X
تبلیغات
TCE.Blogfa.Com - شگفتى‌ها و عجايب در آفرينش انسان 2:
دندان و شگفتى هاى آن:

يكى از شگفتى هاى خلقت انسان آفرينش دندانهايى است كه به نوبه خود بر زيبايى و تكميل نعمات الهى افزوده است . تعداد 32 دندان انسان كه هر كدام براى كار مخصوص در دهان انسان جاسازى شده اند. جنس دندانها داراى كلسيم بسيار است . سطح بالايى و خارجى دندانها ماده اى به نام ميناى دندان پوشانده است . ميناى دندان از سخت ترين ماده بدن است و سطح ريشه دندانها را ماده اى به نام ساروچ تشكيل مى دهد و قسمت بيشتر دندان را ماده اى به نام عاج دندان تشكيل مى داده و داراى 72 در صد ماده آهكى است و در وسط دندان حفره اى پر از بافت پيوندى است كه در اين بافت يك سرخرگ كوچك و يك سياهرگ كوچك و يك شبكه مويرگ و يك عصب قرار دارد كه روى هم به مغز دندان معروفند. هر گونه ايجاد اختلال و فاسد شدن دندان توسط عصب به مغز مخابره مى شود و انسان درد را احساس مى كند تا در تعمير دندان و ريشه كن كردن فساد در دندان اقدام نمايد. با كمى تاءمل از اين همه كار حكيمانه از قبيل چينش منظم و متناسب دندانها كه دندانهايى بايد همانند سنگ آسياب عمل كنند، در عقب قرار داده شدند و اگر در جلوى دندانها قرار مى گرفتند چقدر از زيبايى صورت كاسته مى شد و در آسياب نمودن غذاها چقدر اختلال بوجود مى آمد. از چينش حكيمانه اين دندانها و متصل بودن به مغز توسط تارهاى عصبى نشان از آن دارد كه دستى آن را چيده است .
و اين در حيوانات ديده نمى شود لذا دندانهاى حيوانات مستقيما به فكها متصل است و داراى عصب نيست بخاطر همين حيوانات درد دندان ندارند واقعا اگر حيوانات درد دندان مى گرفتند چه اتفاق مى افتاد و سر و صداى حيوانات بخاطر درد دندانشان گوش فلك را مى آزرد.
نعمت زبان و قواى شگفت آور آن  
زبان انسان و يا هر موجود ديگر كه از جنس گوشت مى باشد ابتداى لوله گوارش محسوب مى شود. زبان انسان به تنهايى چندين وظيفه و مسئوليت خطير را به عهده دارد. تكلم و جابجايى غذا در دهان لگدكوب شود و چشيدن غذا از جهات متعدد ترشى ، شورى ، شيرينى ، تلخى را هم به عهده اين تكه گوشت يعنى زبان قرار داده اند.
حس چشايى را غنچه هاى طعمى مخصوصى به عهده دارند كه در سطح زبان پراكنده اند و با پرزهاى مسئول بويائى بينى ارتباط مستقيم دارند.
چون حسهاى بويايى و چشمايى با همكارى هم كار مى كنند. لذا وقتى كه بوى خوش غذائى را مى شنويم در دهان احساس آب افتادن مى كنيم چون غده هاى ذائقه ترشح مى كنند.
تعداد غنچه هاى طعمى يا چشايى كه قارچى شكل مى باشند به 9000 عدد مى رسد كه به سلولهاى چشايى معروفند و اگر زير ميكروسكوپ به 60 برابر برسد مانند قارچهائى هستند كه در كنار همديگر روئيده باشند. الياف اين غنچه ها به چاله اى مى رسند كه موارد هر طعم را جذب و كشف هويت مى كنند و انتهاى هر غنچه به عصب متصل است و اين تارهاى عصبى مستقيما با مغز ارتباط دارند كه باعث درك طعم غذا در انسان مى شوند.
البته زبان بخشهاى متعدد دارد كه هر قسمت وظيفه خاطى دارد.
مثلا نوك زبان ، شورى را تشخيص داده و كنارهاى زبان ترشى را تشخيص ‍ مى دهند و وسط زبان شيرينى را تشخيص مى دهد و انتهاى زبان هم وظيفه تشخيص تلخى و حس مزه را به عهده دارد. البته فرضيه جديدى آمده كه معتقد است كه حتى در سقف دهان و گلو نيز اين احساس و تشخيص وجود دارد.
حنجره و شگفتى هاى آن  
حنجره در ابتداى ناى است و محل ايجاد صدا مى باشد. پشت غضروف تيروئيد كه برجستگى جلوى گردن است ، دو دسته طناب صوتى وجود دارد كه طنابهاى صوتى پائينى شكافى مثلثى شكل ايجاد مى كنند كه به گلوت معرف است و ارتعاش ديواره هاى گلوت موجب ايجاد صوت و صدا مى شود.
طنابهاى صوتى قسمت بالاترى كارى انجام نمى دهند. اگر تارهاى صوتى حنجره پاره شده يا ضربه اى ببينند، صداى انسان نامفهوم مى شود و تغيير صوت پيدا مى شود. خداوند كريم اين تارهاى صوتى را به گونه اى در كنار هم چيده است كه به وهم و تصور هيچ موسيقى دان و دانشمندى نمى آمد كه اينگونه هنر نمايى آن هم توسط تارهاى بسيار ظريف از جنس بدن انسان كه از گوشت و استخوان و چربى است نمايند. منزه باد خدايى كه براى برقرارى ارتباط انسانها با يكديگر و ارتباط انسان با حيوانات قوه تكلم را آفريد و اين نيروى عظيم مديون چند تار صوتى است كه در مسير حنجره جاسازى شده است كه تارهاى صوتى با يك طول و فاصله منظم در كنار هم قرار دارند كه به كمك زبان و دندان و لبها، سخن گفتن و تكلم را براى انسان به ارمغان مى آورند.
البته موقعى انسان به ارزش اين نعمت پى مى برد كه با پاره شدن اين تارهاى صوتى و صدمه ديدن آنها، قدرت صحبت كردن را از دست برهند و مجبور باشد با اشاره سخن بگويد.
تنفس يا اكسير براى حيات موجودات  
جذب اكسيژن هوا و دفع ايندريد كربنيك در بدن انسان كه توسط دستگاه تنفسى انجام مى گيرد را تنفس مى گويند. عمل تنفس داراى سه مرحله مهم است .
1- مرحله جذب اكسيژن از هواى اطراف و وارد شدن آن در خون .
2- مرحله انتقال اكسيژن توسط خون به بافتهاى بدن انسان
3- مرحله جذب اكسيژن خون به وسيله سلولهاى بدن و دفع گاز كربنيك حاصل از اكسيده شدن موارد آلى در خون .
دستگاه تنفس داراى دو قسمت مى باشد:
1- محل عبور هوا كه شامل سوراخها بينى ، حلق ، ناى و نايژه ها مى باشد.
2- ششها (ريتين ) يا اندامهاى مهم مبادله گازها ميان هوا و خون .
مجارى عبور هوا از بينى شروع مى شود و به خلق مى رسد كه دو كار مهم را در تنفس انجام مى دهند: يكى گرم نمودن هواى تنفس و ديگر عمل مربوط به ساختن محيط بيرون يا داخل است . موهاى بينى كه سطح داخلى يا اين حفره ها را مى پوشانند تا به همواره آب دهان يا غذا به سوى معده بروند. حلق انسان شبيه چهار راهى است كه به دو راه حفره هاى بينى و ناى و دو راه ديگر راه غذا يعنى دهان و مرى راه دارد.
هماهنگى خلقت انسان و نيازمندى هاى او با محيط اطرافش كه مملو از هوا مى باشد كه بدون اين نعمت حياتى هيچ موجودى از انسان ، حيوان و گياه قادر به ادامه زندگى نخواهند بود و جنس اين نعمت را به گونه اى آفريد كه در آب و زمين نفوذ مى كند و همه موجودات را از وجود خود بهره مند مى سازد. لذا اين هماهنگى دقيق و حساب شده براى اثبات وجود قادر متعال كافى است .
آفرينش ششها (ريه ها)  
ششها كه همان دو ريه تنفسى است ، دو كيسه هوائى هستند كه گازهاى اكسيژن و كربنيك را بين خون و هوا مبادله مى كنند. اين دو كيسه هرمى شكل كه سر آن به سمت بالا و پايين آن بر روى ديافراگم قرار دارد. چهار سياهرگ ششى از دو شش به دهليز چپ مى ريزند. فضاى ميان كيسه هاى هوائى را بافت پيوندى قابل ارتجاعى پر مى كند و بخاطر قابليت ارتجاع اين بافت است كه كيسه ها مى توانند منبسط شوند و بحال اوليه خود باز گردند.
تنفس به صورت دم و بازدم صورت مى گيرد. با افزايش حجم قفسه سينه ، ششها هم منبسط مى گردند و هوا وارد حفره هاى بينى مى شود و مجارى تنفسى را طى كرده و به كيسه هوائى مى رسد و چون فشار اكسيژن محلول در خون است ، مقدارى اكسيژن از كيسه هاى هوائى وارد خون مى شود. و چون فشار انيدريد كربنيك محلول در خون بيش از فشار آن در هواى كيسه هوائى است ، مقدارى انيدريد كربنيك از خون وارد هواى كيسه هوائى مى شود. و در هنگام بازدم ماهيچه هائى كه قبلا منقبض شده بودند رها مى شوند و در نتيجه اينكه قفسه هم به حجم اوليه خود بر مى گردد و به ششها فشار مى آورد و قسمتى از هواى داخل آن به خارج فرستاده مى شود. انسان در دقيقه 18 بار تنفس مى كند.
شش تقريبا داراى 000/000/250 روزنه هوا مى باشد.
هيدروژن در بازدم دهان انسان  
اگر دو لوله آزمايش كه در هر كدام مقدارى محلول باز و محلول فنولفتالين ريخته ، هر دو لوله به رنگ ارغوانى در مى آيد. يك راه وجود دارد كه تبديل به رنگ سفيد شود كه كمى اسيد كلريدريك اضافه كنيم . حال اگر در يكى از اين شيشه ها دميده و فوت شود باز رنگ آن سفيد ميشود. پس در دهان انسان هيدروژن هست كه در بازدم هيدروژن خارج مى شود كه اگر به دو محلول باز و فنوالفتالين برسد توليد اسيد كرده و رنگ ارغوانى را سفيد مى كند. در حال متوسط دهان انسان در يك روز 250 گرم كربن مخلوط كه 75 گرم آن خالص است توليد مى كند لذا نبايد به غذاى گرم يا نيم گرم فوت كرد.
از پيامبر اسلام عليه السلام نقل است كه :
نهى ان ينفخ فى طعام او شراب .
پيامبر نهى فرمود از اينكه در غذا يا مايعات دميده و فوت شود لذا نبايد به غذاى گرم فوت كرد و كراهت دارد.
خون چيست و چه مى كند  
خون مايع حياتى است متشكل از موجودات و مواد مختلفى از قبيل گلبولهاى قرمز و گلبولهاى سفيد كه عبارتند از: گويچه هاى سفيد و مواد محلول از قبيل كلسترول ، قند، املاح ، آنزيم ، چربى و پلاسماى مايع كه تمام اين موجودات مايع در خون غوطه ور هستند.
وظيفه خون غذا رسانى به سلولهاى بدن است كه نيازهاى آنها را برطرف مى كند و سپس چيزهاى اضافى را از آنها تحويل گرفته و به دستگاههاى دفع كننده مى سپارد. خون به منظور رساندن اكسيژن به سلولهاى بدن مهمترين كار اعضاء بدن را بعهده دارد.
كار خون بى شباهت به شباهت به سيستم لوله كشى آب در يك شهر نيست قلب همان تلمبه خانه منبع آب شهر است كه بوسيله لوله هاى اصلى سپس ‍ لوله هاى فرعى از خيابان به كوچه و سپس به داخل منازل هدايت مى شود. خون هم از شاهرگها به مويرگها رفته و سپس به قلب بر مى گردد تا تصفيه شود. مويرگهاى بدن آنقدر ظريف هستند كه سلولها بايد به صورت صف واحد وارد شوند كه پس از عبور از مويرگهاى سرخ رگى وارد مويرگهاى سياه رگى مى شوند و هر چه به قلب نزديكتر مى شوند به رگهاى گشادترى مى ريزند تا وارد قلب شده و سپس بعد از تصفيه شدن و بارگيرى به سوى سلولهاى نيازمند حركت كنند و آنها را تغذيه كنند.
تعداد سلولهاى بدن هر انسان حدود شصت ميليارد كه قريب پانزده برابر جمعيت كل جهان مى باشد. مقدار مسافتى كه خون دور مى زند در هر روز طولانى تر از تمام خطوط هوايى كره زمين مى باشد كه 000/121 گلبول قرمز به عمر 120 روزه خود خاتمه مى دهند و مى ميرند و براى جايگزينى آنها، مغز موجود در استخوانها ران و جمجمه و ستون فقرات و ديگر اعضا به تعداد 000/200/1 گلبول زنده و جديد قرمز توليد كرده و وارد جريان خون مى كنند. لذا در طول زندگى هر انسان استخوانهاى او حدود نيم تن (500 كيلو) گلبول قرمز توليد مى كنند و در عمر كوتاه 120 روزه خود در حدود 000/75 بار به قلب رفته و دوباره به نقاط مختلف بدن به گردش در مى آيند.
از شگفتى هاى خون اين است كه در هر ميليمتر مكعب از خون هر انسان در حدود 5/4 تا 5 ميليون گلبول قرمز وجود دارد. حال اگر گلبولهاى قرمز يك انسان را همانند تسبيح به دنبال هم قرار بدهيم به اندازه چهار برابر محيط كره زمين مى شود يعنى به 000/000/160 كيلومتر خواهد رسيد.
خبرهاى تكان دهنده از ارتش مقتدر در خون  
در صورت ورود دشمنانى همانند ويروس ها، باكترى ها و ميكروبها به داخل خون ، سلولهاى بدن را ضربه مى زند لذا خون بايد ارتش مجهز به سلاحهاى مختلف روز داشته باشد تا در مقابل دشمنان صف آرايى كند و دشمنان را مورد هجوم بمبارانهاى شيميايى قرار دهد. خون حدود يك ميليون آنتى كور در خود ذخيره دارد كه هر كدام يك سرباز مجهزى هستند براى سركوبى دشمنان در خون . در داخل خون بايد متناسب با ميكروبها و دشمنان ، سم و زهر مخصوص و متناسب با دشمن داده شود.
يكى از وظائف گلبولهاى سفيد صف آرايى در مقابل دشمنان خونى است اگر چه داروهاى جديد همانند آنتى بيوتيك ها از جمله پنى سيلين و غيره به كمك گلبولهاى سفيد مى آيند ولى اصل كار مربوط به گلبولهاى سفيد در خون است .
و در صورت زخم بر داشتن تن ، عده زيادى از سربازان آماده براى ترميم زخم در محل سانحه حاضر مى شوند تا خون ، اين مايع حياتى هدر نرود. نام اين سربازان پلاتلت است كه آوردن فيبرين كه ماده مناسبى براى بند آوردن خون مى باشد به عهده آنها است كه به صورت اورژانسى عمل كرده و محل خراشيدگى را ترميم مى كنند و خون را بند مى آورند. در اينجا ماءموران مخصوصى پيام را به مغز مى رسانند و انسان احساس تشنگى مى كند كه تا با نوشيدن آب ، بدن براى خون سازى جديد فعاليت كند تا خون جديد جايگزين خون به هدر رفته شود.
لذا مى بينيم هر چه خون بيشتر از مجروح خارج شود تشنگى بيشترى عارض مى شود. حال آيا با اين همه نظم در آفرينش خون به سراغ ناظم و خالق آن نبايد رفت ؟ و يا حركات گلبولها در خون پيام بيدارباش براى انسان نيست ؟
آفرينش قلب  
يكى از اعضاى اساسى بدن انسان قلب است كه همچون تلمبه خانه بسيار كوچك ولى مهم عمل مى كند. قلب هر انسان به اندازه مشت بسته او مى باشد كه حدود 250 تا300 گرم وزن دارد و در ميان قفسه سينه و بين دو شش متمايل به سمت چپ بدن جاسازى شده است . قلب داراى چهار دريچه مهم است كه هر يك وظيفه مخصوص به خود را دارند. قلب تلمبه خانه اى است كه خون را به رگها و شريانها مى رساند و در دو مسير به گردش ‍ در مى آورد. اول اينكه در گردش كوچك خون كه حالت تصفيه دارد يعنى اكسيژن دريافت مى كند و انيدريد كربنيك از دست مى دهد كه اين در همان حالت باز و بسته شدن قلب است .
مسير دوم ، گردش بزرگتر خون است كه خون مواد غذائى لازم را به همراه اكسيژن به همه سلولهاى بدن مى رساند و باز و بسته شدن قلب است كه خون حامل گاز كربن و مواد زائد از راه شش ها تصفيه مى شود و به خارج فرستاده مى شود و دستگاههاى مخصوص زوائد خون به وظائف دفع زوائد عمل مى كنند.
غذاها و ويتامينهاى متعددى كه در خون بايد باشد حساب شده جذب مى شوند و در صورت كم و زياد شدن همانند چربى يا قند و مواد غذائى ديگر باعث اختلال در بدن مى شود. چه بسا باعث لخته شدن خون در مسير رگهاى خونى شده كه باعث سكته هاى متعدد قلبى يا مغزى مى گردند. اگر چه افراط و تفريط در بهره ورى از غذاهاى متنوع موجب بيماريهاى متعدد مى شود ولى با اين حال خون چون داراى موجودات و سربازان زنده و هوشيارى مى باشد متوجه اوضاع هست كه در صورت ورود افراطى يا تفريحى مواد غذائى ، مقدار نياز و لازم را جذب و اضافات را نمى پذيرد و دفع مى كند. مثلا قند و چربى مورد نياز را جذب و مابقى را دفع مى كند. همه اين نيازمنديها را به واسط پمپاژ قلب به داخل رگها رسانده تا به سلولهاى بدن برسانند. همانطور كه با ريختن سطل آبى به زير درخت ريشه هاى آن درخت آب را جذب و به سوى شاخه ها و برگها و ميوه ها پمپاژ و به همه اعضاء و جوارح درخت مى رساند.
اين همه نظم در آفرينش يك عضو از اعضاى بدن انسان همانند قلب ، انسان را وادار به تفكر بيشتر پيرامون وجود خداوند متعال مى كند كه خواب غفلت بيرون آمده و در فضاى روشن عالم هستى در پيدايش خود و آنچه را كه دست به دست هم دادند تا انسان متكون شود، بيش از پيش كوشا شود. باشد كه با اسلحه تفكر خود را در بين عوالم هستى بيابد و با يافتن خويش ‍ به فلسفه خلقت بيشتر بينديشد و در پيشگاه ذات احديت زانوى عجز به خاك نهاده و پيشانى خود را بر خاك بسايد و به عبادت خالق هستى بنشيند.
در عظمت خلقت شريانهاى سه گانه قلب  
عضله قلب به وسيله سه شريان به نامهاى شريان كرونر راست ، شريان كرونر نزولى قدامى و شريان كرونر چرخشى چپ از خون انسان مشروب مى شوند. در موقع تولد شريانهاى ثلاثه كاملا باز و خون به راحتى در داخل آنها جارى مى شود. خون از داخل بطن چپ وارد آئورت ميشود و مقدارى از اين خون وارد شريانهاى سه گانه كرونر به رگهاى كوچكتر تقسيم مى شوند و مويرگها از بين سلولها عبور مى كنند و در صورتى كه رگهاى قلب مسدود شوند، خون كافى به سلولهاى عضلاتى قلب نمى رسد و اگر عضله قلب خون كافى دريافت نكند، انسان احساس درد مى كند و اگر رسوبات در رگها بيشتر شود باعث سكته قلبى مى گردد. يعنى در واقع قلب مى ميرد و با از كار افتادن اين تلمبه خانه كوچك در عين حال بسيار بزرگ ، انسان را از كار خواهد انداخت و اين كوزه گلين بدن خواهد شكست .
پس چگونه است كه در حال سلامتى شاكر آفريننده چنين دستگاه حساس ‍ در بدن نيستم !

طول مويرگهاى بدن انسان  
هر گاه تمام مويرگهاى شريانى بدن انسانى را سر هم متصل كنند به 000/000/27 كيلومتر خواهد رسيد. و با در نظر گرفتن اينكه طول محيط كره زمين در حدود 000/000/40 كيلومتر است پس طول اين مويرگها در مجموع از طول نيم دور كره زمين بيشتر است .
تاءثير مغناطيس در آهن بدن انسان  
ويتامين آهن بدن انسان بايد منظم باشد تا به عرض قلبى دچار نشود. يكى از سفارشات دينى خوابيدن تا انسان به سمت قبله است چون جريان مغناطيسى زمين در آن سو مى باشد. حال اگر رو به قبله نخوابيم ، آهن در جدار رگها رسوب كرده و آهن بدن كم مى شود و تصلب شرائين و عوارض ‍ قلبى ايجاد و به كبد كه قسمت كننده آهن بدن است ، لطمه شديد وارد مى كند. لذا بايد در جريان مغناطيسى زمين خوابيد كه اين سفارشات در حيلة المتقين و كتب ديگر به عنوان استحباب به سمت قبله خوابيدن مطرح شده است .
از عجائب كبد انسان  
كبد كه به عنوان تصفيه خانه عظيم جسم انسان انجام وظيفه مى كند، بيش از پانصد (500) وظيفه را به عهده دارد و در خود بيشتر از هزار نوع آنزيم تهيه مى كند تا به وسيله آنها قادر باشد وظايف شيميائى خود را انجام بدهد.
در هر ثانيه بيش از ده ميليون (000/000/10) گلبول از گلبولهاى قرمز بدن مى ميرند و در اينجا كبد وظيفه دارد اين گلبولهاى مرده و بى مصرف را در خود تجزيه كرده و براى ساختن گلبولهاى جديد دست بكار شود. (60)
در آفرينش كليه ها  
كليه ها به ابعاد ده در شش سانتى متر در دو طرف در پشت حفره شكم و زير پائين ترين دنده قرار دارند. در بدن انسان دو كليه به عنوان پلايشگاه بزرگ در قالبى بسيار كوچك جاسازى شده است . خون از طريق سرخرگها به كليه ها مى رسد. كوچكترين سرخرگها به سرخرگ موئى تبديل مى شود كه نازك ترين مجارى خونى هستند. هر مجراى كوچك كليه به قدرت لايزال الهى از ميليونها سرخرگ موئى بوجود آمده است .
هر سرخرگ موئى به وسيله غشائى احاطه شده كه خون تصفيه نشده ، با فشار از اين مجارى عبور مى كند. مايع موجود در اين سرخرگها به وسيله ديواره اين رگها جذب مى شوند و آنچه از اين مايع براى بدن ضرورت دارد دوباره به خون باز مى گردد و آنچه كه براى بدن لازم نيست دفع مى شود، انجام اين اعمال نياز زيادى به عكس العمل هاى دقيق اين مجارى دارد.
هر كدام از كليه ها با هماهنگى خاصى به وظايف خود عمل مى كنند و اگر براى هر كدام از آن دو مشكل پيدا شود و نياز به استراحت و يا ترميم و جراحى داشته باشند، كليه بعدى وظيفه كليه از كار افتاده را به نحو احسن انجام خواهد داد. شايد بيماران كليوى و دياليزى را ملاقات كرده باشيد كه در زمان دياليز، خون بيمار وارد دستگاه تصفيه كنند مى شود و پس از تصفيه شدن وارد رگهاى بدن مى گردد. حال به عظمت خلقت كليد فكر كنيد كه چگونه خداوند كريم دستگاه بزرگ دياليز را در دو كليه بسيار كوچك گوشتى جاسازى نموده كه بدون هيچ مخارجى به بهترين شكل خون انسان را پالايش مى كنند و به عنوان پالايشگاه به مى كنند و به عنوان پالايشگاه به ظاهر كوچك و در موقع بسيار وسيع در بدن انسان شبانه روز و در طول عمر انسان عمل مى كنند.
از عجائب خلقت پاهاى انسان  
پا به كمك 26 استخوان و 107 پى و 19 عضله وزن بدن انسان را تحمل مى كند و جابجا مى سازد. حركت و گام بردارى پاها از نظر فيزيولوژى مسئله اى پيچيده و در خور توجه است . پاشنه هاى پا ضربه و فشار سنگينى اوليه را دريافت مى كنند و به اتفاق 15 استخوان ريز آن را به قسمت استخوان منحنى پشت پاشنه مى رساند و با فرمانى مخصوص به سطح و انگشتان و جلو رانده مى شود و در اين حال است كه براى ما تعادل در راه رفتن مهيا مى شود.
انسان در شبانه روز از پاهايش بيشترين استفاده را مى برد ولى كمتر اتفاق افتاده است كه به چگونگى كار پا فكر كند. و به حركات متعدد و متنوع استخوانهاى پا كه هر كدام وظيفه اى خاص را به عهده دارند كه چگونه خداوند صانع به بهترين وجه آنها را جابجا كرده كه هنوز كسى نتوانست ادعا كند كه اگر اين استخوانها طور ديگرى جابجا مى شوند و در كنار هم قرار مى گرفتند كيفيت راه رفتن بهتر مى شده است . و اين از عجائب خلقت خداوند كريم پيرامون پديده استخوانهاى پا و ديگر اعضاى بدن انسان است . براى ساختن مچهاى دست و پا چه ظرافتى بكار گرفته شد كه در حالات مختلف قابل حركت است . دست انسان دارى حركات چرخشى ، چپ و راست ، بالا و پائين و همينطور مانند جرثقيل ، اشياء را برداشته و به هر صورتى اراده كنيم قابل حمل خواهد بود و اين در حالى است كه مفصلها و محل اتصال استخوانها به وسيله مايع مخصوص بطور اتوماتيك گريسكارى شده و هيچ سائيدگى بوجود نخواهد آمد. كيست كه به اين جزئيات بسيار مهم بينديشد و به خداى خويش ايمان راسخ پيدا كند؟
لطيفه اى از يك دوغ فروش  
رهگذرى از دوغ فروشى كه مشگ دوغ بر دوش داشت سوال اعتقادى كرد كه تو خداوند را از چه كجا شناخته اى كه او را عبادت مى كنى ؟ دوغ فروش ‍ در پاسخش گفت . من در نزد خودم به اين فكر فرو رفتم كه سر و ته اين مشگ را با طناب بستم بطورى كه هرگز نبايد دوغ از آن بريزد و يا چكه كند با اين حال باز مى بينم كه هر چند لحظه قطراتى از دوغ از مشك خارج شده و بر روى لباسم مى ريزد ولى خلقت انسان را نگاه مى كنم كه چگونه خداوند قادر متعال اين همه موجودات از جمله انسان را آفريد كه دهان و بينى باز دارد و مخرج بول و غائط را هم تعبيه نموده ولى بدون اختيار انسان ، بول و غائط و يا مواد زائد ديگرى از انسان خارج نمى شود و اين مرا وادار كرده است كه اين خلقت منظم و دقيق و حساب شده بايد خالق حكيمى داشته باشد لذا همين مقدار حكمت براى من كافى است تا به خداى خويش ‍ ايمان آورم .
پوست و شگفتى هاى آن  
پوست از اعضاى مهم بدن محسوب مى شود. پوست در زير ميكروسكوپ همانند قشر كره زمين داراى طبقات مختلف مى باشد. قسمت سطحى پوست به نام اپيدرم كه از سلولهاى پهن تشكيل شده ، چندان صاف نيست و روى آن يك طبقه سلولهاى شاخى كه از نظر شيميايى شبيه ناخن ها هستند پوشيده شده و اين قشر با آنكه نرم است در واقع همانند زره عمل مى كند و در مقابل نفوذ دشمنان از ميكروبها و يا نفوذ آب دفاع مى كند. چه بسا انسان در داخل آب مى رود ولى آب در جسم انسان وارد نمى شود. طبقه ديگرى به نام قشر بازال زير آن قرار دارد كه مركز فعاليت مهم پوست است كه سلولهاى تازه از آن روئيده شده و جانشين سلولهاى مرده و نابود شده مى شوند. در قسمت دوم پوست كه به نام درم مى باشد عروق دموى مواد غذايى را مى رسانند و نوك اعصاب نيز در اين محل قرار دارند كه ما توسط آنها عمل لمس كردن را انجام مى دهيم و يا احساس سرما و گرما و درد يا سوزش مى نمائيم و يا هر چيز ديگرى را لمس و احساس مى كنيم . بين عروق دموى و اعصاب كلافهاى چربى قرار دارند تا شوكهاى وارد شده در اثر ضربه ها را خنثى كنند و مانع تبخيرات بدن مى شوند.
و اگر اين ذخيره چربى نمى بود بدن انسان چهار پنجم آب و وزن خود را از دست مى داد و خشك مى شد و از بين مى رفت .
پوستها اعضاى بدن انسان يك شكل و يك جنس نيستند و هر قسمت از بدن ، پوست متناسب با خودش را دارد. مانند پوست كف دست و پشت متناسب با خودش را دارد. مانند پوست كف دست با پشت دست فرق دارد چون پشت دست بايد مو برويد ولى كف دست نبايد مو داشته باشد چون بايد قدرت لمس داشته باشد.
و يا پوست كف پا با پشت پا از جهت روئيدن مو و ضخامت متفاوتند و يا پوست صورت لطافت خاص بايد داشته باشد بر خلاف پوست سر كه بايد ضخيم و داراى مو باشد تا جلوى سرما و گرما و ضربات را به راحتى بگيرد.
در روزها ميليونها سلول كوچك بشره خارجى توسط لايه زير بافت متولد مى شوند و پس از آمدن به سطح پوست با عبور از سلولهاى ژلاتين (كراتين ) سخت مى شوند و در همين روز ميليونها از اين نوع سلولها در اثر اصطكاك با لباس و استحمام و ساير موارد در زندگى انسان از بين مى روند و مى ميرند لذا در هر 27 روز پوست خارجى تن انسان عوض مى شود و پوست قديمى و كهنه جاى خود را به پوست جديد مى دهد. اين پوست اندازى در حيوانات هم وجود دارد اگر چه متفاوت است مثلا پوست اندازى مار را همگان ديده ايم كه چگونه اين حيوان از لابلاى پوست كهنه خود بيرون مى آيد كه همانند كيسه اى دراز را به جاى مى گذارد كه چند صباح قبل به عنوان پوست تن اين حيوان با همان رنگهاى متنوع و خوش خط و خال بود ولى الان جاى خود را به پوست جديد داده است و عجيب تر اينكه تنوع رنگهاى پوست جديد همانند پوست سابق اين حيوان است بدون هيچ تغيير رنگى پوست جديد مى رويد.
انسان در فعاليتهاى زياد و يا حركت ورزشى در هواى گرم به خاطر وسيعتر شدن شرائين ، خون از داخل متوجه خارج مى شود و رنگ پوست به رنگ خون در مى آيد و گرما را هم از پوست خارج مى كند و بر عكس در هواى سرد شرائين پوست جمع شده و بسته و منقبض مى شوند و خون به سمت داخل مى رود و چهره و رنگ پوست زرد و رنگ پريده مى گردد.
براى ساختن مو در هر سانتى متر مربع ده عدد پياز مو لازم است و در همين مساحت كم ميليونها سلول ملانوسيت قرار دارند كه توليد رنگ (ملانين ) مى كنند كه اين ماده رنگ پوست و موى سر و ابروها و غيره را فراهم مى سازد و اگر اين ماده نباشد موهاى بدن انسان سفيد مى شوند.
از عجائب ديگر پوست سيستم عصبى آن است لذا در نوك انگشتان انسان هزاران پايه عصب وجود دارند كه گزندگى ، سوختگى ، بريدگى پوست باعث متاءثر شدن اعصاب مى شوند و فورا مغز كه سمت فرماندهى دارد را آگاه مى سازند و انسان را وادار به ناله و احساس درد مى كنند.
به هنگام ترس و خشم پياز مو متاءثر شده و موى بدن سيخ مى شود. پوست انسان تا 2000 بيمارى را از خود بروز مى دهد كه بيشتر آنها با استفاده از نور آفتاب و تغذيه سالم كه خداوند آفريده است قابل معالجه است . (61)
حال بياييد كمى به تعمق و تفكر در خلقت پوست بنشينيم كه چگونه پروردگار حكيم اين همه طبقات مهم و حساب شده را در پوست آفريده است . همانند طبقات و پوسته هاى زمين كه هر طبقه اى وظيفه خاص به خود را دارد و دست به دست هم داده تا انسان از آسايش و آرامش در زندگى برخوردار باشد و از سرما و گرما و ضربات و نفوذ ميكروبها و دشمنان تن ، محفوظ بماند و از زيبائيهاى پوستى هم استفاده حلال نمايد. باشد كه انسان با اين همه ظرافت و دقت در آفرينش پوست به خالق آن به راستى و صداقت ايمان آورده و سر تسليم فرود آورد.
مقدار نياز آب و احساس تشنگى در انسان  
بدن انسان در هر شبانه روز به هشت ليوان آب گوارا نياز دارد. اگر چه آب مورد مصرفى بدن روزانه دو تا سه كيلوگرم مى باشد كه بدن به تنهايى با ساخت وسازى كه دارد 350 گرم آب را تاءمين مى كند، ولى با توجه به مقدار آب مورد نياز و مصرف ، بسيار كم است . البته از طريق خوردن غذا مقدار 950 گرم آب كسب مى شود كه با توجه به نياز بدن حدود تقريبى 900 گرم تا 1700 گرم كمبود آب خواهد داشت كه بايد از طريق نوشيدن آب جبران شود.
در صورت نياز بدن به آب و كمبود آن اعضاى نيازمند به آب درخواست خويش به آب را از طريق احساس تشنگى به انسان تفهيم مى كنند تا با نوشيدن آب و نوشابه هاى حلال جبران كمبود آب در بدن را داشته باشد لذا مى بينيم كه خداوند متعال نعمت احساس تشنگى را در انسان آفريده تا ماشين تن انسان از كمبود آب در مضيقه و رنج قرار نگيرد. 147
حسهاى بويايى و چشايى مميزان بدن  
خوردن و نوشيدن از لوازمات اوليه حيات بشر است تا حرارت بدن انسان به 17 درجه برسد و از بيماريها نجات يافته و ويتامينهاى لازم را داشته باشد. خداوند وصانع بزرگ و حكيم ، در دهان انسان حس چشائى (ذائقه ) و در بينى حس بويائى (شامه ) را آفريد كه كنترل كننده و تشخيص دهندگان دقيق خوراكيها و نوشيدنى ها هستند. وقتى مشغول خوردن غذا مى شويم به طريق خودكار مجبوريم آن را ابتدا از نظر اين كنترل كنندگان گمرك و دروازه بدن بگذاريم . اين دو حس ، غذا و خوراكى ها را بازرسى و نتيجه را فورى به شما اطلاع مى دهند. حس چشائى پس از بازرسى نتيجه تلخ ، شيرين ، شور، تند و يا مطبوع و يا غير مطبوع بودن غذا را درك و نتيجه بازرسى خود را به خود مغز (سلطان غدد) گزارش مى دهد تا هورمون مخصوص به هضم غذا را به كار وا دارد و نيز هر گاه خوراكى و ماده مخصوص به هضم غذا را به كار وا دارد و نيز هرگاه خوراكى و ماده خورده شده سمى باشد باز هم به خود مغز دستور استفراغ و اخراج فورى غذا خورده شده را صادر مى كند. حيرت در اينجا است كه تمام اين بازرسى و فعل و انفعالات و دستورات فقط در چند ثانيه انجام مى شود. و از اين نكته نيز غافل نبايد شد كه حس بويايى نيز در اين موارد بيكار نبوده و از همان ابتدا كار خود را با دقت تمام شروع كرده و سالم يا فاسد بودن غذا را تشخيص و نتيجه بازرسى و تشخيص خود را به منظور اقدام و تصميم لازم به مغز گزارش خواهد داد. حال با داشتن اين همه اعضاء فداكارى كه خداوند براى رفاه و سعادت ما در بدن انسان بكار وا داشته حيف نيست خودمان براى جسم خود ايجاد دردسر و ناراحتى و بيمارى كنيم و اعضاى خويش را با ناشكرى ، از حالت سلامت به حالت فرسودگى سوق دهيم ؟
تاءمل در اختلاف اثر انگشتان دست انسان  
همه ما كم و بيش با مقوله انگشت نگارى آشنايى داريم و در مراكز اسنادى همچون ثبت احوال و يا دادگسترى و يا ارگانهاى متعدد ديگر انگشت نگارى شده ايم .
ولى آيا تا بحال هيچ به اين موضوع انديشه نموده ايم كه چطور مى شود دو نفر اثر انگشت آنان با هم مساوى نباشد؟ مگر انگشتان دستهاى انسانها همه از گوشت و پوست و استخوان نيست ؟ مگر جنس پوست دستها متفاوت است ؟ و اين در حالى است كه از جهت جنس پوست مشتركند ولى از بعد خطها و شيارهاى روى پوست متفاوتند و تا الان دو نفر پيدا نشدند كه اثر انگشت سبابه و يا هر انگشت ديگر دست آنان هم شكل و از جهت خطوط و اثر سرانگشتان مساوى و مشترك باشند. مسلما از جهت شياره و فاصله شيارها و طرز قرار گرفتن در كنار هم از همديگر متمايز مى شوند و از همين روش براى شناسايى افراد خصوصا افراد بزهكار و شرور و سارقين استفاده مى كنند. و اين نشانه الهى ، ما را وادار به تدبر در عالم تكوين مى كند كه ميلياردها انسان در كنار همديگر زندگى مى كنند و در جنس و نوع پوست انگشتان دستها مشتركند ولى دو نفر را نمى شود در بين اين همه جمعيت جهان يافت كه اثر انگشت دستها آنان با هم منطبق و مساوى باشد. آيا همين موضوع در ظاهر بسيار كوچك و در عين حال بسيار مهم و يا ارزش ، ما را در شناخت خداوند به تفكر وا نمى دارد؟
در آفرينش ناخنها  
يكى از اعضاى بسيار كوچك ، ناخنها دست و پا مى باشد كه فوائد زيادى در آنها نهفته است ، اگر چه انسان به آسانى از آن مى گذرد ولى با كمى تاءمل بيشتر به فلسفه خلقت آن پى خواهد برد. ناخنها علاوه بر اينكه در كارهاى دست و پا كمكهاى شايان ذكرى انجام مى دهند و در جابجايى اشياء سبك و سنگين بدون داشتن ناخن به آسانى امكان پذير نيست ، بر زيبايى دست و پا نيز نقش دارند.
از نرمى و سختى ناخن و هلالى شيرى رنگ زير ناخن ، بسيارى از بيماريها قابل تشخيص است . هر چه هلالى روشن تر و شفاف تر باشد نشان از فعاليت و سلامت تن است و كمبود كلسيم و بسيارى از كمبودهاى ويتامينى را توسط همين هلالى بن ناخن تشخيص مى دهند.
خالق متعال با آفرينش ناخنها براى دست و پاهاى انسان و ديگر موجودات ، نعمتها را براى خلقت دست و پا به اتمام رسانده و هيچ كمبودى در اين بخش از اعضاى بدن وجود ندارد. ناخن از اعضاى بدون روح است كه بايد اضافات آن را كوتاه كرد.
حال اين ناخن در موقع چه چيزهايى از زوائد بدن را در خود جاى داده است كه با چيدن ، آن را دور مى اندازيم ، مجهولى است از مجهولات و معمائى است كه با پيشرفت علوم حل خواهد شد.
يك اكتشاف جديد در ناخن انسان  
انسان با نگاه اوليه نسبت به آفرينش ناخنهاى دست و پا، آن را به عنوان عضو زائدى براى انسان تلقى مى كند و اين سؤ ال در ذهن انسان نقش ‍ مى بندد كه براى چه خداوند ناخنها را در سر انگشتان خلق نموده است ؟
اگر چه مهمترين فايده آن استحكام نوك انگشتان است و براى انجام كارهاى سبك و سنگين بسيار مفيد مى باشد ولى با توجه به پيشرفت علم و تكنيك در امر بهداشت و درمان مشخص شده است كه امراض توسط ناخنها دفع مى شوند.
و ديگر اينكه جديدا در اخبار علم پزشكى اعلام شده است كه به وسيله ناخن انسان آزمايشاتى شبيه آزمايش خون انجام مى گيرد و نيازى به آزمايشات شبيه آزمايش خون انجام مى گيرد و نيازى به آزمايشات خون براى تشخيص امراض و بيماريهاى مختلف انسان نيست بلكه مقدارى از ناخن زائد در دست انسان را به وسيله ناخن گير چيده و براده آن را در محلول مخصوصى مى ريزند كه باعث پودر شدن ناخن مى شود و سپس ‍ آزمايشات مختلفى بر روى آن انجام مى گيرد.
و در نتيجه بيماريهاى انسان را تشخيص مى دهند و نيازى به آزمايش خون نيست . و شايد در آينده ها امور مهمه ديگرى از اين عضو كوچك كه به ظاهر يك شى ء زائد و اضافه به نظر مى آيد، كشف شود. از همين عضو كوچك در نوك انگشتان دست و پاى انسان ، مى توان به وجود خالق مقتدر حكيم پى برد و به يقين اعلام كرد كه همه اين امور منظم نمى تواند نتيجه يك تصادف كور مادى باشد. بلكه قادر و ناظمى حكيم ، گرداننده اين امور منظم در ماشين تن انسان است .
خواب يك مرگ موقت است  
الله يتوفى الانفس حين موقها والتى لم تمت فى منامها فيمسك التى قضى عليها الموت و يرسل الاخرى الى اجل مسمى ان فى ذلك لايات لقوم يتفكرون .
(خداوند ارواح مردم را مى گيرد و در حال خواب روح انسان را قبض مى كند و اگر اجل او فرا نرسيد بر مى گرداند و اگر اجلش فرا رسيد روح را نگه مى دارد و انسان مى ميرد و اين نشانه هايى است براى افراد متفكر.)
يكى از نعمتهاى خداوند براى بشر نعمت خواب است كه بدن انسان بر اثر تلاش و كوشش در روز نيازمند به استراحت است ، لذا خداوند خواب را آفريد تا انسان آرامش يابد. عالم خواب براى انسان ، يك نوع مرگ موقت است يعنى انسان با خوابيدنش در شب و يا در روز مى ميرد و دوباره زنده مى شود. و در اين مردن و زنده شدن نشانه اى است براى انسانهاى كه در عين مقوله به تفكر بنشيند تا به ياد مرگ دائمى ، بيشتر تدبر كند و براى شناخت خود و خدا انديشه نمايد.
در عظمت شير مادر  
و الوالدات يرضعن اولاد هن حولين كاملين . (62)
(و مادران اگر اراده شير دهى كامل دارند بايد دو سال كامل فرزندان خود را از شير خود بهره مند نمايند.)
پيامبر اسلام عليه السلام مى فرمايد:ليس للطبى لبن خير من لبن امه (63)
براى كودك هيچ شيرى همانند شير مادر نيست )
و در روايت ديگرى به اعظم بركة تعبير شده است كه با بركت ترين غذا كه همان شير مادر است فرزندان را تغذيه كنيد.
شير مادر كه از زمان باردارى او تهيه و كم كم آماده مى شود تا به محض تولد فرزند مورد بهره بردارى قرار گيرد، داراى همه نوع ويتامينها و پروتئينهاى متناسب با بدن كودك است .
شير مادر با تركيبات شيميايى لازم در هر لحظه و هر مكان طراوت متناسب با تغذيه نوزاد را دارد و از هرگونه آلودگى ميكروبى به دور است . تغذيه كودك از شيرهاى حيوانى و يا شيرهاى ساخته شده به دست بشر اگر چه از جهات فرمولهاى غذائى و شيميايى به شير مادر نزديك است ولى بيماريهاى مختلفى را به دنبال دارد از جمله ميكروب انتروپاتوزنيك كه باعث درد شكم و اسهال كودك مى شود كه اين در شير مادر بسيار اندك خواهد بود.
كودك در اوائل شير خوارگى خود توسط شير اوليه مادر نسبت به بيماريهاى مختلف واكسينه مى شود لذا در لسان روايات سفارش شده است كه لااقل چند روز اول پس از تولد نوزاد از شير مادر تغذيه صورت گيرد. علوم تجربى با پيشرفت چشمگير خود توانسته است راز و رمز اين فرمايش معصومين عليه السلام را دريابند.
دو سال شيردهى به امر خداوند كريم باعث رشد سه پنجم تكاملى مغز بشر مى شود و به همين مناسبت ، ديگر اعضاى طفل رشد بهينه خود را مى نمايد.
پس از انقضاى دو سال شيردهى كه كودك از سينه پر مهر مادر ارتزاق نمود، كم كم از غذاهاى بيرون بهره مى گيرد. البته نكته ظريفى هم در شير دهى وجود دارد كه نبايد غفلت شود به اينكه وقتى كودك در دامن پر مهر مادر قرار مى گيرد تا براى خوردن شير آماده شود، بسيار با اهميت است كه محبتهاى متقابل بين مادر و طفل ايجاد مى شود و همين طور در موقعى كه فرزند براى خوردن شير مى شود و با مكيدن شير از پستان مادر همراه است كه در خود مكيدن شير توسط كودك فوائد زيادى را ذكر كرده اند كه در غير مكيدن ولو اينكه شير دوشيده شده مادر باشد وجود ندارد. خداوند كريم قدرت مكيدن را به نوزاد تازه به دنيا آماده عنايت مى كند تا از غذاى آماده خود بهره گيرد اگر چه هنوز هيچ قدرت ديگرى به غير از مكيدن شير از پستان مادر را ندارد. آيا با اين همه هماهنگيهاى لازم كه خداوند در بين مادر و كودك تازه به دنيا آمده اش قرار داده است نبايد بشر را متنبه سازد تا با خالق خويش صادقانه سخن بگويد و عرضه بدارد كه اى خالق حكيم و رازق و اى قادر مهربان ، همه راههاى هدايت را براى ما باز گذاشته اى ولى ما با غفلت زدگى در شناخت تو از پديده ها و مخلوقات درس معرفت نگرفته ايم و يا لااقل كوتاهى كرده ايم .
ارتباط گريه نوزاد و جارى شدن شير از پستان مادر  
فوران شير از پستان مادر با مكيدن كودك به وضوح روشن است كه با مكيدن نوك پستان مادر كه به صورت رفلكس عمل شده و شير از هر دو پستان مادر جارى مى شود. جالب اينجاست كه در بعضى مواقع جارى شدن شير مادر نيازى به مكيدن كودك نيست بلكه مادر با شنيدن صداى توليد شده در دهان بچه و يا صداى ناشى از حركات زبان و صداى توليد شده از حلق نوزاد و حتى گريه نوزاد، شير از نوك پستان مادر جارى مى شود و اين چه ارتباطى است كه انسان به آسانى از كنار آن مى گذرد و هيچ درس ‍ خداشناسى نمى گيرد؟ (64)

1- سوره لقمان آيه 27
2- نهج البلاغه
3- بحارالانوارج 15 ص 195
4- سوره يوسف آيه 105
5- كشف الاسرار خواجه عبدالله انصارى ج 2
6- سوره جائيه آيه 5
7- سوره رعد آيه 12.
8- سوره آل عمران آيه 190.
9- سوره صافات ، آيه 6.
10- سوره مؤ من آيه 57.
11- سوره ص آيه 27.
12- سوره انبياء آيه 16.
13- سوره زخرف ، آيه 10.
14- سوره نباء آيه 6.
15- نهج البلاغه خطبه 228.
16- نهج البلاغه خطبه 228.
17- نهج البلاغه خطبه 228.
18- نهج البلاغه خطبه 186.
19-اصول و مبانى جغرافياى رياضى .
20- سوره نحل آيه 15.
21- سوره نحل 81
22- سوره يس آيه 37.
23- سوره رعد آيه 2.
24- سوره لقمان آيه 20.
25- سوره فصلت آيه 11.
26- سوره انبياء آيه 30.
27- تمدن و علوم اسلامى و عصر فضا.
28- بحارالانوار ج 3. ص 114.
29- سوره يس آيه 38.
30- سوره ملك آيه 5
31- دانش عصر فضا.
32- سوره صافات آيه 6.
33- دانش عصر فضا.
34- دانش عصر فضا
35- مرزهاى نجوم ص 251.
36- از اتم تا ستاره حس 89
37- از اتم تا ستاره ص 96.
38- مرزهاى نجوم ص 176.
39- مرزهاى نجوم ص 338.
40- دنياى ستارگان .
41- تفسير طنطاوى ج 26.
42- تمدن و علوم اسلام در عصر فضا.
43- مجله علمى .
44- اصول و مبانى جغرافياى رياضى زمين در فضا.
45- مجله جوان ارديبهشت ماه سال 80
46- اصول و مبانى جغرافياى رياضى .
47- سوره نحل آيه 18.
48- نهج البلاغه خطبه 228.
49- سوره ياسين آيه 36.
50- تفسير كشف الاسرار خواجه عبدالله انصارى .
51- تفسير كشف الاسرار خواجه عبدالله انصارى .
52- سوره حجر، آيه 29.
53- سوره روم آيه 22.
54- نقل از كتاب طب العموم .
55- طب العموم .
56- مجله دانشمند.
57- طب العموم طبيب خانه .
58- نهج البلاغه خطبه 228.
59- طب العموم .
60- طب العموم
61- طب العموم
62- سوره بقره آيه 233.
63- كتاب كافى و من لايحضره الفقيه .
64- مجله علمى از دكتر عارفى
65- سوره زخرف آيه 32.
66- سوره نحل آيه 8.
67- سوره غاشيه آيه 17.
68- كتاب توحيد مفضل ص 31.
69- سوره اعراف آيه 179.
70- سوره نحل آيه 79.
71- شگفتى هاى جهان پرندگان .
72- سوره جائيه آيه 4.
73- شگفتى هاى جهان پرندگان .
74- شگفتى هاى جهان پرندگان .
75- سوره نحل آيه 69-68.
76- كشف الاسرار خواجه عبدالله انصارى ج 1.
77- اولين دانشگاه جلد 5 ص 55.
78- سفينة البحار جلد 2 صفحه 190.
79- اخلاق اسلامى در نهج البلاغه مكارم شيرازى .
80- تفسير كشف تالاسرار خواجه عبدالله انصارى .
81- جهان حشرات
82- كتاب زنبور عسل موريس مترلينگ .
83- شگفتى هاى آفرينش .
84- سوره هود آيه 6.
85- نهج البلاغه خطبه 227.
86- كتاب مورچگان موريس مترلينگ .
87- شگفتى هاى آفرينش
88- شگفتى هاى آفرينش .
89- جهان حشرات .
90- شگفتى هاى آفرينش .
91- روزنامه كيهان 2/5/1341 .
92- نهج البلاغه خطبه 227.
93- شگفتى هاى آفرينش
94- نهج البلاغه خطبه 228
95- نهج البلاغه خطبه 228.
96-كتاب پروانه ها ص 11.
97- سوره لقمان آيه 20.
98- سوره لقمان . آيه 20.
99- سوره نحل آيه 13.
100- سوره هود آيه 6.
101- سوره فاطر آيه 9.
102- سوره رعد آيه 4.
103- تفسير كشف الاسرار ج 1.
104- سوره انبياء آيه 30.
105- سوره حج آيه 5.
106- سوره نحل آيه 14.
107- نهج البلاغه خطبه 228.
108- سوره انعام آيه 95.
109- سوره واقعه ، آيه 66.
110- سوره شعراء آيه 7.
111- سوره حجر آيه 22.
112- توحيد مفضل .
113- شگفتى هاى آفرينش .

برگرفته از سایت Mim2006.Blogfa.Com



موضوعات مرتبط: قرآن

تاريخ : سه شنبه سوم دی 1387 | 2:20 | نویسنده : اکبر زمانی |