوای آن شامل آدرس سایت خاصی است‌، این سایت هیچ گاه باز نخواهد شد. فایل میزبان را از مسیر زیر می‌توانید به دست آورید:

C:\Windows\System32\Drivers\Etc\hosts

فایل hosts را با یک ویرایشگر مانند Notepad++ باز کنید. اصلاً یک کار دیگر‌، همین آدرس بالا را در خط آدرس مرورگرتان وارد کنید. محتویات این فایل شامل یک سری توضیحات یا کامنت است که با # شروع می شوند‌؛ در این لیست تنها آدرس‌های محلی (لوکال یا ۱۲۷٫۰٫۰٫۱) نگهداری می‌شود و وجود مواردی مانند google.com در آن غیرعادی است و باعث اجازه عدم دسترسی به آن سایت می‌شود. وجود آدرسی دیگر‌، نشان دهنده‌ي آلوده شدن سیستم شما به ویروس است و یا دسترسی غیرمجاز به سیستم شماست.

مرحله چهارم: از Remote Screen Capture استفاده کنید. به این صورت که به ابتدای آدرس سایتی که باز نمی‌شود aviary.com را اضافه کنید. مثلا سایت http://TCE.Blogfa.Com می‌شود aviary.com/http://TCE.Blogfa.Com به این صورت که یک Capture از صفحه اصلی سایتی که باز نمی‌شود را به دست می‌آورید. این به شما کمک خواهد کرد تا مطمئن شوید که سایتی که می‌خواهید به دست آورديد Down نیست.

مرحله پنجم: کش DNS را پاک کنید و Ping کنید و دستور Traceroute  را اجرا کنید تا مطمئن شوید مشکل از ISP شما نیست. برای این کار از فرمان زیر استفاده کنید:

یعنی در Run تایپ کنید Cmd؛ سپس دستورات پایین را دقیقاً بنویسید:

Ipconfig /Flushdns
Tracert www.Error-Website.com
Ping www.Error-Website.com

در دستورات بالا، خط اول تمام دیتای موجود در کَش را پاک می‌کند‌؛ خط دوم یک مسیر‌یاب است مثلاً نشان می‌دهد از زمان درخواست شما برای باز کردن یک سایت که دیتای مورد نظر از کامپیوتر شما راه می‌افتد تا مثلاً به سایت Yahoo.Com برسد از چند مسیر و روتر عبور کرده است‌. خط سوم هم که فرمان Ping است.

اگر مشکل از DNS Server بود‌، آن را به Open Dns یا DNS Google تغییر دهید. برای تغییر‌، مسیر زیر را طی کنید:
به  Control panel\network connection‌ رفته و روی Connection مورد نظر راست کلیک كرده و Properties را انتخاب کنید. از تب networking، قسمت  Internet Protocol – TCP/IP  را انتخاب و از قسمت پایین روی  Properties کلیک کنید.

برای استفاده از DNS عمومی Google‌، در پنجره‌ي باز شده:
در قسمت Preferred DNS Servers مقدار  ۸٫۸٫۸٫۸ را وارد و در قسمت alternate DNS Servers مقدار ۸٫۸٫۴٫۴ را وارد کنید.

همچنین برای استفاده از open dns در پنجره باز شده:
در قسمت Preferred DNS Servers مقدار  ۲۰۸٫۶۷٫۲۲۲٫۲۲۲ را وارد
و در قسمت alternate DNS Servers مقدار ۲۰۸٫۶۷٫۲۲۲٫۲۲۰ را وارد کنید.

مرحله ششم: اگر هیچ کدام از مراحل بالا جواب نداد، مودم را Reset و آن را به وضعیت پیش فرض و کارخانه‌ای برگردانده و مجدداً با User و Password که ISP در اختیارتان قرار داده Confige کنید. برای این کار با فرو کردن یک شيی نوک‌تیز مانند خودکار به سوراخ پشت مودم و نگه داشتن آن برای ۱۰ ثانیه‌، آن را Reset کنید.

برگرفته از سایت Noonva.Ir

ادامه نوشته

راهکارهای مدیریت 8 (تو مقصری):

ادامه نوشته

ترفند فعال نمودن Task Manager غيرفعال شده:

ممکن است با فشردن Alt+Ctrl+Del با پیغام خطای زیر مواجه شوید:

Task manager has been disabled by your administrator

برای حل این مشکل، برنامه‌ي gpedit.msc را در قسمت run اجرا کنید.

در قسمت سمت چپ، وارد User Configuration و سپس وارد Administrative Templates شوید.

در این قسمت، روی System و سپس روی Alt+Ctrl+Del Options کلیک کنید.

در سمت راست، روی Remove Task Manager دو بار کلیک کنید.

در پنجره‌ای که باز می‌شود Disable را انتخاب کنید.

شاید مجبور باشید سیستم را دوباره راه‌اندازی کنید.

راهکارهای مدیریت 7 (سازمان من را ببین):

ادامه نوشته

آشنايي با تكنولوژي‌هاي Wimax و Wi-Fi:

امروزه فناوری اطلاعات به سرعت در حال گسترش است. تا چندی  پیش اتصال به اینترنت  به یکی از سه روش زیر محدود شده بود که هر کدام کاستی ها و مشکلاتی داشتند:

نخست، دسترسی از طریق خط تلفن به صورت  Dial-up که دارای سرعتی پایین و همراه با اشغال شدن خطوط تلفن بود.

دوم، دسترسی از طریق خط تلفن با استفاده از فناوری XDSL و مودمهای کابلی که نیازمند زیرساختهای وسیع و پرهزینه است و در بسیاری از مناطق امکان دسترسی به آن وجود ندارد. ضمنا" منحصر به مکان و محدوده ای خاص است و از مزایای اینترنت بی سیم بی بهره است.

سوم، دسترسی Wi-Fi از طریق امواج رادیویی است که به صورت بی سیم و تنها در محوطه یک ساختمان امکان پذیر است.

 اما اکنون با ظهور وایمکس جهان در آستانه تحولی دیگر در عصر اینترنت قرار گرفته است.

 وایمکس سیستم  دیجیتال ارتباط بی سیم است که با استفاده از منطقه  بسیار وسیع تحت پوشش دکلهای وایمکس ، کل شهر و شهرکهای صنعتی ومناطق راهبردی را پوشش می دهد و اینتر نت پر سرعت را  برای سازمانها، موسسات و شرکتهای تجاری و همچنین منازل مسکونی و کلیه افراد در هر نقطه ای از مکانهای تحت پوشش فراهم می آورد. به طوری که کاربر قادر خواهد بود در هر لحظه، حتی در شهرهای دیگر تحت پوشش، توسط رایانه اش به اینترنت پر سرعت متصل شود.
ادامه نوشته

راهکارهای مدیریت 6 (آرمان ما چیست؟):

ادامه نوشته

مشت دنیا که برات باز بشه:

مشت دنیا که برات باز شد،
می‌بینی که این کهنه به این آسانی‌ها دگرگون بشو نیست.
می‌بینی که یک زورگو که رفت، معمولاً یک زورگوتر جايش را می‌گیرد.
می‌بینی که انگار زور همیشه پیروز است.
می‌بینی که امکان‌های انتخاب‌هايت عموماً میان بد و بدترند.
می‌بینی جدال‌های دنیا بسیار مواقع میان جهالت‌هایی است که شکل‌های متنوع به خود گرفته‌اند.
می‌بینی که مهر جز کلام دستمالی شده‌ي تکراری چیزی نیست.
می‌بینی بسیار چیزها که در زندگی ارج می‌گذاردی در دنیا محل سگ هم ندارند.
می‌بینی جایی برای فرار نیست و هر گوشه یکی با یک طناب دار ایستاده است.

می‌بینی بسیار واژه‌های سنگین و پر‌طمطراق که آدم‌ها در طول تاریخ ساخته‌اند را می‌شود با تق یک سوزن ترکاند و جز هوا چیزی نیافت.
می‌بینی بی‌قدرت در این کهنه، تو هم هیچ نیستی.
می‌بینی استیصال چقدر تهوعآور است، اما آن را هم می‌شود با یک کم استدلال به خود قبولاند.
می‌بینی در جستجوی جرقه‌ای از خرد می‌شود تمام دنیا را زیر و رو کرد و دست خالی بازگشت.
میبینی جز آفتاب صبح اتاقت هیچ چیز به راستی از آن تو نیست.
می‌بینی عمر خودت هم چندان چیزی بلندتر از عمر یک روزه‌ي یک حشره‌ي میوه نیست،
و می‌بینی می‌شود این کوتاه را نيز چه ساده از کف داد.

و بناگاه در می یابی که شادمان بودن، به راستی و با حضور، بودن، دلیرانه ترین کاری ست که می شود به آن تن در داد.

برگرفته از سایت Kimiadownload.Blogfa.Com

راهکارهای مدیریت 5 (هر حرکتی نیازمند مقصد است):

ادامه نوشته

تفاوت رژه با رژه...

 

 


 
 
 
 
 
 

راهکارهای مدیریت 4 (با هم):

ادامه نوشته

طنز سربازی رفتن دخترا...!!!

ادامه نوشته

راهکارهای مدیریت 3 (بده بستون فکر):

ادامه نوشته

شعر و صوت مثنوي شهادت...

فایل صوتی شعر زیر را می‌توانید از این جا دانلود کنید

اثري از قاسم الهياري، فرزند شهيد الهياري

مثنوی شهادت

روزگاری شهر ما ویران نبود ..................... دین‌فروشی اینقدر ارزان نبود

صحبت از موسیقی و عر فان نبود ................. هیچ صوتی بهتر از قرآن نبود

دختران را بی حجابی ننگ بود .................. رنگ چادر بهتر از هر رنگ بود

د ختر باحجب و حیا قرتی نبود ...................... خانه‌ي فرهنگ کنسرتی نبود

مرجعیت مظهر تکریم بود ........................... حکم او عالمی را تسلیم بود

یک سخن بود و هزاران مشتری ............. آن هم از لوث قرائت‌ها بری

وای که در سال‌های سیاه دوهزار .................. کار فرهنگی شده پخش نوار

ذهن صاف نوجوانان محل ................................ پر شد از فیلم‌های مبتذل

پشت پا بر دین زدن آزادگی‌است ........ حرف حق گفتن عقب افتادگی‌است

آخر ای پرده نشین فاطمه ............................ تو برس بر داد دین فاطمه

بی تو منکر‌ها همه معروف شد .............کینه توزی با ولی مکشوف شد

در به روی رشوه‌گیران باز شد .................... دشمنی با نائبش آغاز شد

بی تو دلهامان به جان آمد بیا .................... کاردها بر استخوان آمد بیا

گوش کن اینک نوای جنگ را ................ قصه‌ای از شهر بعد از جنگ را 

قصه‌ای پر سوز و تاب و التهاب ................... قصه‌ای تلخ و سراسر اضطراب

قصه‌ی شهری که غرق درد بود .................. آتش شهوت درونش سرد بود

شهر ما شب‌های خیبر یاد داشت ............. رمز یا زهرا و حیدر یاد داشت

شهر ما همت درونه سینه داشت ........... با شهادت انس از دیرینه داشت

شهر ما روح خدا در دست داشت ...... صد هزاران عاشقِ سرمست داشت

ناگها‌ن این شهر ما بی درد شد ................. آتش غیرت درونش سرد شد

حال راز‌ها در شهر قصه چپ شده ............... پوشش خاکی لباس رپ شده

دیگر از جبهه در این جا رنگ نیست .................. دیگر آن حال و هوای جنگ نیست

یا خمینی ای خلیل بت‌شکن .............................. خیز و بنگر فتنه‌های شهر من

جبهه و یاران من گم گشته‌اند .................. غرق در نسیان مردم گشته‌اند

پس چه شد یاد پرستوهای جنگ؟ ................... یاد جبهه یاد آن خونین تفنگ

شهر من حجب و حیایت پس چه شد ............ ناله‌ي مهدی بیایت پس چه شد

ای بسیجی کو صفای جبهه‌ها‌؟ ................. کفر نگویم کو خدای جبهه‌ها‌؟

ای جماعت ناله‌ام را بشنوید ..................... درد چندین ساله‌ام را بشنوید

ای شما آن سوی آتش رفتگان ................... ای شما ‌آغوش لیلا خفتگان

بنگرید این لکه‌های ننگ را ......................... فتنه‌های شهر بعد از جنگ را

عده‌ای با نامتان نان می‌خورند ............... ای شهیدان خو‌نتان را می‌خورند

رفت جنگ و شهر ما تاریک شد ....................... راه وصل عاشقان باریک شد

شما رفته مردم ریایی شدند ....................... و بر‌خی دگر شیمیایی شدند

نه آن شیمایی که در جنگ بود ............. نه آن گاز سمی که بی‌رنگ بود

همانانی که رنگ ریا می‌زنند ......................... و بر سینه سنگ خدا می‌زنند

همانانی که یادی ز دل می‌کنند ....................... فضا را پر از ادکلن می‌کنند

به یک چک رشوه‌خور می‌شوند .................. به یک حکم مسئول کل می‌شوند

همانانی که در بی‌حجابی تک‌اند ........................ سزاوار یک قبضه نارنجک‌اند

به سنگ تهاجم محک می‌شوند ..................... و ز مثل عروسک بزک می‌شوند

از این‌ها بپرسيد مهران کجاست؟ ....... شلمچه حلبچه دوكوهه هويزه فاو و مریوان کجاست؟

از این‌ها بپرسید رزمنده كيست؟ ................. ببينيد آن گه كه شرمندگي است

از اين‌ها بپرسيد که بابایی که بود ........ رجایی حسن‌پور الله‌یاری که بود‌؟

کسی فکر گل‌های این باغ نیست ................ کسی مثل آن روزهای داغ نیست

همه ناگهان عافیت‌خو شدند ................. و ز یک شب از این رو به آن رو شدند

کسی بر شهیدان سلامی نگفت ............................. رضای خدا را کلامی نگفت

بیایید مردم که بهتر شویم .................................. در این آبشار خدا تر شویم

بیایید تجدید پیمان کنیم ................................... نگاهی به قبر شهیدان کنیم

داستان دروغ‌هاي مادرم...

داستان من از زمان تولّدم شروع می‎شود.
تنها فرزند خانواده بودم؛ سخت فقیر بودیم و تهی‎دست و هیچگاه غذا به اندازهء کافی نداشتیم.
روزی قدری برنج به دست آوردیم تا رفع گرسنگی کنیم.
مادرم سهم خودش را هم به من داد، یعنی از بشقاب خودش به درون بشقاب من ریخت
و گفت،:"فرزندم برنج بخور، من گرسنه نیستم." و این اوّلین دروغی بود که به من گفت.

زمان گذشت و قدری بزرگتر شدم. مادرم کارهای منزل را تمام می‎کرد و بعد برای صید ماهی به نهر کوچکی که در کنار منزلمان بود می‏رفت.
مادرم دوست داشت من ماهی بخورم تا رشد و نموّ خوبی داشته باشم. یک دفعه توانست به فضل خداوند دو ماهی صید کند. به سرعت به خانه بازگشت و غذا را آماده کرد و دو ماهی را جلوی من گذاشت.
شروع به خوردن ماهی کردم و اوّلی را تدریجاً خوردم.
مادرم ذرّات گوشتی را که به استخوان و تیغ ماهی چسبیده بود جدا می‎کرد و می‎خورد؛ دلم شاد بود که او هم مشغول خوردن است.
ماهی دوم را جلوی او گذاشتم تا میل کند. امّا آن را فوراً به من برگرداند و گفت:
"بخور فرزندم؛ این ماهی را هم بخور؛ مگر نمی‎دانی که من ماهی دوست ندارم؟"
و این
دروغ دومی بود که مادرم به من گفت.

قدری بزرگتر شدم و ناچار باید به مدرسه می‎رفتم و آه در بساط نداشتیم که وسایل درس و مدرسه بخریم.
مادرم به بازار رفت و با لباس ‎فروشی به توافق رسید که قدری لباس بگیرد و به در منازل مراجعه کرده به خانم‎ها بفروشد و در ازاء آن مبلغی دستمزد بگیرد.
شبی از شب‎های زمستان، باران می‏بارید. مادرم دیر کرده بود و من در منزل منتظرش بودم.
از منزل خارج شدم و در خیابان‎های مجاور به جستجو پرداختم و دیدم اجناس را روی دست دارد و به در منازل مراجعه می‎کند. ندا در دادم که، "مادر بیا به منزل برگردیم؛ دیروقت است و هوا سرد. بقیه کارها را بگذار برای فردا صبح." لبخندی زد و گفت:"پسرم، خسته نیستم." و این
دفعه سومی بود که مادرم به من دروغ گفت.

به روز آخر سال رسیدیم و مدرسه به اتمام می‎رسید. اصرار کردم که مادرم با من بیاید.
من وارد مدرسه شدم و او بیرون، زیر آفتاب سوزان، منتظرم ایستاد.
موقعی که زنگ خورد و امتحان به پایان رسید، از مدرسه خارج شدم.
مرا در آغوش گرفت و بشارت توفیق از سوی خداوند تعالی داد. در دستش لیوانی شربت دیدم که خریده بود من موقع خروج بنوشم. از بس تشنه بودم لاجرعه سر کشیدم تا سیراب شدم. مادرم مرا در بغل گرفته بود و "نوش جان، گوارای وجود" می‏گفت.
نگاهم به صورتش افتاد دیدم سخت عرق کرده؛ فوراً لیوان شربت را به سویش گرفتم و گفتم، "مادر بنوش."
گفت: "پسرم، تو بنوش، من تشنه نیستم." و این
چهارمین دروغی بود که مادرم به من گفت.

بعد از درگذشت پدرم، تأمین معاش به عهده مادرم بود؛ بیوه‎زنی که تمامی مسئولیت منزل بر شانهء او قرار گرفت.
می‏بایستی تمامی نیازها را برآورده کند. زندگی سخت دشوار شد و ما اکثراً گرسنه بودیم. عموی من مرد خوبی بود و منزلش نزدیک منزل ما. غذای بخور و نمیری برایمان می‏فرستاد.
وقتی مشاهده کرد که وضعیت ما روز به روز بدتر می‏شود، به مادرم نصیحت کرد که با مردی ازدواج کند که بتواند به ما رسیدگی نماید، چه که مادرم هنوز جوان بود.
امّا مادرم زیر بار ازدواج نرفت و گفت:"من نیازی به محبّت کسی ندارم..." و این پنجمین دروغ او بود.

درس من تمام شد و از مدرسه فارغ‎التّحصیل شدم.
بر این باور بودم که حالا وقت آن است که مادرم استراحت کند و مسئولیت منزل و تأمین معاش را به من واگذار نماید. سلامتش هم به خطر افتاده بود و دیگر نمی‏توانست به در منازل مراجعه کند. پس صبح زود سبزی‎های مختلف می‏خرید و فرشی در خیابان می‏انداخت و می‏فروخت.
وقتی به او گفتم که این کار را ترک کند که دیگر وظیفهء من بداند که تأمین معاش کنم. قبول نکرد
و گفت:"پسرم مالت را از بهر خویش نگه دار؛ من به اندازهء کافی درآمد دارم." و این
ششمین دروغی بود که به من گفت.

درسم را تمام کردم و وکیل شدم. ارتقاء رتبه یافتم. یک شرکت آلمانی مرا به خدمت گرفت.
وضعیتم بهتر شد و به معاونت رئیس رسیدم. احساس کردم خوشبختی به من روی کرده است.
در رؤیاهایم آغازی جدید را می‏دیدم و زندگی بدیعی که سراسر خوشبختی بود.
به سفرها می‏رفتم. با مادرم تماس گرفتم و دعوتش کردم که بیاید و با من زندگی کند.
امّا او که نمی‏خواست مرا در تنگنا قرار دهد گفت:"فرزندم، من به خوش‏گذرانی و زندگی راحت عادت ندارم."
و این
هفتمین دروغی بود که مادرم به من گفت.

مادرم پیر شد و به سالخوردگی رسید.
به بیماری سرطان ملعون دچار شد و لازم بود کسی از او مراقبت کند و در کنارش باشد. امّا چطور می‏توانستم نزد او بروم که بین من و مادر عزیزم شهری فاصله بود.
همه چیز را رها کردم و به دیدارش شتافتم. دیدم بر بستر بیماری افتاده است.
وقتی رقّت حالم را دید، تبسّمی بر لب آورد. درون دل و جگرم آتشی بود که همهء اعضاء درون را می‏سوزاند.
سخت لاغر و ضعیف شده بود. این آن مادری نبود که من می‎‏شناختم.
اشک از چشمم روان شد. امّا مادرم در
مقام دلداری من بر آمد
و گفت:"گریه نکن، پسرم. من اصلاً دردی احساس نمی‎کنم." و این
هشتمین دروغی بود که مادرم به من گفت.

وقتی این سخن را بر زبان راند، دیدگانش را بر هم نهاد و دیگر هرگز برنگشود.
جسمش از درد و رنج این جهان رهایی یافت.


این سخن را با جمیع کسانی می‎گویم که در زندگی‎ شان از نعمت وجود مادر برخوردارند.
این نعمت را قدر بدانید قبل از آن که از فقدانش محزون گردید.
این سخن را با کسانی می‎گویم که از نعمت وجود مادر محرومند.
همیشه به یاد داشته باشید که چقدر به خاطر شما رنج و درد تحمّل کرده است و از خداوند متعال برای او طلب رحمت و بخشش نمایید.

مادر دوستت دارم. خدایا او را غریق بحر رحمت خود فرما همانطور که مرا از کودکی تحت پرورش خود قرار داد.

 

كاريكاتور خودكشي...